شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • کالبد شکافی مصاحبه سایت نیم نگاه با خانم نسرین ابراهیمی ( عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق )

    کالبد شکافی مصاحبه سایت نیم نگاه با خانم نسرین ابراهیمی

    .

    ... هربرت مارکوز فیلسوف ، جامعه شناس سیاسی و از اعضای اصلی عضو موسسه تحقیقات اجتماعی ( مکتب فرانکفورت ) معتقد است ” انسان تک ساحتی موجودی ست که در فضای آزاد پرورش نیافته و سیستمی بازدارنده و سرکوبنده به بهانه ی تامین حوائج و تدارک به زیستی او ، بی رحمانه گرفتارش ساخته است.” رهبران مجاهدین دیدگاه ایدئولوژیک و اما قرون وسطایی در مواجه شدن با ” زن ” ارائه میدهند آنان اتوپیا و آرمانی برای جایگاه زن متصور هستند که در دنیای واقعیت و رابطه های انسانی به تحقیر زن و تلقی فاشیستی و شی ء واره از او منجر می گردد. زن درمناسبات مجاهدین موجودی ست عاری از هر گونه احساسات متعالی مادرانه ، زنانه ، عاشقانه و امیال این جهانی که می بایست با ستیزه جویی ، خشونت و ترور مسیر به قدرت رسیدن رهبرعقیدتی مجاهدین را محقق سازد ...

    آرش رضایی، از کادرهای تشکیلاتی و با سابقه مجاهدین خلق، نیم نگاه، بیست و هشتم فوریه 2013
     
    http://www.nimnegah.org/farsi/?p=3536

    کالبد شکافی مصاحبه سایت نیم نگاه با خانم نسرین ابراهیمی ( عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق )هربرت مارکوز فیلسوف ، جامعه شناس سیاسی و از اعضای اصلی عضو موسسه تحقیقات اجتماعی ( مکتب فرانکفورت ) معتقد است ” انسان تک ساحتی موجودی ست که در فضای آزاد پرورش نیافته و سیستمی بازدارنده و سرکوبنده به بهانه ی تامین حوائج و تدارک به زیستی او ، بی رحمانه گرفتارش ساخته است.”

    رهبران مجاهدین دیدگاه ایدئولوژیک و اما قرون وسطایی در مواجه شدن با ” زن ” ارائه میدهند آنان اتوپیا و آرمانی برای جایگاه زن متصور هستند که در دنیای واقعیت و رابطه های انسانی به تحقیر زن و تلقی فاشیستی و شی ء واره از او منجر می گردد. زن درمناسبات مجاهدین موجودی ست عاری از هر گونه احساسات متعالی مادرانه ، زنانه ، عاشقانه و امیال این جهانی که می بایست با ستیزه جویی ، خشونت و ترور مسیر به قدرت رسیدن رهبرعقیدتی مجاهدین را محقق سازد.

    آرمان شهری که رهبران فرقه مجاهدین در پی تبیین و تحقق عملی آن هستند ، بی نیاز از توصیف و فهم مبانی دموکراتیک و پایبندی به انگاره های عقلانیت انتقادی و تفکر مدرن است و تاکید بر اینکه رهبران مجاهدین به تاریخمندی همه ی ایده ها و خواسته های بشری باور ندارند آنان برای همه چیز ذات و سرشتی تغییر ناپذیر می شناسند به طوریکه مطلق انگاری در تفکر و رفتار سیاسی ، شاخص مهم و گریز ناپذیر آنان است.

    رهبران فرقه ستیزه جو و خشونت طلب مجاهدین بر این باور نبودند که همه چیز در جوی زمان شسته و دگرگون می شود و عینیت یافتن ارزش های اجتماعی و انسانی چون آزادی ، دموکراسی ، حقوق بشر ، همبستگی ملی ، مدارا و تحمل دیگران بر پایه ی باور به عدم قطعیت در پدیده های انسانی و اجتماعی ، امکانپذیر و میسر خواهد شد.

    متاسفانه سران و اعضای فرقه مجاهدین با باور و اتکا به دگم های ساخته و پرداخته ی ذهن بیمار و زشت رهبرعقیدتی و تابوهای ایدئولوژیک متعلق به دوران ماقبل مدرنیته ، هیچ تصویر و تصوری از جهان و انسان مدرن مطابق با واقعیت و نزدیک به حقیقت را متصور نشدند و به این امر مشهود و گزاره منطقی نپرداختند که اگر تابوها ، دگم های ایدئولوژیک و مغایر با حقیقت و واقعیت در دوران انفجار اطلاعات و عصر تحولات دموکراتیک ، مورد نقادی ژرف و بازنگری اساسی قرار نگیرد ، مناسبات تشکیلاتی آنها همچون کف روی آب از هم می پاشد و از میان می رود.

    سوئیس ـ خانم نسرین ابراهیمی عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلقواقعیت های گزنده و دردناکی که زنان رها شده از مناسبات قرون وسطایی و زن ستیز مجاهدین همچون خانم نسرین ابراهیمی در رابطه با پوچی و سستی مناسبات درونی تشکیلات مجاهدین و سرکوبی احساسات زنانه به شکلی همه جانبه مطرح میکنند اذعان به واقعیتی آشکار است . اینکه رهبری مجاهدین آگاهانه اقدام به تهی نمودن زن از همه ویژگی های زنانه برای استثمار و بردگی او می نماید.

    اگر درنگاه سودجویانه و ابزاری سیستم سرمایه داری جهانی به تعبیر معلم شهید دکتر شریعتی ” زن ” چون موجودی دو پا برای سکس و لذت جویی صرف تلقی می گردد در تفکر و نگرش ستیزجویانه رهبران مجاهدین ” زن ” همچون برده ای مسلح ، مطیع و سرشار از نفرت قلمداد می گردد که به زعم آنان از خصلت های بازدارنده و مخربی چون عشق و احساسات زنانه و مادرانه بایستی پاک و منزه گردد؟!!

    در حقیقت واکاوی و آنالیز جایگاه زن دراندامواره ی فکری مجاهدین و هر آنچه که در لایه های زیرین مناسبات قرون وسطائی قرارگاه اشرف و حال کمپ لیبرتی می گذشت و می گذرد ، رو به سیاهی و تاریکی ست که ثمره ای جز ناامیدی و از هم گسیختگی ذهنی و روانی برای زنان تشکیلاتی نداشته است.

    مطالعه و تامل بر مصاحبه ها ، خاطرات ، مشاهدات و افشاگری های افراد با سابقه مجاهدین خانم ها بتول سلطانی ، مرضیه قرصی و نسرین ابراهیمی و دهها زنی که از اسارت دارودسته رجوی رهایی یافته و به نکات تلخ و غم انگیزی از وضعیت زنان در تشکیلات فرقه مجاهدین پرداخته اند حاکی از شرایط بغرنجی ست که رهبران فرقه ، با اتخاذ رفتارهای باسمه ای ، آمرانه و با تکیه بر ذهنیت مطلق اندیش و تابوگرا در مواجه شدن با زنان تشکیلاتی ، به عمد و آگاهانه مناسباتی را پی میریزند تا زنان فارغ از برخورداری از هر گونه ” هویت مستقل ” در مسیر اطاعت کورکورانه و سپس ناخواسته در عملیات انتحاری و تبهکارانه سر از پا نشناسند و لحظه ای درنگ نکنند. رهبران فرقه تروریستی مجاهدین در این توهم بیمارگونه بسر می بردند و می برند که با چنین سازوکار غیردموکراتیک و غیرانسانی خواهند توانست آزادی را برای زنان به چنگ آورند ، آنان نمی خواهند درک کنند آرمان دموکراسی خواهی و دفاع از حقوق زن هدفی انسانی و اخلاقی ست که بر پایه روش های دموکراتیک حاصل خواهد شد و رفتار جنون آمیز تروریستی و بهره گیری نابخردانه از ستیزه جویی و خشونت طلبی محض ، ویرانگر مرزهای مدرن ، اخلاق و رفتار مدنی ست که در نهایت ” خود ویرانگری ” را برای آنها به ارمغان خواهد آورد.

    خانم نسرین ابراهیمی پس از رهایی از اسارت دارودسته رجوی ـ پاریس

    زنان جدا شده ی مجاهدین همچون خانم نسرین ابراهیمی در خاطرات و گفتگو با اصحاب رسانه نکات تکاندهنده ای را بازگو می کنند ، آنان طی سالهای طولانی اقامت در اسارتگاه اشرف و تشکیلات مجاهدین و تجربه ی درک شرایط و مقاطع گوناگون ، از نزدیک شاهد آلام و اندوه فراوان همجنسانشان دردنیای تاریک و سیاه مجاهدین بودند.

    بررسی موشکافانه و تاملی ژرف بر مشاهدات و گفته های زنان جداشده و با سابقه مجاهدین و ارنش آزایبخش ملی بویژه مصاحبه خانم نسرین ابراهیمی با سایت نیم نگاه آدمی را به این نتیجه می رساند که مناسبات درونی مجاهدین رو به تاریکی دارد زیرا با شالوده های دموکراتیک و آزادی خواهانه به شکلی بنیادین و عمیق ناسازگار و ناهمخوان است.

    براستی رفتار خشونت آمیز دارو دسته رجوی با زنان در درون مناسبات و چه در خارج از آن ، نشانه ی داشتن قدرت و اقتدار نیست که نشانه ی ضعف و اضمحلال تدریجی است.

    نقش و جایگاه زن در مناسبات تشکیلاتی مجاهدین در نگاه کادرهای تشکیلاتی جدا شده ( زنان ) نامطلوب و ناامیدکننده است ، فضائی تیره و تار را به تصویر می کشد و مبتنی بر این امر مشهود که زن از وضعیتی پارادوکسیکال برخوردار است .

    شعارهژمونی زنان از سوی رهبرعقیدتی مجاهدین فریبی بیش نیست زیرا زنان مجاهد در تاروپود عنکبوتی مناسبات درون تشکیلاتی ، گرفتار نمادها ، سمبل ها و شرایطی هستند که آزادی در آن معنا و مفهوم حقیقی خود را از دست داده است و براستی زنان قادر به پی ریزی “هویت مستقل ” خویش نیستند.

    خانم ها زهرا سادات میر باقری ، نسرین ابراهیمی ، بتول سلطانی و آقای محمد سبحانی در ملاقات با آقای بنی صدر از مناسبات قرون وسطایی و زن ستیز فرقه مجاهدین سخن گفتند

    هراس از دست دادن ” هویت زنانه ” ، نقش و جایگاه ” مادرانه ” و نیز” تنهائی ” زنان درمناسبات تشکیلاتی مجاهدین ، واقعیتی انکار ناپذیر است.

    سرکوب امیال عاطفی و جنسی ، عدم توجه به نیازهای مادرانه و احساسی زن و توانایی های زنانه از ” زن تشکیلاتی ” در درون مناسبات مجاهدین متاسفانه انسانی تک ساحتی و تک بعدی ساخته است.

    اما طرح تناقض ها ، ابهام ها و نکاتی که اعضای زن جدا شده ی مجاهدین در مصاحبه ها و خاطرات شان در شرح رویدادها و تحولات بوقوع پیوسته درمناسبات فرقه گرایانه مجاهدین خلق و اسارتگاه اشرف پرداخته اند در عین حال روایتگر نکات امید بخش نیز هست. ارائه ی فاکت های گوناگون ، متعدد و بیشمار از عاصی شدن زنان مستقر در قرارگاه اشرف علیه وضع موجود و مناسبات حاکم بر تشکیلات مجاهدین ، سیگنال و پالس های مثبتی ست که در فروپاشی “حصارها و مرزهای زن ستیز و تحقیر آمیز ” فرقه مجاهدین در آینده نزدیک نقش بنیادین ایفا خواهند نمود.

    زنان جدا شده ی فرقه مجاهدین همچون خانم نسرین ابراهیمی در مصاحبه ها و خاطرات شان تصریح دارند ، بعد از جنگ دوم ( امریکا و عراق ) روند رو به رشد ” جست و جوی خویش ” از سوی زنان تحت اسارت در تشکیلات رجوی واقعیتی ست که رهبران مجاهدین سعی وافر در لاپوشانی آن داشته و دارند ، اما روندی که در تشکیلات مخوف مجاهدین آغاز شده است حکایت درخور و روشنی ست که به نوعی تابوشکنی در بیان تجربه های حسی ، عاشقانه و انسانی زنان در کمپ لیبرتی و مناسبات فرقه ای مجاهدین راه می برد و به گفتن ” ناگفته ها ” و طغیان علیه وضع موجود می انجامد.

    طرح علنی تناقض ها در نشست های عمومی در اشرف و کمپ لیبرتی ، کنش ها و واکنش ها ، چالش ها و درگیری های روز افزون زنان مجاهد با مسئولین و فرماندهانشان بیانگر عاصی شدن آنان بر مناسبات قرون وسطائی و زن ستیز فرقه رجوی است زیرا سران فاشیست مجاهدین ” زن تشکیلاتی ” را در محدودیت های توصیف ناپذیر ، ملال آور و تنگ تشکیلاتی به ستوه آورده اند تا آنجائیکه منجر به ، میل به “گفتن ها” و “شکستن” سدها و حصارهای ذهنی و تشکیلاتی فرقه ی مجاهدین شده است.

    با امید به رهایی و نجات همه زنان تحت سیطره فرقه زن ستیز رجوی و بازگشت شان به دنیای آزاد و کانون گرم خانواده.

    زن در مناسبات مجاهدین موجودی ست عاری از هر گونه احساسات متعالی مادرانه ، زنانه ، عاشقانه و امیال این جهانی
    زن در مناسبات فرقه مجاهدین موجودی ست عاری از هر گونه احساسات متعالی مادرانه ، زنانه ، عاشقانه و امیال این جهانی

    ------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=14688

    مصاحبه آقای میلاد آریایی با خانم نسرین ابراهیمی از سوئیس

    .

    ... از یک طرف مریم رجوی انتخاب می کرد زنانی که تازه امده بودند توی مناسبات جوان بودند و قشنگ بودند برای خود رجوی و ما بارها شاهد صحنه های کثیفی از خود رجوی بودیم که ایشون توی مراکز ما زنان می امدند و رو سن می نشستند و از آن بالا چطوری می دیدند زنانی که قشنگ بودند و صورتهای قشنگی داشتند و جوان بودند و صدا می کرد و می برد پیش خودش و مثلا من یادم هست یک دختر خیلی قشنگی بودند که اسمش سارا بود بهش گفت که سارا پاشو برای من چایی بیار و آقای رجوی از ایشان هم واقعا نگذشتند و یک بحثهای دیگری هم بود که می گفتند سارا بردند پیش رجوی برای مهمانی ولی من ته داستان را نفهمیدم چی شد ولی فقط می دانم که سارا بعدا دیوانه شده بود و ...


    (مسعود رجوی پس از تجاوز به زنان مدال طلای تصویر خودش را هدیه میداد)

    ایران قلم، بیست و ششم فوریه 2013
    http://www.iran-ghalam.de/2Haupt/7673
    -Iran%20Ghalam-Mosahebe-26.02.2012.htm

    لینک مصاحبه آقای میلاد آریایی با خانم نسرین ابراهیمی

    آقای آریایی:
    سلام عرض می کنم خدمت بینندگان عزیز در خدمت سرکار خانم نسرین ابراهیمی در کشور سوئیس هستیم ایشان در واقع از اعضای سابق سازمان مجاهدین هستند و بیش از تقریبا یک دهه در این سازمان فعالیت داشتند و هم اکنون در کشور سوئیس اقامت دارند و خیلی خوشحالیم که مصاحبه ای را با ایشان ترتیب دادیم و از نظراتشان و در واقع نکاتی که تو رابطه با شرایط سیاسی روز بویژه در رابطه با سازمان مجاهدین دارند می خواستیم مطلع بشویم ضمن خیر مقدم به شما خانم ابراهیمی می خواستم از شما خواهش کنم همانطور که اطلاع دارید چندی است که سازمان مجاهدین از لیست تروریستی وزارت خارجه آمریکا در آمده و در واقع این را به عنوان یک پیروزی و بعنوان یک سر فصل در واقع برای خودش رقم زده و به همین دلیل هم شاید در واقع از پادگان اشرف در واقع اصلی ترین پایگاهی که در واقع در سی سال گذشته داشته در واقع مجبور یا به هر صورت داوطلبانه به ترک آنجا شده است ابتداء به ساکن می خواستم نظر شما را بپرسم که نظر شما چیه؟ آیا خروج سازمان مجاهدین از لیست تروریستی گروههای آمریکا شرایطی را برای سازمان تغییر می دهد؟ و یا هر نکته ای که خودتان در این زمینه دارید.

    خانم ابراهیمی:
    من هم سلام عرض می کنم خدمت بینندگان شما و همینطور سلام عرض می کنم خدمت شما و تشکر می کنم برای مصاحبه ای که امکانش را بوجود آوردید من فکر می کنم که در رابطه با سئوالی که فرمودید مجاهدین قبل سال نود و پنج هم که در لیست تروریستی نبودند حمایت قوی صدام را پشت سرشان داشتند و به هر حال یک ارتش داشتند که آقای رجوی هم خیلی به این ارتشش می نازید و خلاصه دم و دستگاه خیلی قوی داشتند و پولهای خیلی کلانی هم دستشان بود خوب تو لیست تروریستی هم نبودند ولی ما شاهد بودیم که مجاهدین هیچکاری آنموقع انجام ندادند و آن قدرتی که رجوی همیشه از ان صحبت می کرد بجایی نرسید ولی من فکر می کنم که الان که دارند تبلیغ می کنند روی لیست تروریستی شان این فقط یک فریب هست و چیز جدیدی نیستش مجاهدین من فکر می کنم که چه تو لیست تروریستی باشند یا نباشند نشان دادند که تفاوتی نمی کند چون میگم قبل از سال نود و پنج هم نبودند با آن همه حمایت پس این فقط یک فریب و یک تبلیغ هست ومی خواهند بگویند که ما که تا بحال که هیچ کاری نکردیم بخاطر لیست تروریستی بوده است کردیم و حالا می کنیم و می خواهند بازم اینجوری یک تعدادی را به دنبال خودشان بکشانند که من فکر می کنم که هیچ تفاوتی واقعا نکرده است.

    آقای آریایی :
    بله درسته به نکته جالبی اشاره کردید به این نکته که به هر صورت این سازمان در قبل از سال هزارو نصد و نود و پنج هم در لیست گروههای تروریستی نبود ولی واقعیت امر همین طور که شما اشاره کردید تغییر جدی در نگاه مردم ایران نسبت به این سازمان بخصوص بهش که در کشور عراق حضور داشته همانطور که شما اشاره کردید ولی هماطور که می دانید به هر صورت سازمان مجبور به ترک اصلی ترین پایگاه خودش اشرف شد ومنتقل شد به پایگاهی بنام لیبرتی هم اکنون در آنجا مستقر هستند و هم اکنون سعی می کنند از طریق لابی های متعدد و اسپانسر هایی که از طریق پول خریداری میشوند یا همینطور از طریق مجامع خبری و رسانه ها تلاش کنند که این کمپ لیبرتی را به هر صورت بعنوان یک کمپ پناهندگی به رسمیت بشناسند و همانجا مستقر بشوند نظر شما در این رابطه چیست ؟

    خانم ابراهیمی :
    من فکر می کنم که مجاهدین دوتا هدف از این کارشان دارند یک هدف این هست که خوب مجاهدین همیشه برخلاف حرفهای رجوی همیشه تکیه شان به قدرتهای خارجی هست اینها دلشان را صابون زدند برای اینکه آمریکا شاید اینها را علیه رژیم ایران استفاده بکند و بعد جاهای دیگر و انقلابهای دیگر را دیدند و دنبال همین هستند و دنبال این هستند که فرض کنید مثل کشور لیبی اینها استفاده بکند و مثل کشورهایی که اتفاق افتاد اینها که بعنوان یک آدمی که یک جا جمع شده اند یک جا را داشته باشند و خلاصه آن کشور مثلا آمریکا روی اینها حسابی باز کند و نیروهای شان را بر علیه ایران استفاده بکند و نکته بعدی اش هم این هست که اینکه افراد را در اصل آنجا نگه دارند چون یک چیز را مجاهدین خوب می دانند که اگر افراد بسته آنجا بیایند بیرون نیرویی برای شان نخواهد ماند اولا من یک چیزی را معتقد هستم که بیشر از شصت درصد از افرادی که آنجا هستند یا خیلی مسن هستند یا اینکه مریض هستند و واقعیت این هست که می توانم بگویم که از دور خارج هستند و می ماند تعداد دیگر .

    آقای آریایی:
    به هر صورت شما منظورتان این هست که آمریکا سعی می کند که اینها خودشان را طوری وانمود کنند که به هر صورت اگر آمریکا بخواهد سرمایه گذاری بکند تو رابطه با گروههای مخالف ایران اولین انتخابش مجاهدین باشند به هر صورت همانطوری که شما اشاره کردید خیلی از اینها به کهولت سن رسیدند ولی این ویژگی در اختیار بودن و مزدور بودن اینکه به هر صورت فقط به قدرت فکر می کنند و تعیین خیلی ویژه ای این قدرت و دولت و حکومت در اندیشه رجوی وجود دارد به هر صورت این سرمایه گذاری را کردند به هر صورت نظر شما چیه؟ آیا می توانند با چنین نگرشی بعد سی سال در خاک عراق بودن شوخی نیست مردم ایران می دانند سی سال بیش از ربع قرن در یک کشور خارجی حضور داشتند آیا می تواند این دیدگاه و این اندیشه به پیروزی برسد بیشتر الان مورد نظر سئوال من این هست؟

    خانم ابراهیمی:
    نه من فکر می کنم که تا همین الانش خیلی واضح بوده که این فکر و این اندیشه شکست خورده و اصرار رجوی بر این که اینها را آنجا نگه داشته هست من فکر می کنم که تلاش بیهوده ای هست و بجایی نمی رسد و فقط برای این هست که به کشورها و قدرتهای خارجی اینرا نشان بدهد که ما چنین نیرویی را داریم که بتوانند استفاده بکنند ولی من فکر می کنم که نه اینطور نیست .

    آقای آریایی:
    منم موافق نظرات شما هستم در چارچوب شرایط سیاسی ایران به هر صورت دوره انقلابات این شکلی و دوره خشونت ها بویژه تو رابطه با کشور ایران به اتمام رسیده است.

    خانم ابراهیمی:
    درسته فقط چیزی که مردم ایران تا حالا نشان دادند به هر حال اعتراضاتی که وجود داشته است و چیزهایی که وجود دارد چه بین گروههای مخالف و گروههای دیگر و چه بین خود مردم ایران کسی دنبال خشونت نیست و ما حتی بلاخره دنیای اینترنت هست و نظرات ایرانیان را آدم می تواند خیلی خوب ببیند که مخالفین جنگ و مخالفین خشونت خیلی خیلی زیاد هستند و حتی تو گروههای دیگر خیلی دارند تلاش می کنند که ممانعت بشود از جنگ و ممانعت بشود از خشونت ولی تنها گروهی که دنبال جنگ هست و حتی وقتی که آقای اوباما دوباره به رئیس جمهوری انتخاب شد اینها خیلی ناراحت بودند چونکه معتقد بودند که آقای رامنی خیلی تند هست و شاید مثلا آن بتواند با ایران یک جنگی را راه بیاندازد و برای همین از انتخاب آقای اوباما من تو سایت شان دیدم نوشته بودند که فقط دیکتاتورها از آقای اوباما خوششان میاد و حالا خوب اوایل خیلی بی پرده صحبت می کردند از جنگ و از اینکه خوشحالی شان را نشان می دادند که یک جنگی صورت بگیرد ولی وقتی دیدند که بین مردم ایران و بین گروههای دیگر جایی نداره و هر کس طرفدار جنگ هست یعنی خائن هست واقعا و به ملت ایران خیانت می کند برای همین صحبتش را خیلی تو سایتهای شان نمی کنند عمومی ولی هر جا رد پا ی شان و تلاشهای شان برای همین هم هست ولی حالا چرا مجاهدین دنبال جنگ و خشونت هستند یک چیزی را متوجه شدند که بین گروههای دیگر همانطور که گفتم واقعا جایی ندارند بخاطر پروسه ای که داشتند از زمان صدام جنگیدن علیه ملت ایران همراه با صدام و پروسه های دیگر شان و سرکوب نیروهای خودشان حتی و بین مردم ایران هم همینطور خوب وقتی می بینند که واقعا جایی ندارند من فکر می کنم که اصلا تنها راه مجاهدین همین هست که متوسل بشوند به یک قدرتی که جنگ کند اصلا داستان افشاگری اتمی که اسراییل در اختیار شان قرار داد و اینها خیلی شلوغش کردند من فکر می کنم که اصلا همین بود و دنبال این بودند که یک جنگی صورت بگیرد که اینها به جایی برسند چونکه غیر از جنگ و خشونت مخصوصا راهی برای مجاهدین نیست چون اینها می دانند که باید به زور غالب بشوند و استقبالی وجود نخواهد داشت هیچوقت .

    آقای آریایی:
    دوستان حالا جدا از شرایط سیاسی که عبور کردیم از ش و شما هم نکاتی را اشاره کردید به هر صورت در خبرها هست که انجمن زنان در واقع متشکل از زنانی که قبلا عضو سازمان مجاهدین بودند و الان جزو منتقدین این سازمان هستند و در امور فعالیتهای حقوق بشری و همچنین حقوق زنان فعالیت می کنند تشکلی را بعنوان انجمن زنان بوجود آوردند من ضمن خوشحالی از این واقعه بخصوص با شما که بعنوان عضوی از این انجمن صحبت می کنم می خواستم ببینم که به هر صورت احساس تان چیه تو این رابطه و دوم اینکه چه پیامی دارد تشکیل این انجمن زنان آنهم نه یک زنان عادی بلکه زنانی که عمری را تو مبارزه سرگرم بودند و راههای متعددی را رفتند و الان می توانند در واقع پیام آور نکات جدیدی برای مردم ایران بویژه زنان ایران باشند دوست داشتم تو این رابطه صحبت کنید خانم ابراهیمی .

    خانم ابراهیمی:
    اولا من خیلی خوشحال هستم از تشکیل این انجمن و من مدتها بود که دلم می خواست که این انجمن شکل بگیرد من فکر حاوی دو تا پیام یکی برای زنانی که گرفتار فرقه رجوی هستند و یکی هم برای زنان کشور مان برای زنان گرفتار اشرف پیامش اینست که می توانند یک نقطه امید برای شان باشد چون ما آنجا بودیم و می فهمیم که چقدر سخته و چه چیزهایی در مغزشان می کنند که نا امید باشند از دنیای خارج از اشرف و من فکر می کنم که این می تواند یک نقطه امید برای تک تک زنانی که انجا هستند باشد چون من بیاد دارم که به ما گفته می شد که زن در دنیای بیرون از اشرف اگر کمی سنش برود بالا و اگر کمی قیافه اش را از دست بدهد و اگر کمی نمی دونم خلاصه هر چیز دیگر بعد از یک مدتی زن در جامعه بیرون جایی ندارد و خوب همه جوره اینها را می ترسوندند از جمله خود من ما می ترسیدیم که پس خارج از اشرف برای ما جایی نیست و حتی به ما می گفتند که کسانی که از ما جدا شدند و رفتند یا خود کشی کردند و یا زندگی که دارند در خیابان و در زیر پلها و اینجوری زندگی می کنند خوب تصویری که اینها می دادند خوب باعث ترس و نگرانی می شد که آدم چکار کند برای همین من فکر می کنم و امیدوارم این پیام به انها برسد و بشود این پیام را به انها رساند چون در یک محیط بسته ای قرار دارند من فکر می کنم امیدی خواهد بود برای تک تک آنها و می دونند حرفهایی که به آنها گفته می شود دروغ هست .

    آقای آریایی :
    البته اینکه فرمودید پیامتان رسانده بشود من فکر می کنم این پیام از هزار سوراخ می رسد حالا چطوری یک زمانی در واقع قبل از شما خانم ملکی آمده بودند در واقع افشاگری عظیمی علیه سازمان کردند بعد از آن خانم سلطانی آمدند در رابطه با رقص رهایی و آن افتضاحی که رجوی بوجود آورده بودند بعدش شما تشریف آوردید و در رابطه با آن عقیم کردن زنان برای اولین بار افشاگری کردید اینها قبل از همه به دایره هوادارانشان می رسد بعد از آن تو دایره هواداران سئوالاتی را ایجاد می کند که این سئوالات در واقع به درون تشکیلات می رسد و مهمتر ازهمه از نظر من به گوش مردم ایران می رسد که این مهم هست و در کنار مردم ایران از وزارت امور خارجه گرفته تا گزارش دیدبان حقوق بشر رد پای جدا شدگان وجود دارد و می توانند در واقع در آنجا حرفشان را بزنند .

    خانم ابراهیمی :
    پیامش برای زنان داخل ایران هم این هست که در حقییت مثل ما که به هر حال یک تجربه ای را گذارندیم گرفتار فرقه رجوی نشوند و ما تمام تلاش مان اینست که حقیقتی که آنجا گذراندیم و آنجا دیدیم چون واقعیت این هست که بیرون از مجاهدین چیز دیگری دارد تبلیغ می شود و هیچوقت آن چیزی که در درونشان هست هیچ جا گفته نمی شود و حتی کسانی که می آیند بیرون تلاش می کنند تا یک جوری جلوی افشاگری های شان را بگیرند برای همین خیلی به سختی در اصل افشاگری می شود آنچه که حقیقت هست در داخل مجاهدین و برای همین من فکر می کنم که این می تواند کمکی بشود به زنان ایران و بدانند که یک وقت گرفتار چنین فرقه و چنین سیستمی نشوند و گول شعارهایی که می دهند بطور خاص شعار ارتقاء زنان که واقعا حالا جا دارد آدم سر این خیلی صحبت بکند ارتقاء زنان و آزادی زنان و گول این شعار ها را نخورند .

    آقای آریایی :
    البته این نصیحتها به تمام سازمان ها هست عمدتا که از زنان بعنوان یک اهرم برای اهدافشان می کنند برای اهداف سیاسی وفکری و اندیشه خودشان اینها را جلو بیندازند و آزادی زن را مطرح می کنند در قدم اول ولی در محتوا شما هم خوب اشاره کردید ولی بد نیست کمی هم از ان فشارهایی که درون این سازمان بر شما گذشته از شرایطی که شما را سعی می کنند از جامعه دور کنند یا اینکه تعریف می کردید تو صحبت ها ی تان بشنویم که چکار می کردند و چطوری افراد را و زنان را بقول معروف توی آفتاب سوزان می چرخاندند تا این دوران را سپری کنند .

    سوئیس ـ خانم نسرین ابراهیمی عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلقخانم ابراهیمی:
    می دونید مجاهدین از آنجایی که یک شعار گنده ای را دادند و گفتند که زنان داخل اشرف تنها زنانی هستند که به آزادی و رهایی رسیدند و تنها زنان رها شده هستند خوب وقتی این شعار را دادند اولا سیستم زنان و مردان شان کاملا از هم جدا هست که در هیچ کشور عقب مانده ای این وجود ندارد که زن و مرد همدیگر را نبینند و شاید مثلا در سال یک بار ما مردان را می دیدیم آن هم در نشست ها و از دور و اصلا مردی را ما نمی دیدیم و مردان زنان را نمی دیدند سازمان که آمده شعار رهایی زنان را داده است آمده بیشترین فشار را به زنان اورده است و واقعیت این هست که خوب شاید حتی مردانی که آنجا خبر نداشته باشند که ما چقدر تحت ستم قرار داشتیم اگه به انها صد تا ظلم شده به ما هزارتا ظلم شده است و به اصطلاح تحت ستم مجاهدین قرار داشتیم و اگر بخواهم یک نمونه بگویم مثلا اگر یک زنی می خواست جدا بشود این حق راهیچوقت نداشت و پیشاپیش برای ما گفته شده بود که هیچ زنی حق ندارد از مجاهدین بیرون برود ولی مثلا در عوض وقتی می دیدند یک مردی برود بیرون و ته ان می دیدند که دیگر هیچ راهی نداره می گذاشتند برود بیرون ومن خودم وقتی می خواستم جدا بشوم از مجاهدین و به آنها گفتم و اصلا التماس می کردم که من با شما هیچ کاری ندارم فقط بگذارید بروم دنبال زندگی اجازه بدهید من بروم به من گفتند که چنین چیزی وجود ندارد برای زنان من در حقیقت بارها به انها التماس کردم برای اینکه بتوانم از آنجا بیام بیرون و من خیلی برای خانم فهیمه اروانی از مسئولین بالای شان هم دیدمش و به خودش گفتم و هم برای او نوشتم که من فقط می رم بیرون فقط دنبال زندگی و با شما هیچ کاری ندارم خوب من کسی بودم که در چهارده سالگی زندان بودم داخل مجاهدین ولی خوب اینها تصور کنید این همه شعار داخل ما این هست خوب یک بچه ای که رفته آنجا چون که واقعا من یک بچه بودم رفتم انجا تو سن چهارده سالگی تا پانزده سالگی توی مجاهدین و توی اشرف رفتم زندان خوب تصور کنید که یک بچه ای که بخاطر شعارهایتان پا شده امده اینجا بعد بخاطر اینکه دیده شما دروغ می گید و گفته می خواهم بروم بیرون بعدش گفتید باید یک سال بروید زندان بعدش هم شکنجه روحی که تو آن سن به من دادند من هیچوقت فراموش نمی کنم و خوب برای همین چیزها اتفاقا جلوی زنان را بیشتر می گرفتند از جمله اینکه خوب مجاهدین من داشتم می گفتم که جلوی زنان را بیشتر می گرفتند یعنی بیشتر که اصلا ممنوع بود خروج زنان از اشرف و خروج از مجاهدین بخاطر اینکه درز نکند انچه که واقعیت هست و آنچه که شعار هست حالا مثلا نمونه هایی که می خواستند زنان را نگه دارند که من اولین باری که از مجاهدین آمدم بیرون اینرا گفتم یکی عقیم کردن زنان بود من یادم هست مریض بودم رفته بودم دکتر که یک بیمارستان درست کرده بودند مخصوص زنان من دیدم که تو مجاهدین خیلی زشت بود که یکی آدم لباس بلند بدون شلوار می پوشیدند برای همین من تعجب می کردم که آدمهایی که لباس بلند بدون شلوار می پوشیدند بعد هم از یک خانمی که انجا بودند سئوال کردم گفت که اینها عمل کردند و گفتم عمل چی گفتش که رحم شان را عمل کردند و گفتم برای چی گفتش که نمی دانم شاید مریض هستند من بعدا بلاخره داخل خودمان هر چند می گفتند محفل شعبه سپاه پاسداران هست ولی به هر حال صحبت می کردیم تا یک حدی که بچه ها می گفتند والا ما چیزی مان نبود و می گفتند باید رحم تان را در بیاورید بعد جالب اینجا بود که وقتی هم اعتراض می کردی می گفتند که پس ریگی تو کفش داری تو اگر همه جوره برای رجوی هستی و همه جوره برای این سازمان هستی پس تو باید انچه به تو گفته می شود اجرا کنی پس وقتی که در نمی آوری رحم خودت را پس یعنی اینکه دنبال زندگی هستی یعنی اینکه آینده ای را برای خودت متصور هستی یعنی اینکه می خواهی بری بیرون زندگی کنی و بچه دار شوی و از این خبرها برای همین خیلی از آدمها جرات نمی کردند قاطع بایستند جلوی این کار این یک نمونه اش بود یک نمونه دیگری که من هر وقت یادم میاد خیلی ناراحت می شوم این بود که ما را می فرستادند تو آفتاب داغ شما خوب دیدید آفتاب عراق بحدی داغ می شد که ما بین خودمان دوستان به شوخی تخم مرغ را می گذاشتیم جلوی آفتاب می پخت یعنی تا این حد داغ بود ما را می فرستادند تو این آفتاب داغ تا کار کنیم صورت ها لک بشود و زشت بشود خوب بعد هم می گفتیم یک کرم آفتاب بدهید که افتاب اینجوری مستقیم نخورد می گفتند که کرم آفتاب نداریم و نمی دادند یک کرم آفتاب و یک کرم نیوا را می دادند که بیشتر داغ می شد و بیشتر لک می شد صورتها اگر به زنان مجاهدین نگاه کنید تماما صورتها سوخته شده و لک شده و لکی که نمی رود و خودشان هم می دانند که اصلا امکانش نیست و حتی با تکنولوژی امروزی هم واقعا خیلی سخته و کار خیلی زشت دیگری که در حق زنان می کردند و واقعا نفرت انگیز این کار شان این بود که تو غذای زنان برای اینکه آن چیز جنسی را بیاورند این بود که تو عذای زنان کافور می ریختند که کافور باعث می شد که ان هورمون مردانه و زنانه قاطی می کرد باعث می شد تو صورت زنان ریش در می آمد و خیلی از خانم ها ریش داشتند و من یادم هست یک دختر جوانی بنام فائزه که صورت خیلی قشنگی داشت و خیلی گریه می کرد و خیلی نارحت بود از این وضعیت ومن می دانستم که کافور دارند تو غذا می ریزند و همه می دونستند ولی کسی جرات نمی کرد حرف بزند که من بهش گفتم که فائزه تلاش کن یک دستگاهی هست بین خودمان آنهایی که تازه از ایران آمده بودند شنیده بودیم یک چیزی هست که از بین می برد و یک دستگاه را گرفتند و این دستگاهی هست که نه تنها بهتر نمی کند بلکه همه صورت را می سوزوند که هر رفته بود این کار را کرده بود تمام صورتش سوخته بود گفتند ما دستگاه گرفتیم و به ما ربط ندارد در صورتی که لیزر هست دیگه وچپ وراست همه می روند انجام می دهند


    آقای آریایی:واقعا من دوست ندارم صحبتهای شما را پخش کنم ولی باور کنید این صحبتهایی که من می شنیدم همین الان واقعا تکان دهنده هست به صفت این که این چه دستگاه و چه اندیشه ای هست که ابتداء به ساکن حق مادر بودن را از زن می گیرد و حق حس به دوستی به بچه که بالاترین ارزش شاید در یک زندگی باشد و این حق انسان هست حق هر انسانی که بویژه زن که حق مادر بودن و بعد این داستانهایی که شما می گید واقعا آدم خون را در رگهایش به جوش می اورد که آنچنان باید این سازمان را افشاء کرد آنچنان باید افشاگری کرد که واقعا در تاریخ مردم ایران این بحثها بماند چون این بحثها را هیچکس نشنیده و اصلا منی که بیست سال تو این سازمان بودم و واقعا الان حدود ده و دوازده سال هست که از این سازمان جدا شدم و یک زندگی جدیدی دارم الان که از شما بعنوان زنی که تو این سازمان بوده بارها احتمالا در مناسبات همدیگر را دیدیم و الان که این صحبتها را می شنوم در واقع کاری به افراد ندارم ولی اندیشه رجوی و اندیشه مریم رجوی اندیشه ای هست که در یک کلام سرکوب نهایی مطلق هست که بتواند اینجوری مواضع و ایده های خودش را داشته باشد و پیاده کند امیدوارم که حتما خدایی بالا سر هست و این شرایطی که برای اینها پیش آمده حتما محصول ظلمی هست که بر زنان و مردان ایران و بویژه زنانی که به هر صورت بخاطر آزادی و بخاطر رهایی و بخاطر عدالت اجتماعی وارد این سازمان شدند و این جریان و اینجوری مورد ستم قرار گرفتند

    خانم ابراهیمی : و این جوری مورد ظلم وستم رجوی و همینطور مورد سوء استفاده جنسی رجوی قرار می گرفتند چون من خیلی دلم می خواد اینرا بگم که از یک طرف مریم رجوی انتخاب می کرد زنانی که تازه امده بودند توی مناسبات جوان بودند و قشنگ بودند برای خود رجوی و ما بارها شاهد صحنه های کثیفی از خود رجوی بودیم که ایشون توی مراکز ما زنان می امدند و رو سن می نشستند و از آن بالا چطوری می دیدند زنانی که قشنگ بودند و صورتهای قشنگی داشتند و جوان بودند و صدا می کرد و می برد پیش خودش و مثلا من یادم هست یک دختر خیلی قشنگی بودند که اسمش سارا بود بهش گفت که سارا پاشو برای من چایی بیار و آقای رجوی از ایشان هم واقعا نگذشتند و یک بحثهای دیگری هم بود که می گفتند سارا بردند پیش رجوی برای مهمانی ولی من ته داستان را نفهمیدم چی شد ولی فقط می دانم که سارا بعدا دیوانه شده بود و زنانی که تو سازمان بودند همه جوره مورد ظلم ستم رجوی قرار می گرفتند از یک طرف برای خود رجوی و سوء استفاده ای که خود آقای رجوی از زنان می کرد و از طرف دیگر به شیوه هایی که خدمتان عرض کردم که چکار می کردند.

    آقای آریایی :
    ولی من شخصا خیلی خوشحال هستم در این شرایط که شما را در سوئیس می بینم و اینکه به هر صورت زندگی جدیدی که آغاز کردید زندگی ادامه دارد حس مادر بودن و حس زن بودن وحس مبارز بودن هر سه در شما حضور داره و من شخصا گفتم ضمن آرزوی موفقیت برای شما امیدوارم که بیشتر از تجربیات خودتان برای مردم ایران بگید و باز هم یکبار دیگر تبریک می گویم بخاطر تشکیل انجمن جدیدتان و اینکه امیدوارم به هر صورت در مسیری که دارید موفق باشید و در روشنگری که علیه این جریان به هر صورت شروع کردید قدمهای خیلی ثا بت تری بردارید .

    خانم ابراهیمی :
    خیلی ممنون و متشکرم و تشکر می کنم از شما وامیدوارم که روزی زنانی که انجا هستند بتوانند آزاد شوند و بتوانند مثل ما آزادانه اینجا زندگی کنند ومنم حقیقتا آرزویم همین هست.

    آقای آریایی :
    منم هیچ تردیدی ندارم به هر صورت آرزوی ما بهترینها هست برای همه کسانی که در جریان دستگاه فرقه رجوی اسیر هستند و قطعا قبل از همه زنان به امید وقت دیگر و مصاحبه ای دیگر و اینکه با شما از زوایای پنهانی سازمان سخن بگیم و به همراه سرکار خانم ابراهیمی از همه شما خدا حافظی می کنم خدا نگهدا رتان.

    خانم ابراهیمی :
    خدا حافظ شما


    (کدام یک از این گروگانها قربانی بعدی در خاک عراق خواهد بود؟)

    -----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=14650

    اصلا عجیب نیست رجوی (مجاهدین خلق) اقدام کمپین خواهران اقبال را محکوم کند

    .

    ... اینکه رجوی برادر را علیه خواهر و خواهر را علیه برادر و مادر را علیه جگر گوشه خود و .... وادار به فحاشی کند باز هم چیز جدیدی نیست، ما بارها خود شاهد این حرکت کثیف، زشت و زننده و ضد انسانی رجوی از نزدیک بوده ایم. ما از یاد نبرده ایم که مادرها را در نشستهای مغز شویی در اشرف وادار به بد و بیراه گفتن علیه دختران معصوم خود می کرد، نمونه اش هم مادر مرجان اکبری، دختری که می خواست به دنبال زندگی خود برود و نمی خواست تن به این همه ذلت و خواری بدهد، مادرش را به جانش انداختند تا در میان 400 زنی که در این نشست بودند دخترش را تحقیر کند و بعد هم دخترک معصوم را وادار به خودکشی کردند تا بمیرد ولی از مجاهدین جدا نشود که مبادا روزی حقایق درون این فرقه جنایتکار را افشا کند و بعد هم یک شهید برای رجوی ساخته شود و ...


    (Families go and look everywhere to find some signs)

    نسرین ابراهیمی، زنان ایران، بیست و دوم فوریه 2013
    http://www.iran-zanan.de/Maghalat/2013/2/n2.htm

    سالیان سال است که ما جدا شده های مجاهدین گفته ایم که این سازمان ظرفیت کوچکترین انتقاد را نداشته و هر گونه نظر مخالف با رهبری این سازمان مساوی است با تهمت، تهدید، فحاشی و ارعاب و وحشت و .... برای بستن دهنها و خفه کردن آدمها، حتی اگر روزی این منتقد مهدی ابریشمچی و یا مژگان پارسایی و .... باشند . رهبری خود کامه فرقه، هیچگونه نظری جز نظر خودش را قبول نداشته و ندارد و نخواهد داشت.
    حالا اینکه رجوی دهن خود را علیه خواهران محترم اقبال که سالیان سال است خود از هواداران آنها هستند باز کند و هر چه لایق رهبری خود کامه است را نثار این خواهران محترم بکند چیز تازه ای نیست.

    خواهران اقبال که سهل است ، اگر همین الان مهدی ابریشمچی با همه سوابقش و با همه مایه گذاشتنش برای رجوی که بالاترینش گذشتن از زن خودش برای رجوی بود، حتی ایشان هم الان اگر کوچکترین انتقاد را به رجوی داشته باشند ، فردا ایشان را هم رجوی جزو مزدوران اطلاعات می داند.

    اینکه رجوی برادر را علیه خواهر و خواهر را علیه برادر و مادر را علیه جگر گوشه خود و .... وادار به فحاشی کند باز هم چیز جدیدی نیست، ما بارها خود شاهد این حرکت کثیف، زشت و زننده و ضد انسانی رجوی از نزدیک بوده ایم. ما از یاد نبرده ایم که مادرها را در نشستهای مغز شویی در اشرف وادار به بد و بیراه گفتن علیه دختران معصوم خود می کرد، نمونه اش هم مادر مرجان اکبری، دختری که می خواست به دنبال زندگی خود برود و نمی خواست تن به این همه ذلت و خواری بدهد، مادرش را به جانش انداختند تا در میان 400 زنی که در این نشست بودند دخترش را تحقیر کند و بعد هم دخترک معصوم را وادار به خودکشی کردند تا بمیرد ولی از مجاهدین جدا نشود که مبادا روزی حقایق درون این فرقه جنایتکار را افشا کند و بعد هم یک شهید برای رجوی ساخته شود و به لیست شهدایش اضافه شود تا دلش خنک شود و از قطور شدن لیست شهدایش لذت ببرد

    و یا اخیرا مگر شاهد نبودیم که خانم میرباقری به محض افشاگری ظلم و ستم رجوی علیه زنان در سازمان چگونه خواهرش را وادار به فحاشی علیه او کردند
    ولی وقتی که متاسفانه در مقابل این حرکتهای ضد انسانی سکوت می کنیم و لب بر نمی آوریم، البته که رجوی تشویق به ادامه کارهای ضد انسانی خود می شود و البته که روزی این داستان برای خود ما هم اتفاق می افتد، سکوت کردن در مقابل کارهای ضد انسانی سازمان، فقط و فقط تشویق کردن این فرقه به ادامه جنایات خود است و وقتی که متوجه می شویم که دیگر دیر است
    مطالب و نوشته های خواهران اقبال را اغلب دیدیم و خواندیم، هرگز نه به این سازمان بی احترامی کرده اند و نه حتی مخالفت تند و تیزی وجود داشته است با وجود همه جنایاتی که این سازمان مرتکب شده و هر فعال حقوق بشری به خوبی بر این جنایات اشراف دارد و باید در مقابل همچین مافیایی موضع مشخصی داشت
    ولی به هر حال مطالب و نوشته های خواهران اقبال حتی مورد حمایت فرقه بود و خود آنها اعضای سابق این سازمان بودند , و بخشی از خانواده اقبال هم در لیبرتی و عضو فرقه هستند.

    اخیرا خواهران اقبال از سر دلسوزی، بعد از کشته شدن افراد بیگناه در لیبرتی، برای نجات جان این افراد، کمپینی را به راه انداختند که مورد توجه خیلی از ایرانیها واقع شده است، ولی از آنجا که این کمپین به مزاج رجوی خوش نیامده است، دم خروس رجوی بیرون زده و ایشان نشان داد که سالهای نوری با چیزی به نام حقوق بشر، آزادی بیان، احترام به دیگران و افکار دیگران فاصله دارد، دوم اینکه ثابت کرد و به خوبی نشان داد که فقط خود مانع انتقال افراد به کشورهای سوم می باشد ، و به هر قیمت می خواهد افراد را در عراق نگه دارد و آنها را قربانی امیال خود بکند ، و گرنه تشکیل یک کمپین برای نجات جان افراد از عراق آیا نمی بایست رجوی را خوشحال می کرد و حتی از خواهران اقبال خود شخصا تشکر می کرد برای این همه تلاش و کوشش در مسیر نجات افرادش در عراق؟

    بسا روشنتر از قبل رجوی به همه ما نشان داد که، حرف حرف رجوی است و خلاف حرف ایشان مساوی است با مزدور و وزرات اطلاعاتی، خواه خانواده اقبال به عنوان هوادار و اعضای این سازمان باشند و خواه فریبا هشترودی عضو به اصطلاح شورای ملی مقاومت باشد و خواه آقای غلام حسین نژاد نزدیکترین شخص به رجوی باشد
    دوم اینکه این افراد متعلق به شخص رجوی می باشند و کسی نباید سراغ حق آنها را به عنوان انسانهای گرفتار را بگیرد ، باید اجازه داد رجوی آنها را هر جا لازم می بیند به کشتن بدهد و قربانی کند
    سوم رجوی پایش را در یک کفش کرده که در عراق بماند، و تنها کسی که مانع تراشی می کند برای خروج از عراق تنها خود رجوی است و در افتادن با مارتین کوبلر فقط به این خاطر است که ایشان در تلاش هستند که افراد را از عراق نجات بدهند و این خلاف خواسته رجوی است
    چهارم اینکه رجوی در سیاستهای مسخره خود به شدت شکست خورده است، سیاست خطی و استراتژیک و ایدئولوژیک رجوی به گل نشست، حال ایشان با این کوله بار پر از خیانت و جنایت و شکست نمی خواهد از عراق بیرون بیاید، می خواهد با شلوغ کاری و مایه گذاشتن از این افراد روی این خرابکاریها و شکستها و خیانتها را خاک بپاشد و حواسها را پرت کند ، تا شاید اینگونه به زعم خود چهره خودش را باز زیر خون افراد قایم کند.

    نامه ای که رجوی به نام محمد اقبال در سایتهایش درج کرده است، به راستی که می شود بیشتر و بیشتر از قبل رجوی و آن ذات بد و ضد انسانیش را شناخت . برای ما این نامه علیه خواهران اقبال نیست، برای ما این نامه آینه رجوی است و او خود را کاملا نشان داده است و همگی می توانند چهره حقیقی رجوی را در این نامه ببینند، در این نامه رجوی به ما نشان داده است که به راستی ارزشهای والای انسانی برایش معنی ندارند و بر ضد تمامی ارزشهای انسانی است، حقوق بشر و جان آدمی جایی برای رجوی ندارد، و نشان داده که ایشان فقط یک رهبر خودکامه و خودشیفته ای هستند که برای بقای خود جان تعدادی را گروگان گرفته است و دست بر دار هم نیست
    من به عنوان کسی که سالیان از نزدیک خود شاهد جنایات رجوی از هر سنخش بوده ام این حرکت ضد انسانی رجوی علیه خانواده اقبال با هر فکر و اندیشه ای که دارند را ضد ارزشهای انسانی می دانم و محکوم می کنم و از حرکت انساندوستانه و خیر خواهانه این دو خواهر استقبال و حمایت می کنم

    --------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=14440

    مارینا سراج، زن امریکایی، چگونه در سازمان مجاهدین فرقه رجوی از پای درآمد

    .

    ... مارینا سیتی زن آمریکا بود و خواهر و شوهر خواهرش در آمریکا هستند. او در لایه دوم شورای رهبری با من هم رده بود و من در خیلی از نشستهای به اصطلاح لایه ای که برای ما می گذاشتم شاهد بودم او سالها خیلی مورد اذیت و آزار قرار گرفت و سرانجام در سال هشتاد و نه یک روز با فریاد و اعتراض به مسعود و مریم رجوی گفت من همسر و پسرم را می خواهم بعد وی را با آمپولهای مخرب آنقدر به او تزریق کردند تا او را از پای در آوردند البته تا آن زمان او را نکشتند دکتر به سراغ او آوردند بعنوان بیمارو نفر روانی او ماه های متمادی زندانی بود وقتی او رابیرون به همراه نگهبان آوردند، او شل و بی تعادل راه می رفت من خودم شاهد بودم صورتش متورم موهای صورت و ابروهایش سفید شده بود این در حالی بود که مارینا ...

    زهرا السادات میرباقری، زنان ایران، سوم فوریه 2013
    http://www.iran-zanan.de/Maghalat/2013/2/marina.htm

    مارینا سراج با اسم تشکیلاتی فاضله تا قریب سال 1390 که من هنوزاز تشکیلات رجوی در عراق فرارنکرده بودم همچنان معترض ولی زخمی ازصدمات وارده به جسم وروحش توسط گماشتگان مسعودومریم رجوی بود. وی توسط نگهبان به جلسات اجباری فرقه برده می شد . چرا این وضعیت درد ناک را رجویها بر او تحمیل کردند؟

    همسر مارینا همچون وی گرفتار در تشکیلات ا ست و دارای یک پسر در آمریکا می باشد. مارینا سیتی زن آمریکا بود و خواهر و شوهر خواهرش در آمریکا هستند. او در لایه دوم شورای رهبری با من هم رده بود و من در خیلی از نشستهای به اصطلاح لایه ای که برای ما می گذاشتم شاهد بودم او سالها خیلی مورد اذیت و آزار قرار گرفت و سرانجام در سال هشتاد و نه یک روز با فریاد و اعتراض به مسعود و مریم رجوی گفت من همسر و پسرم را می خواهم بعد وی را با آمپولهای مخرب آنقدر به او تزریق کردند تا او را از پای در آوردند البته تا آن زمان او را نکشتند دکتر به سراغ او آوردند بعنوان بیمارو نفر روانی او ماه های متمادی زندانی بود وقتی او رابیرون به همراه نگهبان آوردند، او شل و بی تعادل راه می رفت من خودم شاهد بودم صورتش متورم موهای صورت و ابروهایش سفید شده بود این در حالی بود که مارینا ورزشکار و دونده خوبی بود و قوی بود.

    کارش بخاطر وضعیتی که از نظر تشکیلاتی با او داشتند مستمر بود و به او کارهای سخت ازقبیل کشاورزی وباغ داری وازاین قبیل کارها می دادند با اینکه به زبان انگلیسی مسلط بود.

    یک روز در جلسه مسعود رجوی در سال 89 که برای لایه دوم شورای رهبری گذاشته بود ومن هم حضور داشتم، رجوی روی تابلو نوشت "بحث اینست ناموس یا بی ناموس" یعنی رابطه ما با شما اینست یا ناموس من هستید در غیر این صورت بی ناموس هستید و تکلیف بی ناموس هم مشخص هست و گفت اعتراض شما نشانه شیطان درون شما هست.

    رجوی با تهدید و برای ترساندن یک سری که مخالف بودند گفت:حضرت علی آنموقع چهار هزار نفر از مخالفینش را توی چاه ریخت! الان ولی روشهای پیچیده ای هست!

    عملا خانم مارینا را چکار کردند با آمپولهای مخرب از پای در آوردند بعد بحث رابطه زدن با مسعود رجوی در آن نشست شروع شد بعد خانم مارینا را به همراه یک نگهبان پشت میکروفن آوردند رجوی به وی گفت حاضری با من کشتی بگیری؟!! این در حالی بود که خانم مارینا تعادل نداشت بایستد چون خانم مارینا آدم قوی و ورزشکاری بود رجوی با سنگدلی تمام این حرفها را به خانم مارینا سراج درحضورجمع زنان زیادی می گفت که خیلی برای من درد ناک بود، بعدخانم مارینا برای اینکه مسعودرجوی وگماشتگان مغزشویی شده اش دست از سرش بردارد، گفت من چهار بار قرآن را از اول تا آخر خوانده ام و من خیلی تغییر کردم .

    این نمونه دیگری ازقربانیان زن این فرقه است که مریم رجوی در تبلیغات وبلندگوها اعلام رهایی زنان ورهبری زنان ووتبعیض مثبت در فرقه موسوم به سازمان مجاهدین خلق ایران را دارد من مختصر گفتم انشاأ الله خانم مارینا سراج آزادی خود را ازچنگال این فرقه خطرناک بدست بیاورد. در همینجا اعلام می کنم که اگر سازمان هر گونه اعتراف گیری یا فشار به این خانم وارد کند و بعد از این مصاحبه وی را به تلویزیون خود بکشاند همگان بدانند که این از روشهای این فرقه می باشد و من از هم اکنون به سازمانهای حقوق بشری در مورد سلامتی ایشان و رسیدگی به وضعیت دردناک او هشدار می دهم. در عین حال هدفم از این پیام این است که اگر خواهر و یا بستگان وی این پیام من را می خوانند بدانند که وضعیت واقعی مارینا چگونه است و برای آزادی وی از این تشکیلات اقدام کنند.

    من برای تمامی گفته های خود حاضر به شرکت در دادگاهی که به این منظور تشکیل می شود برای شهادت و دفاع از گفته های خود حاضر می شوم.

    به امید وآرزوی آزادی تمام انسانهای دربند جسمی وفکری این سازمان در هر نقطه از جهان

    زهرا السادات میرباقری
    سوم فوریه 2013 برابر با 14 بهمن 1391

    -------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=14416

    افشای دروغهای سایت وابسته به سازمان مجاهدین فرقه رجوی در مورد خانم مرضیه قرصی

    .

    ... اخیرا سازمان مجاهدین فرقه رجوی در سایت وابسته به تشکیلات خود بنام ایران افشاگر با موضوع مرضیه قرصی مطالبی نوشته که دروغ و تحریف است. این تشکیلات واپسگرا و عقب مانده از جامعه ابتدا در یک اقدام عجولانه یک عکسی بدون حجاب هم در سایت گذاشته بود که برای پیشگیری از رسوائی بیشتر نزد باقیمانده هواداران بعد از نصف روز عکس خانم مرضیه را با دستبرد زدن و نزدیک شدن به زندگی شخصی خصوصی وی بدست آورده از سایت برداشت. مدعیان دروغین حقوق بشر این خانواده را متلاشی کردند و حالا چون می دانند که مرضیه منتقد آنها است و می خواهد از خون شوهرش واز فرزندش دفاع کند اینگونه می خواهند او را به سکوت وادار کنند. مدعیان دروغین حقوق بشر مسعود رجوی و مریم مترسک پلید که داعیه دفاع از حقوق زن دارد ...


    (Massoud and Maryam Rajavi, cult leaders)

    زنان ایران، اول فوریه 2013
    http://www.iran-zanan.de/Maghalat/2013/2/marziye%20ghorsi.htm

    اخیرا سازمان مجاهدین فرقه رجوی در سایت وابسته به تشکیلات خود بنام ایران افشاگر با موضوع مرضیه قرصی مطالبی نوشته که دروغ و تحریف است. این تشکیلات واپسگرا و عقب مانده از جامعه ابتدا در یک اقدام عجولانه یک عکسی بدون حجاب هم در سایت گذاشته بود که برای پیشگیری از رسوائی بیشتر نزد باقیمانده هواداران بعد از نصف روز عکس خانم مرضیه را با دستبرد زدن و نزدیک شدن به زندگی شخصی خصوصی وی بدست آورده از سایت برداشت

    مدعیان دروغین حقوق بشر این خانواده را متلاشی کردند و حالا چون می دانند که مرضیه منتقد آنها است و می خواهد از خون شوهرش واز فرزندش دفاع کند اینگونه می خواهند او را به سکوت وادار کنند. مدعیان دروغین حقوق بشر مسعود رجوی و مریم مترسک پلید که داعیه دفاع از حقوق زن دارد با اینکار به خیال واهی خود اقدام به ترور شخصیت و سفید سازی جنایتهائی نظیر به کشتن دادن همسر خانم مرضیه قرصی می کند.

    خانم مرضیه قرصی وکودکش پس از آزادی از سازمان مجاهدین فرقه رجوی این کودک به دستور سازمان ازسن شیرخوارگی از محبت پدر و مادر محروم بوده است

    ما زنان جدا شده از سازمان ضمن حمایت از حقوق زنان جدا شده جهت بر ملا کردن دست این تشکیلات مافیائی لازم می دانیم بگوئیم و هشدار دهیم که روش کار این فرقه است که وقتی می خواهد زنان جدا شده را به سکوت وادار کند اینگونه رفتارها را می کند که اول مارک مزدور زده و او را مرتبط با پاسداران و جمهوری اسلامی می کند تا همانگونه که از روشهای این مرتجعین خبر داریم کاری کند تا باقیمانده هواداران آنها ا نتقادات جداشده ها را بر علیه مجاهدین باور نکنند.

    بخاطر این می گوئیم باقیمانده هواداران که آنها هیچ جایگاه مردمی نداشته و تنها برای این فرقه هوادارانی باقی مانده اند که یا بر اثر سالیان سال تلقین و تغذیه فکری از جانب این فرقه مثل همین فرقه فکر می کنند و تجزیه و تحلیل می کنند و حرفهای این فرقه را تکرار می کنند و یا ریشی نزد سازمان گرو دارند که بخاطر آن مسئله حالا از هر جنس که باشد دیگر حتی فکر هم نمی کنند و نیازمند استدلال هم نیستند و فقط طوطی وار هر چه این تشکیلات بگوید را قبول می کنند با این وصف باز هم سازمان اصلا تاب تحمل ندارد که این وسط منتقدی پیدا بشود بخصوص که از سنخ جدا شده هم باشد بنابر این برای یکی یکی جداشدگانش قیمتش هر چه که باشد از کیسه نفت مردم عراق می پردازد و دست به شیطان سازی می زند.

    خانم مرضیه قرصی که پس از سالها اسارت و زندان در اشرف از تشکیلات مجاهدین جان سالم به در برد و همسرش آرام گفتاری که در اثر فرامین غلط سازمان به کشتن داده شد و فرزند آنها که به دستور سازمان از شیرخوارگی تا سالیان محروم از مادر و پدر و نزد مادر بزرگش در ایران نگهداری شد همگی از قربانیان این سازمان هستند. که شرح کامل زندگی آنها مفصل است.

    آرام گفتاری توسط فرامین غلط سازمان مجاهدین فرقه رجوی بیگناه کانالیزه شده به دام مرگ فرستاده شد و سپس به لیست اسامی شهدای رجوی اضافه شد

    عطف به این مطلب در مورد مرضیه قرصی جهت اطلاع بازدید کنندگان این سایت باید بگوئیم که نیروهای آمریکائی بعد از اینکه به اشرف رسیدند آنگونه که خواست رجوی بود وارد مقرها و مناسبات ظالمانه فرقه ای تشکیلاتی سازمان نشدند و تشکیلات سازمان همچنان حفظ ماند و آنها فقط دورتادور قرارگاه را حفاظت گذاشتند و سلطه ظالمانه این تشکیلات بر روی اعضاء همانگونه که هنوز هم در لیبرتی ادامه دارد آن موقع نیز در اشرف ادامه پیدا کرد.

    نیروهای آمریکائی کمپی موقت بنام تیف در جوار اشرف دایر کردند که نفراتی را که خواهان جدائی از سازمان بودند می پذیرفتند هر چند که بعلت سابقه جنایت سازمان هیچیک حتی از نفرات جدا شده هم موفق به رفتن به سایر کشورها نشدند اما در آنجا تفاوتی که وجود داشت دیگر از نشستهای اجباری عملیات جاری و غسل و تشکیلات فرقه ای ظالمانه راحت بودند و از طرفی امکان تماس افراد با خانواده شان هم وجود داشت.

    با توجه به شناختی عمیق و بافت تشکیلاتی که ما این فرقه داریم و اختلافی آشکار که در این گزارش مجعول آشکار است می گوئیم و تصریح می کنیم که کاملا حرف مرضیه قرصی درست بوده در همین رابطه از طرف تشکیلات ابلاغیه ای برای همه مسئولینی که عملیات جاری می گذاشتند داده شد که در سناریو نشست عملیات جاری روزانه به تمامی نفرات اعلام کنیم که کمپ تیف چراگاه وزارت اطلاعات است و هر کس که به آنجا می رود استخدام وزارت اطلاعات می شود و همه آنجا گرفتار و خوک و خنزیر می شوند و حتی یک نفر هم نتوانسته به کشور ثالثی برود و افراد مورد تهاجم و بدرفتاری سربازان آمریکائی قرار می گیرند و به افراد تجاوز می شود. آنها را تشویق می کنند که مسیحی شوند و در بشکه غسل تعمید کنند. آنها روی زمین غذای سرد و بسته بندی شده می خورند. آنها هر روز حتی در تیف آمریکائی ها دست به چاقو کشی بر علیه هم می زنند و هر روز زخمی دارند و هر روز تعدادی به سکروکیشن و ایزولیشن یعنی زندانهای انفرادی آمریکائی ها می روند. این عین محورهائی بود که به ما از طرف تشکیلات و مژگان پارسائی داده شد تا به نفرات ابلاغ کنیم.

    حالا سازمان با دروغ و دغل می گوید " سرهنگ دوم آمریکائی برای ملاقات با سه زن مراجعه کرده و آنها همگی گفته اند که خیر این اخبار صحبت ندارد!!!" و حالا چون صحت ندارد بنابر این مرضیه قرصی عضو رژیم ایران است. ببینید که کار به کجا رسیده و کارد چگونه به استخوان رجوی رسیده است که برای استناد به عضو رژیم بودن خانم قرصی آنهم چند روز بعد از خروج از دخمه اشرف چگونه سازمان متوسل به این دروغها شده است.

    ------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=14250

    مصاحبه سایت زنان ایران با خانم زهرا السادات میرباقری کاندید سابق شورای رهبری مجاهدین خلق

    .

    ... رجوی در پیام درونی اش گفت من به صورت های خونین زنان برای تبلیغات مریم در پارلمان اروپا نیاز دارم ووقتی دیدم زنان که در اطراف جانشین رهبری رجوی، بنام مژگان پارسایی حلقه زدند ومژگان پارسایی به آنها می گوید درخفای دروربین ها باتیرو کمان سنگ به سمت عراقی ها پرتاب کنید تا آنها عکس العمل نشان دهند و به سمت مجاهدین حمله کنند واز میان صورت های خونین شده به نمایش دوربین ها برای تبلیغات مریم رجوی در اروپا استفاده شود. ووقتی میدیدم با حیله ونیرنگ زنان را درسازمان مقطوع النسل می کنند وسلامتی جسمی وروحی آنها را نابود وتکه تکه می کنندوهزاران ستم دیگر آنزمان قادرشدم وعزمم را جزم وتصمیم قاطع گرفتم توانستم هرحیله ونیرنگ های مختلف سازمان را ازسربگذرانم قبل ازاینکه حفاظت قرارگاه اشرف ازامریکا تحویل نیروهای عراقی شد من تصمیم به فرار گرفتم ...

    زنان ایران، دوازدهم ژانویه 2013
    http://www.iran-zanan.de/Maghalat/2013/1/mo-z-1.htm

    زنان ایران: خانم میرباقری با تشکر از شما و افشاگریهای بسیار ارزشمندتان و تشکر از اینکه وقت خود را به سوآلات بینندگان سایت اختصاص دادید یکی از سوآلاتی که مطرح شده اینکه با توجه به اینکه شما آخرین خانم از معدود خانمهائی هستید که موفق شدید خود را از تشکیلات سازمان مجاهدین آزاد کنید. ما در صحبتهای شما شنیدیم که چهار بار طراحی داشتید برای فرار اما تصمیم به فرار از چه موقع در شما قطعی شد و چه عواملی در آن تأثیر داشت، بخصوص که بهرحال از 2002 یعنی سقوط صدام و فرار شما مقطع زمانی وجود دارد

    خانم میرباقری: من اززمانی به قطعیت رسیدم که مناسبات این سازمان ظالمانه است ودغل ودروغ های سازمان حتی در کوچک ترین امورات روزانه برای من روشن وواضح می شد ومشخصا در جلسات ودر تمامی کارها وامورات روزانه اجبار وتحمیل وستم فراوان شد ودر امورات سیاسی وموضع گیری ها وتحلیل ها بی منطقی وپوشال فراوان بود .توهین وتحقیر به انسانیت انسان فراوان شده بود وهیچ حقی جز بردگی تمام عیار برای مسعود ومریم رجوی بعنوان رهبری، سازمان برای انسان ها قائل نبودند وهیچ حقی برسمیت شناخته نمی شد وهمه این نامردمی ها وستمها با سس ایدئولوژی تئوریزه می شد، همانطور که درجلسات رجوی می گفت فقط شما حق فدای خالصانه برای سازمان دارید ولاغیر شما بخوانید بردگی تمام عیارانسانها درقرن21 تاریخ بشررا سازمان مجاهدین خلق ایران بنا میکند وعملی می کند و وقتی بیماران سرکوب ولگد می خوردند وشیوه های نوین وکهن وارتجاعی وهرشیوه ای برای تحمیق ومغزشویی انسانها بکار برده می شد وقتی قطره ای رحم وشفقت درسازمان سرکوب می شد وقتی میدیدم انسانهای معترض در سازمان اعتصاب غذا می کنند وازآنها پوست واستخوان وچهره تیره ونحیف مانده است ولی مسعودومریم رجوی میگویند همه چیز فدای تشکلیلات سازمان وحیات رجوی ودریغ ازقطره ای رحم وعطوفت انسانی،وقتی دیدم رجوی برای ماندگاری خودش به زهره قائمی ازمحافظین وفرماندهان ستاد داخله اش فرمان داده است که به تجمع عراقی ها نزدیک شوند وهنگامی که سربازان عراقی در حال فرار هستند بگوید همه به سربازان سنگ پرتاب کنند تا سربازان بترسند ومجبور به عکس العمل شوند و به روی مجاهین شلیک کنند تا ازخون مجاهدین مریم رجوی بتواند در تبلیغاتش استفاده کند

    عکس صبا هفت برادران منتشر شده در سایتهای مجاهدین برای مشروع کردن اصرار ماندن رجوی در اشرف قربانی این حادثه و تحریک تشکیلاتی

    ومریم رجوی در پارلمان اروپا ازخون مجاهدین حمایت برای رجوی وتبلیغات وی خریداری می کند وقتی دیدم رجوی در پیام درونی اش گفت من به صورت های خونین زنان برای تبلیغات مریم در پارلمان اروپا نیاز دارم ووقتی دیدم زنان که در اطراف جانشین رهبری رجوی، بنام مژگان پارسایی حلقه زدند ومژگان پارسایی به آنها می گوید درخفای دروربین ها باتیرو کمان سنگ به سمت عراقی ها پرتاب کنید تا آنها عکس العمل نشان دهند و به سمت مجاهدین حمله کنند واز میان صورت های خونین شده به نمایش دوربین ها برای تبلیغات مریم رجوی در اروپا استفاده شود

    الهام زنجانی منتشر شده در سایتهای مجاهدین

    سارا افسای منتشر شده در سایتهای مجاهدین

    ووقتی میدیدم با حیله ونیرنگ زنان را درسازمان مقطوع النسل می کنند وسلامتی جسمی وروحی آنها را نابود وتکه تکه می کنندوهزاران ستم دیگر آنزمان قادرشدم وعزمم را جزم وتصمیم قاطع گرفتم توانستم هرحیله ونیرنگ های مختلف سازمان را ازسربگذرانم قبل ازاینکه حفاظت قرارگاه اشرف ازامریکا تحویل نیروهای عراقی شد من تصمیم به فرار گرفتم باخود گفتم این بار برای آخرین بار است یا در هنگام فرار کشته می شوم ویا موفق به فرار وگفتن حرفهایم به افکار عمومی ،وخدا را شکرگزارم که موفق شدم

    زنان ایران: خانم میرباقری بله جای شکر دارد از بابت آزادی و موفقیت شما اما من با اینکه از حیله ها و نیرنگهای این تشکیلات شناخت دارم اما باز هم مرا دچار اندوهی بزرگ کردید بخصوص این قسمت صحبتها من را یاد 36 کشته اون حمله و درگیری با پلیس انداختید که خیلی هاشون از نفرات معترض تشکیلات بودند که جانشان به لب آمده بود از این اصرار به ماندن در اشرف و اینکه سازمان در تبلیغات چه می گوید و پشت صحنه آنجا که شما شاهد صحنه بوده اید آن تحریک و دستور تشکیلاتی

    سوآل بعدی ما در مورد مقطوع النسل کردن تدریجی خانم ها می خواستیم کمی بیشتر توضیح بدهید که مثلا چگونه افراد راضی به انجام این عمل می شدند؟



    خانم میرباقری: من دقیقا از خانمی که این عمل زنان روی وی انجام شده بود سوال کردم که چی شده که تو این عمل را انجام دادی؟ وی گفت تا توی اتاق عمل من، بی اطلاع بودم که می خواهند این عمل را انجام بدهند.ا ین عمل با حیله های مختلف ومغزشویی انجام می شد حیله های مختلف مثلا چی بود اینکه شما کم خون هستید برای عمل سنگ کلیه باید عمل زنان انجام دهید ،وقتی خانم جوانی که قبلا با سازمان مشکل داشت او را فریب دادند و به بهانه درمان سنگ کلیه اش عمل زنان را روی وی انجام دادند درعمل بیماری سنگ کلیه ودرد های ناشی از آن درمان نشد وی را با مغزشویی وحیله های مختلف وتوجهات وهدایا ومنصب دادن فریب می دادند تا موقتا هم که شده آرام باشد و سکوت کند ، ویا برای درمان سردردو کم خونی زنان می گفتند باید این عمل را انجام بدهیدویا برای درمان کمردرد میگفتند سنگینی رحم ووزن آن باعث درد کمراست مثلا خانمی من دیدم بستری بود در بیمارستان کمردرد داشت او را فریب دادند وعمل زنان را روی او انجام دادند اینها مراحل مختلفی را داشتند برای انتقام گرفتن یا برای بی بازگشت کردن اینها و برای اینکه برای اینها آینده ای متصور نباشدو اینکه با دادن مقام و منصب به اونها او را از شوهرسابقشون جدا بکنند و به مسعود رجوی نزدیک بکنند.. چون همه اینها قبل از این آگاه شده بودند که نفراتی که جدا می خواهند بشوند از سازمان و مسئله دارند به این شکل اینها را هم با عمل زنان بی آینده کنند وبه رهبری رجوی نزدیک کنند اسم این مرحله را گذاشته بودند رفتن بالای قله

    زنان ایران: شما در صحبتتان گفته اید که به بیماری شما رسیدگی نمی شد و عفونت گوش شما در حال پیشرف بوده است توجیه سازمان برای این عدم رسیدگی چه بود؟ آیا مثلا سازمان به اعضای وفادارش هم رسیدگی و توجه نمی کرد یا اینکه تفاوت قائل می شد

    مستقیما ازطرف زهره قائمی ازمحافظین شخصی رجوی وازمعاونین مسئول اول سازمان وفرمانده شاخه داخله کشور بنام ستاد داخله به من گفته شد که ما برای خودمان بریده ایم تو بمیری ،وهرچه درخواست دکتر می کردم به من جواب منفی می دادند وحتی یک با ر مرا ازروی تخت با ضربه وزور به پایین کشیدند که باعث قفل وبی حرکتی کتف ودست راست وگردنم شد این درد بسیار طاقت فرسا بود برای اینکه آبروی سازمان نزد پزشک نرود وعمل غیر انسانی آنها را کسی متوجه نشود مرا به همان درد ماهها بدون پزشک گذاشتند وفقط اجبار حضور وشدت دادن به دردهایم را درجلسات اجباری اضافه کردند

    ودرمورد اعضاء وفادار سازمان در بحث رسیدگی به بیماری من خودزهره قائمی را مثال می زنم که وقتی برای ماموریتی رفته بود وبایستی روی پایش عمل انجام می شد سازمان ویژه با امریکایی ها صحبت کرد وزهره قائمی را با هلی کوپتر بردند بیمارستان امریکایی ها درعراق ووی را عمل جراحی کردند

    باز هم از شما تشکر می کنیم و با عرض معذرت از اینکه شما را به یاد خاطراتی انداختیم که برای شما غم انگیز است اما بهرحال همانطور که شما اشاره کردید رساندن این حرفها همانطور که قول شما به خودتان بوده زمانی که در اون حصار بوده اید که سکوت نکنید و همه چیز را به اطلاع افکار عمومی برسانید. ما امیدواریم که بتوانیم این مصاحبه ها را با شما ادامه بدهیم

    خانم میرباقری: خواهش می کنم با کمال میل

    -------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=14052

    معصومه غیبی پور زنده یاد را سال 1372 با روسری اش در آسایشگاه خفه کرده بودند

    (مجاهدین خلق، فرقه رجوی)

    .

    ... برای اطلاع همه دوستان و ایرانیان آزاده باید بگویم که معصومه به خلاف آنچه که شما مشاهده می کنید بر سنگ قبرش نوشته شده مرحوم و یا سازمان گفته که در اثر بیماری مرده است، اما او به قتل رسیده بود معصومه را با روسری اش در آسایشگاهش خفه کرده بودند. ایشان عقاید لائیک داشتند و به مناسبات اعتراض داشت اما می خواست که برای آزادی مردمش تلاش کند. برای همین کودکانش را فرستاده بود و خودش مانده بود ولی هر روز ولش نمی کردند و بهش می گفتند که چرا روسری ات عقب رفته چرا نماز نمی خوانی و چراهای دیگر و هر روز به او سخت و سخت تر می گرفتند. ما با هم دوست بودیم و بارها با من میگفت که چرا ا ینقدر به من می گویند که روسری ات را بکش جلو خفه شدم از دستشان ...


    Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult)continued terror campain

    بتول سلطانی، سایت زنان ایران، هجدهم دسامبر 2012
    http://www.iran-zanan.de/Maghalat/masume%20gheybipoor.htm

    با درود به روان پاک معصومه زنده یاد و دوست عزیزم من واقعا آرامش ندارم برای اینکه از روزی که از این سازمان جدا شده ام نمی توانم به دنبال زندگی شخصی و خوشی خودم بروم و همواره کابوس این وقایع من را راحت نگذاشته و یاد همه کسانی که اونجا می دانم همین الان در زندان تشکیلاتشون هستند من را اذیت می کنه کاش که نمی دانستم سازمان برای نگهداشتن افراد به چه شیوه ها و ترفندهائی دست می زند.

    همیشه که رجوی چه خودش و چه مریم همسر سومش می گفت که صاحب خونتون رجوی است من در دلم می گفتم که صاحب خون خداست و روزی تقاص آن گرفته می شود و من می دانم که این افشاگریها برای من و دوستانم سخت است هم اینکه به نوعی دوباره ما را به گذشته می برد و هم سازمان که جواب نمی دهد و جای آن شروع به لجن پراکنی می کند چرا که نمی خواهد درون صندوق خانه اش هیچ وقت بیرون ریخته بشود.

    برای همین از ترور اخلاقی و شخصیتی گرفته تا آزار و اذیتهائی که ایجاد می کنند همانطور که هموطنان در جریان هستند که بعد از جدی شدن فعالیتهای من سازمان بجای پاسخ گوئی به سوآلات و بجای پایان دادن به اسارت و زندان تشکیلات دوباره شروع کرده به لجن پراکنی بر علیه من.

    سازمان آنقدر شتابزده عمل کرده و من را مزدور اعلام کرده که برای اعضای باقیمانده خودش هم تضاد و تناقض ایجاد کرده است من مراجع حقوقی و قانونی و پلیس کشور محل اقامتم را در جریان گذاشته ام و ضمنا به آنها هم گفته ام که من نمی توانم سکوت کنم و واقعیتها را نگویم و سکوت بیشتر روانم را می آزارد و از طرف دیگر به آنها خاطر نشان کرده ام که بعد از اینکه من نوارهائی را بصورت صوتی پر کرده و بدست خانواده ها رساندم تا به هر ترتیب که شده به گوش ساکنان پایگاهها یا مقرهای تشکیلات برسانند و من اثرات اینکار را به چشم دیده ام که برخی شنیده و در آنها تأثیر داشته است کسانی همچون همین آقای حسین نژاد یا آقای محمود رستمی یا خانم میرباقری و این انگیزه به من داده است که کارم را ادامه بدهم تا باقیمانده نفرات هم به خودشان بیایند و راه برون رفتی برای خارج شدن از این برکه تشکیلاتی پیدا کنند.

    یادم هست که هر وقت که به ما اجازه داده می شد که بصورت گروهی به قبرستان اشرف معروف به مروارید برویم من در همان دقایقی که اجازه داشتم از قبرها دیدن کنم گریه می کردم و برای دقایقی با معصومه ای که بی گناه کشته شده بود حرف می زدم و هیچگاه صحنه کشته شدن او را فراموش نکرده و نمی کنم.

    در مورد معصومه و جزئیات قتل ایشان من از همینجا اعلام می کنم که در هر دادگاهی که چه از طرف خانواده ایشان یا هر ارگان حقوق بشری که این موضوع را مایل باشد که دنبال کنند من در آن دادگاه حاضر خواهم شد و جزئیات آن را در اختیار قاضی خواهم گذاشت.

    برای اطلاع همه دوستان و ایرانیان آزاده باید بگویم که معصومه به خلاف آنچه که شما مشاهده می کنید بر سنگ قبرش نوشته شده مرحوم و یا سازمان گفته که در اثر بیماری مرده است، اما او به قتل رسیده بود معصومه را با روسری اش در آسایشگاهش خفه کرده بودند.

    ایشان عقاید لائیک داشتند و به مناسبات اعتراض داشت اما می خواست که برای آزادی مردمش تلاش کند. برای همین کودکانش را فرستاده بود و خودش مانده بود ولی هر روز ولش نمی کردند و بهش می گفتند که چرا روسری ات عقب رفته چرا نماز نمی خوانی و چراهای دیگر و هر روز به او سخت و سخت تر می گرفتند.

    ما با هم دوست بودیم و بارها با من میگفت که چرا ا ینقدر به من می گویند که روسری ات را بکش جلو خفه شدم از دستشان. بارها به من درد دل می کرد که دلش برای بچه هایش تنگ شده است و من هم می گفتم که دلم برای بچه هایم تنگ شده است و خدا کنه که دوام بیارویم ولی گفتیم سکوت کنیم و تحمل کنیم و به فکر آزادی مردم باشیم به زودی تمام می شود و می رویم ایران ولی سازمان هر روز بیشتر و بیشتر به ما سخت می گرفت و می گفت که باید بجای همه اینها رجوی را در قلبتان وارد کنید و بحث رهبر عقیدتی بود.

    او خیلی با شهامت بود و جلوشان در نشست ایستاد و می گفت قبول ندارم این تحمیل است بحث رهبری عقیدتی. نشستهای انقلاب بود و با ما مرتب دعوا بود و معصومه را به دلیل اینکه بند ب گیر کرده تحت فشارگذاشته بودند و میگفتند که ما دیگر نباید و نمی توانیم که بریده بطور خاص زن داشته باشیم.

    در همین رابطه مریم رجوی با گروه ما نشست انقلاب گذاشته بود و طبق معمول از رهبر عقیدتی و مسعود تعریف و تمجید می کرد و خیلی در آن نشست به به و چه چه از بعضی نفرها که بند ب یعنی رهبری عقیدتی را فهمیده بودند و در همان نشست به معصومه غیبی پورانتقاد شدید می شد که چرا انقلاب نمی کند و انقلاب نکردن یعنی خیانت و بعد دیدم که برخی از خواهرها شروع کردند به زمزمه خائن خائن و یکی از همان زنانی که حسابی تحت تأثیر جلسه نشست و جمع و مریم رجوی قرار گرفته بود فریاد زد اگر بخواهی به مسعود خیانت کنی خودم خفه ات می کنم و بعد مریم رجوی همه را دعوت به آرامش کرد این همیشه از شگردهای او بود که تخم دعوا را می پاشید و بعد چهره علیه السلام گرفته و جمع عصبانی و از کوره در رفته را می خواست به آرامش دعوت کند که البته تا آن موقع فرد سوژه حتما که زهر چشمی از جمع گرفته بود.

    به من آن موقع تازه کار انتظامات قرارگاه را داده بودند مقطعی بود که هژمونی را داشتند از مردان می گرفتند و به زنها می دادند پست اتاق عملیات هراسان به اتاق من آمد و گفت که از لشگر 49 خواهری زنگ زده که معصومه غیبی پور را در آسایشگاهشان به قتل رسانده اند ما به محل رفتیم و در آن مقر که یک محدوده 300 متری بود هیچ کس نبود جز دو خانم که در اتاق عملیات با فاصله 200 متری محل حادثه شیفت بودند.

    آقایون مدت نیم ساعت همه جا را گشتند اما هیچ کس را پیدا نکردند. خلاصه به سرعت و در عرض 20 دقیقه دیدم بیشتر 12 خانمی که به تازگی اعلام شده بود که شورای رهبری هستند آنجا ریخته و همه جا را قبضه کردند و من و خواهری که همراهم بود را به مقر فرستادند من واو تا حدود یک هفته نتوانستیم سر کار برویم و در آسایشگاه بودیم و گریه می کردیم و بعد هم بیمارستان بستری ام کردند. دو سه روز بعد ما را به قرارگاه بدیع صدا زدند و رجوی سر همین موضوع نشست گذاشت.

    تمام نفرات نشست اعضای هیئت اجرائی بودند بجز من و دوستم ما بشدت در هم شکسته و داغون بودیم در اون نشست که 6 ساعت تا صبح روز بعد به طول انجامید. من متوجه بودم که سعی می شه به ما القاء بشه که معصومه تا روز آخر اعتقاد به رجوی داشته در حالیکه من که از درد دلهای معصومه خبر داشتم.

    خلاصه عجیب بود که یکی از برادرهای مسئول بلند شد و گفت که از کنار آسایشگاه رد می شده است و صدای یا مسعود یا مسعود می شنود و جای تعجب این بود که او چگونه نرفته این موضوع را بگوید و دنبال کند ولی نشست بنا به سوآلات ما جلو نمی رفت و باید طبق سناریوئی که رجوی می خواست جلو می رفت و ما اصلا جرأت نداشتیم که حرف بزنیم باید فقط یکسره تو مغزمان می کردیم بخصوص که قتلی را هم با چشم دیده بودیم.....خلاصه در اون نشست نتیجه گیری شد که وی به اصطلاح سر موضع بوده و معتقد به انقلاب و رجوی .

    اما هیچگاه گفته نشد که وی چگونه کشته شد و چه کسی او را کشت والبته در جای خودش من تمامی اسامی کامل را مطرح خواهم کرد. که البته از نظر من همه اینها صحنه سازی و فیلم رجوی بود و قاتل معصومه از نظر من کسی جزرجوی نبوده و نیست روزهای بعد بین بچه ها گفته می شد که معصومه را کشتند ولی از طرف تشکیلات شدیدا این صحبتها سرکوب و می گفتند اینها محفل و محفل یعنی شعبه سپاه پاسداران اما چند روز بعد و در کمال حیرت در مراسم صبحگاه گفته شد که خاکسپاری معصومه است و او در بیمارستان فوت کرده است!

    بتول سلطانی 18.12.2012

    -----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13943

    قسمت آخر جلسه آغاز بکار انجمن زنان

    پرسش و پاسخ توسط حاضرین در جلسه

    (مهوش می گفت باید مثل سگ جلوی در خانه مسعود پارس کنید)

    .

    ... اول گردنبند مریمی به گردن ما انداختند که ما خودمان را کامل به مریم بسپاریم بعد مریم واسطه ما با رجوی می شد همینطور قدم به قدم و من در تمام این سالیان که خود را شیفته این موضوع کرده بودم که ببینم بلاخره اون رهائی چیست و کجاست بعد رجوی شخصا گردنبند به گردن ما انداخت به من حلقه ازدواج داده بود و گفته بودند که حلقه را برای اینکه دیگران نبینند داخل زنجیرم به گردنم بیندازم. بعدها که در لایه کاندید شورای رهبری تناقض پیش آمده بود و فهمیده بودند که ما گردنبند با تصویر رجوی داریم. در نشست تعیین شد که به آنها هم بدهند یعنی زیر این خاکستر یک دعوائی عمیق و کینه دار بین زنهائی که یک مرد داشتند بنام رجوی و همه چشم و هم چشمی و رقابت برای نزدیک شدن به رجوی، من بارها به خاطر دارم که مهوش سپهری(نسرین) در نشستهای سرکوبی زنان می گفت که بایستی همچون سگ جلوی در خانه مسعود پارس کنید و ...

     

     

    انجمن زنان ایران، پنجم دسامبر 2012
    آدرس سایت زنان:
    www.iran-zanan.de

    آقای راستگو: من خیلی خوشحالم تبریک میگویم از اینکه انجمن زنان شما تشکیل شده است. جای این ا نجمن از خیلی وقت پیش در خارج از کشور کمبودش احساس می شد در میان انجمن های دیگر، من امید دارم مطمئن هستم که شما به اهدافتون می رسید اهداف بزرگی دارید.

    این مسائلی که اینجا مطرح شده برای ما که هر کداممان به هر حال به نحوی از انحاء با مجاهدین بودیم، عضوش بودیم و در مناسباتش بودیم شنیدنش خیلی سنگین است و برای شما که این انجمن را تشکیل دادید یک مشکل بزرگی جلو پایتان هست همچنانکه برای ما هم بوده اون موقعی که اولین انجمن جدا شده ها اینجا تو خارج از کشور تشکیل شد و من افتخار همکاری با آن را داشتم با پیوند آقای حقی و آقای خوشحال که اینجا هستند و تقریبا می شه گفت که اولین خانم جدا شده خانم نادره افشاری بود که متأسفانه ماه پیش فوت کردند اون موقع حرفهائی که زده می شد هیچکس باور نمی کرد در خارج از کشور از عفو بین الملل بگیرید تا ارگانهای پائین تر حتی سازمانهای ایرانی اینجا حرفشان این بود که دروغ است، صحبت از زندان، شکنجه، نقض حقوق بشر در سازمان مجاهدین اصلا حرف جدیدی بود و البته سازمان هم اقدامات خاص خودش را انجام می داد و حتی پلیس آلمان درب ضد گلوله برای خانه اش گذاشته بود یعنی تهدید سازمان تا این حد بالا بود.

    سازمان نمی خواست این حرفها زده بشود در بیرون با اینکه هیچکس باور نمی کرد الان هم مسائلی که شما مطرح کردید که حتی خانم ملکی با اینکه در این مناسبات بوده گفت باورش سخت بوده تا اینکه به چشم دیده و خودش زن هست نتوانسته باور بکند شما حسابش را بکنید این موضوع برای ما هم سنگین است ما به شما اطمینان داریم باور می کنیم ولی شما می آئید در جامعه اینجا خارج از کشور و می خواهید افشاگری بکنید و می خواهید این حرفها را بزنید پس بنابر این بایستی هم فرکانس بشوید طوری بایداین حرفها زده بشود این مسائل مطرح بشود که طرف مقابل می خواهد انجمن زنان باشد یا انجمن مردان شما بایستی بتوانید طوری صحبت کنید که حرفهایتان فهمیده بشود. در درجه اول بفهمند و بعد باور بکنند آقای سبحانی می دانند جریان دیدبان حقوق بشر وقتی که یک گزارشی نوشت در رابطه با خروج ممنوع هیچکی باور نمی کرد می گفت که من هشت سال زندان بودم. بچه های دیگر مسائلی را مطرح کردند برای اولین بار و حتی قتل درون سازمانی شاهدش هم آقای صادقی اینجا هستند اینها خوب روز اول هیچکس باور نمی کرد مسئله ای بنام " سازمان یک فرقه است " الان راحت می گوئیم فرقه مجاهدین حتی خود آمریکا می گه فرقه مجاهدین سیاستمدارهای اینجا می گویند فرقه مجاهدین حالا صحبتم را کوتاه بکنم این مشکل بزرگ پیش پای شماست بعنوان یک پیشنهاد و تجربه ای که گذرانده ایم . من تبریک می گویم به شهامت شما و افتخار می کنم که شما اینکار را کردید منتهی توی فعالیت خودتان بایستی اون قله رهائی و اون بحثها را بگذارید در مرحله دوم و سوم بیائید اول مسائل درونی سازمان را مطرح بکنید چه روابطی تو این روابط فرقه ای وجود داره چه در رابطه با مرد و چه در رابطه با زن چون فقط مسائل زنان مطرح بشه خانم ملکی اینجا توخارج کشور هستند می دانند می گویند طرف فمنیست است اصلا بکلی ضد مرد است چون جریان فمنیستی ضد مرد است اما این ستم ها چون هم در رابطه با مردها و هم در رابطه با زنها بطور مضاعف انجام شده است. این نباید فراموش بشود که ما همگی وظیفه مان هست که این چند سالی که در اشرف بودیم و مسائلی که توش بوده این مسائل بایستی بیرون آورده بشه منتهی هر چه که این بزرگ و در سطح بالا مطرح بشه این باور کردنی نیست هضمش مشکل است برای خانم من هم وقتی شما مطرح کرده بودید جریان جراحی رحم زنان را خانم من اصلا سیاسی نیست می گفت اصلا همچنین چیزی مگر می شود فرض کن من خوب برایش مقداری توضیح می دادم. این کسی هست که بیرون هست یک زن ایرانی بوده سیاسی هم نیست تو جامعه معمولی ا ینجا داره زندگی می کنه این حرفها برایش سنگین است بخاطر همین من از شما خواهش می کنم و افتخار همکاری هم به ما بدهید خیلی خوشحال می شوم که در این رابطه اگر برای شما از دست من بر می آید برای شما با کمال میل با کمال افتخار انجام بدهم

    خانم سلطانی: من هم خیلی تشکر می کنم بعنوان انجمنی که تا همینجا هم خیلی به ما کمک کرده و متشکرم از شما فعالیتهای ما امیدواریم که هر دو جنبه را در بر بگیرد. هم رو به مناسبات داخل این فرقه که بهرحال شاید دسترسی پیدا کنند و آگاه بشوند چون بهرحال حرفهای ما را می فهمند و فهوای پیام رامی گیرند که خود را برهانند از مناسبات و ظلم فرقه و هم رو به افراد جامعه که بتوانند با فهم مسئله با ما همراه بشوند.

    بهزاد علیشاهی: من هم تبریک می گویم و امیدوارم که انجمن شما بتواند اون جایگاه و خلائی که هست را پر کند و بتواند کارش را انجام بدهد ولی چند تا نکته داشتم همینطوری که به ذهنم رسید توی بحثهائی که می شد ما مردها در سازمان خوب خیلی فاصله داشتیم از این بحثها با اینحال باز به گوش من خورده بود مثلا شما لیست را میگفتید من خودم دو نفر را تو ذهنم بود که این عمل رحم را انجام داده اند و به طریقی در جریانش قرار گرفته بودیم. یا بحثی که الان نسرین خانم کردند که همه زنها در حریم رهبری هستند شده بود یا به نوعی بحثهای جنسی به مردها هم کشیده می شد یعنی توی محیط مردانه توی آسایشگاه مردانه بطور مشخص اصلا ما همیشه نگهبان داخل آسایشگاه داشتیم توی حمامها دستشوئی ها شبها که مراقب رابطه دو تا مرد حتی باشند. ولی من چیزی که به ذهنم رسید واژه هائی که استفاده می شود اگر درست باشه به اینکار تو سطح رهبری مسعود رجوی تجاوز نمی شود گفت خشونت هم نمی شود گفت چون اینها ترمهائی هست که بلاخره معانی خاصی دارند. مثلا می شود سوء استفاده جنسی را گفت که چطور آدمها را می کشانند به آن نقطه. بعد به نظر من خلائی که هست شما صحبت کردید قبلا راجع به رقص رهائی اما خلاء این هست که تئوری چی بود و مسعود رجوی با چه تئوری زنها را به این نقطه می کشاند دوم اینکه هدفش چی بود من الان در مورد مردها می دانم همه طلاق را پذیرفته بودند ولی با یک تئوری که مثلا اینکه ما را در مبارزه تیز تر می کند. و محکم تر می کند.

    من خودم پذیرفته بودم. الان می دانم که اشتباه است ولی اون موقع خودم جزو حامیانش بودم چون یک تئوری قوی ایدئولوژیک و مذهبی و یک تاریخچه ای و یک استناداتی به قرآن و سنت و اینها توش بود آدم می پذیرفت و هدف چی بود هدف این بود که من بعنوان یک مرد اونقدر مسائل جنسی از من خواسته می شد غسل هفتگی، بیا بگو چه دیدی چه رابطه ای داشتی من فکر می کردم من این هستم یعنی ذهن من همش این هست و اگر کسی هم جدا می شد می گفتند که این بخاطر مسائل زن و زندگی رفت و من باور می کردم. مسئله دیگه سیاسی نبود دیگه شک به خط مشی سیاسی رهبری نبود می گفتم کسی که جدا شده نتوانسته مسائل جنسی را حل کند و نتوانسته تو این مبارزه گام بردارد پس رفته و خودم را موجه می دانستم که تو نشست نفرینش هم بکنم و بر علیه او در نشست هم حرف برنم یعنی دو تا بار داشت که اینکار را می کرد یک بار تئوریش بود و یک بارش این بود که یک هدفی پشت اون تئوری هست. مثلا برای چی مسعود رجوی خوب

    اگر بار جنسی اش باشد خوب طرق دیگری هم برایش باز بود می توانست اینکار را بکند برای چی اینکار را می کرد چه فلسفه ای پشتش بود و چگونه این را تئوریزه می کرد این را برای زنها من فکر می کنم خلاء هست در این بحثها ولی کلا من فکر میکنم این بیشتر باید گفته بشود

    آقای سبحانی: البته من فکر می کنم که خانم سلطانی تو این جلسه نه ولی یک جلسه دیگر تحت عنوان آزمایش ایدئولوژیک به این موضوع اشاره کرد که فرد را به این شکل آزمایش می کردند

    آقای علیشاهی: من فکر میکنم که این بحث یک روز و دو روز نبوده انقلاب که شروع شد در رابطه با زنها اون بحث آقا جمال شد که مسعود رجوی برای مردها همه گفت که طلاق بگیرند زندگی نکنند برای زنها یک شوهری را تصویر کرد که همه عیوب را داشت کچله، چاق، شکم گنده، پاش گنده است دماغش ا ینطوری است اون تو این فاصله شاید سه سال گذشته تو این سه سال یعنی تئوری پشت این قضیه است که ریز ریز بافته من فکر می کنم که از قبل راجع به اون داستان پرویز یعقوبی شروع شد یعنی یک بحث خیلی ریشه داری است تو سازمان

    آقای سبحانی: کوتاه فقط بگوئید

    خانم میرباقری: این بحثی نیستش که الان ما بتوانیم پاسخ بدهیم این یک کمبودی است که جامعه نیاز داره و کمبودی که آقایون که هستند آقا مهدی کمک کنند که بیاوریم فلسفه اش را ارائه بدهیم این نیست که الان من در چند جمله بخواهم بگویم من خیلی چیزها الان به نظرم می رسد، نکات و صحبتهای آقای راستگو جالب بود. یک بحث مفصلی می خواهد که روی آن کار کنیم هم آقایون و هم ما بحث زن و مرد هم نیست و بتوانیم به جامعه ارائه بدهیم

    خانم ملکی: من فکر می کنم که مسعود رجوی حالا هر منظوری داشته باشد ولی کمبودهائی داره به لحاظ روانی و دچار مشکل روانی هست و من بر اساس تحقیقاتی که کرده ام این را بایستی جدی در نظر گرفت وگرنه هیچ رهبری با داشتن یک همسر دنبال این قضیه نمی رود

    آقای سبحانی: مرسی خانم ابراهیمی بفرمائید

    خانم ابراهیمی: در جواب آقا بهزاد رجوی همیشه به ما می گفت شما باید جا پای جای پای مریم بگذارید، مریم زن رها شده وذوب شده در من است و شماها باید مثل این بشوید که بتوانید به اون سطح از مبارزه برسید این بود

    مریم رجوی هم صحبتهائی که می کردند این بود که ما باید ذوب بشویم در مسعود رجوی که بتوانیم اون مبارزه ای که رجوی ازما می خواهد را ارائه بدهیم این داستان ذوب شدن این پله پله ها بود که حالا ما صحبتش را کردیم من فکر می کنم که تئوری و هدفی که شما گفتید بیشتر این بود

    آقای سبحانی: مرسی خانم سلطانی شما توضیحی دارید

    خانم سلطانی: در پاسخ آقای علیشاهی می توانم بگویم که رجوی کارش را با رنگ و لعاب ایدئولوژیک توجیه میکرد، من تو این زمینه خیلی کنجکاو بودم که ببینم پشت همه این توجیه ها از جمله همین بحث همچون خودش یعنی همچون مریم که خانم ابراهیمی اشاره کردند اینها در یک پروسه طولانی و مستمر کارشان توجیه و کنترل یعنی وجه مخفی کاری آن که جزو اطلاعات بسیار مهم بود بطوری که اگر همه فقط یک قرص سیانور برای خودکشی داشتند اعضای شورای رهبری قرص سیانور دومی هم داده می شد که فقط برای همین اطلاعات بطور روشن و شفاف به آنها می گفتند که برای این اطلاعات تو است تا اگر با اولی نشد که خودت را بکشی با دومی بکشی. تازه این علاوه بر همه کنترلهای فیزیکی و فکری روانی و دیگر بود. مریم می گفت که من عاشق ترین هستم و شما عاشق او نیستید و اگر شما عاشق او بشوید ما می توانیم به سرنگونی هم برسیم و این بحثها ادامه داشت. نقش مریم در تمام این سالها این بود که ما را به مسعود نزدیک و نزدیک تر کند.

    اول گردنبند مریمی به گردن ما انداختند که ما خودمان را کامل به مریم بسپاریم بعد مریم واسطه ما با رجوی می شد همینطور قدم به قدم و من در تمام این سالیان که خود را شیفته این موضوع کرده بودم که ببینم بلاخره اون رهائی چیست و کجاست بعد رجوی شخصا گردنبند به گردن ما انداخت به من حلقه ازدواج داده بود و گفته بودند که حلقه را برای اینکه دیگران نبینند داخل زنجیرم به گردنم بیندازم. بعدها که در لایه کاندید شورای رهبری تناقض پیش آمده بود و فهمیده بودند که ما گردنبند با تصویر رجوی داریم. در نشست تعیین شد که به آنها هم بدهند یعنی زیر این خاکستر یک دعوائی عمیق و کینه دار بین زنهائی که یک مرد داشتند بنام رجوی و همه چشم و هم چشمی و رقابت برای نزدیک شدن به رجوی، من بارها به خاطر دارم که مهوش سپهری(نسرین) در نشستهای سرکوبی زنان می گفت که بایستی همچون سگ جلوی در خانه مسعود پارس کنید و بتوانید پاچه بیگانه را برایش بگیرید هر کی می خواهد این بیگانه باشد. حتی اگر از خودتان شورای رهبری باشد باید منافع رهبر را اصل بگیرید بارها میگفت من قرص را دهان کسی که بخواهد خیانت به مسعود بکند می شکنم. اما در رابطه با برخوردهای شخص رجوی می گفتم که همه اینها یک تست ایدئولوژیک است و به سکس ختم نخواهد شد و می خواهد ببیند که ما بعنوان زن و کسی که قدم در این مسیر گذاشتیم و هدف این است که تست کند که من زن تا چه حد خودم را سپرده ام و هیچ مانعی ندارم برای ا ینکه خودم را تمام عیار مثل مریم رجوی که از مهدی ا بریشمچی طلاق گرفت بعد آمد خود را عرضه کرد. از ما حسابرسی می کرد که چرا نگفتید که می خواهید همبستر بشوید با مسعود چرا ننوشتید هیچ درخواستی از شماها ندارم که نوشته باشید کی می روید اتاق خواب مسعود پس شما چه عاشقی هستید به همه ما که اون موقع یک گروه 25 نفره بودیم تازه عقد شده بودیم. گروههای کوچک و نشستهای طولانی با اعضای قدیمی تر نظیر شهره عین الیقین، فهیمه اروانی، شهرزاد صدرحاج سید جوادی، سوسن علوی طالقانی، و.... و شبانه روز نشست القائاتی که شبانه روز توی نشست شاید همه شما به یاد داشته باشید که تمام این شبها و روزها که فرمانده بالای شما در مقر نبود پس کجا بود. نزد ا ین دو نفرو بطور خاص مریم و مستمر می گفت خودتان را نسپرده اید و مانع دارید و بروید گزارش بنویسید و تناقض بنویسید و مستمر این روند ادامه داشت و ما مستمر خود را سرکوب می کردیم که چرا نمی فهمیم و من بارها به خودم می گفتم دیگه چه باید بکنم، من چی باید بنویسم دیگه، من که هرچی دارم را نوشتم و گفتم، من که دارائی و هر چه که ارزش مادی داشته موقع ورود به این سازمان به آنها تحویل داده ام، من که دانشگاه و خانه و زندگی را رها کرده و بهمراه همسر راهی بیابانهای عراق شده ام حالا با هر کم و کیفی، من که اسناد ومدارک هویت هر چه داشته ام از پاسپورت گرفته تا شناسنامه تا حتی یک عکس از همسر و خانواده داده ام به سازمان، من که بچه هایم را دادم به این سازمان و هنوز تا همین الان ارتباط من با آنها برقرار نشده و سازمان به هر طریق که می توانسته مانع این ارتباط شده است، باشیطان سازی از من و ... که از حوصله بحث الان من خارج است خلاصه من که از همسرم طلاق گرفته ام من که به عقد رجوی در آمده ام، من که برهنه جلوی او رقصیده ام، تا اینکه یک روز عصر بعد از برنامه رقص که اسم آن البته حوض هم بود. مریم مرا صدا زد و گفت که من همه درخواستهای تو را خوانده ام و امشب شب هجله تو، شب زفاف تو و معراج تو است و امشب مسعود نزد تو می آید قدر شناس قیمتی باش که مسعود برایت داده و مرا به محل با شکوهی راهنمائی کرد و گفت به خودت برس تا شب و استراحت کن تا مسعود بیاید و من واقعا در آن ساعتها لحظات بسیار سختی داشتم، و حتی روزهای بعد از آن هر گز نمی توانستم با دیگران درست ارتباط برقرار کنم، وقتی چهره های خشکیده مردان را می دیدم که در گرمای سوزان عراق بدون هیچ تفریحی ... جان می کنند.

    وقتی می دیدم که چقدر رجوی بی رحمانه به ما دستور می دهد که همواره بایستی تیغ و طبر و طپانچه را بر گردنشان حس کنند و وقتی به رختخواب رسیدند توان خیال نداشته باشند که فکر کنند و فیلشان یاد هندوستان کند و مستمر از ما سختگیری و فشار روز افزون روی برادرهای تحت مسئول می خواست، و آنوقت خودش در چنین وضعیتی، از آن شب و شبهای بعد از آن من مسعود را فقط یک خودکامه می دیدم و تحمل می کردم تا بتوانم بگریزم. یکباربر اثر فشار مناسبات دست به خودکشی زده ام که پس از 11 سال هنوز اثر آن بر دست چپ من مشخص است. من بارها گفته ام که فقط رجوی توضیح بدهد مگر خودش نمی گفت سیاسی اش کنید و بیرونی کنید تا بفهمید الان بیاید این موضوع را سیاسی کند بیرونی کند و اگر هم من دروغ میگویم بگوید. من نه می گویم کشته بشود نه می گویم آسیبی ببیند فقط جواب بدهند و اگر ناحق هستند دیگر مدعی اپوزسیون نباشند. اگر اشتباه کردند بگویند اشتباه کردیم و انتقاد کنند نه اینکه به همه مارک مزدور بزنند و همه رقبای سیاسی را حذف کنند

    آقای علیشاهی: من تئوری آن مثلا به ما می گفتند کسر رهائی یعنی صورت کسر مسعود و مخرج کسر مریم و خونتون مال مسعود است و نفستان مال مریم این را تئوریزه می کردند مدتها روش بحث می کردند شاید الان وقت نباشه

    خانم میرباقری: درسته اینها که می گوید خانم سلطانی و دقیق برای من خیلی جالب است حرفهایش، همه اینها یک پازل است وما باید یک پازل کامل ارائه بدهیم تا ذهن شما قانع شود همه ما یک قسمت را می گوئیم ولی یک پازل کامل را می خواهیم و شاید جای آن اینجا نباشد

    آقای علیشاهی: شاید الان وقت کم باشه ولی من اتفاقا فکر می کنم تو پرسش و پاسخ حل می شه تا اینکه یک نفر حتی بنشیند بنویسید مثلا تو بحث اینجوی چند نفر باشند بخواهیم بصورت سوال و جواب یک مجموعه جامع می شود که همه بفهمند که سازمان چطور به این نقطه کشیده شد از کجا چه مرحله ای

    همین بحثی که من کردم در مورد مردها یک وقت هست من پذیرفته ام بروم کشته بشوم خیلی هم خوشحال بودم می رفتم عملیات، سلاح و تجهیزات می گرفتم می رفتم تهران برمی گشتم کی من را رساند به اونجا که الان با اینهمه تنفرم از سازمان بااینکه می دونم سازمان یک فرقه است اونجا اینکار را برایش می کردم، سالها بحث روی من شد سالها مغز شوئی شد از همین کسر شروع شد یک کسر برای من کشیدند از ریاضی و فیزیک و فلسفه تا دین و مذهب و خدا و همه چیز کمک گرفتند روی تابلو تا نهایتش من باورم شد که این یک نوع رستگاری است که من بروم اونجا بروم عملیات کشته بشوم مثلا من کتاب شهیدان گمراه شده نوشته شده مشخص است که این شهیدان چطوری رفتند کشته شدند در صورتی که یک خارجی این کتاب را نوشته ولی در مورد زنان توی سازمان این کم گفته شده

    خانم ملکی: مریم رجوی گفته بود من ازدواج سیاسی کردم با روزنامه نگارهای فرانسه مثل اینکه بود اگر یادتان باشه بعد تو سازمان به اینها می گوید که چرا درخواست ننوشید که بروید اتاق خواب مسعود

    آقای سبحانی: مرسی از آقای علیشاهی و همینطور خانم سلطانی و خانم میرباقری و خانم ابراهیمی و خانم ملکی که پاسخ دادند خیلی پرسش و پاسخ خوبی بود البته من هم خودم نقطه نظرهائی دارم که انتها مطرح می کنم آقای رستمی خوشبختانه یکی از دوستانی است که تازه از سازمان جدا شدند خواهش می کنم سوآلتان را بفرمائید

    آقای رستمی: ضمن اینکه تبریک می گویم وقتی آمدم اینجا از این فعالیت انجمن زنان یک حس دافعه ای داشتم بعد فکر می کردم این دافعه از کجاست بعد دیدم یک واقعیتی است که با آدمهای مختلف که هیچ شناختی از سازمان نداشتند گاها حرف می زدم از افشاگریهای اونها سر مناسبات بعد این سوآل را می کنند که اگر ا ینطوری است چطوری 22 سال ماندید سوآل حقی که همیشه تو جوابش تو جوابش آدم احساس درد می کند.

    سخت است خوب ما باور داشتیم من تا حرفهای شما را، خانم سلطانی را نشنیده بودم واقعا من فکر می کردم که مریم جلوی مسعود حتی حجابش را هم بر نمی دارد سر مسائل خطی، سیاسی مشکل داشتم، مسئله داشتم، سر استالینست، دیکتاتوری اینهمه ضد آزادی مشکل داشتم همیشه ولی فکر می کردم یک فلسفه یک اعتقاد پشت این سرکوب اینقدر محکم هست که تئوریزه می کند این روش را ولی الان آمدم بیرون چشمم به چیزهای دیگر باز شده است.

    متأسفانه عنصر زن بدترین، بزرگترین اهرم فشار روی ما مردها بود همیشه تو مناسبات زن چماقی بود تو سر ما که زن غر نمی زند، زن مسئله سیاسی ندارد، زن سوآل نمی کند، بی شکاف است این باعث می شد که ماها به خودمان شک کنیم بخاطر همینه که می گم در عین حال که مسئولیتتون سنگین تر است ولی خیلی هم موثرتر است. وقتی نوار شما در سازمان پخش می شد مسعود رجوی سه چهار بار برای آن نشست گذاشت. خودش را با امام حسن مقایسه می کرد. زن بارگی خودش را نقطه مثبت خودش می گفت البته نباید زیاد دیدگاه جنسی پیدا کرد این همون چیزی است که اون می خواهد ایکاش فقط این بود چه زندگیهائی را متلاشی کرد چه کثافتکاریهائی که نکرد و چه خونهائی که تو فروغ ریخته نشد یا قبل از فروغ تا همین الان این بحثها در کهریزک هم بوده در آمریکای جنوبی نباید دریغ کرد که حالا چون جنسی است گفته نشود هر چه بیشتر این افشا بشود بهتر است خیلی بوده تو این سالیان کی بوده که سه نفر زن که در معرضش بودند بیایند اینقدر به نظر من شجاعانه و در عین حال مسئولانه چون ما مسئولیم در برابر چیزهائی که می گوئیم ولی خیلی جسارت می خواهد وقتی این را من شنیدم برای خود من انگیزه شد خوب ما خیلی از مسائل مردان راهم نشنیدیم ما اونجا یک رابطه ساده دوستانه را مارک جنسی می خوردیم اینقدر شنیع اینقدرنازل که در پائین ترین سطح یک جامعه هم این جریان ندارد ولی اونها خیلی راحت می گفتند می دانستند که شرم داریم، حیا داریم، روی ما تأثیر داره باعث می شه که از ترس این مارکها حتی همدیگر را دوست نداشته باشیم

    چون رابطه ساده دوستانه کم کم رهبری را می برد زیر علامت سوآل آنها خوب می فهمیدند دارند چیکار می کنند اندیشه کثیف قبل از اینکه کشش های غریزی باشه برای همین من خیلی تبریک می گویم و امیدورام که خانمها خوب من با خانم سنجابی هم که فرار کرد از آنجا ارتباط داشتم در عراق با همه اینها چگونه رجوی می تواند ادعا کند و بگوید که من بزرگترین حامی زنان دنیا هستم امیدوارم اینقدر رسوا و بدنام بشوند و افشا بشوند که تو جامعه روشنفکری اروپا بطور خاص که او جرات این خزئبلات را نداشته باشه اینقدر یاوه گویی و کسانی که شناخت ندارند را فریب بدهند، غافل از اینکه تو سازمان چه اتفاقاتی دارد زیاد وقتتان را نمی گیرم و از شما تشکر می کنم

    آقای سبحانی:خسته نباشید آقای رستمی آقای جهانی بفرمائید

    آقای جهانی :من هم ضمن تبریک و اظهار خوشحالی از اینکه این انجمن تشکیل شده امیدوارم که به اهداف والا و مقدسی که دارد برسد یک سئوالی داشتم از خانم میرباقری من راستش واقعا برای من باور کردنی نبود تا حالا خوب خیلی افشاگری خانم ابراهیمی و خانم سلطانی کردند راجع به تجاوزاتی که از طرف خود مسعود صورت گرفته خوب اندیشه اش برایم معلومه چون رجوی دو تا مشخصه دارد یکی قدرت طلبی و دیگری هوسرانی هست این دوتا ویژگی مشخص او هست ولی تا این حد بصورت پراتیک و عملی برای من باور کردنی نبود وحتی خود خانم ملکی که تو مناسبات بوده براش باور کردنی نبود واین یک چیز طبیعی هست ولی وقتی این مدال ها را دیدم که عکس خودش را روش حک کرده واقعا برای من شوکه کننده بود

    سئوالم این هست که چه ریلی را می رفت که شما را به این حد می رساند که این هدیه هایی را بپذیرید خوب هدیه پذیرفتن توسط یک زن خوب معنی خاص خودش را دارد مثلا من بعنوان مثال میخوام بگم که بحث انقلاب و جدایی از شوهر و بچه را می کرد و می گفت که ضرورت سرنگونی هست حالا برای شما چه ریلی را می رفت که شما را به این نقطه می رساند که این هدیه ها را بگیرید و بعد هم ریلهای بعدی

    خانم میرباقری:این بحث رهبر عقیدتی یکی از پایه های بحث شان بود دیگه به اصطلاح ضرورت انقلاب بحث رسیدن به رهبر عقیدتی بود بحث رهبر عقیدتی را وقتی آوردند و تو ذهن ما جا انداختند گفتند باید هرچه بیشتر یگانه بشوید با رهبر عقیدتی برای یگانه شدن با رهبر عقیدتی همانطور که این دو تا از دوستان ما گفتند پله های مختلفی را طی کردند خوب مرحله به مرحله هدیه دادنش چی بود همه اش با توجیهات مذهبی دوران حضرت محمد را مثال می زدند باید اینقدر رابطه تان را با رهبری نزدیک کنید دوران تمام امامها را مثال می زدند و همه اینها ابزاری بود برای زن مسلمان تا اینکه کم کم لایه های ذهنش برداشته بشه اگه شرم و خجالتی هست خجالتی نباید باشد تو باید رابطه ات را نزدیک بکنی با رهبری اصلا ما کم کم می دیدیم روسری ها هی می رود عقب جلوی رجوی بعد باید مثل مریم ناموس همچون خودش بشوید ما بعد نمی فهمیدیم رابطه چیه همه از سس های ایدئولوژیکی استفاده می کردند بحث اینه که از تئوری های ایدئولوژیکی استفاده کردند گام به گام مرحله به مرحله همین که من گفتم همان اول ما خجالت می کشیدیم که جلوی مسعود رجوی روسری خودمان عقب بدهیم هنوز ذهن مان رابطه پیامبر بود با زنان اینجور چیزها بود آنهم در چی بحث ایدئولوژیک خوب باید با رهبر عقیدتی تان یگانه بشوید تمام جیزها ی تان را برای مسعود و مریم بنویسید حرفها تان و لحظات ذهن تان را آنها کم کم و یواش یواش ما چکار می کردند هل می دادند به این سمت مثلا می آمدند یک شورای رهبری می گفت که مسعود جان .... از این کلمات استفاده می کردند خوب این یعنی با رهبری خودش هست دیگه خوب داری می بینی تو که داری جونت را می دهی بنابراین باید عواطفت را هم بدهی

    یکی که می آمد بر فرض می گفت که آره مثلا اگه همسر داشت من دیشب یاد همسرم افتادم و آمدم اینجا بگویم که متاسفانه این چیزها از ذهنم گذشت اینجا می خوام بگم تا از من کنده بشود وبه رهبری نزدیک بشوم چون باید من باید از آن چیزها زدوده بشوم بعد یگانه بشوم با رهبری همانطوری که مریم از شوهرسابقش جدا شد اینها پله پله های مختلفی بود که بعد چکار می کردند این زنان را تشویق می کردند بعضی مواقع می آمدند مسئولیت بیشتری بهش می دادند ومی گفتند تو لیاقت داری و بعد از طرف رجوی بهش هدیه هایی می دادند بطور مشخص اینطوری لایه به لایه بر فرض چیزهای مختلف حتی از این پیپ های سیگار بود که افراد را تشویق می کردند برای رهبری پیپ سیگار بخرند تا نشان بدهند که چطور به فکر سلامتی رهبری هستی از این چیزهای مختلف استفاده می کردند تا زنان تشویق بشوند و پولی که دارند برای رهبری هدیه بخرند و تشویق می کردند که خانمی که رفت خرید و به این شکل به ما یاد می دادند ببین او رفت پیپ خرید واینطوری خودش را نزدیک کرد به رهبری و به فکر رهبری بود آن بهش هدیه می داد و خاطراتش را تعریف می کرد اینطوری گام به گام نفرات را می بردند به جلو وبه اهداف شان نزدیک می کردند صحبتها خوب بسیار هست ما باید فاکت های بسیاری بگیم تا ذهن تان قانع بشود نمی دونم اصلا الان تونستم تا حدودی بحث توضیح بدهم اصلا قصد اول همین بود دیگه یگانه شدن با رهبری رهبری عقیدتی بحث مهم بود دیگه کاری که مریم انجام داد ما باید نگاه کنیم به مریم ناموس همچون خودش ما باید نگاه کنیم به مریم بعد ما اصلا بحث سیاسی نباید داشته باشیم و خیلی از زنان ما بعدا می دیدیم که آنهایی که مقاومت می کردند کشته شدند بعدا همه اینها را ریز به ریز می گیم مراحلش چطوری بوده است یا زنانی که نخواستند برای مراحل بعدی به حرم سرای رهبری بروند ودیدند این کارها چه کارهایی هست و اصلا مسئله دار شدند اینها را بعد بعنوان اینکه با رهبری یگانه نیستند قرص سیانور را زنان شورای رهبری قبلی تو دهن آنها شکستند و اینها را جزو کشته شدگان بمباران آمریکا اعلام کردند واقعا فجایعی بوده که خبر نداره هیچکس بعد یک نکته ای که الان گفتند اینکه واقعا ما را استثمار کردند تا ما وسیله استثمار شما بشویم از ما استفاده کردند یعنی اگر ما نبودیم شاید آقایون هم به اینصورت نمی ماندند و سازمان متلاشی می شد از ما از این عواطف ما استفاده کردند ما را محرم کردند و هی زمان خریدند و ما را وسیله استثمار برادران کردند و از این چیزهای مختلف. ما را وسیله قرار دادند و برادران خجالت می کشیدند از خواهران دیگه همینطوری ما وسیله استثمار برادران شدیم بردگان علیه بردگان استفاده می شد خودشان برده بودند و متاسفانه بقیه را برده کردند اینها بردگی نوین بود همه ما مغزشویی شده بودیم من باید خیلی جلوتر از اینها می آمدم بیرون مثلا من چهار بار طراحی داشتم چرا نیومدم بیرون چرا زودتر نیومدم و چرا بقیه نیومدند همه اش از همین وسیله استفاده شد نمی دونم تونستم کمی توضیح بدهم یا نه

    آقای سبحانی:خیلی ممنون البته دوستان بازم سئوال دارند

    خانم میرباقری:خوب به میزان سالهایی که بودیم سئوال هست و در این فرصت نمی گنجد

    آقای سبحانی:بله تشکر می کنم از همه دوستانی که همکاری کردند با ما و معذرت می خواهم از آقای ساغر چی که چند بار دستشان را بلند کردند و متاسفانه وقت نشد مثل اینکه به ما اطلاع می دهد آقای آریایی که وقت تمام هست و باید برنامه را به اتمام برسانیم من صحبتهای پایانی را در اختیار خانم سلطانی قرار می دهم که اگر صحبتی هست در صحبت کوتاهی یکی دو دقیقه ای خدا حافظی بکنیم و یا هر صحبت دیگه ای که دارند

    خانم سلطانی:آنچه که باید بگیم من فکر می کنم که هنوز نگفتیم چون هرچه که آدم باز هر وجهی را که باز میشه می بینه هنوز خیلی چیزها را نگفته و هنوز آن بخش از تشکیلات در هاله ای از ابهام مانده است وخیلی جا دارد که آدم بخواد بگوید که توی ربع قرن رجوی نشسته طراحی کرده برای به اسارت در آوردن ذهن ما که توی این جلسه نمی گنجد و انشااله که ما بتوانیم در آینده اینرا بیشتر باز کنیم. همینجا به آقای رستمی که در حضور ماست تبریک می گویم و خیلی خوشبختم از رها شدنشان از چنگال این تشکیلات و واقعا با هر کدام از این بچه هایی که رها می شوند از اسارت ذهنی رها شدند. متاسفانه خیلی ها را میبینم که هنوز ذهنشان اسیر هست یعنی نمی تواند بیاد و حقیقت را بگویدحقیقت را باید گفت نتیجه اش هر چه که باشه مبارک است و بهتراست از نگفتن و سانسور است و این عین یگانگی با مردم است نه با یک فرقه که 30 سال رهبرش سانسور کرده و دروغ به اعضاء گفته وحتی قرآن را آنطور که دلش می خواسته تفسیر کرده. از همه شما باردیگر تشکر می کنم و برایتان موفقیت روز افزون آرزومندم

    ----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=13937

    مشروح گزارش سمینار آغاز به کار انجمن زنان قسمت ششم

    سخنرانی خانم نسرین ابراهیمی در سمینار آغاز بکار انجمن زنان ایران

    .

    ... هدف بعدی ما این هست که بتونیم یک نقطه امیدی برای زنهای داخل اشرف باشیم , چرا من این را می گم ؟ حقیقت این است که در داخل اشرف و در داخل فرقه رجوی , زنان را از همه چیز می ترسونند و با اینها باورانده اند که گویا خارج از اشرف و خارج از فرقه رجوی برای آنها هیچ امیدی و هیچ جایی و هیچ مکانی متصور نیست و نخواهد بود, به همین دلیل من فکر می کنم که این می تونه یک نقطه امید برای تک تک اونها بشود و این پیام رو بهشون بدهد که خارج از فرقه آن چیزی نیست که رجوی سالیان است در گوش آنها خوانده است. قبل از اینکه مطالب دیگرم را شروع کنم دلم می خواست بگویم که من خیلی خوشحالم در رابطه با آزادی و رهایی زهرای عزیز , دیروز وقتی ایشون را دیدم باورم نمی شد , و خیلی خیلی خوشحال شدم و دقیقا یاد اون روزی افتادم که خودم از اونجا فرار کردم , و ...

    انجمن زنان ایران، سوم دسامبر 2012
    آدرس سایت زنان:
    www.iran-zanan.de


    لینک به نوار ویدئوئی سخنرانی خانم نسرین ابراهیمی

    تشکر می کنم از همه شما که تشریف آوردید

    در واقع ما از انجمنی که تشکیل دادیم 2 هدف را دنبال می کنیم یکی اینکه : کمک به زنان اسیر داخل فرقه رجوی و دوم اینکه بتونیم پیامی را به زنان داخل ایران برسونیم . که پیاممان برای زنهای داخل ایران با افشاگری و معرفی هر چه بیشتر فرقه هستش , که بتونند فرقه ای را بشناسند که در حقیقت سالهاست کسی از حقایق داخل آن به دلیل بسته بودنش خبری ندارد و هر چه هست تبلیغات دروغین فرقه است. در نتیجه فکر می کنم یکی از کارهای ما این هست که بتونیم این افشاگری را به خوبی انجام بدهیم و زنان کشورمان از تجربیات ما استفاده کنند و گرفتار این فرقه نشوند و گول تبلیغات دروغین این فرقه را نخورند.

    هدف بعدی ما این هست که بتونیم یک نقطه امیدی برای زنهای داخل اشرف باشیم , چرا من این را می گم ؟ حقیقت این است که در داخل اشرف و در داخل فرقه رجوی , زنان را از همه چیز می ترسونند و با اینها باورانده اند که گویا خارج از اشرف و خارج از فرقه رجوی برای آنها هیچ امیدی و هیچ جایی و هیچ مکانی متصور نیست و نخواهد بود, به همین دلیل من فکر می کنم که این می تونه یک نقطه امید برای تک تک اونها بشود و این پیام رو بهشون بدهد که خارج از فرقه آن چیزی نیست که رجوی سالیان است در گوش آنها خوانده است .

    قبل از اینکه مطالب دیگرم را شروع کنم دلم می خواست بگویم که من خیلی خوشحالم در رابطه با آزادی و رهایی زهرای عزیز , دیروز وقتی ایشون را دیدم باورم نمی شد , و خیلی خیلی خوشحال شدم و دقیقا یاد اون روزی افتادم که خودم از اونجا فرار کردم , و احساسی که داشتم به واقع احساس یک تولد دوباره بود. خیلی خوشحالم به خاطر آزادی ایشون و خیلی بهشون تبریک می گویم . و امیدوارم ما زنانی که توانستیم از اون فرقه آزاد بشویم که با کمک خود شماها و انجمنهای دیگر توانیستیم این انجمن را تشکیل بدهیم بتوانیم کمکی کرده باشیم و کمکی بکنیم به زنهای فرقه رجوی که اسیر و زیر ظلم و ستم رجوی هستند

    آقا محمد یک نکته ای را اشاره کردند که من دلم می خواهد یکبار دیگر به این نکته اشاره کنم, وقتی که بتول خانم صحبت می کردند اقا محمد گفتند که در حقیقت برای خانمهایی که آنجا یعنی در فرقه رجوی بودند , آنچه که دیدند و آنچه که بر آنها گذشته بیان کردنش ساده نیست , این صحبت برای من جالب بود و این حرف کاملا درسته به این دلیل که خود من با انکه تقریبا 6 سال است از آنجا خارج شده ام و 4 سال است که در دنیای آزاد زندگی می کنم و صحبتهای زیادی در مورد فرقه انجام داده ام ولی به واقع حرفهایی هست که هنوز بیان آنها سخته , و به لحاظ روحی و روانی خیلی به آدم فشار میاد و سخته بیان کردنشون و حتی بعضا آدم احساس می کنه که درک این صحبتها و این چیزهایی که ما در فرقه گذراندیم برای افرادی که در یک دنیا و جامعه نرمال زندگی کردند خیلی سخت هستش همینطور با آنکه وقت کم است ولی من خیلی دلم می خواست اشاره کنم به اینکه چرا ما می گوییم در فرقه مجاهدین زنان بیشتر از مردان تحت ستم بودند بر خلاف شعار رجوی از آزادی و رهایی زنان

    خیلی از خود شماها می پرسیدید که چرا ما فکر می کنیم که زنان از مردان در داخل سازمان تحت ستم بوده اند ؟ من سعی می کنم که اشاره کوتاهی داشته باشم به فاکتهایی که وجود داشته و اینطوری مقداری روشن خواهد بود که بر زنان داخل سازمان چی گذشته . اگر در یک کلام بگویم که زنان در مجاهدین کی بودند می توانم بگویم زنان برده های رجوی بودند . در نگاه اول وقتی که می بینیم که زنان به ظاهر مسئولین این سازمان هستند این تصور به وجود می آید که گویا این اثبات شعار رجوی است و این حقیقت دارد که زنان در آنجا رها , آزاد و مسئول هستند , در صورتی که وقتی پله به پله به این مسئله نگاه کنیم می بینیم که چطوری رجوی زنان را در اشرف مورد استفاده خودش برای پیشبرد اهدافش قرار می داده است.

    اولین باری که خود من هم از رابطه های جنسی رجوی با زنان شورای رهبری از بتول می شنیدم به واقع خیلی فشار داشت و خیلی دردناک بود, زنانی که با اعتماد به رجوی و بی خبر از اینکه رجوی چه برنامه هایی برایشان دارد در سازمان بودند و بعد هم دیدیم که چگونه پله به پله روی آنها کار می کرده برای به بردگی کشیدن و سوء استفاده که درپله اول شاهد بودیم که بچه ها و جگر گوشه هایشان را به بهانه جنگ خلیج از آنها جدا کرد و بعد هم به بهانه اینکه مبادا مردان داخل سازمان به این زنان نگاه کنند پس می بایست در حریم رجوی قرار بگیرند و برای رجوی و مال رجوی باشند تا مردان به خودشان اجازه هیچ گونه فکر و نگاهی ندهند . و در مرحله بعد هم یادم هست که مریم رجوی با ماها یک نشستی داشتند به نام نشست چهار دیواری , یعنی اینکه ما باید خودمان را در یک چهار دیواری می دیدم به این معنی که به جز رجوی به کس دیگری در ذهنمان حق فکر نداشتیم . ایشان به ما گفتند که شما باید مثل زنهای ایران که با لباس سفید عروس وارد خونه شوهرشان می شدند و بعد هم با لباس سفید یعنی کفن خارج می شدند باشید , می گفت که مسعود قشنگترین و زیباترین شوهر توی این دنیاست و شما این را دارید و نباید به خودتان اجازه بدهید فکرتان به جز مسعود به جای دیگری برود . ما اون زمان فکر می کردیم که شاید این را می گوید که ما به کسی فکر نکنیم و اینجوری ما را مجبور به ماندن با این فرقه بکنند و فکر نمی کردم عملی هم در کار باشد چون به هر حال ما رجوی را برادر صدا می کردیم و یا خوب اگر مردی به زنی اونجا نگاه می کرد زندان می رفت و شکنجه می شد , خوب سخت بود که باور کنیم که رجوی خودش آزاد است که هر کاری انجام بدهد در صورتی که بقیه فقط برای یک فکر که مثلا کسی لحظه ای به زن سابقش و یا شوهر سابقش فکر کرده است باید حساب پس می داد و می بایست زندان می رفت و می بایست جواب می داد که چطوری به خود اجازه داده است که لحظه ای به زن یا شوهرش فکر کند با آنکه فاکتهای زیادی از رجوی می دیدیم که چگونه با زنها برخورد می کنند ولی باز هم فکر نمی کردم که رجوی تا این حد به خودش اجازه همه نوع سوء استفاده از زنها به نام مبارزه را بدهد

    یادم هست که رجوی در نشست زنها همیشه کاپشن می پوشید و یا معمولا لباسی را می پوشید که در نشست جمعی با مردها نمی پوشید , و یا در ماه رمضان می آمد و می نشست پیش زنها که زنها دورش حلقه بزنند و بهش دست بزنند , چیزی که توی سازمان جرم بود ولی رجوی وسط زنها قرار می گرفت و حتی برای اینکه خیلی نزدیکی خودش را به آنها نشان بدهد از لیوان چایی که خورده بود به بقیه می داد که اونها از لیوان استفاده شده رجوی بخورند . و یا از میان زنهایی که جوان بودند و قشنگ بودند اسم صدا می کرد و نزد خودش می برد و باهاشون شروع به شوخی کردن می کرد , مثلا یادم هست دختری به نام سارا حسنی که دختر خیلی قشنگی بودند را صدا کرد و بهش گفت که سارا برام یک چایی میاری ؟ سارا هم برایش چایی برد و کمی با سارا شوخی کرد و بعد از مدتی سارا غیبش زد و نبودش ولی بعد از مدتی که سارا را دیدیم متاسفانه متاسفانه سارا کاملا حالشان بد بود و ایشان به مریضی شدید روانی دچار شده بودند , که معلوم نبود که چه بلایی سر سارا آمده بود

    رجوی از دختران زیبایی که در اشرف بودند نمی گذشت , از آنجا که ماها هنوز لایه های پایینتر بودیم و شورای رهبری نبودیم , چون رجوی با لایه های شورای رهبری رابطه می داشته ولی با این حال از دختران جوان و زیبای لایه های ما هم نمی گذشت

    کارهای رجوی من را یاد حسن صباح و داستان قلعه الموت می اندازد و ایشان فکر می کنم از حسن صباح الگو برداری کرده بودند در تمام کارهایشان

    وهمینطور به یاد دارم که یک دختری به نام مستعار الهه عربی می رقصیدند که خیلی دختر قشنگ و جوانی بودند و رقص عربی را از ایران یاد گرفته بودند , یکبار جلوی مریم رجوی رقصید و بعد هم مریم رجوی بهش گفت که وقتی که مسعود آمد برایش برقصد , این همان چیزی بود که در سازمان برای بقیه حرام و ضد انقلابی و ضد اسلام و ضد ... بود و این کار جرم بود و اصلا محال بود که در برنامه های مشترک زنان و مردان در فرقه , هیچ زنی حق اجرای هیچ گونه برنامه ای نزد مردان نداشتند , ولی در دستگاه فرقه رجوی همه این مسائل برای شخص رجوی اوکی بود .

    و یا داستان جدا کردن زمان پمپ بنزین برای زنها و مردها کاری بود که واقع فکر نمی کنم شما در هیچ کجای دنیا شنیده باشید , در عقب مانده ترین کشور حتی ولی در اشرف به این گونه بود که زنها می بایست برای اینکه مردان را نبینند و یا برعکس , می بایست 2 زمانبندی برای سوخت زدن ماشینها وجود می داشت , مثلا صبح ها برای زنان و بعد از ظهر ها برای آقایان , و اگر کسی این را نقض می کرد بهش تهمت می زدند که ریگی در کفش داشته و می خواسته که مردی یا زنی را نگاه کند و این به عنوان یک جرم بزرگ در پرونده شخص قرار می گرفت، نکته دیگری که می خواستم راجع به ظلم و ستم رجوی نسبت به زنان درون فرقه اش بگویم این بود که رجوی از آنجا خودش به هر کاری دست می زد و ذهن بسیار بیماری داشت , در نتیجه به زنها گیر می دادند و تهمت می زند که ممکن است برای خود ارضایی به همدیگر نزدیک شوند و برای همین ممنوع بود که زنها با هم صحبت کنند و یا با هم تنها باشند , غریضه های جنسی چیزی نیست که رجوی با اون افکار عقب مانده اش بخواهد جلوی آن را بگیرد و به جای اینکه به این فکر کند ایشان بزرگترین ظلم را در حق این زنان و مردان کرده است , ظلمی نا بخشودنی , ولی ذهن بیمار ایشان به جای این به زنان نگونبخت گیر می داد که حتی حرف زدن هم با هم ممنوع است .

    حالا فاکتهای و نمونه ها خیلی زیاد هستند و گفتنش هم واقعا ساده نیست ولی حالا ما تلاش می کنیم با انجمنی که تشکیل دادیم همه این افشاگریها را روی سایتمان بگذاریم و بتونیم در اختیار همه قرار بدهیم و بدونند همه که واقعا بر ما چی گذشته

    از آنجا که رجوی همیشه شعارش رهایی و آزادی زن بوده و خودش بهتر از همه می دانسته که این یک شعاری بیش نیست ؛ و برای اینکه این حقیقت , که رجوی فریبکار و دروغگویی بیش نیست به بیرون از فرقه درز نکند لذا این زنان بودند که قیمت این را هم دادند , به این صورت که خارج شدن زنان از اشرف مرز سرخ بود و هیچ زنی حق نداشت که از اشرف و از این فرقه خارج شود , ما می دونیم که مردان چقدر تحت فشار بودند و چقدر مورد ستم رجوی واقع شدند ولی به هرحال اگر می دیدند مردی به قول خودشان به ته خط رسیده و نمی خواهد با این فرقه بماند در نهایت و بعد از زمان جنگ عراق و آمریکا این اجازه را می دادند به مردان که اشرف را ترک کنند ولی برای زنان این نبود و مرز سرخ بود فقط هم به دلیل این بود که مسائل و جنایات رجوی به بیرون درز نکنه , و اینجا فکر می کنم که ما باید خوشحال باشیم که کسانی مثل بتول و زهرا از شورای رهبری فرقه بیرون آمدند و دارند این جنایات را به خوبی افشا می کنند همان جنایاتی که رجوی از اون نگران بود و و از ترس این افشاگریها خروج زنان از اونجا را ممنوع کرده بود.

    من وقتتان را نمی گیرم و تشکر می کنم از همه شما و امیدوارم که بتوانیم نقطه امیدی باشیم برای زنان اسیر فرقه و آروزی رهای و آزادی تک تکشان را دارم

    متشکرم

    آقای سبحانی: خیلی متشکرم، خیلی خیلی متشکرم، خیلی سخنان خوبی را مطرح کردید ما به مرحله پرسش و پاسخ می رسیم

    -

    برای مشاهده فیلم سمینار آغاز بکار انجمن زنان (کلیک کنید)

    قسمت اول فیلم گزارش سمینار آغاز بکار انجمن زنان

    برای مشاهده فیلم سمینار آغاز بکار انجمن زنان (کلیک کنید)

    قسمت دوم فیلم گزارش سمینار آغاز بکار انجمن زنان

     

    برای مشاهده قسمت سوم فیلم سمینار آغاز بکار انجمن زنان اینجا
    را کلیک کنید

     


    لینک به نوار ویدئوئی سخنرانی خانم ملکی


    لینک به نوار ویدئوئی سخنرانی خانم نسرین ابراهیمی

    Home


    Date: 2013-02-28
    (C) 2006