شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • یادی از مرضیه بانوی بزرگ ترانه وآواز ایران که درغربت _ تنهایی وزندان فرقه تروریستی رجوی جان باخت

    یادی از مرضیه بانوی بزرگ ترانه وآواز ایران که درغربت _ تنهایی وزندان فرقه تروریستی رجوی جان باخت

    .

    ... مرضیه گرچه از جهت هنری بسیار مجرب وآگاه و باسواد بود ولیکن از جهت دانش سیاسی کوچکترین توشه باری برای خود نیاندوخته بود وبهمین دلیل مبلغان فرقه رجوی بسیار زود توانستند که نامبرده را تحت تاثیر قراردارد وبه سوی فرقه تروریستی رجوی سوق دهند _ نکته قابل تعمق دراین رخداد اینست که بعد ها همین مشوقین خانم مرضیه ازجمله خانواده متین دفتری ووفا یغمایی با آگاهی از مناسبات ضد انسانی وضد دموکرتیک حاکم براین فرقه از این گروه مزدور وخائن جدا گردیدند. درمدت اقامت خانم مرضیه درفرانسه درکنار دوستان قدیمی ایشان مبلغین فرقه تروریستی رجوی نیز ایشان را محاصره کردند و با سرهم کردن دروغ های رنگارنگ وقول وقرار های فراوان ...


    (Rajavi from Saddam to AIPAC)


    ژنرال حبوش: شما آزمایش خود را در سرکوب شورش اکراد در سال 91 پس دادید
    (لینک به فایل ویدئویی - 4 مگا بایت)

    الف .مینو سپهر، وبلاگ زنان در اسارت فرقه رجوی، هجدهم اکتبر 2010
    http://www.banafsheh707.blogfa.com/

    بدون تردید بسیاری از هم میهنان ما بویژه نسل های گذشته باصدای گرم وکم نظیر بانوی ترانه وآواز ایران زنده یاد مرضیه آشناهستند واز این صدای بیاد ماندنی خاظره های بسیار دارند.

    مرضیه با بیش از نیم قران تلاش هنری وبعنوان یک خواننده مجرب وآگاه درزمیته موسیقی یکی از نوادر موسیقی ایران زمین بود _ صدای دلکش ودلنشینی که باتمامی وجود وعشق خود می خواند ونوعی شور واحساس رابه بهترین شکل ممکن به شنونده خود منتقل می نمود.

    نگارنده دوماه پیش با اطلاعی که از بیماری وکهنسالی نامبرده داشتم از دست اندرکاران موسیقی ایرانی تقاضا کردم تا ایشان درقید حیات است به پاس بیش از نیم قران تلاش هنری نامبرده بنوعی از ایشان قدردادنی شود...

    http://banafsheh707.blogfa.com/post-168.aspx  

    نگاهی کوتاه به زندگی مرضیه ( زندگی هنری _ دوران سکوت _ زندگی هنری سیاسی )

    الف _ زندگی هنری ودوران سکوت

    زنده یاد مرضیه درسال 1304 درتهران به دنیا آمد ازسال 1329وارد عرصه هنری ایران گردید وتا رخدادهای سال 1357 بعنوان خواننده گلها دررادیو تلویزیون ایران مشغول بکاربود _ درسال 1353 برای اولین وآخرین بار این خواننده درتهران به روی سن رفت ودرحضورمریم به اجرای کنسرت پرداخت.

    پس از تحولات سال 57 وممنوعیت فعالیت وپخش صدای خوانندگان زن ایشان نیز همانند دیگر خواندگان از جمله دلکش و الاهه و هایده ومهستی وحمیراوگوگوش از تلاش هنری درکشور باز ماندند..

    مرضیه درطول تلاش های هنری خود به کمک اساتید بزرگ آهنگسازی وترانه سرایی ده ها ترانه زیبا و ماندگار به جامعه هنری ایران تقدیم نمود _ ترانه های زیبا وماندگاری چون مینای شکسته _سنگ خارا_بته چین _برگ خزان _ امشب شب مهتابه _ اگرمستم _ صورتگرنقاش چین _ رفتم که رفتم _غرق گناهم _ شب آمد _چشم به در _می گذرم تنها _ دیدی که رسوا شد دلم _ طاووس زیبا _ بهارم دخترم از خواب برخیز و....... که همانند شناسه هایی جاوید وماندگار درکارنامه هنری این خواننده بزرگ تاهمیشه باقی خواهند ماند.

    ب_ زندگی هنری سیاسی

    گرچه هنرمندان بعنوان بخشی از جامعه می توانند وباید متاثرازشرایط اجتماعی میهن خود باشند ولیکن پیوستن تشکیلاتی به یک گروه و حزب ودسته خاص هرگز درشان ارزش والای هنرمندان نیست و اگر چنین شود این هنرمندان خواسته ویا ناخواسته خود را درگیر مسائلی می نمایند که پیرامون آن نگرش خاص سیاسی بوقوع می پیوندد_ که درچنین شرایطی آنها بگونه ای طبیعی بعنوان یک کادر ویا هوادار مسئولیت اعمال ورفتار وعملکرده های این نگرش خاص را بعهده خود می گیرند و همین وابستگی باعث خواهد شد تا از آغوش جامعه ومردم خود جداشده ودرتاروپود یک تشکیلات به انزوا و غیرقابل دسترس بودن کشیده شوند... ومتاسفانه سرانجام زنده یاد مرضیه به چنین نقطه ای رسید ومتوقف گردید.

    نگاهی به زندگی مرضیه از سال 1372 تا زمان مرگ ( مهر1389)

    بنا بر مستندات موجود خانم مرضیه درسال 1372 به دعوت خانواده متین دفتری عازم فرانسه گردید_ دراین سفر تنی چند از دوستان ودوستداران ایشان ازجمله دعوت کنندگان نامبردم وهم چنین افرادی چون اسماعیل وفا و محمد شمس ایشان را تشویق نمودند به فرقه تروریستی رجوی بپیوندد .

    مرضیه گرچه از جهت هنری بسیار مجرب وآگاه و باسواد بود ولیکن از جهت دانش سیاسی کوچکترین توشه باری برای خود نیاندوخته بود وبهمین دلیل مبلغان فرقه رجوی بسیار زود توانستند که نامبرده را تحت تاثیر قراردارد وبه سوی فرقه تروریستی رجوی سوق دهند _ نکته قابل تعمق دراین رخداد اینست که بعد ها همین مشوقین خانم مرضیه ازجمله خانواده متین دفتری ووفا یغمایی با آگاهی از مناسبات ضد انسانی وضد دموکرتیک حاکم براین فرقه از این گروه مزدور وخائن جدا گردیدند.

    درمدت اقامت خانم مرضیه درفرانسه درکنار دوستان قدیمی ایشان مبلغین فرقه تروریستی رجوی نیز ایشان را محاصره کردند و با سرهم کردن دروغ های رنگارنگ وقول وقرار های فراوان ایشان را تشویق کردند که به این گروه بپیوندد ودرضمن از ایشان تقاضا کردند دربازگشت به ایران خوانندگانی چون الاهه وگوگوش و پری زنگنه رانیز تشویق به خروج و پیوستن به این فرقه بنماید.

    خانم مرضیه حدود یکسال بعد ( سال 73) دوباره به فرانسه بازگشت البته این بار برای اقامت دائمی بارسفربسته بود- به محض ورود خانم مرضیه به فرانسه فرقه تروریستی رجوی اورا محاصره نمود وسعی کرد با تبلیغات فراوان چنین ادعا کند که خانم مرضیه جهت پیوستن به این گروه از ایران خارج شده است _ درواقع فرقه رجوی بااین تبلیغات دروغ وگسترده سعی کرد راه بازگشت این خواننده به ایران را فورا مسدود نموده وایشان را در تور تبلیغی خود اسیر نماید.

    دراین زمان که خانم مرضیه هنوز درتصمیم خود به پیوستن به این گروه مردد بود بسیاری از دوستان ونزدیکان وخانواده این خواننده سعی نمودند ضمن هشدار دادن با ایشان نامبرده را از پیوستن به این گروه منفور تروریستی باز دارند _ ولی دستگاه تبلیغی رجوی با تبلیغات فراوان درهواداری ایشان نسبت به این گروه این خواننده رادربرابر کار انجام شده ای قرارداد.

    بهرروی علل پیوستن خانم مرضیه به گروه رجوی عبارت بودند از _ 1- عدم آگاهی ودانش سیاسی نامبرده _ 2- اعتماد به برخی از دوستان قدیمی_ 3 _ فریبکاری ودامگذاری مبلغین فرقه رجوی _ 4 _ عدم تسلط نامبرده به یک زبان لاتین _ 5 _ تصمیم به درخواست پناهندگی .

    چگونگی اسارت مرضیه و سو استفاده فرقه تروریستی رجوی از این خواننده شایسته قدیمی.

    مرضیه درسن 69 سالگی به هشدار های دوستان و اهل خانواده ودوستداران خود چندان توجهی نکرد و دریک چشم بهم زدن در چاه بدنامی فرو افتاد _ گرچه او درسال 2003 پس از آگاهی نسبی از مناسبات این فرقه وفرار از اسارتگاه اشرف وورود به فرانسه بگونه ای رسمی از این فرقه تروریستی جدا گردیدولیکن گشتاپوی فرقه رجوی با محاصره نامبرده وتهدید وارعاب وخط ونشان کشی به این هنرمند از خواب غفلت گریخته فرصت نداد تا به آغوش دوستداران خود باز گردد _ از خود انتقاد نماید و اشتباهات گذشته خود را جبران نموده واز انزوا خارج شود.

    مرضیه درهمان سال 1373 درپاسخ به هشدارهای خانواده ودوستان ودوستداران خود دریک خود گم کردگی گفت: مگر ممکن است من درسن 70 سالگی گول بخورم؟...... ولی تحولات سالیان بعد به خانم مرضیه نشان داد که انسانها اگر خور را به علم وآگاهی ودانش روز مجهز ننمایند درهرسنی ممکن است فریب بخورد ودردام بیافتند.

    بهرروی اسارت درفرقه وزندان رجوی برای مرضیه از همان سال شروع شد _ بعدها اورا به اسارتگاه اشرف بردند و این خواننده از خود بیخود شده برروی تانک ها برای اسیران فرقه رجوی ترانه وآواز خواند!

    محاصره وانزوای مرضیه از سال 1373تا زمان مرگ

    فرقه تروریستی رجوی اعضای خود را منزوی ومحاصره می کند تا بتواند تشکیلات ضد انسانی خود را حفظ کرده وراه های خروج انها رابرای همیشه مسدود نماید و چنین محدودیت های را برای زنده یاد مرضیه نیز اعمال نمود درسال 1374 مرضیه درکنسرتی که فرقه رجوی درلندن برگزار نمود شرکت کرد _ پسر خانم مرضیه نیز بگونه ای خصوصی دراین کنسزت حضور یافت _ وقتی مرضیه روی سن ظاهرشد فرزندش که درردیف های جلو نشسته بود از جای برخواست وبا فریاد مادرش را مخاطب قرارداره وگفت : مادر بخوان ولی برای مردم ایران بخوان نه برای کسانی که دست دردست دشمنان ایران دارند......... دراین موقع شکنجه گران فرقه رجوی نامبرده را مورد ضرب وشتم قراردارده وازسالن بیرون نمودند..... مرضیه ازاین رخداد بخود لرزید و اولبن نشانه خطر را حس کرد.

    بهرروی از این زمان کلیه روابط زنده یاد مرضیه با خانواده ودوستانش کاملا قطع گردید واین خواننده درانزوای کامل قرار گرفت _ درزمان اقامت دراسارتگاه اشرف نیز مرضیه کاملا تحت نظرقرارداشت و محل سکونت نامبرده با دوربین های مدار بسته کنترل می گردید و زنی بنام نیکوخائفی زندانبان دائمی نامبرده بود تا دیگران نتوانند با نامبرده تماس بگیرند.

    درسال 1382 پس از سقوط رژیم صدام مرضیه با سختی فروان توانست خودرا به فرانسه برساند_ وحدود یک سال بعد رسما از فرقه رجوی جدا گردید _ فرقه رجوی که مرضیه را مایملک وغنیمت جنگی تصور می کرد این خواننده را دریک آپارتمان در محله مری اوورسورواز زندانی نمود و کلیه ارنباط های این شخص رابا خانواده ودوستانش را قطع کرد _ مرضیه درسال 2006 آخرین کنسرت خودرا درپاریس جهت کمک به کودکان جنگزده عراقی برگزار نمود _ فرقه رجوی همچنان گذشته می خواست از این کنسرت بهره برداری فرقه ای بنماید که با مخالفت جدی مرضیه روبرو شد وایشان که درآنزمان از این فرقه جدا شده بود به مبلغان این فرقه اجازه سو استفاده رانداد _ فرقه رجوی تصمیم داشت بوسیله مریم قجر دراین مراسم به مرضیه مدال هنری اهدا نماید که با مخالفت مرضیه این فرصت تبلیغی ازدسترس فرقه دور گردید ..... مرضیه دراین زمان جدایی خود درسال 2003 از این فرقه رارسما با این تصمیم خود علنی کرد که صدالبته با خشم فرقه رجوی مواجه گردید.

    از آن زمان مرضیه درآپارتمان شماره 34 درمری اورسورواز به اسارت کامل در آمد و ازبین خانواده ودوستان وبستگانش تنها دخترش هنگامه امینی ( متوفی )اجازه داشت گهگاهی به ملاقات نامبرده برود _ که البته این محل سکونت هم بادوربین های مداربسته ودستگاه شنود تحت نظر کماشتگان فرقه رجوی قرارداشت...

    بیماری مرضیه اوج گرفت وسرانجام درروز چهارشنبه 14 اکتبر2010 این خواننده بزرگ گوشه انزوا وتنهایی واسارت این فرقه تروریستی جان باخت وبرای همیشه از این اسارت وانزوا نجات یافت.

    نکته بسیار جالب و مستند به مطالب بالا اینست که بااینکه مرضیه دارای خانواده ودوستان زیادی می باشد ولیکن سیستم مرده خوار فرقه رجوی خود را تنها متولی مرگ این خواننده اعلام نموده وتصمیم دارد برایش مراسم تدفین برگزار نماید!

    بجاست تا درهمین جا یادی کنم از خواننده گرامی زنده یاد الاهه که گرچه مدتی درتور فرقه رجوی اسیر بود ولی چون از ضریب هوشی بالایی برخوردار بود از این فرقه تروریستی جداشد وبه میهن خود بازگشت و درهمان خاک ازاین دنیا رخت بربست........ اینست تفاوت بین مرضیه والاهه ....... مرضیه گرچه خواننده بزرگ وکم نظیری بود ولی از جهت آگاهی ودانش سیاسی واطلاعات عمومی درفقر بسر می برد و همین کم بود باعث شد تا در تنهایی واسارت یک فرقه منفور تروریستی آخرین لحظات زندگی خود را درانزوا وسختی پشت سربگذارد.

    مرضیه یک خواننده بزرگ وشایسته بود و اگر چنین بخاکی نمی زد بیشک هم اکنون مراسمی شایسته وی توسط عموم ایرانیان ودوستدارانش همچون زنده یادان هایده ومهستی برای وی بزرگزار می گردید.

    مرضیه از میان مارفت _ ما که باصدای گرم او زندگی ورشد کردیم _ جایش خالی است وصدای زیبایش تاهمیشه درگوش ماخواهد ماند............. یادش گرامی باد

    البته گفته ها وناگفته هادرمورد این خوانتده بزرگ بسیار است ومن امیدوارم افراد خانواده این خوانتده ناگفته های دوران زندگی نامبرده را از سال 1373 بدین سو برای آگاهی عموم منتشر _ خصوصا از فرزند ایشان جای انتظار دارد که اکنون درفقدان مرضیه لب بگشاید و ناگفته های دوران اسارت ایشان رابه اطلاع همگانی برساند.

    جای آن دارد که چندی هم ره صحرا بگیرم............ سنگ خارا را گواه این دل شیدابگیرم

    موبمو دارم سخن ها _ نکته ها از انجمن ها _ بشنوای سنگ بیابان _ بشنوید ای باد وباران _ باشما همسازم اکنون.............


    (Massoud and Maryam Rajavi the cult leaders)


    (Izzat Ebrahim and Massoud Rajavi still at large)


    (Maryam Rajavi in terrorist cult's HQ in Paris)


    (Alejo Vidal-Quadras , Mojahedin Khalq logo, Struan stevenson )

    ----------------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=8797

    مرضیه (اشرف السادات مرتضایی) مرد

    .

    ... گفته بودند که مرضیه مدتها است که از این عمل احساس شرم دارد و سخت نا خرسند است که چرا گول شعار های پر طمطراق مجاهدین را خورد و با آنان همکاری کرد و بخصوص به عراق تحت سلطه صدام رفت و روی تانکهای اهدائی صدام ترانه خواند و این افراد اظهار می کردند که مجاهدین آرزوی می کنند قبل از اینکه مرضیه اعلام پشیمانی و اعلام موضع علیه مجاهدین کند بمیرد و جزء ابواب جمعی مجاهدین باقی بماند اما بمناسبت اینکه مجاهدین او را دوره کرده بودند و اجازه نمی دادند با افراد خارج از مجاهدین تماس بگیرد موفق به اعلام موضع نشد. شاید هم فکر می کرد که با این عمل نمی تواند آبروی از دست رفته را بدست آورد و شاید شهامت و جرأت این کار را نداشت و شاید های دیگر که همگی محتمل است...

    پیام رهایی، هلند، پانزدهم اکتبر 2010
    http://payamerahai.com/?p=1412

    مرضیه با نام اصلی اشرف‌السادات مرتضایی در سال ۱۳۰۴ شمسی در شهر تهران در خانواده‌ای هنردوست به دنیا آمد و به تشویق مادر خود به تمرین آوازخوانی پرداخت.

    این خواننده معروف و محبوب ایرانی در سال ۱۳۲۱ زیر نظر اسماعیل مهرتاش، استاد بزرگ موسیقی، فعالیت هنری خود را آغاز کرد. و در ابتدا با بازی در نمایش «شیرین و فرهاد» در تهران به موفقیت بسیار دست یافت.

    مرضیه پس از آن به چنان شهرت و مهارتی در خواندن آواز دست یافت که تصنیف‌نویسان و شاعران برای اجرای آثار خود توسط این هنرمند با یکدیگر رقابت می‌کردند.

    آن طور که در «دانش‌نامه آزاد ویکی‌پیدیا» آمده است، او نخستین خواننده زنی بود که در برنامه گل‌ها به آوازخوانی پرداخت، و در عمر هنری خود در کنار مشهورترین استادان موسیقی بیش از هزار آواز خواند.

    مرضیه از پس از خروج از ایران و در همان سال‌های آغازین زندگی خود در فرانسه به سازمان تروریستی مجاهدین خلق ایران پیوست.

    این پیوند برای مرضیه بقیمت آبروی او تمام شد و محبوبیت خود را نزد مردم ایران هم در داخل و هم در خارج کشور از دست داد.

    بعضی از منابع داخلی مجاهدین در صحبت های خصوصی خود گفته بودند که مرضیه مدتها است که از این عمل احساس شرم دارد و سخت نا خرسند است که چرا گول شعار های پر طمطراق مجاهدین را خورد و با آنان همکاری کرد و بخصوص به عراق تحت سلطه صدام رفت و روی تانکهای اهدائی صدام ترانه خواند و این افراد اظهار می کردند که مجاهدین آرزوی می کنند قبل از اینکه مرضیه اعلام پشیمانی و اعلام موضع علیه مجاهدین کند بمیرد و جزء ابواب جمعی مجاهدین باقی بماند اما بمناسبت اینکه مجاهدین او را دوره کرده بودند و اجازه نمی دادند با افراد خارج از مجاهدین تماس بگیرد موفق به اعلام موضع نشد. شاید هم فکر می کرد که با این عمل نمی تواند آبروی از دست رفته را بدست آورد و شاید شهامت و جرأت این کار را نداشت و شاید های دیگر که همگی محتمل است.

    اما در عین درست بودن این خبر اگر مرضیه حتی موفق میشد که از مجاهدین اعلام برائت کند باز نمی توانست محبوبیت سابق خود را بدست آورد.

    ما برای این خواننده مشهور بسیار متاسفیم که با ننگ هواداری از مجاهدین جهان را بدورد گفت.

    پیام رهائی

    ----------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=8794

    خدایا! دشمنت جایی بمیرد؛ که هیچش دوست بر بالین نباشد

    مرضیه و گفته ها و ناگفته هایی در باره اش

    .

    ... بار بعد خانم مرضیه مرا به خانه اش دعوت کرد ؛ خانه ای که در اشرف برای اقامت او ساخته بودند . و نیکو خائفی آنجا مشغول پذیرایی بود ؛ مرضیه به من گفت با تو که حرف میزنم یک احساس صمیمی دارم و من یکی ازترانه هایش را که به طنز تغییر داده بودم برایش خواندم ؛ نیکو خانم که برای آوردن چای و میوه رفت ؛ مرضیه با لحن جدی شعر طنز را قطع کرد و از من پرسید : "پرویز آقا رخ " کجاست ؟ شنیده ام از سازمان فرار کرده ؟ او هنرمند بود و هنرمند هر چه باشد آدم بدی نمیتواند باشد ؛ داستان چیست ؛ کسان دیگری هم فرار میکنند ؟ از چه چیزی فرار میکنند ؟ با خواهر نیکو از این صحبتها چیزی نگویی . که نیکو خانم سر رسید و مرضیه حرفش را عوض کرد و گفت دارم روی یک شعر عربی و فارسی با یک ارکستر عراقی کار میکنم ...  

    بهزاد علیشاهی، وبلاگ حسن زبل، چهاردهم اکتبر 2010
    http://hasanzebel.blogfa.com/post-785.aspx

    درسال 1372 بانومرضیه ,خواننده ای که سالها سکوت اختیار کرده بود به خارج کشور آمد؛ به فرانسه؛ او به دعوت دوستش مریم متین دفتری به فرانسه آمده بود؛ مریم متین دفتری و همسرش آقای هدایت الله متین دفتری آنموقع عضو شورای ملی مقاومت بودند ؛ این شورا یک نهاد دست ساز مجاهدین بود برای بزک کردن چهره مجاهدین با سوءاستفاده از چهره های نسبتا شناخته شده ؛ آقای هدایت الله متین دفتری و خانمش بعدها به خاطرعملیاتهای تروریستی مجاهدین که از نظر آنها عملیات کور انتقام جویانه بود با مجاهدین اختلاف پیدا کرده واز شورای کذایی جداشدند .اما آنموقع این دومرضیه را تشویق کردند که به شورای ملی مقاومت بپیوندد؛ مجاهدین در پاریس یک ضیافت بزرگ ترتیب دادند. ضیافتی که هیچ شباهتی با مناسبات درونی مجاهدین, حتی بین اعضای آن در خارج کشور نداشت ؛ یک مهمانی که صرفا برای فریب و گول زدن خانم مرضیه ترتیب داده شده بود .مرضیه میخواست به ایران برگردد و هنوز تردید داشت ؛ او از طرف سازمان مامور شد که در ایران با خانم پری زنگنه هم تماس بگیرد و از او نیز بخواهد که به شورای ملی مقاومت بپیوندد .

    مرضیه فرانسه را با یک کادو برای خانم زنگنه و یک دنیا وعده های رویایی برای خودش به مقصد ایران ترک کرد و کمتر از هشت ماه بعد دوباره در پاریس بود تا آقای متین دفتری برای پناهنده شدن کمکش کند .خانم پری زنگنه پاسخ دندان شکنی به او داده بود که برای مجاهدین حتی حرف زدن در باره اش هم بسیار سخت بود. مجاهدین با مرضیه ازتنها عشق و علاقه اش سخن میگفتند ؛از یک سالن پر از بیینده برای کنسرت ؛ از یک ارکستر دویست نفره و از کنسرت های تور اروپا و آمریکا ؛ واین تمام علاقه خانم مرضیه بود و حتی حاضر بود درآمد تمام اجراهایش را به سازمان ببخشد و بارها این را گفته بود . او یکباربعداز هشت اجرای مختلف در نشستی گفت که : اینقدر برنامه میگذارم که سازمان بتواند با آن "ناوهواپیما بر" بخرد. این "ناو هواپیمابر" چیزی بود که آن روزها مسعود رجوی در نشست ها زیاد بکار برده بود و میگفت باید بجایی برسیم که ناو هواپیما بر داشته باشیم ؛ غافل از اینکه کلت شخصی او را هم بعدها خواهند گرفت.

    بعد ازاین نشست خانم آزاده رضایی که دستی در کار اجراهای مرضیه داشت با طنز تلخی گفت : امیدوارم فردا مرضیه طلبکار سازمان نشود فکر میکند کنسرتهایش خیلی درآمد دارد که "ناوهواپیما بر"هم بخریم نمیداند که ما برای کنسرتهایش کلی پول بابت سالن و ارکستر و نور و هزارتا زهرمار دیگر هم میدهیم و به مردم هم که مجانی می آیند ناهار هم میدهیم .مرضیه البته خواننده مشهوری بود و همه حاضر بودند پول گزافی بابت کنسرتهایش بدهند اما سیاست مجاهدین این بود که او را از ایرانیان خارج کشور جدا کرده و نگذارند مستقیم با مردم عادی تماس داشته باشد چرا که ممکن بود حقایقی را در باره مجاهدین بشنود ،برای همین عموما و بیشتر شرکت کنندگان در کنسرت ها را هواداران دعوت شده تشکیل میدادند که سازمان مجبور بود هم هزینه سفر و هم هتل و خورد و خوراک آنها را بپردازد و فقط تعداد کمی از مردم عادی میتوانستند شرکت کنند که آنها هم توسط حفاظت کنترل و بسیار دو از محل اجرا ؛ جا داده میشدند .

    به هرحال مریم به اشرف آمدو اول بار در بغداد و درسالنی که مجاهدین اسمش را بهارستان گذاشته بودند او را دیدم و برای اولین بار بود که ترانه هایی از او در سازمان پخش میشد ؛ البته هیچگاه همه ترانه های خانم مرضیه در سازمان پخش نشد ؛ بیاد دارم که یکبار بخاطر پخش ترانه "دختر کولی" مسئول پخش ترانه در سالن که اصطلاحأ "فرهنگی " میگفتیم بشدت مورد مواخذه قرار گرفت و کاست مربوطه همانجا توسط پروین صفایی فرمانده آن قسمت شکسته و داخل زباله دان انداخته شد. به هرحال آنروزهنوز کسی در اشرف نمیدانست که مرضیه به سازمان پیوسته است . که من و تعدادی از مجاهدین او را در سالن بهارستان و به همراه مسعود و مریم دیدیم . نشست به شورو فتور و شعار گذشت . من که برنامه های تفریحی و تئاتز را مینوشتم و اجرا میکردم به مرضیه معرفی شدم . گپ کوتاهی زدیم و ملاقات بعدی ما در یکی از مقرهای سازمان بود که خانم مرضیه میخواست یکی از تئاترها را ازنزدیک ببیند و دید و بعد مفصل تر صحبت کردیم ؛ گفت طنزی در صحبت های من هست که او را به یاد کسی می اندازد که برایش خیلی عزیز است ؛ پرسیدم چه کسی ؟ و جواب نداد .

    آنموقع نیکو خائفی از مسئولین مجاهدن ؛ مسئولیت داشت که دائم مراقب مرضیه باشد. یادم میاید یکی از بچه ها به اسم فرامرز که میخواست از مجاهدین جدا شود سعی کرد که تکه کاغذی را به مرضیه بدهد که خانم نیکو خائفی بسرعت کاغذ را گرفت و در مقابل اصرار خانم مرضیه گفت که درخواست ترانه کرده ولی الان جایش نیست ؛ و بعد ادامه داد که من کاغذ را نگه میدارم که بعدأ به او توضیح بدهم که اجرای ترانه باید در شرایط خاصی باشد و……. چندان پرحرفی کرد که کاغذ و نگارنده کاغذ فراموش شد . بار بعد خانم مرضیه مرا به خانه اش دعوت کرد ؛ خانه ای که در اشرف برای اقامت او ساخته بودند . و نیکو خائفی آنجا مشغول پذیرایی بود ؛ مرضیه به من گفت با تو که حرف میزنم یک احساس صمیمی دارم و من یکی ازترانه هایش را که به طنز تغییر داده بودم برایش خواندم ؛ نیکو خانم که برای آوردن چای و میوه رفت ؛ مرضیه با لحن جدی شعر طنز را قطع کرد و از من پرسید : "پرویز آقا رخ " کجاست ؟ شنیده ام از سازمان فرار کرده ؟ او هنرمند بود و هنرمند هر چه باشد آدم بدی نمیتواند باشد ؛ داستان چیست ؛ کسان دیگری هم فرار میکنند ؟ از چه چیزی فرار میکنند ؟ با خواهر نیکو از این صحبتها چیزی نگویی . که نیکو خانم سر رسید و مرضیه حرفش را عوض کرد و گفت دارم روی یک شعر عربی و فارسی با یک ارکستر عراقی کار میکنم کامیار هم کمک میکند کار خوبی میشود و ادامه داد تا دوباره تنها شدیم. اینبارمن گفتم همه چیز آنطور نیست که شما میبینید و او حرفم را قطع کرد که : من هم در اجبار هستم صدای من برای سرود و ترانه های حماسی نیست اما اصرار دارند که تند و محکم و خشن بخوانم .هیچکدام از کارهای جدیدم به دلم ننشسته اما میگویند بچه ها و مردم خیلی دوست دارند . گفتم همه کارهایتان زیباست اما "نیمه شبان تنها " چیز دیگری است که باز حضور آن خانم حرف ما را به ترانه و شعر و شاعر چرخاند .

    برای خداحافظی دوباره مرا صدا زد و قرار بود که به فرانسه بیاید ؛ در تنهایی گفت که مثل اینکه عراق خبری خواهد شد . همه اعضای شورای رهبری قصد خروج دارند ؛ گفت اینجا باز تو را و محمد دالوند را و فرزاد را و بقیه بچه ها را میدیدم و دردل میکردم . فرانسه فقط باید کامیار و این خانم و بدری را ببینم و بس که همه شان هم مثل هم حرف میزنند ، هم یک چیز را میگویند و هم یکجور حرف میزنند حتی تاکیدشان روی حروف هم مثل هم است . گفتم عادت میکنی فکر کنم چند ماه بعد شما هم یاد بگیرید که روی کدام حرف باید بیشتر تاکید کنی و چه بگویی . گفت من این کارهایی که میگویند و میکنند قبول ندارم ؛ گفتم لازم نیست قبول داشته باشی همین که بگویی کافی است بلاخره بین هنرمند و بی هنر فرق است ؛ این مائیم که بی هنر افتاده ایم و هم باید بگوییم و هم بکنیم . خندید و گفت این خودش هنر است و بعد حرفش را بخاطر حضور دیگران تغییر داد و گفت برایت نامه میدهم . رفت و جنگ خلیج و خبری از نامه هم نشد . هیچوقت اخبار درست در اختیار او نیمگذاشتند بقول همان نیکو خانم ؛ خوشبختانه خانم مرضیه زیاد هم اهل خبر نبود ؛ میگفت همینکه نامه های هوادارانش را برایش میخوانیم و میگوییم که استقبال کرده اند برایش دنیایی است .

    نه ایمیل وسایتی داشت و نه گذاشتند که بفهمد میشود داشته باشد ؛نه تلفن و موبایلی داشت و نه گذاشتند که بفهمد میشود داشته باشد ؛ نه مصاحبه ای با رسانه های آزاد داشت و نه گذاشتند که بفهمد میتواند مصاحبه کند . پسرش را که مخالف مجاهدین بود اجازه ندادند با او تماس بگیرد و وقتی در یک کنسرت داد کشید که مادرش را متوجه حضورش کند او را به زور و ضرب و کتک بیرون بردند و مرضیه را که آغوش گشوده بود چنان تحت تبلیغ قرار دادند که گویا پسرش از رژیم ایران پول گرفته که کنسرت او را بهم بزند و بعد برای او یک فامیل هم درست کردند و به قول خودشان نوه اش را هم زیر پرو بال گرفتند .

    و بعد که دیگر توان اجرا نداشت زندانی خانه شماره 34 بود . و بی اعتنایی و خلوتی اطرافش تا جایی پیش رفت که نه تنها از اخبار دروغین انعکاس کارهایش و نامه های هوادارانش دیگر خبری نبود ؛ بلکه حتی پیامهایی هم از قول او مینوشتند و منتشر میکردند که روحش هم خبر نداشت . و بالاخره با بیماری دیرسال سرطان جان به جان آفرین تسلیم کرد . برای روحش آرامش آرزو میکنم ؛ چرا که روح هر هنرمندی را شایسته آرامش میدانم و نیز روح همه کسانی که فریبشان داده اند ؛کما اینکه روح همه "شهیدان گمراه شده" نیز. یادش گرامی و روحش شاد.

    *     *     *

    ----------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=8555

    من ندیدم اما ....

    (رقص رهایی، مسعود رجوی و زنان شورای باصطلاح رهبری فرقه)

    .

    ... "رقص رهایی" که خانم سلطانی از آن اسم برده؛ برایم کلمه ای آشناست .مسعود رجوی در نشست سی نفره جمعبندی تیمهای عملیاتی گفت :بدانید که "رقص رهایی" را شهدا بربالای چوبه های دار سردادند و این خواهران شورای رهبری در پای خواهر مریم (اشاره به تعدادی از زنان که آنجا بودند مثل رقیه عباسی ,ژیلا دیهیم و زهره قائمی ) و از ما خواست که قبل از هر عملیات و ماموریتی یگانه شویم و ریزترین مسائل جنسی ذهن و ضمیرمان را بازگو و بازنویس کنیم که شایسته دستور گرفتن از آن خواهران باشیم. نشست های چند روزه برخی ازاعضای شورای رهبری با مسعود رجوی و گیج بودنشان تا مدتها ...

    بهزاد علیشاهی، وبلاگ حسن زبل، هشت اوت 2010
    http://hasanzebel.blogfa.com/post-775.aspx

    در باره مسائلی که خانم بتول سلطانی در مصاحبه های اخیرشان مطرح کرده اند و افشاگری ایشان از سوءاستفاده های جنسی رهبری مجاهدین ؛ بسیاری با ایمیل ویا تلفنی و حضوری از من سئوال میکنند که, با توجه به بیست سال اقامت درعراق و همراهی با سازمان مجاهدین آیا این مسائل را تأئید میکنم یا نه . در این رابطه بیان چند نکته ضروری به نظر میرسد؛ اول اینکه در سازمان مجاهدین خلق اطلاعات به نحو بسیار پیچیده ای محافظت و طبقه بندی میشود و تنها عده محدودی در سطوح خاص آنهم با دلایلی خاص تر در معرض اطلاعات قرار میگیرند ؛ مثلا من چندین ماه در زندان مجاهدین و تحت شکنجه بودم ؛ اما همین الان در اشرف کسانی هستند که با وجود مخالفت با رجوی و سازمان فرقه ای او حاضرند سوگند بخورند که شکنجه سیستماتیک هیچگاه در کار نبوده است ؛آنها به دلیل پوشیده نگاه داشتن عقایدشان و همسونشان دادن خود با سازمان ,هیچگاه کارشان به زندان و شکنجه نکشیده و به دلیل سطح پایینشان در سازمان هیچگاه گذارشان هم به زندانبانی و شکنجه گری نیفتاده ,به همین دلیل هیچ خبری از شکنجه و زندان ندارندو چیزی نشنیده اند .اما همین ها اگربیرون از حصارهای فرقه ای خبر زندان و شکنجه را بشنوند و فکر کنند ,یادشان میاید که روزی تعدادی ازدوستانشان را به اسم ماموریت بردند و چندین و چند ماه از آنها خبری نبود و بعد یادشان میاید که هیچ ماموریتی هم اعلام نشد و یادشان میاید وقتی که دوستانشان برگشتند همه زرد و لاغر و با مشکلات و بیماریهای مختلف دست و پنجه نرم میکردند و دیگر سازمان به آنها بی اعتماد بود و بعد باز یادشان خواهد آمد که چطور قرارگاه دوم را تعطیل کردند و ساختمانهای آنجا را دستکاری کردند و اگر با بچه های پذیرش که اولین بار بعد از جریان زندانها به محل زندان منتقل شدند صحبت کنند آنها هم خواهند گفت که وقتی ساختمانها را تحویل گرفتیم کلی انبار نیم متر در نیم متر آنجا وجود داشت و اتاقهای کوچک و .... این پازلها کنارهم چیده خواهند شد اما هیچوقت کامل نخواهد شد ؛ چرا که سازمان اطلاعات را چنان دسته بندی کرده که فقط با اعتراف شخص رجوی و مسئولین سازمان میتوان پازلهای جنایت و فساد را تکمیل کرد.دوم اینکه سازمان با شتاب یک روند رو به فسادی را پی گرفته است که هر سال مرزها و حریم و حرمت هایی پاره میشود که باور کردنی نیست ؛ کسی که سال شصت و هفت از سازمان خارج شده باشد ؛ حتی به مخیله اش هم خطور نخواهد کرد که ممکن است مجاهدین در نشست ها فحاشی کنند مگر اینکه منصف باشد و روند را بفهمد و یا کسی که قبل از نشست های انقلاب خارج شده باشد بی گمان نسبت به غسل هفتگی و عملیات جاری با دیده تردید نگاه خواهد کرد مگر اینکه تحقیق کند و به ذهن خودش متکی نباشد و بر همین منوال .؛ اما در مورد مسائل جنسی باید بگویم ؛ من ندیدم اما ؛شخص مسعود رجوی از همان ابتدا تمام فکر و ذکرش سه چیز بود ؛زن ؛پول و قدرت و برای این سه ،هزار و یک در را زد . او با بیوه مخالفش ؛ دختر متحدش و همسر دوستش ازدواج کرد؛همه چیز را در رابطه جنسی میدید ؛ برای غلبه بر یک ایدئولوژی مخالف باید با بیوه یکی از سردمداران آن عقیده ازدواج میکرد. برای ایجاد یک تشکل و اتحاد باید با دختر هم پیمانش ازدواج میکرد وبالاخره برای تشکیل و تکمیل یک فرقه با زن دوستش ازدواج کرد که اسنادی هم ازروابط غیر اصولی قبل از ازدواج در این یکی وجود دارد ؛ مسعود رجوی برای تسلط روی مردان سازمانش دستور به طلاق دسته جمعی داد و برای تست میزان فرمانپذیری و سرسپردگی گفت که همه زنهای مطلقه در حریم رهبری و بالاخره تحت تملک رهبری محسوب میشوند وهمه باید این را میپذیرفتند , البته بعدها گفته شد که همه زنهای دنیا را ما باید به چشم این نگاه کنیم که زن مسعود هستند و البته ما فکر میکردیم این حرفها تئوریها و منشوری برای جلوگیری از روابط زن و مرد در سازمان باشد و هیچگاه فکر نمیکردیم پشت پرده صورت واقعیت به خودگرفته باشد.حتی وقتی خواهر( ا.ح ) از کوره در رفت و در نشست کوچکی که در باره انقلاب برگزار شده بود گفت قرار بوده خواهران طلاق بگیرند اما اینکه دوباره اونم فقط یکشب ازدواج کنیم کجای بحث انقلابه من بدون حامی هم میتوانم با اراده زندگی کنم ؛ بازهم ما فکر کردیم که این حرفها از فشار انقلاب و تحمل نکردن بحث های سنگین است بخصوص که او را مثل بیمار بردند و تا یک ماهی هم از او بی خبر بودیم ؛ البته هنوز این خواهر در سازمان است .

    محورهمه بحثهای درون سازمان همیشه مسائل جنسی بود . مثل نشست برای گفتن تناقضات و نوشتن خواب و رویا و فکر و خلاصه هرچه به غریزه جنسی افراد برمیگشت بصورت هفتگی و ماهی و گاهی؛ همه این نوشته ها توسط مسئولان خوانده و گلچین میشد و گل آن بصورت بولتنی به دست مسعود رجوی میرسید.روابط ناسالم جنسی بین زن و مرد و بعد از محدودیت های زیادی که اعمال شد نیز در سازمان به گوش همه رسید ؛حتی بین مردان باهمدیگر نیز در سازمان این روابط شکل گرفت ؛ لورفتن یک رابطه با یک نشست مسکوت میشد و هیچ مجازاتی در کار نبود ؛ بسیاری از نویسندگان سایت های مجاهدین که علیه جداشده ها فحاشی میکردند از همین فاعلین و مفعولین بودند که قبلا در مطالبی به آن اشاره کرده ام ؛ راستی به قول خود مسعود رجوی اینهمه بار و بر از کدام شاخ و شجر است ؟ مگر میشود درخت سیب , ثمرش میوه دیگری باشد ؟

    خودکشی و قتل زنان به دلیل مشکلاتی از این قبیل هم هر از گاهی در سازمان دهان به دهان میپیچید ؛ کسانی مثل مسرت معین و صدیقه رجبیان یا خودکشی کردند و یا به قتل رسیدند وهنوز قبرشان مثل یک معما درقبرستان اشرف برجاست.

    "رقص رهایی" که خانم سلطانی از آن اسم برده؛ برایم کلمه ای آشناست .مسعود رجوی در نشست سی نفره جمعبندی تیمهای عملیاتی گفت :بدانید که "رقص رهایی" را شهدا بربالای چوبه های دار سردادند و این خواهران شورای رهبری در پای خواهر مریم (اشاره به تعدادی از زنان که آنجا بودند مثل رقیه عباسی ,ژیلا دیهیم و زهره قائمی ) و از ما خواست که قبل از هر عملیات و ماموریتی یگانه شویم و ریزترین مسائل جنسی ذهن و ضمیرمان را بازگو و بازنویس کنیم که شایسته دستور گرفتن از آن خواهران باشیم.

    نشست های چند روزه برخی ازاعضای شورای رهبری با مسعود رجوی و گیج بودنشان تا مدتها بعد از بازگشت هم خاطره ای است که باور نمیکنم کسی در سازمان آن را فراموش کرده باشد .

    و البته من در ستاد تبلیغات , فیلمی بین فیلمهایی که باید از بین برده میشدند ,مشاهده کردم که مربوط بود به نشست داخلی زنان در یکی از قرارگاهها که یکی از آنان پشت میکروفن میگفت : وقتی خواهر زهره به من گفت که بحث مالکیت رهبری به جسم و جان و روح با هم مربوط میشود وفقط یک بحث عقیدتی برای گوش شما نیست و باید به عینه صورت واقعی پذیرد که ایدئولوژیک باشد, من شوکه شدم . مسئول آن نشست که فائزه محبت کار بود حرف را قطع کرد و گفت من نمیدانم به شما کی چی گفته ،شما هنوز تو قدم اول بحث هستید آیا قبول دارید برای اینکه ذهن شما بعنوان یک زن طلاق گرفته به هرجا یی نرود و سلامت خودتان و محیط حفظ شود باید هم شما و هم برادران بپذیرید وقبول کنید که بی صاحب نیستید؟

    خلاصه اینقدر هست که به شخصه فکر میکنم اگر روزی همه ناگفته های درون سازمان بازگو شود خانم بتول سلطانی که امروز افشاگر پاره ای از افتضاحات بنای فکری رهبری این سازمان است نیز, شوکه شود.

    -------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=8561

    رقص رهایی

    (تجاوزات جنسی مسعود رجوی به زنان شورای رهبری مجاهدین و نقش مریم عضدانلو)

    .

    ... با توجه به این تجربه تاریخی و رشد خواهران شورای رهبری؛ بنده پیشنهاد میکنم که این نشست ها در این شرایط حساس برای ما برادران هم گذاشته شود تا با کندن لباسهای شرک و جاهلیت و ریا و یگانه شدن با رهبری به مقاومت سرافرازانه خودمان در اشرف ادامه دهیم و تا صد سال دیگر هم شعار بدهیم امسال سال آخره ؛ اما بدلیل اینکه برادر مسعود فعلا در خفا هستند و اگر هم در صفا بودند ( فقط قصدم قافیه بودن با خفا ست لطفا برداشت سیاسی نکنید) بازهم به دلیل سلامت هورمونی تمایل به برگزاری این نشست برای ما برادران نداشتند؛ پیشنهادم این است ...

    حسن زبل، وبلاگ حسن زبل، دهم اوت 2010
    http://hasanzebel.blogfa.com/post-776.aspx

    ما که توی اشرف از همه جا بیخبریم ؛اینقدر در طول هفته خیابان صد و میدان منشور را رفتیم و برگشتیم و آخر هفته هم رفتیم پارک مریم که از شهر نشینی یک خیابان صاف و یک میدان تیز ویک پارک پهن در ذهنمان نقش بسته . البته برادر مسعود قول داده که بعد از سرنگونی ما را ببرد تهران و شهر و خیابان ببینیم ؛ خداکند تا آنموقع چشممان هنوز بینایی داشته باشد ؛ اگرهم دیر شد که بازهم مشکلی نیست بالاخره با عصا و ....حالا کو تا سرنگونی البته فکر نکنید که نا امیدم و خدای نکرده بریده مزدور شدم نه من هم مثل خواهر مریم و بقیه مسئولین معتقدم که امسال سال سرنگونیه حالا ممکنه از اول فروردین به بعد تمدید بکنیم ولی فعلا سال سال سرنگونیه .

    غرضم از این مقدمه چینی ها این بود که به مسئولین محترم سازمان پیشنهاد بدهم که حالا که قرار است لااقل پنج ماه قابل تمدید در اشرف بمانیم کاری کنیم که بچه ها سرحال و شاد باشند ,تا بعد از عید یکسال دیگر هم بتوانند همچنان شعار بدهند که امسال سال آخره و از این چیزها . البته پیشنهاد من با مسئولیتهای انقلابی ما مثل جارو زدن خیابان صد و کندن خار اطراف ساختمانها و شرکت در مصاحبه تلویزیونی بر علیه خانواده هایمان هیچ مغایرتی ندارد؛ تازه در جهت انقلابی ماندن ما هم هست . من شنیدم که برادر مسعود وقتی که حضور داشتند و دوران انقلاب بود خواهران شورای رهبری را جمع کرده در یک سالن که برای یگانگی با رهبری, رقص رهایی سر بدهند و لباس شرک و ریا برکنند و طبق گفته مسئولین بعد ازاین رقص وانقلاب توان خواهران صد برابر شده و شدند بینه های انقلاب مریم .

    البته خوشبختانه ما برادران به دو دلیل نتوانستیم در این نشست ها ی رقص رهایی شرکت کنیم ؛ اینکه میگویم خوشبختانه خدای نکرده فکر نکنید که از یگانه نشدن با رهبری خوشحالم نه !!! خوشبختانه را به خاطر دلیل اول شرکت نکردمان در این نشست ها گفتم که آن هم سلامت فیزیولوژیک و هورمونی برادر است که میلی به شرکت برادران در اینگونه نشست ها نداشته و دلیل دوم البته جنسیت ماست که بخاطرش تا بحال کلی گزارش نوشته ایم و حسابی این مسئله ما را از رهبری دور کرده .

    با توجه به این تجربه تاریخی و رشد خواهران شورای رهبری؛ بنده پیشنهاد میکنم که این نشست ها در این شرایط حساس برای ما برادران هم گذاشته شود تا با کندن لباسهای شرک و جاهلیت و ریا و یگانه شدن با رهبری به مقاومت سرافرازانه خودمان در اشرف ادامه دهیم و تا صد سال دیگر هم شعار بدهیم امسال سال آخره ؛ اما بدلیل اینکه برادر مسعود فعلا در خفا هستند و اگر هم در صفا بودند ( فقط قصدم قافیه بودن با خفا ست لطفا برداشت سیاسی نکنید) بازهم به دلیل سلامت هورمونی تمایل به برگزاری این نشست برای ما برادران نداشتند؛ پیشنهادم این است که نشست را خود خواهر مریم یا خواهران شورای رهبری برای ما بگذارند. اینطوری به همه جهان هم ثابت میکنیم که در سازمان زن و مرد با هم برابرند

    ------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=8518

    مصاحبه سایت ایران قلم با خانم بتول سلطانی عضو سابق شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق ـ قسمت دوازدهم

    آیا استثمار جنسی آخرین حلقه فروپاشی فرقه هاست؟

    .

    ... ما را برای نشست مریم رجوی صدا کرد و گفتند که از کوران این مرحله عبور کرده ایم. مشخصا یادم است گفتند که حمام رفته و کاملا تمیز باشید و تمامی لباسها و روسری بایستی نو و تمیز باشد. به ما گفته شد حتی به کسانی که با یکدیگر ابلاغ رده شده بودیم ، چیزی نگوئیم چون که شاید همگی از مرحله قبلی رد نشده باشند و در این مراسم نباشند. گفته شد که این حوض شورای رهبری است و رقص رهائی با مسعود است . برای من این تأکید معنی خاصی داشت و استرس عجیبی وجودم را فراگرفته بود داشتم دیوانه می شدم رقص چی است بسیار کنجکاو بودم ...


    ایران قلم، سی ام ژوئیه 2010
    http://www.iran-ghalam.de/2Haupt/4525-Mosahebe
    %20IranGhalam%20ba%20Soltani-12-30.07.10.HTM

    مقدمه:

    سایت ایران قلم در نظر دارد با توجه به حضور خانم بتول سلطانی عضو سابق شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق در اروپا ، مصاحبه ای را در چند قسمت با ایشان انجام دهد. طبعاً با توجه به جایگاه تشکیلاتی ایشان در شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق و همچنین ارتباط نزدیک وی با مسعود رجوی رهبری این سازمان، تجربیات و دیدگاه های ایشان می تواند در شناخت ماهیت فرقه مجاهدین خلق و همچنین اهداف استراتژیکی این سازمان در آینده بسیار مؤثر باشد. از خوانندگان درخواست می شود در صورتیکه سؤالی در ارتباط با مسائل مربوط به سازمان مجاهدین دارند آن را به آدرس اینترنتی هیئت تحریریه سایت ایران قلم ارسال کنند تا با خانم سلطانی مطرح شود. با تشکر

    سایت ایران قلم:

    در سخنرانی شما در سمینار پاریس و همچنین گفتگوهایی که در حاشیه این سمینار داشتید در مورد  فساد و استثمار جنسی  در فرقه  مجاهدین خلق  اشاره کردید و بطور مشخص مسعود رجوی رهبری این فرقه را به چالش کشیدید و از روابط جنسی وی با زنان مطلقه اعضای مجاهدین خلق که با توجیه ایدئولوژیک انجام می شده ، پرده برداشتید. ابتدا لازم می دانم از شما بخاطر جسارت و شهامتی که در بیان این حقایق تلخ و سخت داشتید ، تشکر کنم . در مرحله بعد فکر می کنم امید به اینکه این حقایق باعث توقف یا کاهش استثمار جنسی ، ایدئولوژی رجوی از زنان رنج کشیده و اسیر در قلعه اشرف خواهد شد ، شما و ما و سایر دوستان را مصمم تر می کند که در مورد استثمار جنسی که در این فرقه توسط رهبری آن سیستماتیک صورت می گرفته ، روشنگری بیشتری کنیم. بعضی از سوالاتی که در این مورد وجود داشته شفاهی یا کتبی در اختیار شما قرار گرفته است. می خواستم خواهش کنم توضیحات بیشتری را در مورد استثمار جنسی توسط مسعود رجوی در این سازمان بفرمایید.

    خانم بتول سلطانی:

    در مورد این سوالات برای شخص من بسیار مشکل است که بخواهم توضیح بدهم حتی وقتی در ذهنم مرور می شود بسیار سنگین است .بخصوص که الان بیشتر عمق استثمار آن را می فهمم. بهرحال خدا را شکر می کنم که به من این موقعیت را داده است که بتوانم اکنون از آن پدیده های پنهان تشکیلات رجوی پرده بردارم و حاضرم دست بر روی قرآن مجید گذاشته و در برابر هر دادگاهی سر گفته هایم شهادت دهم .

    موضوع این بود که بعد از اینکه زمستان 1376 در جمع بزرگ شورای رهبری توسط مسعود و مریم رجوی در قرارگاه بدیع زادگان به من رده شورای رهبری ابلاغ شد یک سلسله نشستها برای این گروه که تازه شورای رهبری شده بودند شروع شد. در این میان مسئول برگزار کننده نشستهای به اصطلاح دیگ مهوش سپهری بود. از بین کسانی که این رده بهمان ابلاغ شده بود بجز تعدادی که در جریان این نشستها ok نشده و به اصطلاح از بحث رهبر عقیدتی و عشق تمام عیار به مسعود خوب عبور نکرده بودند ما را برای نشست مریم رجوی صدا کرد و گفتند که از کوران این مرحله عبور کرده ایم. مشخصا یادم است گفتند که حمام رفته و کاملا تمیز باشید و تمامی لباسها و روسری بایستی نو و تمیز باشد. به ما گفته شد حتی به کسانی که با یکدیگر ابلاغ رده شده بودیم ، چیزی نگوئیم چون که شاید همگی از مرحله قبلی رد نشده باشند و در این مراسم نباشند. گفته شد که این حوض شورای رهبری است و رقص رهائی با مسعود است . برای من این تأکید معنی خاصی داشت و استرس عجیبی وجودم را فراگرفته بود داشتم دیوانه می شدم رقص چی است بسیار کنجکاو بودم که آیا مسئولم که آن موقع فائزه محبت کار فرمانده قرارگاه 4 بود چه واکنشهائی دارد. بلاخره ساعت موعود فرا رسید و من خودم را بهمراه تعداد زیادی شورای رهبری در محل رهبری در قرارگاه بدیع یافتم. دیدم از بین کسانی که به آنها شورای رهبری ابلاغ شده بود تعدادی نبودند همه منتظر نشستیم و از طرف دفتر رهبری سازمان ، قسمتی که کارهای اداری و خدماتی مسعود رجوی و مریم رجوی را انجام می دهند. کسی آمد و به هر کس یک بسته داد که در آن حوله و وسایل حمام و آرایش بود و گفت هر کس که خود را تمییز نکرده است الان می توانند از فرصت استفاده کند و همینجا حمام برود چون باید که از هر نظر پاک و تمیز و وضو گرفته باشید. دائما فکر می کردم که یعنی چه ، نه این امکان ندارد، مگه بدن ما را مسعود می خواهد ببیند؟ چرا اینقدر اصرار می شود دائما با خودم کلنجار می رفتم که این یک تست است و آزمایش دیگر. بعد از آماده شدن کلیه افراد صدایمان کردند و به سالنی موسوم به سالن X وارد شدیم . این سالن بسیار مرتب و تمییز و تزئین شده بود و کف آن ملافه های سفید پهن را بر روی قالی تثبیت کرده بودند . همه سالن به رنگ سفید بود . دو مبل سفید هم وسط آن قرار داده بودند . جلوی این دو مبل یک میز که در آن قرآن و آئینه و شمع هائی که روشن بود بهمراه یک جعبه که بعدا متوجه شدم گردنبندهای طلا در آن است و یک کیک بزرگ چند طبقه قرار داشت بعد با یک هیاهوئی مریم و مسعود با لباس راحتی که معمولا خانواده ها در خانه می پوشند یعنی لباسهای نرم و پیژامه و آستین کوتاه و بدون جوراب وارد شدند مریم موهایش را آرایش کرده و بدون روسری بود مسعود روی مبل نشست و مریم مثل همیشه روی مبل کنار مسعود ننشست و رفت بالای سر مسعود ایستاد و مبل کنار مسعود خالی بود یکی از خانم ها از مریم رجوی سوال کرد که چرا نمی نشیند و صندلی خالی است. مریم با لبخندی گفت که این برای شماها و دیگر زنهای مسعود است من کمی از کلمه زن مسعود جا خوردم بعد من متوجه شدم که یکسری از افراد مثل مریم روسریشان را برداشته اند.

    سایت ایران قلم:

    آن موقع شما چه احساس و تصوری از موضوع داشتید؟ آیا فکر می کردید که واقعا شما و سایر زنان عضو شورای رهبری سازمان مورد استثمار جنسی قرار می گیرید؟ یا حداقل این تصور در ذهن شما پیش نمی آمد؟

    خانم بتول سلطانی:

    نه ، من در آن موقع چنین احساسی را نداشتم که انگیزه مسعود رجوی از این روش های فرقه گرایانه ، انگیزه های جنسی است. فکر می کنم که سایرین هم در آن موقع چنین برداشتی داشتند. ولی هاله ای از ابهام ، ترس، خجالت و پرسش در درونم وجود داشت، در آن لحظات قلبم به شدت می طپید و نمی دانستم چه برنامه ای در کار است. با خود می اندیدشیدم که می خواهند ببینند ما که می گوئیم امضا به مسعود به عنوان رهبر عقیدتی مان داده ایم آیا حاضریم او را بعنوان همسر بپذیریم و این یک آزمایش است و جنبه عملی ندارد. کم کم جمعیت آرام گرفت و مسعود گفت مریم اینها چی می خواهند ؟ من را برای چه آوردی اینجا ؟ مریم رجوی گفت که مراسم عقد این زنان با شماست. سپس مسعود رجوی آیه هائی را از قران خواند از جمله اینکه گفت فتبارک الله احسن الخالقین، صفی تا تهران، و یکبار هم گفت که لاحول ولا قوه الی بالله و یک سوره بلند دیگر را هم خواند و گفت که این سوره احزاب است که مربوط به زنان امیر المومنین می باشد و بعد مریم گفت یکی یکی بیائید روی این مبل و بله بگوئید و مسعود خطبه عقد را می خواند و بعد از گفتن بله مسعود از داخل جعبه یک گردنبند طلا به گردن هر زنی می انداخت و دیده بوسی انجام می شد. وقتی همه عقد شدند بین همگی نفرات یک برگ کاغذ سفید سایز A4 پخش شد و مسعود گفت تناقضاتتان را هر چه هست به مریم بدهید این کاغذ را سیاه کنید و درون و ضمیر خود را پاک مثل الان این کاغذ سفید کنید. من تناقضات جنسی شما را می خواهم هر آنچه که تا بحال نتوانسته اید بگوئید و سختتان بوده است. و همه مشغول نوشتن شد یادم هست که یک نفر بود گفت که صفر صفر است و هر چه داشته نوشته و گفته است. مسعود گفت محال است. مریم رجوی هم گفت شما الان عقد و زن مسعود هستید و به هرحال هر زنی بعد از ازدواج حتما حرف و نگفته ای برای شوهرش دارد. مسعود رجوی اون خانم و بعضی دیگر از خانم ها که همین موضع را داشتند صدا زده و در گوشی با آنها از نزدیک حرف می زد. در این تعدادی از خانم ها وضعیت به هم ریخته ای پیدا کردند و با گریه عنوان می کردند که موضوع هائی بوده که سالیان در دلشان نگهداشته اند و اذیتشان می کرده است و خلاصه همه شروع کردند به حرف زدن که تقریبا یک تعداد هم صحبت کردند و سر هر کدام هم مسعود یا مریم حرف می زدند بعد چند نفر از دفتر همان نفرات که کارهای خدماتی و اداری مسعود و مریم رجوی را انجام می دهند میز را برداشتند و شیرینی پخش شد و گفتند که وسط را خالی کنید وقتی وسط خالی شد با اشاره شهرزاد صدر یک آهنگ تند از بیژن مرتضوی که هنوز طنین آن در ذهنم است پخش شد و در برابر چشمان حیرانم متوجه شدم که زنان ارشد شورای رهبری به وسط ملافه ها که خالی بودند ، آمده و در حال در آوردن لباسهایشان هستند. مسعود می گوید بله لباسهای شرک و جاهلیت را در آورید و این حوض شما است که بایستی در آن شیرجه بزنید و اینجا یگانه شوید تا در تمام صحنه های رزم دیگر و کار و مسئولیت مثل کوه استوار باشید . در این حین نفراتی از دفتر هر نفر که لباسهایش را در می آورد جمع کرده و همگی را در نایلونی قرار می دهند و درب آن را بسته و روی آن با ماژیک نوشته و می بردند و نفر مشغول رقص می شد و همینطور نفرات رو به زیاد شدن بودند و مریم به همه می گفت که لباس شرک و ریا را بکنید و با مسعود نزدیک شوید و یگانه شوید و همینطور متوجه شدم که مریم و چند نفر دیگر از جمله گیتی گیوه چی و فائزه محبت کار و دیگران به دقت بقیه را زیر نظر دارند و تعدادی از اعضای ارشد مشغول صحبت و متقاعد کردند نفراتی هستند که در در آوردن لباس مکث دارند و یکی دو نفر هم را هم از جلسه خارج کردند.

    در این بین یک توقف کوتاهی به جلسه داده شد و مریم سخنرانی کوتاهی کرد و گفت شما که هنر نکرده اید شما امضا ایدوئولوژیک و آرمانی داده بودید به مسعود و هر مقطع یا سرفصلی دوباره می دهید پس کسر رهائی برای شما چیست این رقص رهائی شما ست شما باور نداشتید که مسعود شوهر شماست وگرنه شما یادتان هست فیلمهائی حتما دیده اید یک عقد کافی بود برای یک زن که تا ابد خودش را در حریم شوهرش ببیند.اگر سقف ایدئولوژیک امضا به رهبر عقیدتی سقف این سالن است سقف ازدواج و زناشوئی این میز است شما درک و فهم نادرستی دارید برای این است که الان بعضی سختتان است لباس زیر در بیاروید وگرنه شیرجه می زدید. این حوض مسئله از خود شما حل می کند وگرنه یک زن چشم ندارد زن دیگری را ببیند و با این مکانیزم شما حاضرید برای همدیگر جان بدهید و همدیگر را دوست دارید و حسادتهای زنانه و قالی از زیر پای همدیگر کشیدن جای خودش را دوست داشتن همدیگر می دهد و خیلی تشویق می کرد که ما صحنه های دیده بوسی و عشق بازی مسعود با زن دیگری را نگاه کنیم. آخر جلسه همه یک بسته دیگر از مسعود هدیه گرفته و جلسه تمام شد. اولین جلسه که 5 ساعت به طول انجامید ساعت 4 صبح تمام شد و ما همگی به مقرهایمان برگشتیم . پس از آن سلسله نشستهائی با خود مسعود و همینطور با مریم رجوی آغاز شد.

    ادامه دارد

    ------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=8359

    سخنرانی خانم بتول سلطانی عضو سابق شورای رهبری مجاهدین در مورد فساد جنسی مسعود رجوی + بخشی از فیلم های سمینار برای داونلود

    .

    ... ما زنان باید هر روز می آمدیم و لحظه یا تناقض مان را باید می آمدیم می گفتیم که چی از ذهنمان عبور کرده و من خوشحالم که یکی از نفرات شورای رهبری هستم که توانستم از اون قلعه آزاد بشم و پایم به جامعه آ زاد برسه و مقهور تهدیدات این فرقه نشود و بیایم از پشت این میکروفن بگم که مسعود رجوی ارتباط جنسی داره با زنها ...  

    ایران قلم، دوم ژوئیه 2010
    http://www.iran-ghalam.de/2Haupt/4469
    -seminar%20paris-soltani%2001.07.2010.HTM

    کمیته برگزار کننده

    .

    لینک ها:

    .

    سخنرانی خانم بتول سلطانی عضو سابق شورای رهبری مجاهدین ـ قسمت اول

    .

     

    سخنرانی خانم بتول سلطانی عضو سابق شورای رهبری مجاهدین ـ قسمت دوم

    . 

     

     تماس خانم عبداللهی مادر یکی از قربانیان از مقابل  قلعه اشرف با سمینار پاریس

    .

     

    سخنرانی آقای جابانی و آقای هادی شمس حائری

    . 

     

    سخنرانی آقای مسعود خدابنده ـ قسمت اول

    .

     

    سخنرانی آقای مسعود خدابنده ـ قسمت دوم

    .

    مسعود جابانی :

    میهمان بعدی ما خانم سلطانی هستند . از استثمار جسمی در پادگان اشرف خیلی صحبت کردیم و شما خیلی خوانده بودید امروز با خانم بتول سلطانی فرصت پیدا کردیم صحبت بکنیم کسی که جزء شورای رهبری سازمان مجاهدین بوده اند ایشان الان در کنار من نشستند و می خواهیم از تجارب ایشون استفاده کنیم خانم سلطانی بفرمائین:

    خانم سلطانی:

    سلام دوستان عزیز من بتول سلطانی هستم قبل از اینکه صحبتهایم را شروع کنم از همه شما تشکر می کنم برای شرکت تان در این گردهمائی و حمایت از خانواده کسانی که اسیر هستند در قرارگاه اشرف، کسانی که بهترین ایام زندگی شون تباه شده است. ای کاش که می شد حالا که پام به اروپا رسیده دنبال خوشی ام باشم و بی تفاوت باشم . مسائلی که تو این قرارگاه به مدت بیست سال در حکومت صدام و زمانیکه تمام ارتباط با بیرون بسته بود و اتفاقاتی که اونجا افتاده نمی توانم در برابرش بی تفاوت باشم. گاهی فکر می کنم که سازمان دختر و پسر من را گرو نگهداشته که من سکوت کنم و به اطلاع من رسانده اگر خواهان بچه هایت هستی و این را حتی مژگان پارسائی به گوش من در تیف رسانده و من در برابر وجدانم پاسخگو هستم و نمی توانم سکوت کنم و بخصوص جنایتهائی که توسط مسعود رجوی صورت گرفته و همه چیز دست یک نفر است اونهم مسعود رجوی. الان آقای گسلر اشاره کرد که مسعود کجاست؟ یا اینجا مصطفی محمدی هست که برای آزادی دخترش و کمک به دخترش در پادگان اشرف 16 بار به عراق رفته است . اون موقع که برای اولین بارها آقای محمدی به اشرف می آمد من در اونجا شورای رهبری بودم در تشکیلات و همه سناریو ها و تلاشهائی که سازمان می کرد و بر روی سمیه متمرکز شده بود تا سمیه را وادار کند یا تشویق کند که بیاید بگوید این ناپدری من است و من داوطلبانه اینجا مانده ام، من کاملا در جریان هستم. اونجا که حرفی بر علیه سازمان زده می شود وقتی آقای شمس حائری می گوید کیش شخصیت مسعود رجوی این شاید برای کسی قابل فهم نباشد اما من که تا بالاترین سطح تشکیلاتی این فرقه را تجربه کردم که چگونه همه چیز دست خود مسعود رجوی است و حتی تمامی حرفهائی که مژگان پارسائی در ملاقاتها با آمرئیها می گفت تماما دیکته شده مسعود رجوی بود و حتی به مژگان پارسائی می گفت که مثلا نمره 100 آوردی. این استثمار افراد از جامعه اروپا استفاده های سیاسی و بهره برداری سیاسی مثلا از جنبش سبز و سوار می شود روی یک موجی و همه چیز را خراب می کنه یعنی حتی اگر اون اوایل انقلاب این خشونت طلبی و درحالی که همه دنبال آزادی بیان و فعالیت سیاسی بودند این سازمان دنبال سلاح بود برای چی؟ ما با انگیزه های آزادیخواهانه وارد سازمان شدیم اما بعد سازمان ما را کشید و یکی یکی پلهای پشت سر ما را خراب کرد. و بعد دیدیم اسیر قلعه ای شدیم که راه برگشتی ندارم وقتی من هیچ مدرک قانونی ندارم کسی نیست از این دجال بپرسید چطور اون موقع که تو اوکی کرده بودی مجاز بود اسکان و زندگی زناشویی . مگر در همین قرارگاه اشرف اسکان وجود نداشت پس چطور اون موقع حلال بود و بعد شد حرام . بعد نفرات را با سناریو مشخص می آره که بگن ما نمی خواهیم خانواده هایمان را ببینیم . اینها نامادری و ناپدری ما هستند و این استثمار و بهره کشی و سوء استفاده از انسانها تو سازمان هر چه که بالاتر برویم بیشتر می شود . من فکر می کردم که اگر بشوم شورای رهبری حتما آزادی بیشتری دارم ولی وقتی اومدم و در سطح بالاتری قرار گرفتم استثمار به مراتب بیشتر می شود یعنی حتی اگر مردان هفته ای یکبار می گفتند که چه تناقضات و لحظاتی داشتند و چی از ذهنشان گذشته ما زنان باید هر روز می آمدیم و لحظه یا تناقض مان را باید می آمدیم می گفتیم که چی از ذهنمان عبور کرده و من خوشحالم که یکی از نفرات شورای رهبری هستم که توانستم از اون قلعه آزاد بشم و پایم به جامعه آ زاد برسه و مقهور تهدیدات این فرقه نشود و بیایم از پشت این میکروفن بگم که مسعود رجوی ارتباط جنسی داره با زنها .

    وصل تماس از جلوی درب پادگان اشرف:

    خانم سلطانی:

    خیلی خوشحال هستم که صداتون را می شنوم

    خانم ثریا عبداللهی از خانواده های رنج دیده جلوی پادگان اشرف:

    من عبداللهی هستم و مشتاق دیدار شما خانم سلطانی هستیم با بیانیه های شما و مقاله هایتان و پیام ها که فرستادید همه را می خوانیم پشت بلندگوها و باور کنید که با همین بیانیه ها پشتشون را به لرزه در آوردیم .

    خانم سلطانی:

    خواهش می کنم من بنده ناچیزی هستم و خواست خدا بوده که من پایم به جامعه اروپا برسه و بتوانیم صدای شما و اون قربانیان را به گوش مجامع برسونم و از هیچی هم ترسی ندارم .

    خانم ثریا عبداللهی:

    ممنونم که تا این حد ما را یاری کردید من ازجانب خانواده های اینجا از شما تشکر می کنیم و با اینکه شما را ندیدیم اما ارادت خاصی به غیرت شما داریم. داخل پادگان محافظت شدید هست و نفرات جدید که بیرون آمدند مثل شهاب حسینی و علمدار شایگان می گفتند که فکر نکنم که امکان داشته باشد بچه هامون بتوانند از اونجا فرار کنند ولی آقای شهاب حسینی آقای شایگان و آقای ایمان می گفتند که اکثرا بریده اند و نمی خواهند بمانند .ما حدودا 40 خبر نگار داشتم درب اسد کاملا باز شده است.

    دست زدن حضار در سمینار

    خانم سلطانی:

    خواهش می کنم اینجا من کسانی را می بینم که مصمم هستند که کمک کنند.

    خانم ثریا عبداللهی:

    ما با شعارهای کوبنده که اونها می گفتند " بیا بیا بیشتر بیا " ما هم برایشان نوشتیم که " بیا بیا زودتر بیا " . اونها نوشتند که " چو اشرف نباشد تن من مباد " ما هم نوشتیم که " چو ایران نباشد تن من مباد " دست زدن حضار شصت بلند گو نصب کردیم و آزادی اسیران را خواستار شدیم .

    آقای مسعود خدابنده:

    ثریا خانم آقای شمس حائری اینجا هستند می خواستند که یک صحبتی بکنند دو تا بچه هاشون هم اونجا هستند.

    آقای شمس حائری:

    سلام عرض می کنم خدمت شما و همه خانواده ها که مدتهاست مقابل کمپ اشرف جمع شدید برای ملاقات با عزیرانتون و فرزندانتون خسته نباشید می گم و می خوام از طریق شما پیام من را به دو فرزندم امیر و نصرت شمس حائری برسونید نصرت همان دختری هست که پشت تلویزیون مجاهدین ترانه اجرا می کند و از صداش هم حتی دارند سوء استفاده می کنند از عمرش که کردند اینها را از مدرسه در آوردند از تحصیل بازداشتند بهرحال من امیدوارم که موفق باشید فقط یک توصیه به شما می کنم شعارهای مرگ ما نمی دهیم ما خواهان مرگ هیچ کس نیستیم شعار مرگ بر رجوی یا شعار مرگ بر مریم و اینها را ما نمی دهیم ما یک کار انسانی و عاطفی داریم می کنیم وباید از این جهت افکار عمومی را جلب بکنیم و فقط خواستار ملاقات با فرزندانمان هستیم که یک امر بسیار عالی و جزو حقوق اولیه هر انسانی است ما باید از این طریق افکار عمومی راجلب بکنیم و هر کس با هر عقیده و با هر مرام و با هر دینی حتی طرفداران مجاهدین حتی هوادارانشان را ما می توانیم اینجا به کمک بطلبیم که بابا ما یک خواسته انسانی داریم و اونها هم نمی توانند خواسته ما را منکرش بشن و من به همه دست مریزاد می گم واقعا خسته نباشید و اگردر پشت اون بلند گو ها صحبت کردید بگید که یک پدری هم از راه دور که بیست سال است بچه هایش را ندیده پیامی داره برای بچه هاش و به نصرت و امیر سلام برسانید و بگید که شجاع باشن و خودشون را از این روابط فرقه ای بکنند و بیایند بیرون و بیرون آغوشش بازه برای همه اون 3000 نفر ممنونم خداحافظ.

    دست زدن حضار

    آقای خدابنده:

    ثریا خانم من یک چند دقیقه وقتتون را از این طرف باز ما بگیریم خانم نوروزی اینجا هستن صحبت بکنند

    خانم عبداللهی:

    بله خواهش می کنم.

    خانم نوروزی:

    سلام خانم عبداللهی سلام به شما و تمام مادرها و خواهر هائی که اونجا هستند من کسی را در اشرف ندارم چون تنها کسی را که در اشرف داشتم هفت سال پیش به دست کثیف مسعود و مریم اونجا کشته شد من خواهر سه سهید هستم حمید رضا ،مجید و سعید که در ارتباط با سازمان دوتاشون که در ایران کشته شدند ولی سعید 17 سال اونجا بود بچه بود بردنش از هلند اونجا کشتنش و خیلی ها شاهد این جنایت اونها هستن اگر الان از راه دور اومدیم اینجا من و خواهرم فقط برای حمایت شما و تمام خانواده هائی که عزیزانشون اونجا هستند نه مرگ مسعود و مریم را می خواهیم ما محاکمه اینها را در دادگاههای بین المللی می خواهیم ما خواهان این هستیم که تمام سازمانهای بین المللی دست نیاز ما را بگیرند که به سوی آنا دراز شده درهای اشرف را باز بکنند حمید ها ، مجیدها، سعیدها ، سمیه ها، مریم ها من نمی دونم تمام بچه هائی که با نامهای مختلف اونجا هستند اینها بیایند بیرون و بعد مریم و میعود را بتوانیم بگیریم و بعد در دادگاههای بین المللی محاکمه کنیم.

    خانم ثریا عبداللهی:

    خانم نوروزی صداتون قطع شد و من شرمنده شدم

    خانم الهام نوزوزی:

    من عرض کردم که من کسی را در اشرف ندارم ولی هر کجا که برنامه هست ما خواهرها می رویم چون که من مادر ندارم من مادرم فوت کرد بدون اینکه بچه اش را که تو اشرف بیست سال اسیر بود ببیند. پدرم همینجورتا آخرین لحظه منتظر دیدن سعید نوروزی بود. خیلی ها می دونن این هفت سال پیش بدست مریم و مسعود تو اشرف شهید شد دو تا برادر دیگه من تو ایران کشته شدند و خواهر سه شهید هستم خواهر سه تا برادری که در ارتباط با سازمان قاتل حمید و مجید سازمان مجاهدینه بارها و بارها اعلام کردم و تنها چیزی که تونستند به من بگن گفتند که تو کارمند وزارت اطلاعات و مزدور رژیم هستی اشکال نداره بگن ولی تا آخرین لحظه زندگیمون ایستاده ایم از شماها حمایت می کنیم از خدا می خواهیم که دربهای اشرف هر چه زوتر باز بشه خواهان مرگ مریم و مسعود نیستیم و شماها هم نباشید دعا کنید که زنده باشند و مثل صدام همپالگی شون در دادگاههای بین المللی محاکمه بشن و از تمام سازمان های بین المللی می خواهیم که دست نیاز ما را که بسویشان دراز شده بگیرن و از ماها حمایت کنند.

    ---------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=8351

    ریشه اتهامات ضداخلاقی علیه رجوی از کجا سرچشمه می گیرد؟!!

    .

    ... پژواک اظهارات غیر منتظره خانم بتول سلطانی در نشست حمایت از قربانیان قلعه رجوی (فرانسه) در مورد سوء استفاده و رابطه جنسی مسعود رجوی با دختران و زنان تشکیلات به اندازه انفجار یک بمب در افکار عمومی و محافل سیاسی خارج کشور بازتاب داشت. اگر چه خانم سلطانی درباره جزئیات این سوء استفاده ها صحبتی نکردند، اما در واقع امتناع از ارائه توضیحات تکمیلی چیزی از بهت و غافلگیری مخاطبان کم نکرد. اینکه چه زمانی این اظهارات بسط و وارد جزئیات خود خواهد شد، باید در انتظار ماند تا اطلاعات تکمیلی از طریق ایشان و یا اعضای مطلع بیان شود. اما ...

    بهار ایرانی، مجاهدین دبلیو اس، اول ژوئیه 2010
    http://www.mojahedin.ws/article/show.php?id=3544

    پژواک اظهارات غیر منتظره خانم بتول سلطانی در نشست حمایت از قربانیان قلعه رجوی (فرانسه) در مورد سوء استفاده و رابطه جنسی مسعود رجوی با دختران و زنان تشکیلات به اندازه انفجار یک بمب در افکار عمومی و محافل سیاسی خارج کشور بازتاب داشت. اگر چه خانم سلطانی درباره جزئیات این سوء استفاده ها صحبتی نکردند، اما در واقع امتناع از ارائه توضیحات تکمیلی چیزی از بهت و غافلگیری مخاطبان کم نکرد. اینکه چه زمانی این اظهارات بسط و وارد جزئیات خود خواهد شد، باید در انتظار ماند تا اطلاعات تکمیلی از طریق ایشان و یا اعضای مطلع بیان شود. اما عجالتاً میشود نفس ادعاهای خانم سلطانی را از زوایای مختلف مورد بررسی و گمانه زنی قرار داد.

    بی تردید مبنای چنین اظهار نظری از آنجا که از سوی یکی از نزدیک ترین نفرات و از بالاترین لایه های تشکیلاتی همجوار به زندگی شخصی رجوی بیان شده می تواند بستر مناسبی برای واکاوی و گمانه زنی های درون تشکیلاتی گردد. ناگفته نماند موضوع روابط جنسی در مناسبات و تشکیلات زیرزمینی و مسلحانه از همان آغازین سالهای شکل گیری و تأسیس به یکی از معضلات و چالش های تشکیلاتی تبدیل و در هر زمان بنا به شرایط و اقتضائات راه حل های مختلفی اتخاذ و اعمال شده است. گو اینکه این موضوع در میان سازمان های چپ و مارکسیست آنچنان موضوعیتی نداشته، اما بیشترین اهمیت موضوع در چارچوب مناسبات گروه های مدعی مذهبی و از جمله سازمان مجاهدین خلق مطرح بوده است. تیتروار می توان به بخشی از مسائل اخلاقی که سران جریان انشعاب در تشکیلات منشعب از مجاهدین از جمله و در رأس آنها تقی شهرام در ایجاد روابط نامشروع با زنان تشکیلات و تحت توجیهات تشکیلاتی مختلف ایجاد و باعث شد اشاره کرد. در همین رابطه شاید متأثرکننده ترین و دردناک ترین نمونه آن را می توان در لابلای خاطرات احمد احمد از اعضای قدیمی و جداشده سازمان مجاهدین و در رابطه با تقی شهرام ردیابی کرد. همچنین می توان در دستونشته ها و اعترافات اعضای دستگیرشده که در ساواک باقی مانده ردپای این گونه مناسبات و سوء استفاده ها را در اشکال مختلف دنبال کرد.

    اهمیت اشاره به این موضوعات ولو بصورت تیتروار و اجمالی از این جهت است که بدانیم اینگونه مسائل به انحاء مختلف در مناسبات درون تشکیلاتی بخصوص سازمان مجاهدین مسبوق به سابقه بوده است. لازم به تأکید است این اشارات به هیچ وجه به معنای زیر سوال بردن ارزش و اعتبار و شأن اخلاقی و دینی بسیاری از اعضای صادق و مسلمان سازمان نیست، بلکه از باب بازشناسی ریشه ها و زمینه های چنین انحرافات و در میان برخی اعضای سست عقیده و منحرف از لحاظ اخلاقی و فکری است که به دلیل التقاط محوری و همچنین زمینه های شخصیتی و خصلتی فاقد تعبد و الزام اخلاقی بوده و به همین دلیل در تشکیلات شاهد اینگونه انحرافات هستیم. در این موضوع برای مرزبندی و جلوگیری از هر گونه سوء داوری در مورد افراد باید با لحاظ جمیع جهات تحقیقات گسترده و مستندی صورت بگیرد و اصل موضوع در تشکیلات زیرزمینی و بطور مشخص در سازمان مجاهدین به دلایل مختلف از جمله برداشت ها و تأویل های اخلاقی خاص بخصوص بعد از اعدام بنیانگذاران و در خلاء آنها از بنیان مورد واکاوی و بررسی قرار بگیرد. اما تا آن مجال و امکان که با توجه به اظهارات خانم سلطانی و گشوده شدن باب موضوع حالا دیگر اجتناب ناپذیر می نماید، تنها به بررسی اظهارات ایشان و در رابطه با شخص مسعود رجوی و احتمالاً ارتباط این اظهارات با اتفاقات مسبوق به سابقه از جمله ازدواج رجوی با مریم عضدانلو و در ادامه برجسته کردن نقش زنان در سازمان و تشکیل شورای رهبری متشکل از زنان و حذف کلیه مردان از رده های بالای تشکیلاتی و ارتباط این سیر وقایع با اتهامات مطروحه بحث و گمانه زنی خواهیم کرد. پرداختن به موضوع مستلزم نگاه واقع بینانه، مستند به اظهارات اعضای جداشده، تعامل با صاحب نظران و مطلعین می باشد و ما نیز مایل هستیم درباره نفس اظهارات خانم سلطانی قضاوت و ارزیابی و کنکاش توأمان و همسویی صورت بگیرد. البته در این میان جا برای اظهار نظر کسانی که احتمالاً به انکار اصل موضوع مبادرت کنند، باز است. تلاش ما در این رابطه صرفنظر از ارائه نقطه نظرات و موضع سایت، ایجاد شرایطی است که بتواند اصل موضوع را به دلیل اهمیت و سبقه تاریخی اش مورد بررسی و قضاوت قرار بدهد.

    اشاره کردیم اتهامات خانم سلطانی مسبوق به سابقه است و این بر می گردد به ازدواج غیر مترقبه و غافلگیرکننده مسعود رجوی با مریم عضدانلو و جدایی او از مهدی ابریشم چی که در زمان خود به بروز بحث های مختلف و همچنین باز کردن باب اتهامات غیر اخلاقی به رجوی منجر گردید. اتهاماتی مبنی بر روابط نامشروع مسعود با مریم عضدانلو که در آن زمان مسئول اول دفتر مسعود رجوی است و متعاقب آن برخوردهای درون تشکیلاتی و شروع سرکوب های درون تشکیلاتی بواسطه موضع گیری شماری از اعضای سازمان بواسطه بیان شک و تردیدها و اتهامات غیر اخلاقی به رجوی و اتفاقات بعدی که هر کدام نیاز به مجال و فرصت مکفی جهت بازخوانی و تدوین یک دوره بسیار حساس و حائز اهمیت را دارد. اما همین اندازه بدانیم که تفاوت اتهامات تازه متوجه رجوی در واقع ابعاد تازه ای از طرح روابط غیر اخلاقی و جنسی رجوی با زنان درون تشکیلات را باعث شده است. در کنار این موضوعات نکته مهمتر تحلیل کلیّت موضوع از منظر مناسبات فرقه ای و بررسی کیس روابط جنسی در درون فرقه ها و بخصوص از جانب رهبران آنها و توجیهات و تأویلات فکری و به اصطلاح عرفانی و قداست گونه برای این نوع مناسبات است که در مقالات آتی از این منظر نیز به موضوع خواهیم پرداخت.

    ---------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=8358

    سكوت، علامت تأييد

    ... آمده است: " بطور رسمی جلسه ای برای این مراسم شبیه مراسم عقدهای معمولی وجود دارد که اصطلاحا به آن جلسه عقد می گویند... برگزار کننده این جلسات خود مریم بود... او تاکید می کرد با این کار یعنی درآمدن شما به عقد مسعود ذهن شما به روی هر مرد دیگری بسته می شود. مسعود وارد جلسه می شد، آنتراکت می داد، بعد همه می رفتند وضو می گرفتند و برمی گشتند و مسعود خطبه عقد را می خواند و زن ها یکی یکی بله می گفتند." با توجه به اين كه متعاقب افشاي جلسه عقد، مسئله ي ارتباط جنسي مسعود با اين زنان هم افشاء شد، سكوت رهبري مجاهدين چه معنايي دارد. سكوت كساني كه ...

    ايران ديدبان، دوم ژوئیه 2010
    http://www.irandidban.com/master.asp?ID=16323

    ما چه كار داريم كه سرشكستگي فراخوان ِ بي محل رجوي را يادآوري كنيم و بگوييم جاروجنجالي كه مجاهدين برسر پيروزي سياسي در تاورني به راه انداخته اند و خرجي كه براي بازتاب رسانه اي آن مي كنند،‌ در حقيقت ايجاد مه غليظي است تا همه يادشان برود كه فراخون رجوي بي اعتبارتر از آن بود كه حتي بشود پيرامون آن با ارائه آمار و ارقام دروغ خيال بافي كرد.

    يا چه كار داريم بگوييم افتضاح عدد و رقم سازي از قبل تعيين شده‌ي مجاهدين براي اعلام صد هزار نفر آن قدر زياد بود كه بقاياي رجوي تصميم گرفتند،‌ فقط با عنوان "بزرگترين اجتماع ايرانيان " از تجمع ِ 4680 نفره تاورني ياد كنند.

    حتي ما به اين هم كار نداريم كه بولتون و ازنار دوستان اسرائيل هستند يا نمايندگان جناح راست سرمايه داري . هر چه هستند، دوستان گرد هم جمعند. نخست وزير رژيم صهيونيستي هم اگر اجازه ملاقات به رهبري مجاهدين مي داد آنها به سر مي دويدند و بي هيچ رودربايستي آن را فوق پيروزي مي خواندند.

    خب اينها مسائل عارضي براي دار و دسته رجوي نيست، جديد هم نيست و از اين رو توقعي هم نبايد داشت كه مثلاً بيايند توضيح بدهند كه چگونه با جان بولتون عقد اخوت بستند.

    اما برخي مسائل هست كه مجاهدين بايد بيايند و در باره آن توضيح بدهند، ‌يعني براي خودشان بهتر است كه بيايند و حتي اگر شده است به روال معمول فحش‌هايي را نصيب گويندگان بكنند، چرا كه سكوتشان و فقدان هر گونه عكس العملي، نشان مي دهد كه اصلاً دلشان نمي‌خواهد آن مسئله كش پيدا كند و طبيعي است كه اين سكوت به منزله ي تأييد اصل قضيه است. يك نمونه از اين مسائل، موضوع ِ " جلسه عقد " است !

    درافشاگري خانم بتول سلطاني عضو سابق شوراي رهبري مجاهدين در باره 
    " جلسه عقد " چنين آمده است:

    " بطور رسمی جلسه ای برای این مراسم شبیه مراسم عقدهای معمولی وجود دارد که اصطلاحا به آن جلسه عقد می گویند... برگزار کننده این جلسات خود مریم بود... او تاکید می کرد با این کار یعنی درآمدن شما به عقد مسعود ذهن شما به روی هر مرد دیگری بسته می شود. مسعود وارد جلسه می شد، آنتراکت می داد، بعد همه می رفتند وضو می گرفتند و برمی گشتند و مسعود خطبه عقد را می خواند و زن ها یکی یکی بله می گفتند."

    با توجه به اين كه متعاقب افشاي جلسه عقد، مسئله ي ارتباط جنسي مسعود با اين زنان هم افشاء شد، سكوت رهبري مجاهدين چه معنايي دارد. سكوت كساني كه براي تحليل و تفسير سبيل چرخاندن رجوي به خط مي شوند و در سايتهايشان هزار و يك رقم حرف مي زنند چه معنايي دارد؟

    آيا افتضاحي ننگين تر از اين را كسي سراغ دارد، كه ازخروج هزار زن به بهانه ي مورد تجاوز قرار گرفته شدن از سوي سربازان آمريكايي و عراقي و ايراني جلوگيري كنند، اما هر روز مورد تجاوز رجوي قرار بگيرند و آنها را
    شاخص ارزشهاي انساني جابزنند؟

    زنان ره گم كرده و ناتواني كه به يمن اختناق تشكيلاتي،حتي به اندازه ي ساير  
    چريك هاي غمگين   نيز آزادي ندارند كه لااقل خاطرات ِ فلاكت و بيچارگي شان را بنويسند.

    همان زمان كه رجوي كليد اتاق خواب اين زنان را از همسرانشان گرفت، معلوم بود چه نقشه‌اي در سر دارد، اما اين كه به صورت جمعي و به سبك قبايل وحشي آنان را به جلسه عقد بكشاند، ابعاد خطرناك بيماري جنسي وي را نشان مي دهد كه از ديرباز كارشناسان آن را تشخيص دادند.

    قرباني شدن نيروها به ويژه زنان در راه توهمات و خيالات واهي و به كلي پوچ – فرض غالبي كه در مورد سرنوشت اعضاي مجاهدين در عراق وجود دارد- سرنوشتي صدها بار بهتر از آن است كه آنها قرباني بيماري جنسي يك رهبر شيزوفرنيك شوند، اتفاقي كه هم اكنون در شرف روي دادن است، اتفاقي كه در كارنامه ي فجايع بشري، يكي از سياه ترين اوراق را به خود اختصاص داده است.

    و عجب از سكوت كساني كه خود را انقلابي و مبارز مي دانند!

    -------------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=8344

    مصاحبه های منتشر نشده بنیاد خانواده سحر با خانم بتول سلطانی

    (بخش های اول، دوم و سوم)

    .

    ... زمانی که خانم بتول سلطانی در بغداد بودند این سری مصاحبه ها با بنیاد خانواده سحر بر روی نوار ضبط شد ولی به دلیل کثرت مسئولیت ها و وظایفی که طی این مدت بر عهده داشتیم امکان پیاده کردن و ویراستاری آنها جهت درج در سایت سحر بوجود نیامد. در حال حاضر از آنجا که محتوای این مصاحبه ها به هیچ وجه کهنه نشده و اتفاقا با مسائل و رویدادهای اخیر تا جائی که به فرقه رجوی مربوط میشود همخوانی دارند، اقدام به نشر آن ها با فاصله حدود دو سال نمودیم ...

    بنیاد خانواده سحر، بغداد، سی ام ژوئن 2010
    http://www.saharngo.com/fa/story/1358

    بخش های اول، دوم و سوم

    دریافت فایل

    زمانی که خانم بتول سلطانی در بغداد بودند این سری مصاحبه ها با بنیاد خانواده سحر بر روی نوار ضبط شد ولی به دلیل کثرت مسئولیت ها و وظایفی که طی این مدت بر عهده داشتیم امکان پیاده کردن و ویراستاری آنها جهت درج در سایت سحر بوجود نیامد.

    در حال حاضر از آنجا که محتوای این مصاحبه ها به هیچ وجه کهنه نشده و اتفاقا با مسائل و رویدادهای اخیر تا جائی که به فرقه رجوی مربوط میشود همخوانی دارند، اقدام به نشر آن ها با فاصله حدود دو سال نمودیم.

    فعلا بخشهای اول تا سوم این مصاحبه ها به این ترتیب از نظرتان میگذرد. ادامه این سری مصاحبه ها به تدریج در آینده در سایت سحر منعکس خواهند شد.

    بخش های اول، دوم و سوم

    دریافت فایل

    • بخش اول سری جدید   194 کیلوبایت
    • بخش دوم سری جدید   183 کیلوبایت
    • بخش سوم سری جدید   108 کیلوبایت

      -----------

      همچنین:
      http://www.iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6430

      شورای رهبری یا حرمسرای رجوی

      .

      خانم "بتول سلطانی" عضو جدا شده‌ی شورای رهبری مجاهدین، یكی  رقت انگیزترین صحنه‌های استثمار جنسی زن در دوران معاصر كه در فرقه‌ی رجوی صورت می‌گیرد را به این صورت تشریح كرده است:

      « از طریق یک سلسله نشست های طولانی برای فردی که عضو شورای رهبری می شد، توجیه می کردند که جنس رابطه و ذوب تو در رهبری خیلی فرق می کند با جنس و ذوب شدن در رهبری با گذشته...وقتی مریم از بحث ها می گذشت و اعضا را به اصطلاح توجیه می کرد، خیلی تیز و صریح به ما می گفت که شماها از این پس در حکم زن های مسعود هستید و مسعود شوهر شما است... بطور رسمی جلسه ای برای این مراسم شبیه مراسم عقدهای معمولی وجود دارد که اصطلاحا به آن جلسه عقد می گویند... برگزار کننده این جلسات خود مریم بود... او تاکید می کرد با این کار یعنی درآمدن شما به عقد مسعود ذهن شما به روی هر مرد دیگری بسته می شود. این هم از نکات جالبی بود که مطرح می شد و به این ترتیب مسعود وارد جلسه می شد و خودش هم خطبه عقد را می خواند و زن ها بله می گفتند... بعد از اینکه مسعود وارد جلسه می شد، ابتدا خودش آنتراکت می داد، بعد همه می رفتند وضو می گرفتند و بر می گشتند و مسعود خطبه عقد را می خواند و زن ها یکی یکی بله می گفتند. »

      از سال 1363 كه ماجرای ارتباط مسعود رجوی با "مریم قجر عضدانلو" برملا گردید و میرفت تا به یك بحران تشكیلاتی درون مجاهدین تبدیل شود، ‌رجوی با خباثت، به تئوریزه كردن آن پرداخت و از این مسیر، هم به حذف رقبا پرداخت و هم به تثبیت جایگاه تشكیلاتی اش.

      رجوی در سال 1370 ماجرا را به سطح تشكیلات كشاند و فرمان طلاق عمومی را صادر كرد و به این ترتیب از هرگونه ارتباط شخصی و دور از چشم مراقبین تشكیلاتی جلوگیری كرد.

      در همان دوران رجوی با میان كشاندن بحث‌های فمینسیتی و به ظاهر در دفاع از حقوق زنان، پتانسیل اطاعت پذیری آنان را به نفع موقعیتش در تشكیلات مصادره كرد و زنان را در مصادر امور تشكیلاتی نشاند و به این وسیله مردان را مهار كرد.

      پس از مدتی تعدادی از زنان را به عنوان زنان رها شده و تكثیرشدگان مریم - چه معنای دقیقی - تحت نام شورای رهبری بر دیگران گمارد، شاخص اصلی برای انتصاب این زنان كه رسماً نیز اعلام گردید، این بود كه آنها خود را كلفت رهبری مجاهدین بدانند.

      اگرچه زن در تمام ادوار حیات مجاهدین، صرفاً یك ابزار بوده است كه جنسیت وی مورد بهره برداری قرار گرفته و تحت استثمار بوده است - چه آن زمان كه به بهانه‌ی مبارزه از كانون خانواده جدا گردید، چه در زمانی كه پوشش خانه‌های تیمی بود و تنها و بدون پناه تن به امیال مسؤولین تشكیلاتی می‌داد كه نمونه‌های آن فراوان دیده شده است، چه در زمانی كه به عملیاتهای تروریستی فرستاده شد و چه آن زمان كه در اردوگاههای عراق به بیگاری گمارده شد و مجبور گردید تا فرزندش را در اختیار رهبری مجاهدین قرار دهد - اما این فقره‌ی اخیر سیاه ترین صحنه‌ی استثمار جنسی زن است.

      رجوی با ایجاد حرمسرا و رسمیت بخشیدن به آن، حضیض انحطاط و فلاكت زن مجاهد خلق و جایگاه خفیف آن را نشان می‌دهد. رجوی با دستمایه قرار دادن شعارهای فمنیستی و پنهان شدن در پشت رهایی زن، ‌عملاً خفت بارترین نوع زندگی را برای زنان مجاهد رقم زده است و متحجرانه تر از شاهان قاجار، حرمسرایی از آنان را هر دو سال یك بار برای خود دستچین می‌كند و پس از مصرف، آنها را از حرمسرا خارج می‌سازد.

      بی تردید علت زبونی و بزدلی بی اندازه‌ی رجوی كه وی را به یك فراری مفلوك و هراسان مبدل كرده است را بایستی در زن بارگی و عیاشی‌های وی جستجو كرد.

      ----------------

      همچنین:
      http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=8315

    بتول سلطانی: رابطه جنسی رجوی با زنان مطلقه در اشرف (فیلم)

    (و گزارشی از کارناوال فرقه تروریستی رجوی در فرانسه)

    .

    ... ولی وقتی رفتم، دیدم ته این چیست. دیدم ته آن این است که بی شرمی مثل مسعود رجوی با زنان مطلقه (طلاق های اجباری در سازمان مجاهدین) رابطه جنسی برقرار کند. کدام وجدان بیداری، کدام انسانی در این کره خاکی می تواند این درجه از استثمار را تحمل کند؟...

    نگاه نو، به نقل از تلویزیون ایران، بیست و هشتم ژوئن 2010
    http://www.negaheno.net/1389/04/07/6425/

    vlcsnap-2010-06-28-01h18m38s237 

    (مریم رجوی مستفر در قرارگاه مرکزی گروه تروریستی در پاریس)

    ------------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=8507

    عراق و خروج آمریکائی ها

    (سپردن سران سازمان مجاهدین به عدالت و کمک به قربانیان فرقه رجوی در اشرف وظیفه امریکایی ها قبل از خروج از عراق)

    .

    ... بالاخره این همه سال مقاومت و پایداری خانواده ها دارد به نتیجه می رسد و صداي بین المللی شنیده می شود که قربانيان فرقه باید آزاد شوند و سران آنان باید در دادگاههای بين المللی محاکمه گردند. خواسته رسمي در غرب و در عراق بر سر سرنوشت فرقه مخرب و تروریست رجوی ظاهرا یکی است یعنی محاکمه سران و نجات قربانیان و البته روشن است که خواسته محافل جنگ طلب تحت نفوذ صهیونیست ها و سران فرقه مغایر با خواست بین المللی است...


    ژنرال حبوش: شما آزمایش خود را در سرکوب شورش اکراد در سال 91 پس دادید
    (لینک به فایل ویدئویی - 4 مگا بایت)

    بنیاد خانواده سحر به نقل از چتم هاوس، لندن، اوت 2010
    http://www.saharngo.com/fa/story/1373

    لینک به متن اصلی گزارش چتم هاوس (انگلیسی)
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=8504

    راشل اشنلر، اوت 2010، نشریه جهان امروز، جلد 66، شماره 8/9

    سایت اینترنتی باشگاه سیاسی چاتمهاوس متعلق به حزب حاکم محافظه کار انگلستان که دارای نفوذ بسیاری در سیاست این کشور می باشد اقدام به درج مقاله ای تحت عنوان "عراق و خروج آمریکائی ها" که قرار است در شماره ماه آینده نشریه جهان امروز (نشریه این باشگاه) چاپ گردد نموده است. در این مقاله نویسنده در خصوص سازمان مجاهدین خلق متذکر شده است که آمریکا باید قبل از خروج از عراق اعضای این سازمان را محاکمه کرده و آن دسته که در اقدامات تروریستی دخالت نداشته اند را به آمریکا ببرد. ترجمه بخش مربوط به سازمان مجاهدین خلق از این مقاله به صورت زیر است:

    آمریکا باید بهرحال مسئولانه از عراق خارج شود. خروج ما تبعاتی برای بسیاری از عراقی ها به دنبال خواهد داشت. نادیده گرفتن مسئولیت هایمان به قول نماینده کنگره آمریکا برد شرمن "بعد از خروج ما از عراق به یک فاجعه حقوق بشری منجر خواهد شد". نماینده شرمن به مجاهدین خلق اشاره میکند که دارای سه هزار ایرانی رادیکال مستقر در کمپ اشرف در عراق هستند که با دولت ایران مخالف می باشند. بغداد هیچ همدردی با سازمان مجاهدین خلق ندارد زیرا آنان به صدام حسین کمک نمودند تا شیعیان و کردها را در عراق سرکوب کند. خروج آمریکا میتواند منجر به خونریزی شود چرا که هم عراق و هم ایران به دنبال انتقال گیری هستند.

    سازمان مجاهدین خلق همچنین در اشغال سفارت آمریکا در تهران دخالت نمود و لذا اعضایش به عنوان تروریست معرفی شده و شایسته اقامت در آمریکا شناخته نمیشوند. رهبران کمپ اشرف البته تلاش میکنند تا آنچه که اتفاق آن اجتناب ناپذیر است را به تأخیر بیندازند و ریسک تبدیل شدن به خلیج گوانتانامو را هم بپذیرند. اعضایی که در اقدامات تروریستی شرکت داشته اند باید، احتمالا از طریق یک دادگاه ویژه ملل متحد که یک محاکمه عادلانه را تضمین می نماید، در برابر عدالت قرار گیرند. کسانی که بی گناه باشند طبعا باید بتوانند در آمریکا مستقر گردند.

    همانطور که از مفاد مقاله ای که در بالا به بخشی از آن اشاره شد بر می آید برای اولين بار منابع نیمه رسمي در غرب خواستار محاکمه سران سازمان مجاهدين خلق شده اند و براي اولین بار صداي درخواست محاکمه رجوي ها در دادگاههای بین المللی شنیده می شود. اگر چه خیلی دیر است ولی بهرحال خوب است و این البته بعد از صدور حکم دستگیري آنان در دادگاه عالی جنائی عراق میسر گردیده است. مشخص است که دایره محاصره رجوی هر روز تنگ تر می شود. بالاخره این همه سال مقاومت و پایداری خانواده ها دارد به نتیجه می رسد و صداي بین المللی شنیده می شود که قربانيان فرقه باید آزاد شوند و سران آنان باید در دادگاههای بين المللی محاکمه گردند.

    نوشته ای که ذکر آن رفت تا حدودي انتقاد به آمریکا در خصوص مجاهدین خلق و سایر گروههاست که مطرح میکند آمریکا از آنها استفاده کرده و حالا می خواهد تنهایشان بگذارد. تا جائی که به مواضع بنیاد خانواده سحر بر میگردد به آن بخش از قضیه کاری نداریم. به این قسمت کار داریم که عنوان می نماید که حتي اگر اینها نفرات واشنگتن هم هستند اول باید مسائل قانونی و محاکمه شان حل شود و بعد هم البته نفرات بدنه را به آمریکا ببرند. مهم مسئول بودن یا نبودن کساني است که از اینها استفاده کرده اند و الان آنان را روی دست عراق گذاشته و می خواهند بروند (رجوع شود به گزارش مؤسسسه RAND برای وزارت دفاع آمریکا). رهبران سازمان طبعا توقع دارند که کسی آنها را به پای میز محاکمه نکشد و مثل دولت فرانسه آنها را آزاد بگذارد تا بعد از همه جنایاتی که در حق مردم ایران و مردم عراق و حتی اعضای خودشان کرده اند مجددا در غرب آزادانه به مغزشوئی مشغول شوند.

    آمریکایی ها دیر یا زود از عراق ميروند و هم فرقه رجوی و هم گروههاي دیگر را باقی می گذارند. این که باید در زمان خروج مواظب باشند که مردم عراق نخواهند بریزند و انتقام بگیرند از نقطه نظر ما کار خیلی خوبی است و البته اینرا نباید بر عهده جمهوری اسلامی یا دولت عراق گذاشت تا بهای حفاظت از آنان در مقابل خشم انتقام مردم عراق را پس از خروج آمریکائی ها بپردازند.

    طبیعی است که آمریکایی ها هم به هر حال این کار را نخواهند کرد و نهایتا آنها را رها کرده و مسئولیت آنان به گردن دولت عراق خواهد افتاد ولی همانطور که مقاله اشاره میکند مهم است که در این میان مسئله قانونی حل شود و قبل از هر کاری سر از بدنه جدا شود چرا که مقصود محاکمه هر سه هزار و اندی نفرات مستقر در پادگان فرقه ای اشرف نیست و صرفا بايد سران فرقه که مسئول تمامی جنایات سالیان گذشته هستند در دادگاههای تحت نظارت مراجع بین المللی محاکمه شوند. این همان چیزی است که عراق می گوید و حکم جلب برایشان صادر کرده و با بقیه کاری ندارد. برای بدنه صرفا باید جای اقامت پیدا کرد که در این رابطه بنیاد خانواده سحر آمادگی هرگونه همکاری را دارد.

    خواسته رسمي در غرب و در عراق بر سر سرنوشت فرقه مخرب و تروریست رجوی ظاهرا یکی است یعنی محاکمه سران و نجات قربانیان و البته روشن است که خواسته محافل جنگ طلب تحت نفوذ صهیونیست ها و سران فرقه مغایر با خواست بین المللی است.

    بنیاد خانواده سحر
    بغداد - 6 مرداد 1389


    رجوی: اسیرانی را هم که به ما داده بودید صلیب سرخ آمد از ما گرفت و برد
    (لینک به فایل ویدئویی - 10 مگا بایت)


    منابع تسلیحاتی و مالی رجوی و گریه کردنش برای سلاح بیشتر
    (لینک به فایل ویدئویی - 30 مگا بایت)


    رجوی: با سید الرئیس سر نوشتمان یکی است
    (لینک به فایل ویدئویی - 40 مگا بایت)

    --------------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=8408

    وزارت داخله عراق دریافت حکم دستگیری مسعود و مریم رجوی

    و سی و شش تن دیگر از سران مجاهدین را اعلام کرد

    (آغاز عملیات دستگیری رهبران فرقه به جرم جنایات ضد بشری)

    .

    ... ایدان خالد معاون اول وزیر کشور و پلیس عراق در مصاحبه ای با السومریه نیوز گفت که " وزارت کشورحکم جلب سی و هشت تن از رهبران مجاهدین به اتهام دست داشتن در جنایات علیه بشریت را از دادگاه عالی عراق دریافت نمود". بنابر گفته های ایدان خالد، "وزارت کشور این حکم قاضی را به تمام ایستگاههای پلیس جهت پیگیری ارسال می نماید". وی گفت که "وزارت کشور اطلاعات خود را در این رابطه کامل نکرده است ولی دستور دستگیری آنها را در داخل و خارج از عراق دنبال خواهد کرد"...

    السومریه نیوز، یازدهم ژوئیه 2010 (ترجمه ایران اینترلینک)
    لینک به متن اصلی عربی
    http://www.alsumarianews.com/ar/2/8758/news-details-.html

    لینک به متن انگلیسی
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=8407

    وزارت داخله دیروز شنبه اعلام نمود که حکم جلب سی و هشت تن از اعضای سازمان مجاهدین خلق را به اتهام جنایات علیه بشریت دریافت نموده است. این حکم از طرف دادگاه عالی جنایی عراق صادر گردیده. یک منبع در دادگاه عالی گفت که اعضای سازمان مجاهدین بخاطر دست داشت در سرکوب قیام 1991 و همکاری با نیروهای امنیتی آن زمان تحت تعقیب قرار گرفته اند.

    ایدان خالد معاون اول وزیر کشور و پلیس عراق در مصاحبه ای با السومریه نیوز گفت که " وزارت کشورحکم جلب سی و هشت تن از رهبران مجاهدین به اتهام دست داشتن در جنایات علیه بشریت را از دادگاه عالی عراق دریافت نمود".

    بنابر گفته های ایدان خالد، "وزارت کشور این حکم قاضی را به تمام ایستگاههای پلیس جهت پیگیری ارسال می نماید". وی گفت که "وزارت کشور اطلاعات خود را در این رابطه کامل نکرده است ولی دستور دستگیری آنها را در داخل و خارج از عراق دنبال خواهد کرد".

    ....

    ادامه گزارش السومریه نیوز (عربی)
    http://www.alsumarianews.com/ar/2/8758/news-details-.html

    ادامه گزارش السومیریه نیوز (انگلیسی)
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=8407

    لینک به بازتاب اخبار در مطبوعات عراق
    http://www.alsumarianews.com/ar/2/8758/news-details-.html  

    http://www.alsumarianews.com/ar/1/7407/news-details-.html  

    http://www.iraqi123.com/ar/articles/9789/.html  

    http://www.anbaaiq.com/NewsDetails.aspx?ID=57166  

    http://www.darabeen.com/index.asp?fname=
    /2010/07/07-07/2010-7-7-8-8-40.htm&dismode=x&ts=7/7/2010%208:15:46%20AM
      

    http://hajr.homeftp.net/hajrvb/showthread.php?p=407127766  

    http://www.batnaya.net/forum/showthread.php?t=62405

    -----------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=8375

    دادگاه عالی جنایی عراق حکم جلب مسعود رجوی و مریم رجوی را صادر کرد

    (احکام  دستگیری رجوی ها جهت اجرا به پلیس بین الملل و وزارت داخله ارسال گردید)

    ... دادگاه عالی جنائی عراق براساس اصل(12) به جایگزین اصل(15) قانون شماره 10 سال 2005 حکم بازگشت مسعود رجوی (سردسته سازمان مجاهدین خلق ایران) همراه با 37 تن دیگرازاعضای سازمان ازجمله مریم رجوی وامیرکاظمی راصادرکرد. مطابق این حکم وزارت کشور عراق وانترپول موظف به تعقیب افراد فوق الذکروسپردن آنان به دادگاه خواهند بود. گزارش دیگری حاکی است دولت عراق ونیروهای امنیتی تحت امر آن، مسئولیت امنیتی پادگان عراق جدید(اشرف سابق) را تحویل گرفتند ...


    (Massoud and Maryam Rajavi the cult leaders)


    (Izzat Ebrahim and Massoud Rajavi still at large)


    (Maryam Rajavi in terrorist cult's HQ in Paris)

    الموتمر، بغداد، چهارم ژوئیه 2010
    ترجمه از ایران اینترلینک

    لینک به متن اصلی (عربی)
    http://www.inciraq.com/pages/view_paper.php?id=201031009

    لینک به متن انگلیسی
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=8374

    روزنامه الموتمر شماره 2078 تارخ 5/7/2010 درصفحه اول منتشرنمود.

    دادگاه عالی جنائی عراق براساس اصل(12) به جایگزین اصل(15) قانون شماره 10 سال 2005 حکم بازگشت مسعود رجوی (سردسته سازمان مجاهدین خلق ایران) همراه با 37 تن دیگرازاعضای سازمان ازجمله مریم رجوی وامیرکاظمی راصادرکرد.

    مطابق این حکم وزارت کشور عراق وانترپول موظف به تعقیب افراد فوق الذکروسپردن آنان به دادگاه خواهند بود.

    گزارش دیگری حاکی است دولت عراق ونیروهای امنیتی تحت امر آن، مسئولیت امنیتی پادگان عراق جدید(اشرف سابق) درناحیه خالص – ازتوابع استان دیالی-راازنیروهای امریکایی تحویل گرفتند.

    گفتنی است نیروهای امریکا اززمان سقوط رژیم سابق درسال 2003 درداخل پادگان مستقرشده بودند.

    تحویل پادگان یادشده طی یک مراسمی روزجمه 2/7/2010 با حضورتعدادی ازفرماندهان امنیتی ونظامی ارتش عراق وامریکا درداخل پادگان ودراجرای بندهای توافقنامه امنیتی عراق با ایالات متحده برگذارگردید. براساس این توافق ، کلیه قرارگاهها ومواضع نظامی ارتش امریکا به دولت عراق واگذارشد تا بدین ترتیب این کشورازحاکمیت کامل برسرزمین خود برخوردارومسئولیت حفظ امنیت ونظم درهمه مناطق عراق به ارتش ودستگاههای امنیتی عراق سپرده ودولت عراق مسئولیت کامل اداری وامنیتی پادگان اشرف (مقرسازمان مجاهدین خلق) راعهده دار شوند.

    درمراسم تحویل گرفتن پادگان عراق جدید (پادگان اشرف)خانواده های ایرانی که چهارماه است دربرابردرب ورودی پادگان دست به تحصن زده بودند حضورداشتند . این خانواده ها که ازواگذاری مسئولیت پادگان به دولت ودستگاههای امنیتی عراق بسیارخوشحال بودند، ضمن تاکید براینکه فرماندهان نظامی امریکا درطول هشت سال گذشته برخط مشی ومواضع منفی سازمان ورهبران آن درداخل پادگان صحه گذاشتند خاطرنشان ساختند که ازهمراهی با خانواده های ایرانی وپذیرش خواسته های آنان برای ملاقات بافرزندانشان درخارج پادگان بدون دخالت ونظارت مسئولین سازمان خودداری ودراین مدت ازپادرمیانی برای پایان دادن به درد ورنج خانواده ها وتحت فشارقراردادن رهبران سازمان برای ملاقات با فرزندانشان دریغ کردند.

    خانواده های مزبوراظهارامیدواری کردند با واگذاری مسئولیت پادگان به دولت عراق بتوانند با فرزندانشان ملاقات وآنان رادرآغوش گرفته وبه اتفاق آنان به کشورشان بازگردند.

    **

    المحكمة الجنائية تصدر مذكرة أعتقال ضد مسعود رجوي .. الحكومة العراقية تستلم ( معسكر اشرف) رسميا

    علمت (المؤتمر) ان المحكمة الجنائية العراقية العليا اصدرت مذكرة القاء القبض بحق مسعود رجوي رئيس منظمة مجاهدي خلق الايرانية المعارضة بالاضافة الى مذكرات اعتقال تشمل 37 شخصا اخرين من بينهم زوجته مريم رجوي وامير كاظمي ، حسب (ق / 1 / 149) الصادر في 13 / 6/ 2010 ، وفق المادة (12) بدل المادة (15) من قانون المحكمة رقم 10 لسنة 2005 ، مما يعني ان على وزارة الداخلية العراقية والانتربول الدولي ملاحظة هؤلاء وتقديمهم للمحكمة .
    من جهة اخرى شهدت محافظة ديالى تسلم الحكومة العراقية والقوات الامنية التابعة لها المسؤولية السيادية والامنية الكاملة لمعسكر العراق الجديد في قضاء الخالص ( معسكر اشرف سابقا ً) من القوات الامريكية التي كانت مستقرة داخل المعسكرمنذ سقوط النظام السابق في عام 2003 .
    جاء ذلك خلال حفل رسمي جرى يوم الجمعة المصادف الثاني من شهر تموز / يوليو الجاري حضره عدد من القادة الامنيين والعسكريين في الجيش العراقي والاميركي داخل مقرمعسكر العراق الجديد ( معسكر اشرف سابقا ً ) تنفيذا ً لبنود الاتفاقية الامنية الموقعة بين العراق والولايات المتحدة وذلك بتسليم المقرات والمواقع العسكرية الشاغلة من قبل الجيش الامريكي الى الحكومة العراقية لتحقيق سيادة العراق الكاملة على اراضيه وتكون مسؤولية حفظ الامن والنظام في كافة ارجاء العراق بعهدة قوات الجيش والاجهزة الامنية العراقية ، حيث ستتولى الحكومة العراقية المسؤولية الادارية والامنية الكاملة لمعسكر اشرف (مقرمنظمة خلق) .
    وشهد حفل تسليم معسكر العراق الجديد (معسكر اشرف) حضور العوائل الايرانية المعتصمة امام بوابة المعسكرمنذ اربعة اشهر والتي بدورها فرحت كثيرا لاستلام الحكومة والاجهزة الامنية العراقية مسؤولية معسكراشرف من القوات الاميركية ، مؤكدين ان القادة العسكريين الاميركيين وخلال السنوات الثمانية الماضية كانوا من المؤيدين للسياسات والمواقف السلبية للمنظمة وقادتها داخل المعسكر ، فضلا عن عدم الوقوف مع العوائل الايرانية والاستجابة لمطاليبهم للقاء بأبنائهم المحتجزين داخل المعسكر بدون تدخل ومراقبة المسؤولين في المنظمة ، ورفضهم الدائم طيلة السنوات الماضية التدخل لانهاء معاناة العوائل والضغط على قادة المنظمة للسماح للعوائل الايرانية بمقابلة ابنائهم ، معربين عن املهم الكبير في رؤية واحتضان ابنائهم والعودة بهم الى ديارهم بعد استلام الحكومة العراقية والاجهزة الامنية الساندة لها سيادة وامن معسكرالعراق الجديد ( معسكر اشرف).

    ----------

     

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=8497

    مجاهدین از مزدوری صدام تا مزدوری برای جناح جنگ طلب آمریکا

    .

    ... مگر مدعی نبودید که « بین خلق ها و امپریالیسم هیچ چیزی جز اسارت یا نبرد وجود ندارد»؟.. همانگونه که رجوی مزدور برای ا رباب سابق خود یعنی صدام وطن فروشی می کرد ، این عمل او نیز فقط در راستای چاپلوسی و دم تکان دادن برای اربابان جدید آمریکایی اش است . همانگونه که مزدوری صدام برای او نان و نوائی نداشت ، بی شک مزدوری آمریکا نیز او را به نوایی نخواهد رساند الی اینکه پرونده سیاه او را در وطن فروشی و خیانت سیاه تر نماید ...


    (Alejo Vidal-Quadras , Mojahedin Khalq logo, Struan stevenson )

    انجمن نجات مرکز مازندران، بیست و پنجم ژوئیه 2010
    http://www.nejatngo.org/fa/post.aspx?id=9477

    رهبران مردم فروش فرقه مجاهدین که در وطن فروشی ید طولایی دارند اخیرا بعد از حکم دادگاه استیناف آمریکا که از وزارت خارجه این کشور خواسته بود نام فرقه رجوی تروریست را از لیست سیاه خارج نماید به آنچنان شادی و جست و خیزی برخواستند که گویا به مراد دل رسیده اند!!! هر چند بلافاصله سخنگوی وزارت خارجه آمریکا اعلام کرد که نام این گروه کماکان در لیست سازمان های تروریستی قرار دارد تا باز هم از مزدوران جدید خود امتیازات بیشتری بگیرد .

    چرا بدست آوردن حمایت آمریکا اینقدر برای رجوی ها با اهمیت است ؟ مگر از نظر شما آمریکا سردمدار امپریالیسم جهانی نبود و نمی گفتید که « سد اصلی جهان » امپریالیسم آمریکاست ؟

    مگر مدعی نبودید که « بین خلق ها و امپریالیسم هیچ چیزی جز اسارت یا نبرد وجود ندارد»؟ چه شد که راه حل سومی همچون داشتن رابطه با آمریکا پیدا شد ؟ مگر پشت پرده ، بین شما و امپریالیست ها چه می گذرد ؟!

    مگر مدعی نبودید که در لیست سازمان های تروریستی قرار گرفتن شما از طرف آمریکا و اروپا نتیجه یک زد و بند بین غرب و ایران بوده است ؟ پس باید پرسید خارج کردن نام شما از لیست سازمان های تروریستی نتیجه چه زد و بندی بین شما و جناح جنگ طلب در وزارت دفاع آمریکا و اروپا است ؟

    مگر در نشریه مجاهد در هنگام تحریم کشور عراق ، مستمرا این تحریم را زیر ضرب نبرده و آنرا غیر انسانی نمی شمردید و نمی گفتید که دولت و ملت عراق فقط توسط آمریکا تحریم شده اند و مورد ظلم قرار گرفته اند ؟ پس چه شده که اینک همسو با جنگ طلبان آمریکایی خواهان تحریم کامل ایران حتی به قیمت نابودی ملت و کشور هستید ؟ چرا برای داغ کردن تنور و کاسه لیسی هرچه بیشتر برای آمریکایی ها ، اعضای شورای خارجه نشین تان در کنفرانس مطبوعاتی اعلام می کنند «تجارت با ایران یعنی تجارت با سپاه پاسداران و شرکت در سرکوب ملت ایران !!!؟ بنازم این خدا را یک بام و دو هوا را

    در عراق ، تحریم ها علیه ملت و ظالمانه بود و وجود آن ربطی به حکومت صدام ( ارباب سابق رجوی ) نداشت و باید با آن مقابله می شد اما در ایران ، تحریم ها صد در صد مرتبط با حکومت و به نفع ملت ایران است ! و باید برای برقراری آن تمام وقت کاسه لیسی دول غربی را کرد و اخبار دروغ در اختیارشان گذاشت و مصرا خواهان تحریم کردن ملت ایران از طرف آنها شد .

    همانگونه که رجوی مزدور برای ا رباب سابق خود یعنی صدام وطن فروشی می کرد ، این عمل او نیز فقط در راستای چاپلوسی و دم تکان دادن برای اربابان جدید آمریکایی اش است . همانگونه که مزدوری صدام برای او نان و نوائی نداشت ، بی شک مزدوری آمریکا نیز او را به نوایی نخواهد رساند الی اینکه پرونده سیاه او را در وطن فروشی و خیانت سیاه تر نماید .

    Home


    Date: 2010-10-18
    (C) 2006