شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • بخش دوم مصاحبه بنیاد خانواده سحر با خانم بتول سلطانی (رجوی بچه های من را گروگان گرفته است تا حرف نزنم)

    بخش دوم مصاحبه بنیاد خانواده سحر با خانم بتول سلطانی

    (رجوی بچه های من را گروگان گرفته است تا حرف نزنم) 

    .

    ... بالاخره روز آخر حسین را به مدت کوتاه پای خط آوردند و معلوم بود او را کاملا طی این چند روز به لحاظ روانی آماده کرده بودند چون او مدام فحش و ناسزا میداد و به هیچ حرفی گوش نمیداد و تعادل روانی درستی نداشت. در وسط حرفهایش اشاره کرد که قصد دارد دختر و پسرمان را به قرارگاه اشرف بیاورد که مرا بی اندازه نگران کرد. نهایتا حسین به من گفت که اگر فرزندانم را میخواهم باید به قرارگاه برگردم. آنها رد بچه های مرا گرو نگاه داشته بودند تا مرا تنها به قرارگاه بکشانند...

    بنیاد خانواده سحر، بغداد، چهاردهم آوریل 2008
    http://saharngo.com

    خانم بتول سلطانی در گفتگویی با بنیاد خانواده سحر در بغداد مطالب مهمی را عنوان نمودند که در گذشته بخش اول آن از نظرتان گذشت. جهت اطلاع هموطنان و فعالان سیاسی و خصوصا اعضای جدا شده یا باقی مانده در سازمان مجاهدین خلق و تمامی کسانی که سحر را انتظار میکشند، خلاصه بخش دیگری از این مصاحبه در زیر آورده میشود:

    " . . . یک روز در بغداد (قبل از اینکه اکبر مرادی و امیر صفائیان به عراق بیایند) تصمیم گرفتم تا خودم به تنهایی برای صحبت با شوهرم حسین مرادی که در قرارگاه اشرف اسیر است و جهت تعیین تکلیف وضعیت خود به لحاظ قانونی و همچنین گرفتن رد و نشانی از بچه هایم که 17 سال پیش از من جدا شده و به اروپا فرستاده شده بودند به قرارگاه اشرف مراجعه نمایم. از آنجا که رفتن به اشرف را به تنهایی با توجه به شناختی که از سازمان داشتم صلاح نمیدانستم تصمیم گرفتم که ابتدا به مقر نیروهای آمریکایی در شهر خالص موسوم به JCC بروم و آنها را هم در جریان بگذارم. مسئولین آمریکایی در آنجا مانع رفتن من به اشرف شدند و گفتند که اصلا درست نیست بدون همراه به قرارگاه بروم و حتی اشاره کردند که مواردی در گذشته بوده که مراجعه کرده و دیگر نتوانسته اند خارج شوند که موضوع هنوز در حال پیگیری است. لذا آنها ابتدا امکان ارتباط تلفنی مرا با قرارگاه فراهم کردند و به آنان اطلاع دادند که من در JCC هستم و میخواهم تکلیف خود را با شوهرم مشخص کنم و رد فرزندانم را میخواهم.

    طی چند روزی که در خالص بودم در تماس های متعدد و طولانی که مژگان پارسایی و فهیمه اروانی و فائزه محبت کار با من داشتند از هر دری سخن میگفتند ولی حاضر نبودند اجازه بدهند من با حسین صحبت کنم و یا رد و نشانی از فرزندانم بدهند. یکسره زنگ میزدند و حرفهای نخ نمای قبلی را تکرار مینمودند و وقتی می پرسیدم هاجر و میعاد کجا هستند به صراحت میگفتند که صلاح نیست محل اقامت بچه هایم را بدانم.

    سؤال مقدم و جدی آنها که مدام تکرار میکردند این بود که چرا از سازمان جدا شدم؟ من پاسخ به این پرسش را که میتواند سؤال بسیاری دیگر هم باشد به زمانی که به خارج رفتم موکول کرده ام تا بطور مبسوط در این خصوص توضیح بدهم. فعلا همینقدر میتوانم بگویم که سازمان مجاهدین خلق و قرارگاه اشرف جای ماندن نبود و تمام عمرم در آنجا تلف شد و خیلی های دیگر هم اگر نقطه امیدی بیابند فرار خواهند کرد.

    بعد از بحثهای مفصلی که تک تک با من داشتند و حتی سعی میکردند مرا به لحاظ عاطفی تحت تأثیر قرار دهند، مژگان پارسایی در یک تماس 45 دقیقه ای اشاره کرد که هر کس مرا مزدور رژیم معرفی کرده مزخرف گفته و این اصلا واقعی نیست و مسخره است. البته علت حرف او این بود که فائزه محبت کار در یکی از تماس ها گفت که لحن حرف زدن من رژیمی شده است و حرفهای مزدوران وزارت اطلاعات را تکرار میکنم که به او اعتراض کردم. مژگان تأکید کرد که میداند من با رژیم نرفته ام ولی صرفا میخواهد بداند که چرا از سازمان جدا شدم. لازم به ذکر است که سازمان همیشه مطرح میکرد که تنها نفوذی ها و عاملان وزارت اطلاعات از سازمان جدا میشوند و از هر کس هم که میخواست جدا شود اول بزور و تحت فشار امضا میگرفتند که نفوذی بوده است و بعد تحویل ابوغریب یا هر جای دیگر میدادند.

    مژگان پارسایی نهایتا اینطور نتیجه گیری کرد که من سه راه بیشتر در مقابل روی خود ندارم. اول اینکه به قرارگاه اشرف و درون سازمان باز گردم و اظهار پشیمانی کنم. دوم اینکه به دنبال زندگی خود در اروپا بروم ولی رابطه ام را همچنان با سازمان حفظ نمایم یعنی با سازمان مخالفت نورزم و انتقاد نکنم. و سوم اینکه کاملا رابطه ام را با سازمان قطع نمایم یعنی دست به افشاگری علیه سازمان بزنم که لاجرم به زعم آنان جذب رژیم و وزارت اطلاعات شده و به خدمت آنها در خواهم آمد. آنها خودشان راه دوم را پیشنهاد کردند و گفتند در این خصوص همه گونه کمک خواهند کرد. حتی قول دادند که در این صورت به حسین ( شوهرم ) دستور خواهند داد تا با من زندگی کند و بچه هایم را نیز نزد من خواهند آورد و همه گونه امکان زندگی را برایم فراهم خواهند نمود. یعنی بدون انقلاب ایدئولوژیک و بدون طلاق همسر و فرزند با سازمان باشم! جالب است که همانطور که طلاق در سازمان اجباری است زندگی با همسر هم با فرمان و دستور انجام میشود!

    مژگان پارسایی پیشنهاد داد تا همان زمان 5 میلیون دینار جهت کمک هزینه برای من به شهر خالص بفرستد و قول داد که میتواند با استفاده از یک گذرنامه مرا به فرانسه اعزام کند. لازم به ذکر است که در گذشته هم زمانی که بار اول مریم رجوی به پاریس رفته بود با پاسپورت یک نفر دیگر به لندن رفته بودم و با آن به پاریس سفر میکردم.

    مژگان اصرار داشت به من بقبولاند که اگر در مقابل سازمان دست به افشاگری بزنم و حقایق را بگویم بی تردید به خدمت رژیم در خواهم آمد و راه دیگری ندارم. البته منظورش این بود که در این صورت مارک مزدوری برای رژیم به من خواهند زد و میخواست به این صورت مرا بترساند. می پرسیدند که هزینه ام را چگونه تأمین میکنم و اصرار داشتند به من پول بدهند که گفتم هنوز عاطفه و احساس در کل جهان از بین نرفته و روابط خانوادگی و دوستی همچنان علیرغم میل سازمان برقرار است و با وجودیکه سازمان هست و نیست مرا از من گرفت ارث پدرم که در فراق من دق کرد و مرد را کسی نخورده است.

    در مقابل تمامی حرفهای آنها من یک حرف بیشتر نداشتم. اصرار داشتم که تنها میخواهم با حسین بدون واسطه صحبت کنم و رد بچه هایم را میخواهم. صراحتا به آنها گفتم که سر سوزنی به سازمان مجاهدین خلق اعتماد ندارم و پولش را هم نمیخواهم و پایم را هم به قرارگاه نخواهم گذاشت. گفتم که شما میگویید به حسین فرمان خواهید داد با من زندگی کند و فرزندانم را نزد من خواهید آورد ولی طی این چند روز و اینهمه تماس که گرفته اید حتی حاضر نشده اید یک بار حسین را پای خط بیاورید و یا امکان تماس من با دختر و پسرم را فراهم کنید. این زبان جدید تطمیع و سازش سازمان که در گذشته همیشه با تهمت و تهدید و فشار کارش را پیش میبرد و جدا شده را خائن و حق او را مرگ میدانست برایم تازگی داشت. این ها همه البته از نتایج سحر است.

    بالاخره روز آخر حسین را به مدت کوتاه پای خط آوردند و معلوم بود او را کاملا طی این چند روز به لحاظ روانی آماده کرده بودند چون او مدام فحش و ناسزا میداد و به هیچ حرفی گوش نمیداد و تعادل روانی درستی نداشت. در وسط حرفهایش اشاره کرد که قصد دارد دختر و پسرمان را به قرارگاه اشرف بیاورد که مرا بی اندازه نگران کرد. نهایتا حسین به من گفت که اگر فرزندانم را میخواهم باید به قرارگاه برگردم. آنها رد بچه های مرا گرو نگاه داشته بودند تا مرا تنها به قرارگاه بکشانند.

    از طرف حسین قبلا یک نامه برایم ایمیل شده بود که در آن نوشته بود مرا طلاق داده است. در تماس گفتم طلاق ایمیلی را قبول ندارم و مشخص کردم که قباله ازدواجمان که در ایران قبل از پیوستن به سازمان صادر شده است نزد من است و باید حسین به بغداد بیاید و مسئله طلاق را رسمی کند. به آنها اطمینان دادم که مسئله را در محاکم عراقی و سازمان های بین المللی همچنان دنبال خواهم کرد تا حقم را بگیرم. خصوصا اینکه آنها اشاره کردند که دخترم تمایل دارد برای دیدن پدرش به قرارگاه بیاید که عزم مرا بیشتر جزم کرد تا موضوع را دنبال کنم. نگرانی من از این بابت است که مانند بسیاری از فرزندان اعضای سازمان او را به بهانه دیدار با خانواده به عراق بکشانند و دیگر اجاز ندهند به خارج برگردد. سازمان صرفا به این علت فرزندان مرا از من دور نگاه میدارد که آنها از طریق من با حقایق آشنا نشوند.

    در شهر خالص برای اطمینان از مسئله حفاظت خود مراجعه ای به اداره پلیس داشتم که نفرات پلیس خالص میگفتند که ما با سازمان مخالف هستیم چون در کردکشی و شیعه کشی در عراق توسط صدام حسین شرکت داشته است. آنها گفتند که سازمان حتی به نفرات خودش هم رحم نمیکند و موارد شکایات جداشدگان در دستگاه قضایی عراق طی این سال ها زیاد است. چندی قبل پلیس شهر خالص در استان دیالی جهت اجرای حکم دستگیری سه نفر از مسئولین سازمان مجاهدین خلق که توسط محاکم عراقی صادر شده بود به قرارگاه مراجعه کرده بودند که نیروهای آمریکایی خواسته بودند مسئله فعلا به بعد موکول شود. متعاقب این مسئله سازمان، رئیس پلیس استان دیالی را جاسوس و مزدور رژیم خوانده بود . . ."


    (بتول سلطانی در میان جمعی از اعضای شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق)

    در آینده نزدیک بخش های مهم دیگری از گفتگوی بنیاد خانواده سحر با خانم بتول سلطانی در همین سایت از نظرتان خواهد گذشت.

    ------------

    قسمت اول:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=4145

    من بتول سلطانی فرزند مرتضی متولد 1965در ایران فعلا ساکن بغداد هستم

    مصاحبه بنیاد خانواده سحر در عراق با خانم بتول سلطانی عضو جدا شده شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق

    .

    ... من سال گذشته یعنی در سال 2006 در حالیکه عضو شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق بودم از قرارگاه اشرف فرار کرده و به قرارگاه امریکایی ها موسوم به TIPF رفتم. سپس در 14 ژانویه 2008 از TIPF خارج شده و به بغداد آمدم تا عازم خارج از کشور شوم که امکان آن نیز فراهم شد ولی قبل از هر چیز میخواهم از سازمان مجاهدین خلق شکایت کرده و خواهان آنم که به شکایتم توسط دستگاه قضایی عراق رسیدگی فوری شود...

    بنیاد خانواده سحر، پنجم مارس 2008
    http://saharngo.com/

    .

    سؤال: لطفا مختصری از شرح حال و پروسه سیاسی و تشکیلاتی خودتان بیان نمائید.

    جواب: من بتول سلطانی فرزند مرتضی متولد 1965 در ایران و فعلا ساکن بغداد هستم. من در سال 1986 با آقای حسین مرادی در ایران ازدواج کرده و سپس همان سال با هم به پاکستان رفتیم. در آنجا به سمت سازمان مجاهدین خلق جذب شده و یک سال بعد یعنی در سال 1987 به دستور سازمان به عراق رفتیم. در سال 1991 به دستور سازمان از هم جدا شده و فرزندان خود را نیز باز به دستور سازمان در همان سال به اروپا فرستادیم. من و همسرم ابتدا در برابر این دستورات مقاومت کرده و حاضر به جدا شدن از یکدیگر و ترک فرزندانمان نبودیم ولی بالاخره ما را تحت فشارهای روانی بسیار مجبور به جدایی از یکدیگر و از فرزندانمان کردند.

    دخترم هاجر مرادی متولد 1987 در پاکستان و پسرم میعاد مرادی متولد 1991 در عراق می باشند. در سال 1991 در حالیکه هاجر 5 ساله و میعاد 6 ماهه بودند آنها را بعد از جدا کردن من و همسرم از یکدیگر از ما گرفته و به اروپا فرستادند و اجازه هیچگونه ارتباط با آنها را به ما ندادند. هنوز زمانی که دخترم با گریه و زاری از من جدا میشد را از خاطر نبرده ام و قیافه پسر شش ماهه ام همچنان در مقابل چشمانم باقی است.

    بعدها مطلع شدم که دخترم با نام مستعار ستاره خبازان در جنوب سوئد و نزد یک خانواده ایرانی اقامت گزیده و در حال حاضر در شمال این کشور در دانشگاه تحصیل میکند و اما پسرم توسط یک خانواده از عراق به هلند برده شد که بعد از مدتی سازمان به دلیل اختلافی که با آن خانواده پیدا کرد او را پس گرفت و به خانواده دیگری سپرد ولی آنها نیز دچار مشکل شده و نهایتا وی به یتیم خانه منتقل گردید و در حال حاضر در یک مرکز نگهداری از جوانان در هلند اقامت دارد. من هیچگونه رد و آدرسی از آنها ندارم و حتی نمیدانم تا چه حد مرا میشناسند. سازمان هیچ نشانه ای از آنها نمیدهد و من امکان هیچگونه ارتباطی را با آنها ندارم.

    طی مدتی که در سازمان در عراق بودم اجازه ارتباط با خانواده ام در ایران داده نمیشد مگر اینکه به منظور جلب کمک مالی و یا فریب آنها برای پیوستن به سازمان باشد. در نتیجه پدرم چهار سال پیش به دلیل فشارهای روحی و عصبی در اثر بی اطلاع بودن از وضعیت من فوت کرد و مادرم هم به شدت مریض شده که در سوگ دوری از من نشسته است.

    من سال گذشته یعنی در سال 2006 در حالیکه عضو شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق بودم از قرارگاه اشرف فرار کرده و به قرارگاه امریکایی ها موسوم به TIPF رفتم. سپس در 14 ژانویه 2008 از TIPF خارج شده و به بغداد آمدم تا عازم خارج از کشور شوم که امکان آن نیز فراهم شد ولی قبل از هر چیز میخواهم از سازمان مجاهدین خلق شکایت کرده و خواهان آنم که به شکایتم توسط دستگاه قضایی عراق رسیدگی فوری شود.


    سؤال: چرا بعد از خروج از TIPF با وجودیکه امکان رفتن به خارج از کشور را داشتید تصمیم گرفتید در عراق بمانید؟

    جواب: من برای نجات همسرم که پدر فرزندانم است و همچنین کمک به خانواده های متلاشی شده مثل خودم در عراق مانده ام تا هر کاری از دستم بر می آید برای خانواده ها و جداشدگان انجام دهم. واقعیت اینست که رهبری سازمان مجاهدین خلق در حق این خانواده ها ظلم زیادی کرده است که باید پاسخگو باشد.


    سؤال: بعنوان یک همسر و یک مادر چه خواسته ای را بطور مشخص دنبال میکنید؟

    جواب: بهتر است گفته شود به عنوان یک انسان چه خواسته ای را دنبال میکنم. البته انسانی که 20 سال از عمرش را از دست داده و در زمان فوت پدرش بر بالینش حاضر نبوده و مادرش در اندوه دوری از او بسر برده و اکنون میخواهد همسر و فرزندانش را باز پس بگیرد و زندگی متلاشی شده اش را از نو بسازد. من تلاش میکنم تا نظر تمامی مجامع بین المللی سیاسی و رسانه ای را به موضوع خانواده ها در عراق جلب نمایم و به هر شکلی که شده به آنها کمک کنم.


    سؤال: شما که متلاشی شدن یک خانواده را در یک فرقه لمس کرده اید فکر میکنید که چگونه باید زخم های سایر خانواده ها را التیام بخشید؟

    جواب: هر کاری که از دستم بر بیاید برای این خانواده ها انجام خواهم داد. از مجامع بین المللی در هر کجا خواهم خواست تا به این خانواده های دردمند کمک کنند. خانواده هایی که بعضا 20 سال است جگر گوشه هایشان را ندیده اند. اعضای سازمان در اسارتی بدتر از زندان معمولی هستند که راه گریزی ندارند.


    سؤال: چرا سازمان مجاهدین خلق با اساس خانواده ضدیت دارد و اساسا تعریف سازمان از خانواده چیست؟

    جواب: سازمان به نظر من به این دلیل با اساس خانواده تعارض دارد چون وجود احساسات و عواطف را در افراد مانعی بر سر راه شستشوی مغزی آنان می بیند. لازمه به کنترل در آوردن کامل ذهن یک فرد قطعا سرکوب عاطفه و احساس در آن فرد است. بنابراین باید هرگونه علقه و پیوند خانوادگی قطع گردد تا افراد بیشتر و بی قید و بند تر در قید و بند امیال رهبر فرقه باقی بمانند و هیچ محدودیت و تمایل دیگری در برابر پذیرش خواسته های غیر معقول فرقه ای وجود نداشته باشد.


    سؤال: جداشدگان از سازمان در عراق در حال حاضر در چه وضعیتی هستند و چه نوع کمک هایی میتوان به آنها کرد؟

    جواب: در حال حاضر جداشدگان نیاز به کمک جدی دارند چرا که از یکسو بدلیل مشکلاتی که با آن روبرو هستند مورد تهدید فرقه رجوی می باشند چون این قانون فرقه هاست که نباید جدا شده داشته باشند و اگر هم داشته باشند باید مستمرا تحت اذیت و آزار فرقه مربوطه قرار گیرند. از سوی دیگر این افراد نیاز به کمک حقوقی و قانونی و مالی دارند تا زندگی مجددی را در هر کجا که مایل هستند آغاز نمایند. در این خصوص بنیاد خانواده سحر که یک بنیاد حقوق بشری است و توسط شخصیتهای عراقی و ارگان های بین المللی و همینطور با کمک خانواده های اعضای سازمان تأسیس شده است تصمیم دارد تا حد امکان برای نجات این افراد و همچنین یاری رساندن به خانواده ها مساعدت نماید.


    سؤال: خواسته خانواده هایی که به عراق آمده و به درب قرارگاه اشرف مراجعه میکنند چیست؟

    جواب: آنها خواسته به حق و مشروعی دارند. آنها می خواهند فرزندانشان را بدون هیچگونه کنترل و نظارت از جانب این فرقه ببینند. سالیان سال است که اینها تحت تاثیر محیط بسته و القایی این فرقه قرار گرفته اند و از همه نعمتهای خدادادی که آزادی و اختیار فردی در رأس آن قرار دارد و همچنین عواطف خانوادگی محروم مانده اند و همیشه یک انتخاب القایی داشته اند. اعضای سازمان اولین قربانیان فرقه هستند که نیاز به کمک فوری دارند.


    سؤال: اگر خانواده ها بخواهند به عزیزانشان کمک کنند چه کاری از دستشان بر می آید؟

    جواب: به نظر من کارهای مهمی میتوانند انجام دهند. اولین کار این است که این حربه زنگ زده جدایی از خانه و خانواده و گناه شمردن عواطف خانوادگی تحت عنوان من در آوردی مسیر رسیدن به آزادی را باطل و خنثی نمایند تا عزیزانشان به حالت نرمال و عادی باز گردند و خود آزادانه تصمیم بگیرند. واقعیت اینست که عواطف و مناسبات خانوادگی باطل السحر فرقه و مناسبات فرقه ایست.


    سؤال: به عقیده شما چرا سازمان مجاهدین خلق با دیدار بدون واسطه خانواده ها با عزیزانشان در بغداد مخالفت میکند؟

    جواب: چون به محض برقراری رابطه خانوادگی، احساس گمشده عشق و عواطف انسانی در این افراد بیدار می شود که البته فرقه ساخته دست رجوی این را نمی خواهد و اصرار دارد که همه احساسات و عواطف به سمت مریم رجوی و از طریق وی به سمت مسعود سوق داده شوند.


    سؤال: برنامه تان برای آینده چیست؟

    جواب: می خواهم از این پس آزاد زندگی کنم و خود تصمیم گیرنده کارهایم باشم نه اینکه محاط در یک فرقه مخرب گردم. می خواهم بعنوان کسی که بعد از 20 سال جامعه بیرون از این فرقه را مجددا تجربه میکند و واقعیتهای درون آن فرقه را بیشتر لمس میکند به همه آنها که درون قلعه اشرف هستند و به همه خانواده های چشم به راه آنها تا جایی که میتوانم کمک کنم.

    در همین رابطه وصیت پدر یکی از همین اسیران ذهنی در قرارگاه اشرف برایم بسیار انگیزاننده است که نوشته بود: "نمی دانم به کدامین دلیل نباید دست گرم عزیزم را در لحظاتی که دستم رو به سردی می رود لمس کنم" او بدون دیدن فرزندش از دنیا رفت.


    سؤال: خانم سلطانی از بابت وقتی که در اختیار ما قرار دادید بی اندازه سپاسگزاریم و در خصوص کار نیکی که انجام میدهید برایتان آرزوی موفقیت میکنیم.

    جواب: من هم از تمامی دست اندرکاران عراقی و ایرانی بنیاد خانواده سحر در عراق بی نهایت متشکرم و معتقدم که کار بسیار شایسته ای انجام میدهند.
    -------------


    مصاحبه:

    اخیرا آقای میلاد آریایی از "کانون آوا" با سرکار خانم میترا یوسفی و همچنین جناب آقای رضا اسدی مدیر سایت پرواز مصاحبه هایی داشتند که میتوانید به نوار صوتی و متن کامل این مصاحبه ها در سایت "کانون آوا" www.iran-aawa.com دسترسی یابید. در این مصاحبه ها نامبردگان که هر یک عزیزانی را در قرارگاه اشرف دارند که سالیان سال است خبری از آنها ندارند به شرح وضعیت و نظرات خود می پردازند.

    خانم میترا یوسفی که زمانی عضو سازمان مجاهدین خلق بوده و هم اکنون در سوئد اقامت دارد در این مصاحبه اشاره میکند که حدود 14 سال است هیچ خبری از همسر خود آقای حسن نایب آقا ندارد و این پدر طی این مدت حتی یک بار احوال دو فرزند خود را هم نپرسیده است. خانم یوسفی این امر را در نتیجه القائات فرقه ای اعمال شده در درون سازمان مجاهدین خلق میداند که عواطف خانوادگی را مردود می شمارد. وی پدر فرزندان خود را در داخل قرارگاه اشرف به مثابه گروگانی میداند که بعضا برای به سکوت وادار کردن او و فرزندانش مورد استفاده قرار میگیرد. خانم یوسفی در این خصوص به نمونه برخورد خانم سمیه محمدی دختر آقای مصطفی محمدی اشاره میکند.

    آقای رضا اسدی که بیش از ده سال همکاری نزدیک با سازمان مجاهدین خلق داشته و بعد از پی بردن به ماهیت فرقه ای آن از این سازمان جدا شده است و در حال حاضر در کشور هلند زندگی میکند نیز دو فرزند در قرارگاه اشرف دارد که هیچگونه اطلاعی از وضعیت و سرنوشت آنان ندارد. او نیز در مصاحبه خود به مناسبات فرقه ای که خواهان متلاشی شدن نهاد خانواده است اشاره میکند.

    هر دوی این افراد بارها تلاش کرده اند تا ارتباط خود را با عزیزانشان که میدانند در اسارت ذهنی و حتی عینی سازمان مجاهدین خلق در عراق هستند برقرار نمایند ولی هیچگونه موفقیتی کسب نکرده اند و سازمان به شدت از برقراری رابطه اعضای خود با خانواده هایشان جلوگیری مینماید.

    بنیاد خانواده سحر در عراق اعلام میکند که در صورتی که این افراد و یا هر یک از کسانی که وضعیت مشابهی دارند بخواهند دست به اقدامات جدی برای دیدار خصوصی با عزیزانشان و کسب اطلاع از وضعیت آنان زده و به عراق مسافرت نمایند از هیچگونه یاری و همکاری دریغ نخواهد کرد. مسئولین و اعضای این بنیاد تمامی این عزیزان را عضو خانواده بزرگ سحر دانسته و خود را موظف به یاری رساندن به آنان میدانند.

    با ما در تماس باشید.

    هیئت مدیره بنیاد خانواده سحر

    بغداد، عراق

    18 فوریه 2008

    ------------

    لینک های ذیربط:

    من بتول سلطانی فرزند مرتضی متولد 1965در ایران فعلا ساکن بغداد هستم

    رهایی یکی از زنان شورای رهبری مجاهدین درآستانه روز زن

    میز گرد - کمپ اشرف ، فاجعه انسانی

    تبریک به خانم بتول سلطانی

    جدایی یک عضو شورای رهبری مجاهدین از فرقه

    روابط منحط و زنستیزانهی درون اردوگاه اشرف

    فیلم گزارشی از میزگرد انجمن های حقوق بشری ایرانیان در اروپا

    دادخواهی خانم بتول سلطانی، عضو سابق سازمان مجاهدین خلق، به مراجع قانونی و قضایی عراق بر علیه این سازمان که در قرارگاه اشرف در عراق مستقر است

    شرح ماجرای مراجعه خانم بتول سلطانی و بستگانش به قرارگاه اشرف برای دیدار با همسرش آقای حسین مرادی

    استمداد یک مادر دردمند از تمامی ایرانیان مقیم خارج از کشور خصوصا هواداران سازمان در سوئد و هلند (و ضمیمه دادخواهی)

    نامه آقای امیر صفائیان به بنیاد خانواده سحر در خصوص شرح ماجرای مراجعه ایشان و خانم بتول سلطانی و آقای اکبر مرادی به قرارگاه اشرف جهت دیدار با

    Home


    Date: 2008-04-14
    (C) 2006