شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • دادخواهی آقایان اصغر فرزین، رضا صادقی، و علی بیگلری اعضای جداشده سازمان مجاهدین خلق، به مراجع قضایی عراق علیه این سازمان و درخواست رسیدگی م

    دادخواهی آقایان اصغر فرزین، رضا صادقی، و علی بیگلری اعضای جداشده سازمان مجاهدین خلق، به مراجع قضایی عراق علیه این سازمان و درخواست رسیدگی مقامات عراقی به وضعیت قرارگاه اشرف

    .

    .

    بنیاد خانواده سحر، چهارم آوریل 2008
    http://saharngo.com/

    من اصغر فرزین (رامین) متولد 1344 (1965) در آبادان هستم. در سال 1366 (1987) برای ادامه تحصیل به کشور ترکیه رفتم و در آن کشور مشغول تحصیل گردیدم. در دانشگاه در ترکیه با سازمان مجاهدین خلق آشنا شدم. آنها از آزادی و عدالت و همچنین اسلام صحبت میکردند و مرا به سمت خود جذب نمودند. همان سال یعنی در آذر 1366 (دسامبر 1987) موقتا به عراق اعزام شدم و مجددا به ترکیه برگشتم. سال بعد از من خواسته شد تا باز بصورت موقت به عراق بروم که من هم قبول کرده و رفتم ولی گذرنامه مرا گرفتند و دیگر به من اجازه ندادند که به ترکیه برگردم و اجبارا تا سال 1382 (2003) در آنجا در قرارگاه اشرف ماندم.

    زمانی که نیروهای ائتلاف و آمریکا عراق را اشغال کردند به نیروهای آمریکایی پناهنده شدم که نهایتا در بهمن 1382 (فوریه 2004) به اردوگاه پناهندگان آنان موسوم به TIPF منتقل گردیدم. در اسفند سال 1383(مارس 2005) بصورت داوطلبانه و به درخواست خودم به ایران و نزد خانواده ام در بوشهر بازگشتم. اکنون به عراق آمده ام تا علیه سازمان مجاهدین خلق اعلام جرم نمایم.

    بنابراین نزدیک به 17 سال از عمر من بالاجبار در عراق و علیرغم میل خودم تلف شده است و چنانچه آمریکا عراق را اشغال نکرده بود معلوم نبود تا چه زمانی باید در اشرف می ماندم. سازمان ادعا میکرد که راه های ورودی سازمان بسته است ولی راه های خروجی کاملا باز است. مرا اغفال کردند و ظاهرا برای مدت کوتاه به عراق بردند ولی بعدا گفتند که راه خروج از سازمان تنها به زندان ابوغریب در عراق باز است. خیلی ها را هم به زندان ابوغریب فرستاده بودند و لذا من مجبور بودم در سازمان بمانم.

    طی این مدت حتی یک بار نگذاشتند با خانواده ام در ایران تماس بگیرم و آنها از سرنوشت من هیچ اطلاعی نداشتند. بعد از اینهمه سال که در سازمان شبانه روز کار کردم وقتی میخواستم از آنها جدا شوم نگذاشتند هیچ وسیله ای با خودم ببرم و حتی کت تنم را هم در آوردند و مرا مزدور و خائن و نفوذی خواندند و اگر آمریکایی ها حضور نداشتند چه بسا برخورد فیزیکی هم میکردند.

    طی این مدت هر زمان درخواست تماس با خانواده را میکردم و یا خواهان جدا شدن بودم تحت شدیدترین فشار های روحی قرار میگرفتم تا بالاخره حرف خودم را پس بگیرم. سازمان مجاهدین خلق با توسل به دروغ و نیرگ و همینطور تحمیل و اجبار تمامی سالهای جوانی مرا دزدید و طی این مدت مرا به زور به بیگاری واداشت. آیا برای عمر تلف شده من و وضعیت جسمی و روحی که در حال حاضر دارم قیمتی متصور است؟ من از مقامات عراقی میخواهم که به وضعیت ساکنان اشرف که مستمرا تحت شستشوی مغزی هستند و هیچ رابطه ای با دنیای خارج ندارند رسیدگی شود. من درخواست میکنم که رهبران سازمان مجاهدین خلق به جرم نقض اولیه ترین حقوق انسانی در خصوص اعضای خودشان محاکمه شوند.

    .

    من غلامرضا صادقی جبلی متولد 1340 (1961) در اصفهان هستم. در سال 1365(1986) از ایران خارج شده و به پاکستان رفتم و سپس از آنجا عازم کانادا گردیدم و در شهر تورنتو اقامت گزیدم. در آنجا ازدواج کرده و صاحب یک پسر به نام آرین شدم. بعد از جنگ اول خلیج فارس جذب سازمان مجاهدین خلق شده و در جلسات آنها شرکت میکردم. اواخر سال 1372 (مارس 1994) بطور تمام وقت با سازمان شروع به فعالیت کردم و به کار مالی اجتماعی و جذب نیرو مشغول بودم. بعد سازمان مرا به آمریکا برد و در آنجا تمام وقت کار میکردم. سپس از من خواسته شد تا برای دیداری کوتاه به عراق بروم که در شهریور سال 1376 (سپتامبر 1997) از نیویورک به عراق اعزام شدم. اما در عراق گذرنامه ام را گرفتند و دیگر نگذاشتند به کانادا برگردم و تا اوایل سال 1385 (آوریل 2006) که از سازمان جدا شدم اجازه هیچ تماسی با خانواده ام چه در کانادا و چه در ایران به من داده نشد.

    زمانی که از سازمان جدا شدم به کمپ TIPF رفتم و تازه در آنجا متوجه شدم که پسرم که موقتا زمانی که از کانادا به عراق میرفتم او را به ایران فرستاده بودم هنوز در ایران است و مادرش هم به دلیل عدم اطلاع از من و پسرش دچار ناراحتی روحی شده و مدت ها بستری گردیده است. او به خاطر اینکه نه از من و نه از پسرش برای مدت طولانی هیچ خبری نداشت دچار فشارهای عصبی سختی گردیده بود.

    از آنجا که پسرم در ایران بود تصمیم گرفتم به ایران آمده و ترتیب رفتن او به کانادا نزد مادرش را بدهم که در مهر 1385 (اکتبر 2006) به ایران بازگشته و ترتیب اعزام پسرم به کانادا و نزد مادرش را دادم و الان خودم با وجودی که امکان رفتن به کانادا را داشتم ولی به عراق آمده ام تا از بابت از هم پاشیده شدن خانواده ام و از دست رفتن عمرم که سازمان با توسل به فریب و اجبار باعث آن گردیده بود نزد مقامات قضایی عراقی شکایت نمایم.

    در ضمن زمانی که در سازمان اعلام جدایی کردم وقتی فشارهای روانی بر روی من کارساز نشد به برخورد فیزیکی روی آوردند که در نتیجه انگشت دست مرا شکستند که وضعیت آن درحال حاضر نیز بارز و مشخص است.

    .
    من علی بیگلری متولد 1348 (1969) در کرمانشاه هستم. در جریان جنگ ایران و عراق در تاریخ 8 فروردین 1365 (28 مارس 1986) بدست نیروهای عراقی دستگیر شدم. در مهر 68 (اکتبر 1989) نفرات سازمان مجاهدین خلق از جمله مهدی ابریشم چی به اردوگاه اسرای ایرانی در عراق آمدند و با وعده و وعید تعدادی از ما را جذب کرده و با خود بردند. در سال 1379 (2000) اعلام جدایی کردم که مرا بلافاصله زندانی کردند و 9 ماه در حبس انفرادی بودم تا اظهار پشیمانی کنم و نهایتا در سال 1380 (2001) مرا تحویل نیروهای امنیتی عراقی دادند که آنها نیز مرا به جرم عبور غیر قانونی از مرز بازداشت کرده و یکراست به زندان ابوغریب بردند. در زندان به درخواست من جهت ملاقات با صلیب سرخ توجهی نکردند و هیچ محاکمه ای هم در کار نبود. من اسیر جنگی بودم و شماره صلیب سرخ داشتم و عبور غیر مجاز از مرز در خصوص من موضوعیتی نداشت اما آنها صراحتا میگفتند که یا باید به درون سازمان برگردم و یا اینکه در زندان بلاتکلیف باقی بمانم. من تا قبل از تهاجم آمریکا به عراق در آنجا بودم که در اواخر سال 1381 (مارس 2003) مرا به مرز ایران آورده و تحویل ایران دادند که به نزد خانواده خود بازگشتم. در حال حاضر سه سال است که ازدواج کرده ام و صاحب یک دختر دوساله هستم. من به عراق باز گشته ام تا در خصوص 18 سال عمر و جوانی ام که در عراق تلف شده و آسیب های روحی و جسمی که در سازمان و در زندان ابوغریب دیده ام شکایت کنم. مهدی ابریشم چی و نفرات همراه وی که به اردوگاه اسرا آمدند ما را گول زدند و سازمان مجاهدین خلق آن چیزی نبود که آنها تصویر میکردند و زمانی هم که خواهان خروج شدم سر از زندان ابوغریب در آوردم. مرا تنها بخاطر اینکه خواهان جدایی بودم زندانی و شکنجه کردند و بعد هم ادامه کار را به دستگاه امنیتی صدام حسین در ابوغریب سپردند. در داخل سازمان یک بار به علت فشارهای شدید روحی دست به خودکشی زدم که جان سالم بدر بردم.

    من به عراق آمده ام تا از مقامات عراقی درخواست کنم که به جرائم این سازمان رسیدگی نمایند و به اسرای ذهنی گرفتار در قرارگاه اشرف کمک نمایند.

    ------------

    متن اصلی به عربی:

    ادعاء السادة اصغر فرزين ، غلام رضا صادقي وعلي بيكلري الاعضاء المنفصلين عن منظمة خلق للجهات القضائية العراقية ضد المنظمة وطلب تقصي اوضاع مقر اشرف في العراق من قبل المسؤولين العراقيين


    اني اصغر فرزين (رامين) مواليد 1965 / ابادان ، سافرت الى تركيا عام 1987 لاكمال الدراسة وفي تركيا واثناء دراستي الجامعية تعرفت على افراد من المنظمة وهم يتحدثون عن الحرية والعدالة وعن الاسلام ويكسبونا اليهم ، في العام ذاته وتحديدا في (كانون الاول 1987) ارسلت الى العراق وبشكل مؤ ثم عدت الى تركيا ، طلب مني في العام التالي ان اذهب الى العراق مرة اخرى وبصورة مؤقتة ايضا فقبلت بذلك وذهبت غير انهم قد اخذوا جواز سفري ولم يسمحوا لي بالعودة الى تركيا وبقيت هناك في مقر اشرف مرغما حتى عام 2003 .

    عند احتلال قوات التحالف وامريكا للعراق لجئت الى القوات الامريكية وفي النهاية وفي شباط 2004 نقلوني الى معسكرهم المسمى TIPF للاجئين . وفي اذار 2005 وبصورة طوعية وبطلب مني عدت الى ايران الى جانب عائلتي في بوشهر ، جئت الان الى العراق لاعلن عن جرائم منظمة خلق .

    لقد هدر ما يقارب 17 سنة من عمري رغما عني في العراق ، وان لم يكن احتلال امريكا للعراق فلم يكن من المعلوم الى متى يجب ان ابقى في اشرف .

    المنظمة ادعت ان طرق الدخول للمنظمة قد اغلقت ولكن طرق الخروج هي مفتوحة تماما ، لقد استغفلتني (المنظمة) حيث ارسلوني الى العراق لمدة قصيرة على الظاهر وفيما بعد قالوا ان الطريق الوحيد المفتوح للخروج من المنظمة هو طريق سجن ابوغريب في العراق ، لقد ارسلوا الكثير الى سجن ابوغريب لذا اجبرت على البقاء في المنظمة .

    خلال تلك الفترة لم يسمحوا لي ولو لمرة واحدة الاتصال بعائلتي في ايران الذين لا يعرفون شيئا عن مصيري، بعد كل هذه السنوات التي عملت فيها ليلا ونهارا في المنظمة، وعند انفصالي عنهم لم يسمحوا لي باصطحاب اية حاجة معي حتى انهم قد خلعوا سترتي مني ووصفوني بالعميل والخائن وان لم يحضر الامريكان لتعرضوا لي جسديا ايضا .

    خلال تلك الفترة وعند اي وقت اطلب الاتصال بعائلتي او ان اطلب الانفصال يعرضوني الى اشد الضغوط النفسية مما اضطر الى سحب طلبي، منظمة خلق باستخدامها الكذب والخدع وكذلك الفرض والاجبار قد سرقت كل سنوات شبابي واجبروني على السخرة، هل تثمن سنوات عمري التي هدرت ووضعي الجسدي والنفسي في الوقت الحالي بثمن؟ اطلب من المسؤولين العراقيين التقصي بشأن اوضاع الساكنين في اشرف والذين يعرضون دائما لغسيل الدماغ وليس لديهم اي ارتباط بالعالم الخارجي، اطالب محاكمة قيادة منظمة خلق لجريمتهم بانتهاكهم اهم الحقوق الانسانية لافرادهم .

    اني غلام رضا صادقي مواليد 1961 / اصفهان ، في عام 1986 خرجت من ايران الى باكستان ثم الى كندا حيث اقمت في مدينة تورنتو، هناك تزوجت ورزقت بطفل (آرين)، بعد حرب الخليج الاولى التحقت بمنظمة خلق واشاركت في اجتماعاتها، وفي اذار 1994 بدأت العمل مع المنظمة بصورة كاملة نشاطات مالية واجتماعية وتجنيد افراد جدد، ثم ارسلت الى امريكا وعملت هناك طول الوقت، عندها طلب مني الذهاب الى العراق لزيارة قصيرة، في ايلول عام 1997 ارسلت من نيويورك الى العراق وهناك سحبوا جواز سفري ولم يسمحوا لي بالعودة الى كندا وحتى نيسان عام 2006 حيث انفصلت عن المنظمة لم يسمح لي الاتصال بعائلتي في ايران او في كندا .

    في الوقت الذي انفصلت عن المنظمة وذهبت الى مجمع TIPF (مجمع اللاجئين عند الامريكان) هناك علمت بان ابني الذي ارسلته الى ايران بصورة مؤقتة عند ذهابي الى العراق لازال في ايران وان والدته وبسبب عدم معرفتها شيئا عنا (انا وابني) فقد اصابتها حالة نفسية ادت بها الى الرقود في المستشفى لمدة من الزمن وتعرضت الى ضغوط عصبية شديدة .

    وبسبب وجود ابني في ايران فقررت الذهاب الى ايران ورتبت سفره الى كندا ليكون الى جانب امه، ومع وجود امكانية ذهابي الى كندا لكني فضلت المجيء الى العراق لكي اقدم شكوى الى الجهات القضائية في العراق لما سببته لي المنظمة (باستخدامها الخدع والاجبار) من تشتت عائلتي وعمري الذي ذهب هدرا .

    علما انه في الوقت الذي اعلنت فيه انفصالي عن المنظمة تعرضت لضغوط نفسية من قبل المنظمة لكنها لم تعد تؤدي مفعولها مما ادى بهم الى التعرض علي ٌ جسديا وعلى اثره فقد كسر اصبع من يدي وهو واضح الان .

    اني علي بيكلري مواليد 1969 / كرمانشاه ، اثناء الحرب العراقية الايرانية وبتاريخ 28 اذار 1986 وقعت اسيرا بيد القوات العراقية وفي تشرين الاول 1989 جاءت مجموعة من افراد منظمة خلق من ضمنهم مهدي ابريشمجي الى معسكرات الاسرى الايرانيين في العراق وباعطائهم الوعود تمكنوا من كسب مجموعة منا (الاسرى) واخذونا معهم، في عام 2000 اعلنت انفصالي عن المنظمة فسجنت لمدة 9 اشهر سجنا انفراديا على اثر اعلان انفصالي لكي اعلن ندمي، وفي عام 2001 تم تحويلي الى القوات الامنية العراقية وهؤلاء بدورهم وبجريمة العبور غير القانوني من الحدود ارسلوني مباشرة الى سجن ابوغريب .

    في السجن لم يهتموا بطلباتنا اللقاء بالصليب الاحمر ولم تجرى اية محاكمة، انا كنت اسير حرب ولدي ُ رقم الصليب وقضية تجاوز الحدود بالنسبة لي لم يكن لها معنى، غير انهم وبصراحة يقولون عليك الرجوع الى المنظمة او البقاء في السجن الى امد غير معلوم، فبقيت هناك حتى اذار 2003 وقبل الهجوم الامريكي على العراق حيث ذهبوا بنا الى الحدود الايرانية وتم تسليمنا الى الجهات الايرانية وعدت الى جانب عائلتي وقد تزوجت قبل ثلاث سنوات ورزقت ببنت (وهي الان في السنة الثانية من عمرها)، لقد رجعت الى العراق لاقدم شكواي بخصوص 18 عام ذهبت من عمري وشبابي هدرا في العراق وما تعرضته اليه من اضرار معنوية وجسدية في المنظمة وفي سجن ابوغريب، لقد خدعنا مهدي ابريشمجي ومن جاء معه الى معسكر الاسرى فلم تكن منظمة خلق مثل ما صوروها لنا وعند طلبنا الخروج من المنظمة ما وجدنا انفسنا الا في سجن ابوغريب، لقد تعرضنا للسجن والتعذيب لمجرد طلبنا الانفصال عن المنظمة فقط واستمرارا لذلك اودعونا للجهاز صدام حسين الامني.

    لقد حاولت الانتحار عندما كنت في المنظمة بسبب شدة الضغوط النفسية التي تعرضت لها لكن دون جدوى .

    جئت الى العراق لاطلب من المسؤولين العراقيين التقصي عن جرائم المنظمة ومساعدتهم لاسرى الفكر المتورطين في مقر اشرف .

    -----------

    در همین رابطه:

    توطئه نفرات سازمان مجاهدین خلق مستقر در قرارگاه اشرف در عراق علیه آقای رضا صادقی در مراجعه به مقر TIPF و رسوا شدن آنان

    سمیه در دادگاه به قاضی می گوید که زیر۱۸ سال بود ه است که به عراق آمده است

    مصاحبه اسماعیل هوشیار و دو تن دیگر از اسرای کمپ امریکایی ها با روزنامه سوئیسی

    خاطرات دوران اسارت در کمپ امریکایی ها

    مشاهدات آقای اکبر مرادی در مراجعه به قرارگاه اشرف در عراق برای دیدار با برادرش آقای حسین مرادی

    نامه آقای کیوان رادبین به بنیاد خانواده سحر

    نامه آقای رضا اکبری نسب به بنیاد خانواده سحر  

    نامه آقای امیر صفائیان به بنیاد خانواده سحر در خصوص شرح ماجرای مراجعه ایشان و خانم بتول سلطانی و آقای اکبر مرادی به قرارگاه اشرف جهت دیدار با

    بیانیه شماره دو هیئت مدیره بنیاد خانواده سحر

    استمداد یک مادر دردمند از تمامی ایرانیان مقیم خارج از کشور خصوصا هواداران سازمان در سوئد و هلند (و ضمیمه دادخواهی)

    (ضمیمه دادخواهی خانم بتول سلطانی - فارسی)

    (ضمیمه دادخواهی خانم بتول سلطانی - انگلیسی) 

    ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)

    اولین شماره نشریه خبری بنیاد خانواده سحر به زبان عربی منتشر و در سطحی گسترده پخش شد

    گزارشي از سفر به عراق

    Home


    Date: 2008-04-04
    (C) 2006