شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • مصاحبه با خانم نسرین ابراهیمی عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق ـ بخش اول

    مصاحبه با خانم نسرین ابراهیمی عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق ـ بخش اول

    .

    ... همیشه وقتی که در مقابل این سوال قرار می گیرم احساس می کنم کلمات قادر به بیان و توضیح آنچه که بر زنان داخل سازمان گذشته نیستند، هر چه هم آدم توضیح بدهد و فاکتها و نمونه هایی که بر ما گذشته را بازگو کند باز باور کنید که از هزار مورد یکی را گفته ایم. قبل از پاسخ به سوال شما باید بگویم من از سن ۱۵ تا ۱۶ سالگی در زندانهای رجوی دراشرف زندانی بودم در حقیقت من از جمله کسانی بودم که از همان روزهای تقریبا نخست که وارد اشرف شدم طعم واقعی دمکراسی ، آزادی ، برابری ، حقوق انسانها ، و … رجوی را به خوبی چشیدم! سازمان مجاهدین خلق خودش را در حقیقت به یک بادکنک بسیار بزرگ و رنگی تبدیل کرده است که شاید از بیرون چشم کسانی را بگیرد و به خود حتی خیره کند ولی از داخل ...

    نیم نگاه، هفدهم ژانویه 2013
    http://www.nimnegah.org/farsi/?p=2693

    خانم نسرین ابراهیمی از اعضای جدا شده مجاهدین خلق است که هم اکنون درکشور سوئیس زندگی می کند گفتگو با ایشان در باره دنیای تاریک و سیاه مجاهدین حکایت تلخ و درخوری ست از روند مسخ آدمی و تدارک شرایطی که عمیق ترین و متعالی ترین احساسات انسانی و مفهوم مقدس آزادی به شکلی آزاردهنده با بکارگیری و استفاده از مفاهیم و مضامین انقلابی و با تلقی فاشیستی از دین و سیاست به سخره گرفته می شود.

    در دنیای مدرن و عصرتحولات دموکراتیک متاسفانه ما شاهد بازتولید سکت مذهبی و نوعی ستیزه جویی درعرصه سیاسی هستیم که به تقدیس خشونت و شیفتگی جنون آمیز برای کسب قدرت منجر می گردد و در این میان ” زن ” در دستگاه فکری مجاهدین و رهبرعقیدتی آن به شکلی مضاعف مورد ستم و استثمار و تحقیر همه جانبه قرار می گیرد.

    نقطه نظرات ، دیدگاه و تجربیات خانم ابرهیمی از روابط و مناسبات قرون وسطایی مجاهدین و توهمات رهبرعقیدتی فرقه سخت تکاندهنده و نیز تامل انگیز است. امید که در دنیای مدرن و زمانه ای که از آن به عقلانیت انتقادی یاد می گردد هرگز نظاره گر بازتولید خشونت و مطالق انگاری جنون آمیز در تفکر و عمل فردی و گروهی نباشیم.

    تیم مدیریت سایت نیم نگاه

    سایت نیم نگاه : خانم نسرین ابرهیمی ، سپاس از همدلی و همراهی تان و اینکه دعوت ما را برای گفتگو پذیرفتید. استارت رو با اجازه شما میزنیم و اولین سوال را طرح می کنیم.

    پیوستن به مجاهدین از سوی افراد و کادرهای تشکیلاتی به طور حتم برگرفته از زمینه های ذهنی و عینی ست و دلایلی که نیاز به بحث و بررسی دارد درابتدای این گفتگوی صممیانه، صریح و جسورانه مایلیم به طور روشن علت یا علل ورودتان به عرصه سیاست به طوراعم و به شکل خاص پیوستن به مجاهدین را وقتی پا به سن نوجوانی گذاشته بودید و احتمالا به خاطرسن کم امکان مطالعات تئوریک و تجربه کافی در حوزه سیاست را نداشتید، مبسوط واکاوی کنید و توضیح دهید؟

    خانم نسرین ابراهیمی : با سلام خدمت شما، من در سن ۱۳ سالگی جذب سازمان شدم و در ۱۴ سالگی به فرقه رجوی درعراق پیوستم. اینکه به چه دلیلی جذب سازمان شدم و به عراق رفتم، اولین مشکل من از مدرسه شروع شد وقتی که به خاطر مدل مانتوی من و به خاطر مدل کفشهای مدرسه ام، از مدرسه اخراج شدم، آن موقع یعنی سال ۷۴ – ۷۵ که مثل الان نبود خیلی سختیگری می شد، و بعد من در یک خانواده خیلی مذهبی و سنتی متولد شدم که درجامعه و مدرسه هرچقدر مشکل داشتم درخانه صد برابر آن مشکلات را داشتم. درخیابان کسی به خاطر طرز پوششم و حجابم مثل پدرم مرا تحت فشار نمی گذاشت از سن ۹ سالگی هیچ وقت روزخوشی نداشتم این سن درایران سن تکلیف است . خب من هم در این سن همه جور تحت فشار بودم و طبیعی بود که در این سن احساس تنهایی درجامعه ی به این بزرگی بکنم بعد هم به فکر افتادم که برای رهایی از این مشکلات از ایران فرار کنم ولی باید صبر می کردم تا ۱۸ ساله بشوم که خیلی طول می کشید، از آنجا که من در یکی از شهرهای مرزی ایلام زندگی می کردم امکان تماشای برنامه های سازمان را داشتم که البته قبلا هیچ وقت برنامه سازمان را ندیده بودم و نشنیده بودم تا زمانی که تصمیم گرفتم به خاطر مشکلاتی که گفتم از ایران بروم، تا اینکه از طریق فردی شنیدم کسانی در عراق هستند که دنبال برابری زن و مرد، آزادی و دمکراسی … برای ایران هستند به طبع من جذب شدم چند بار برنامه هایشان را دیدم و درعالم بچگی فکر می کردم که اینها اگر باشند چه آزادی و دمکراسی خواهد بود و برای همین تصمیم گرفتم به مجاهدین بپیوندم، همه امید و آرزوهایم را دراینها می دیدم، در سن ۱۴ سالگی توانستم یک قاچاقچی پیدا کنم از خانه پول برداشتم و به قاچاقچی دادم تا مرا به عراق ببرد او هم این کار را کرد و مرا تحویل عراقیها داد در مرز مهران – زرباطیه در عراق.

    ولی همانطور که توضیح دادم من هرگز مجاهدین را نمی شناختم هیچگونه مطالعه و شناختی از اینها نداشتم حتی درایران از حکومت ایران و چیزی به نام سیاست هم شناختی نداشتم، یعنی وضعیت سنی ام به من اجازه مطالعه و شناخت درست از حکومت ایران و مجاهدین را نداده بود من فقط بر اساس مشکلات شخصی که در جامعه ، مدرسه و خانه داشتم از ایران فرار کردم نه بر اساس یک بینش سیاسی .

    سایت نیم نگاه : درک شرایط و وضعیتی که توضیح دادید و اینکه محدودیت و در تنگنا قرار دادن آدمی تحت هرشرایطی حتی با انگیزه تعالی و تکامل افراد منجر به طغیان و عصیان آدمی خواهد شد، چندان مشکل نیست اما سوال بعدی را با تعمق در پاسخ شما طرح می کنیم اینکه تمایلاتی در ذهن و وجودتان شکل گرفت به دنبال فضای آزاد و امکان انتخاب در زندگی بودید با شعارهای مجاهدین مثل برابری زن و مرد و آزادی مواجه شدید به خاطر امکان دیدن برنامه تلویزیونی مجاهدین فریب شعارهای آنان را خوردید پس در سن ۱۴ سالگی تصمیم گرفتید به مجاهدین بپیوندید بی آنکه شناختی از افکار، عقاید و ماهیت واقعی مجاهدین داشته باشید حال پرسش بعدی این است شما سالها در متن مناسبات مجاهدین بودید. مجاهدین و رهبرعقیدتی فرقه، یوتوپیا و جامعه آرمانی خود را درقرارگاه اشرف درواقع ساخته بودند مفهوم برابری زن و مرد و آزادی زن شعارپایه ای و بنیادین آنها بود.

    دوست داریم درباره واقعیت شرایط و فضای حاکم بر زنان درمناسبات مجاهدین توضیح دهید؟ شما درحال حاضر و چند سالی است که پس از فرار از قرارگاه اشرف و جدایی از مجاهدین خلق دراروپا زندگی می کنید وجوه تمایز و تشابه شرایط و جایگاه زن در دنیای مدرن و مناسبات و تشکیلات مجاهدین را برای ما توضیح دهید؟ ممنون خواهیم شد به شکلی مبسوط پاسخ دهید.

    خانم نسرین ابراهیمی : همیشه وقتی که در مقابل این سوال قرار می گیرم احساس می کنم کلمات قادر به بیان و توضیح آنچه که بر زنان داخل سازمان گذشته نیستند، هر چه هم آدم توضیح بدهد و فاکتها و نمونه هایی که بر ما گذشته را بازگو کند باز باور کنید که از هزار مورد یکی را گفته ایم .

    قبل از پاسخ به سوال شما باید بگویم من از سن ۱۵ تا ۱۶ سالگی در زندانهای رجوی دراشرف زندانی بودم در حقیقت من از جمله کسانی بودم که از همان روزهای تقریبا نخست که وارد اشرف شدم طعم واقعی دمکراسی ، آزادی ، برابری ، حقوق انسانها ، و … رجوی را به خوبی چشیدم!

    سازمان مجاهدین خلق خودش را در حقیقت به یک بادکنک بسیار بزرگ و رنگی تبدیل کرده است که شاید از بیرون چشم کسانی را بگیرد و به خود حتی خیره کند ولی از داخل کاملا خالی است و ما این را هم دیدیم و هم باهاش زندگی کردیم و تجربه کردیم.

    نگاه کنید، اگر بخواهم یک اشاره کوتاه بکنم که اصلا چی شد مجاهدین به این شعارها روی آوردند، باید گفت مجاهدین در زمان انقلاب ۵۷ خواستار تقسیم قدرت شدند و دیدند خبری نیست، اینها همانهایی بودند که دولت وقت را قبول داشتند و می پرستیدند و بعد تا متوجه شدند که از قدرت خبری نیست، یاد دمکراسی و آزادی در ایران افتادند بعد هم از ایران رفتند به تورصدام حسین افتادند و علیه مردم خودشان تا توانستند جنگیدند به خاطر کینه ای که سرتقسیم قدرت به دل گرفتند. در یک مقاطعی هم سازمان احساس کرد باید یک فیلی را هوا کند و یک چیز جدیدی باید داشته باشد که توجهات را به خودش جلب کند و برای اینکه بتواند کسانی را به خود جذب کند از جمله این فیل هوا کردن سازمان همین شعار برابری زن و مرد بود .

    البته اینجا لازم است به یک نکته دیگرهم اشاره کنم. در زمان جنگ خلیج یعنی جنگ بین عراق و کویت و آمریکا سازمان به بهانه جنگ خانواده هایی که در داخل اشرف بودند را متلاشی کرد بچه ها را با این بهانه که عراق برایشان خطرناک است از پدر و مادرها جدا کرد و روانه کشورهای اروپایی و آمریکایی کرد. بعد از مدتی که دید از شر بچه ها خلاص شده است آنوقت زنها و مردها را از هم جدا کرد و گفت برای کسی که در حال جنگ است خانواده و زندگی معنا ندارد آنوقت سازمان شعار برابری زن و مرد را علم کرد .

    که البته این شعار برابری زن و مرد هم واقعی نبود این بار همه مردها زیر دست زنان قرار گرفتند. توجیه سازمان این بود که تا حالا مردها همه کاره و مسئول بوده اند وحالا نمی شود زنها در کنار مردها قرار بگیرند و کار کنند چون مردان نمی توانند به زنان برابر با مردان نگاه کنند پس می بایست مردان مدتی زیر دست زنان کار کنند تا بتوانند برابری واقعی زن و مرد را بپذیرند!

    اما هدف اصلی رجوی از این بازی چی بود: رجوی اولا می خواست توجهات زیادی را به خودش جلب کند وحرف جدیدی را زده باشد به هر حال این یک شعاری است که خیلی ها را خوشحال می کند و حتما جذب می کند و سازمان وضعش معلوم بود در آن دوره کسی مجاهدین را به عنوان یک سازمان طرفدار دمکراسی و آزادیخواه قبول نداشت مخصوصا اینکه نیروهای مجاهدین به عراق هم رفته بودند و با صدام متحد شدند و علیه سربازان ایرانی اسلحه کشیدند بنابراین سازمان به این شعار نیاز داشت که نشان بدهد تفاوتهایی وجود دارد.

    هدف دوم رجوی این بود که وقتی بچه ها را از خانواده هایشان جدا کرد و فرستاد به کشورهای اروپایی و آمریکایی بعد گفت زنان و مردان از هم جدا شوند لاجرم می بایست یک سرکوب تشکیلاتی راه می انداخت چون در داخل سازمان کارهای ایشان با مخالفتهای زیادی روبه رو بود. پس برای سرکوب تشکیلاتی و وادار کردن افراد به ماندن درسازمان از زنان استفاده کرد. زنانی که قبل از آن در سازمان مسئول و کاره ای نبودند حالا به آنها مسئولیت دادند رجوی از آنها خواست که خودشان را نشان بدهند اثبات کنند که برابر با مردان هستند و زنان برای اینکه خودشان را اثبات کنند که می توانند با مردان برابری کنند یعنی اینکه صد روی صد می بایست حرف رجوی را گوش داده و اوامرش را اجرا کنند چون رجوی می گفت زنان در صورتی می توانند برابری خودشان را با مردان و صلاحیت خودشان را اثبات کنند که حرف مرا گوش کنند وگرنه اگر بخواهند حرف خودشان و نظر خودشان باشد که صلاحیت ندارند. در حقیقت رجوی به این وسیله زنان را فریب داد که برای اثبات خودشان و توانائیشان می بایست دستورات او را اجرا کنند درحقیقت زنان در قرارگاه اشرف هم نمی توانستند تحت آن شرایط شستشوی مغزی درک کنند که فریب خورده اند و رجوی برای پیش بردن اهداف خودش آنها را مورد سوء استفاده قرار می دهد و هرگونه مخالفت با رجوی یعنی رد صلاحیت آن شخص مربوطه، لذا زنان فکر می کردند برای اثبات خودشان می بایست حرفی نزنند و سکوت کنند فقط خودشان را به قول رجوی به رهبری یعنی به رجوی بسپارند و فقط مجری دستورات رجوی باشند. رجوی در پروسه ای کوتاه متوجه شد که با زنان بیشتر می تواند کار خودش را پیش ببرد، هم آنها فکر می کنند که ارتقا پیدا کرده اند و با مردان برابرند و هم اینکه رجوی می تواند به راحتی کارهایش را پیش ببرد. البته درقدم بعدی یعنی بعد ازاینکه زنان دراشرف به اصطلاح روی کار آمدند و همه مسئولین از زنان بودند رجوی آنها را بدهکار خود کرد به این معنا زنی که مثلا مسئول یک قسمتی قرارداده شده بود، می بایست خودش را شرمنده رجوی می دید که در آن جایگاه پوشالی، رجوی به او رده و مقام داده است. مشکل رجوی این بود که می ترسید زنان هم در مقابل او قرار بگیرند و او نتواند خط خودش را پیش ببرد و برای اینکه کلا کسی درمقابل رجوی قرار نگیرد زنان را با مکانیزم های مغزشویی و ترفندهای گوناگون بدهکارخود کرد و آنها را کلفتهای خود خواند. من به یاد دارم مریم رجوی در نشستهای زنان می گفت: اگر مسعود نباشد شماها سر سوزنی ارزشی ندارید پس برای ارتقاء و رشد خودتان، برای اینکه نشان بدهید که نه تنها برابر با مردان هستید بلکه بالاتر هم هستید باید کورکورانه از مسعود اطاعت کنید حتی اگر به شما بگوید خودتان را از فلان بلندی پرت کنید باید پرت کنید!! حتما او صلاح می بیند که این خواسته را از شما دارد به یاد داشته باشید که شما زنها اگر درایران بودید الان چند تا بچه اطرافتان را گرفته بود و شوهرتان می زد توی سرتان، در جامعه هم کسی شما را تحویل نمی گرفت. ولی مسعود در سازمان شما را به بالاترین مقامها رسانده پس حق این است که مسعود را بپرستید، خب اینگونه زنهای داخل سازمان را باد می کردند حتی مادری که دلتنگ بچه اش می شد را تحقیر می کردند و می گفتند زنی که دلش برای بچه اش می لرزد، نمی تواند مسئولیت پذیر باشد اینجوری احساس مادرانه را خشک می کردند یا حتی سعی می کردند زنها را بیرحم و سنگ دل و خشن کنند چون برای سرکوب تشکیلاتی نیاز داشتند به زنانی که بیرحم باشند دلشان برای کسی نسوزد به بهانه اینکه زنهایی که دل رحم هستند نمی توانند قضاوت کنند و نمی توانند حرف مسعود را پیش ببرند و مسئول باشند زنان را به موجوداتی بیرحم تبدیل می کردند. خب به طبع زنانی که دراشرف بودند در یک دنیای خیالی سیرمی کردند که رجوی برایشان ساخته بود و برای همین دیگه خودشان نبودند.

    ولی اینکه زنان در اشرف به چه صورت بودند و از این همه شعار برابری و آزادی چه چیزی نصیب این زنان شده بود این هم خود داستانی دارد بسیار طولانی ،

    به عقیده من زنان دراشرف بیشتر از مردان مورد ستم واقع شدند من فکر می کنم اصلی ترین افراد قربانی در اشرف همین زنان بودند .

    نگاه کنید در همین جامعه امروزی ایران، ما که اینجا تو اروپا هستیم فیلمهایی را می بینیم عکسهای فامیل و دوست و آشنا را می بینیم و می شنویم در باره فضای زندگی خانم های ایرانی البته من راجع به آزادی زنان در ایران حرفهای جداگانه ای دارم و اما حرفی را که می خواهم بگویم دال بر این نیست که همین الان زنان در ایران آزاد هستند، نه، ولی می خواهم یک قیاس بکنم که بیشتر متوجه حرف من باشید من حتی در اروپا که الان زندگی می کنم هم قیاس نمی کنم همین زنان ایرانی که مجاهدین معتقد هستند هیچ گونه آزادی ندارند، نگاه کنید در جامعه ایران ما می بینم دخترهای ایرانی بهترین و قشنگترین آرایشها را می کنند مدلها و مانتوهای آنچنانی می پوشند عمل زیبایی می کنند و ….. کسی با آنها کاری ندارد خب من به عنوان یک دختر نوجوان که در سن ۱۴ سالگی به این سازمان پیوستم اگر ذره ای روسری ام کنار می رفت و مقداری از موهای سرم پیدا می شد مسئولین سازمان از گشت ارشاد در ایران صدبار بدتر می کردند دیگه ول نمی کردند آنقدر فحش و ناسزا می دادند که دیگه برای بار بعد تکرار نشود بعد هم نشست پشت نشست می گذاشتند که چرا حواسم نبود و ذره ای از موهایم پیدا شد یا اگر ذره ای از مچ دست آدم پیدا می شد شما نمی توانید باور کنید دیگه قیامت بود خب الان عکسها و تصاویر دخترها را در ایران نگاه می کنیم و می بینیم که چطوری لباس می پوشند این درحالی بود که سران مجاهدین در اشرف برای ما سیاه نمایی می کردند و می گفتند در ایران حجاب اجباری است و جالب اینجاست که می گفتند مبارزه می کنیم و می جنگیم برای آزادی دخترهای ایرانی که هرجوری که دوست داشتند، بپوشند! جالب اینجاست که زنان در اشرف نه تنها آزادی پوشش نداشتند که سرکوب هم می شدند آن هم به بدترین وجه. در اشرف لوازم آرایش ممنوع بود زنی نمی توانست به خودش برسد یا خودش را مرتب کند اگر کسی مقداری خودش را مرتب می کرد تحت بازجویی قرارش می دادند که درذهنش چی می گذرد چرا خودش را مرتب کرده است؟! آیا شما جایی سراغ دارید زنی را به خاطر رسیدگی و مرتب کردن خودش که آرایش هم حتی نبود تحت بازجویی قرار بگیرد؟

    این از آزادی پوشش که ورد زبان مجاهدین است در مورد زنان .

    حالا چرا زنان نمی بایست به سر و وضعشان می رسیدند و یا چرا آرایش کردن ممنوع بود؟ رجوی بر روی زنان به عنوان کلفتهای خودش، طبق حرف خود رجوی که می گفت: زنان دراشرف هر چه مسئولتر بودند آنها را کلف تر می خواند یعنی کلفت خود رجوی، برای پیشبرد خط و خطوطش حساب باز می کرد خب رجوی نمی خواست کلفتهایش را از دست بدهد به اینگونه که اگر زنی به خودش می رسید به قول رجوی این نشانه ی فکر کردن به دنیای عادی بود. دنیای عادی یعنی داشتن خانواده و فرزند و … و بعد هم مساوی خواهد بود با بریدن آن شخص از رجوی. بعد رجوی توجیه عجیبی داشت و می گفت: زنی که آرایش می کند و به خودش می رسد مردان او را جدی نمی گیرند شما اگر می خواهید با مردان برابر باشید، می بایست مثل آنها کار کنید و چهره های ضخیم و آفتاب سوخته داشته باشید دستهای پینه بسته و آنوقت است که شما می توانید در کنار مردان و یا بالای سر مردان اعمال هژمونی کنید. (خوب است در این رابطه مثالی بزنم خانم مژگان پارسایی و فهیمه اروانی وقتی که آمریکاییها دراشرف مستقرشده بودند و اینها می رفتند برای فروختن اطلاعات ایران به آمریکاییها و خودشیرینی کردن برای آنها و التماس از آمریکاییها برای جابه جا شدن با ارباب قبلی، این خانمها آرایش می کردند و نزد آمریکاییها می رفتند آنوقت ما زنها دراشرف حتی اجازه استفاده از یک کرم آفتاب را هم نداشتیم یا مهمانی هایی که برای آمریکاییها می گرفتند از دخترهای جوانتر و از زنانی که علیرغم کار زیرآفتاب سوزاننده عراق و زیرفشارهای روحی و زیربار کارهای یدی فرسوده کننده هنوز برایشان قیافه ای مانده بود استفاده می کردند که برای آمریکاییها شراب فرانسوی سرو کنند تا به آمریکاییها بد نگذرد. اینگونه رجوی هر جا نیاز می دید همه جور از زنان برای انجام کارهایش استفاده می کرد) این تناقض را نمی دانم رجوی چه جوری باید حل کند که می گفت زنان باید قیافه وحشتناک داشته باشند تا هژمونی آنها توسط مردان پذیرفته شود؟ در حالی که امروز درخارج از حصارهای تشکیلاتی رجوی می بینیم که ازاین خبرها نیست و زنانی را می بینیم با شیکترین لباس و آرایش در راس مقامهای بالای دولتی کشورهای مختلف قرار دارند .

    و یا در اشرف زن و مرد از هم جدا بودند یعنی در قرارگاه اشرف محلهایی کوچیکتر هم وجود داشت که با سیم خاردار اطراف آنها را پوشانده بودند که به آن مرکز گفته میشد زنان از مردان کاملا جدا بودند و نه تنها مردان و زنان از هم جدا بودند بلکه خارج از آن مرکز درداخل اشرف هم نمی بایست همدیگر را می دیدند برای جلوگیری از این کار پمپ بنزین را نیز مردانه و زنانه کرده بودند بعد با کمال پرویی خانم رجوی از محلهایی که درایران زنانه و یا مردانه بود شکایت داشت و این عمل را توهین به زنان می دانست! آیا این جداسازی زنان از مردان در مجاهدین آن هم به این شکل که حتی پمپ بنزین را هم زنانه و مردانه کرده بودند دردنیا نمونه دارد؟ اینکه چگونه و با چه رویی خانم رجوی از آزادی و حقوق زنان ایرانی صحبت می کند من در تعجبم!!

    ما فقط در نشست های جمعی که همه در یک محل تجمع می کردیم امکان داشتیم مردان را ببینیم و اگر زنی به مردی نگاه می کرد بهش تهمت می زدند کسی حق نداشت درهمان نشست جمعی هم به مردی نگاه کند باید روسری هایمان را جلو کشیده بدون اینکه به کسی نگاه کنیم وارد سالن می شدیم اگر هم می خواستیم برای رفتن به دستشویی از سالن خارج شویم، می بایست با دو نفر تحت مراقبت خارج می شدیم تا اگر مردی را دیدیم نگاه نکنیم و دچار لحظه نشویم. دچار لحظه نشویم یعنی اینکه از مردی خوشمان بیاید یا به این فکرکنیم که کاش خارج از اشرف بودیم و زندگی خودمان را داشتیم، شوهر و بچه داشتیم و … ، برای کنترل ذهن ما زنها و مردها حق نداشتیم به کسی نگاه کنیم مسئولین سازمان ما را کنترل می کردند وقتی به مرکز خودمان بر می گشتیم، می بایست هرچی که فکر کرده بودیم برای مثال اگر مردی را دیده بودیم و یاد خانواده خودمان یا شوهرمان و یا دوست پسرمان افتاده بودیم را باید در جمع می گفتیم بعد هم به خودمان فحش می دادیم که به رجوی خیانت کردیم و نباید به ذهن مان اجازه می دادیم ماهایی که درحریم رهبری هستیم و صاحب اختیارمان رجوی است نباید جز رجوی به کس دیگری فکر می کردیم.

    آیا شما جایی سراغ دارید حتی در کشوری مثل عربستان که قوانین و فضای ضد زن دارد با زنان اینگونه برخورد کنند؟ بعد هم مریم رجوی از آزادی پسران و دختران در ایران صحبت می کند!!!

    ادامه دارد …

    ----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=14077

    نامه تشکراز پارلمان سوئد بخاطر به رسمیت شناختن جنایت کرد کشی سازمان مجاهدین فرقه رجوی در عراق

    پارلمان سوئد 15 آذرماه (پنجم دسامبر) ماه جاری مسئله كردكشی كردها را به رسمیت شناخت و به تصویب رسانده است

    .

    ... تشکر و قدردانی خودم را از یکایک اعضای پارلمان سوئد به دلیل به رسمیت شناختن این حقیقت و واقعیت یعنی کشتار اکراد توسط سازمان مجاهدین خلق در سال 91 میلادی اعلام می دارم . این حرکت شما که بسیار بسیار قابل تقدیر می باشد نشانه احترام و حمایت واقعی شما از حقوق واقعی انسانهایی است که سالیان است نه تنها حقوق آنها پایمال شده است بلکه به دست فراموشی سپرده شده اند. اعضای محترم پارلمان سوئد، در سال 1991 بزرگترین اتحاد عمل مجاهدین خلق با دیکتاتور وقت یعنی صدام حسین شکل گرفت , عملیات کردکشی که سازمان مجاهدین آن را مروارید نامید , یکی از ننگین ترین و شرم آورترین و تکان دهنده ترین قسمت از تاریخ حیات این سازمان است. دیکتاتور وقت عراق که در داخل عراق ...


    Maryam Rajavi currenty under investigation in France
    directly ordered the massacar of Iraqi Kurds

    نسرین ابراهیمی، زنان ایران، بیست و دوم دسامبر 2012
    http://www.iran-zanan.de/Maghalat/name-n%20be%20parleman%20soewd.htm

    اعضای محترم پارلمان سوئد

    با سلام و احترام

    اینجانب نسرین ابراهیمی یکی از اعضای جدا شده مجاهدین خلق که مدت نزدیک به 10 سال عضو این تشکیلات فرقه ای بوده ام , تشکر و قدردانی خودم را از یکایک اعضای پارلمان سوئد به دلیل به رسمیت شناختن این حقیقت و واقعیت یعنی کشتار اکراد توسط سازمان مجاهدین خلق در سال 91 میلادی اعلام می دارم . این حرکت شما که بسیار بسیار قابل تقدیر می باشد نشانه احترام و حمایت واقعی شما از حقوق واقعی انسانهایی است که سالیان است نه تنها حقوق آنها پایمال شده است بلکه به دست فراموشی سپرده شده اند.

    اعضای محترم پارلمان سوئد

    در سال 1991 بزرگترین اتحاد عمل مجاهدین خلق با دیکتاتور وقت یعنی صدام حسین شکل گرفت , عملیات کردکشی که سازمان مجاهدین آن را مروارید نامید , یکی از ننگین ترین و شرم آورترین و تکان دهنده ترین قسمت از تاریخ حیات این سازمان است . دیکتاتور وقت عراق که در داخل عراق به سرکوب قومها و اقلیتهای عراقی به طور خاص کردها پرداخته بود , در همین حال به کویت هم حمله کرد که با مقابله آمریکا مواجه شد , در این هنگام کردهای عراقی در شمال عراق که سالیان سال برای آزادی و دمکراسی جنگیده بودند فرصت را مغتنم شمردند که به دیکتاتوری یکی از دیکتاتورهای زمان پایان دهند , و دیکتاتور وقت که به شدت نگران از دست دادن کنترلش بود مجبور به فرستادن نیروهای زیادی برای پاکسازی کردها به شمال عراق شد , و مجاهدین همانطوری که همیشه رهبریشان به وضوح می گفت که ادامه حیات خودشان را در ادامه حیات دیکتاتور عراق می دیدند به دست و پا افتاده و به صدام حسین وعده دادند که کردها را به مجاهدین بسپارد و او به جنگ کویت بپردازد و خودش را درگیر پاکسازی کردها نکند .

    و بلافاصله آقای مسعود رجوی و خانم مریم قجر عضدانلو فرمان حمله به کردها را صادر کردند و حتی در فیلمهایی که هنوز در داخل خود سازمان موجود بود , خانم مریم قجر عضدانلو فرمان داد تا کردها را با تانکها زیر گرفته و از هدر دادن گلوله جلوگیری شود .

    در فیلمهایی که بعد خود سازمان آنها را از بین برد , کردهایی را نشان می داد که با لباسهای کردی در زیر تانکهای مجاهدین له شده بودند , دختران جوان و کودکانی که بر اثر اصابت گلوله نقش زمین شده بودند . وقتی که ما به عنوان کردهای ایرانی , از سازمان مجاهدین می پرسیدم که سازمانی که خود را مدافع حقوق همه اقوام و بی گناهان می داند و سازمانی که خود را مستقل می داند و سازمانی که ادعای دمکراسی و آزادی می کند , و سازمانی که ادعا می کند که با صدام همکاری نداشته است و ... چطور ممکن است که به این جنایات دست زده باشد ؟ جوابی نداشتند و برای همین بعد از مدتی سازمان تلاش کرد که سالگرد این جنایت را به فراموشی بسپارد و خیلی به آن نپردازد چرا که پرداختن به سالگرد این شقاوت در داخل تشکیلات خودش باعث اعتراض به این جنایت می شد. از طرف دیگر خاطرات افرادی که در این عملیات شرکت داشتند غیر قابل تحمل , زجر دهنده و تکان دهنده بود , افرادی که در اون عملیاتها بودند تعریف می کردند که چگونه به آنها دستور داده شده بود که کردها را ابتدا با به رگبار ببندند و وقتی که با کمبود گلوله مواجه می شوند , مریم قجر عضدانلو (رجوی) به آنها دستور می دهد که با تانکها کردها را زیر بگیرند تا با مشکل کمبود گلوله مواجه نشوند ! یکی از زنان داخل تشکیلات مجاهدین که راننده یک ام تی ال بی بوده است و خود نیز یکی از زخمیهای این عملیات بوده است , بارها و بارها تعریف می کرد که هنوز صدای آه و ناله اون مردان جوان زیر شنی تانک خودش را فراموش نمی کند !

    و امروز همان خانمی که فرمان داد تا کردهای بیگناه را زیر تانکها له کنند با کمال تاسف در کشورهای اروپایی به راحتی در حال مسافرت در پارلمانهای مختلف اروپایی است , همان کسی که هزاران کرد بیگناه با فرمانش له شدند و زیر خاک رفتند ! همان خانم امروز قیافه ای مدرن به خود گرفته و دم از دمکراسی و آزادی و حقوق بشر و تمدن و ... در پارلمانهای مختلف می زند و ایشان انگار نه انگار که فرمان قتل و عامی را صادر کرده اند و جنایاتی مرتکب شده اند ! ایشان با سوء استفاده از قوانین حقوق بشری می خواهد جنایت علیه بشریت خودش را بپوشاند , اما این حرکت شما امروز امیدی دیگر در ما زنده کرد , جنایتها فراموش نخواهند شد و هستند انسانهایی که مدافع واقعی حقوق بشر هستند و نخواهند گذاشت که ناقضین این حقوق از دست قانون فرار کنند .

    من به عنوان فردی که از سن 14 سالگی به مدت 10 سال گروگان و اسیر این فرقه در عراق بوده ام , و یک سال را هم در زندانهای خانم مریم قجر عضدانلو در اشرف سپری کردم , بسیار خوشحال خواهم شد که بتوانم حضوری با شما ملاقات کرده و اطلاعات جامعی از رفتارهای ضد انسانی این سازمان را در اختیار شما قرار دهم .

    با سپاس و احترام
    نسرین ابراهیمی - سوئیس
    رونوشت به :
    پارلمان سوئد
    مطبوعات و رسانه های سوئد

    -----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13972

    قسمت اول نوار ملاقات انجمن زنان و کانون ایران قلم با آقای دکتر بنی صدر

    که برای روشنگری و اطلاع عموم هموطنان علاقمند منتشر می گردد

    .

    ... روز گذشته اعضای انجمن زنان خانم ها بتول سلطانی، زهراسادات میرباقری، نسرین ابراهیمی بهمراه نماینده کانون ایران قلم آقای محمد حسین سبحانی با آقای دکتر بنی صدر اولین رئیس جمهور منتخب بعد از انقلاب ضد سلطنتی مردم ایران دیدار کردند. دکتر بنی صدر در این دیدار به آنها خوشامد گفت و از کار آنها در راستای آزادی و استقلال استقبال نموده و برای آنها آرزوی موفقیت نمود. در این دیدار که به مدت دو ساعت انجام شد اعضای انجمن زنان در حمایت از حقوق زنان و همینطور آخرین اخبار و شیوه های کنترلی به اسارت در آوردن جسم و روح انسانها در تمامی پایگاههای وابسته به تشکیلات فرقه مجاهدین و شیوه های مقابله و روشنگری مردم صحبت نمودند.در ادامه این دیدار دکتر بنی صدر سخنان مبسوطی حول توتالیتریسم و رهبر های خودکامه نظیر رجوی در تاریخ معاصر ایران بیان کردند ...

    ایران قلم، هشتم دسامبر 2012
    http://www.iran-ghalam.de/2Haupt/6990-Zanane%20
    Iran-Molaghat%20Ba%20Banisadr%201-07.12.2012.htm

    انجمن زنان ایران، هفتم دسامبر 2012

    آدرس سایت زنان:
    www.iran-zanan.de

     

    ----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13952

    ملاقات اعضای انجمن زنان با آقای دکتر ابوالحسن بنی صدر

    .

    ... روز گذشته اعضای انجمن زنان خانم ها بتول سلطانی، زهراسادات میرباقری، نسرین ابراهیمی بهمراه نماینده کانون ایران قلم آقای محمد حسین سبحانی با آقای دکتر بنی اولین رئیس جمهور منتخب بعد از انقلاب ضد سلطنتی مردم ایران دیدار کردند. دکتر بنی صدر در این دیدار به آنها خوشامد گفت و از کار آنها در راستای آزادی و استقلال استقبال نموده و برای آنها آرزوی موفقیت نمود. در این دیدار که به مدت دو ساعت انجام شد اعضای انجمن زنان در حمایت از حقوق زنان و همینطور آخرین اخبار و شیوه های کنترلی به اسارت در آوردن جسم و روح انسانها در تمامی پایگاههای وابسته به تشکیلات فرقه مجاهدین و شیوه های مقابله و روشنگری مردم صحبت نمودند.در ادامه این دیدار دکتر بنی صدر سخنان مبسوطی حول توتالیتریسم و رهبر های خودکامه نظیر رجوی در تاریخ معاصر ایران بیان کردند ...

     

     

    انجمن زنان ایران، ششم دسامبر 2012
    http://www.iran-zanan.de/

    روز گذشته اعضای انجمن زنان خانم ها بتول سلطانی، زهراسادات میرباقری، نسرین ابراهیمی بهمراه نماینده کانون ایران قلم آقای محمد حسین سبحانی با آقای دکتر بنی اولین رئیس جمهور منتخب بعد از انقلاب ضد سلطنتی مردم ایران دیدار کردند. دکتر بنی صدر در این دیدار به آنها خوشامد گفت و از کار آنها در راستای آزادی و استقلال استقبال نموده و برای آنها آرزوی موفقیت نمود. در این دیدار که به مدت دو ساعت انجام شد اعضای انجمن زنان در حمایت از حقوق زنان و همینطور آخرین اخبار و شیوه های کنترلی به اسارت در آوردن جسم و روح انسانها در تمامی پایگاههای وابسته به تشکیلات فرقه مجاهدین و شیوه های مقابله و روشنگری مردم صحبت نمودند.در ادامه این دیدار دکتر بنی صدر سخنان مبسوطی حول توتالیتریسم و رهبر های خودکامه نظیر رجوی در تاریخ معاصر ایران بیان کردند.

    توجه شما را به مشروح این دیدار که برای روشنگری نسل جوان در این سایت منتشر می گردد، جلب می کنیم

    ---------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13943

    قسمت آخر جلسه آغاز بکار انجمن زنان

    پرسش و پاسخ توسط حاضرین در جلسه

    (مهوش می گفت باید مثل سگ جلوی در خانه مسعود پارس کنید)

    .

    ... اول گردنبند مریمی به گردن ما انداختند که ما خودمان را کامل به مریم بسپاریم بعد مریم واسطه ما با رجوی می شد همینطور قدم به قدم و من در تمام این سالیان که خود را شیفته این موضوع کرده بودم که ببینم بلاخره اون رهائی چیست و کجاست بعد رجوی شخصا گردنبند به گردن ما انداخت به من حلقه ازدواج داده بود و گفته بودند که حلقه را برای اینکه دیگران نبینند داخل زنجیرم به گردنم بیندازم. بعدها که در لایه کاندید شورای رهبری تناقض پیش آمده بود و فهمیده بودند که ما گردنبند با تصویر رجوی داریم. در نشست تعیین شد که به آنها هم بدهند یعنی زیر این خاکستر یک دعوائی عمیق و کینه دار بین زنهائی که یک مرد داشتند بنام رجوی و همه چشم و هم چشمی و رقابت برای نزدیک شدن به رجوی، من بارها به خاطر دارم که مهوش سپهری(نسرین) در نشستهای سرکوبی زنان می گفت که بایستی همچون سگ جلوی در خانه مسعود پارس کنید و ...

     

     

     

    انجمن زنان ایران، پنجم دسامبر 2012
    آدرس سایت زنان:
    www.iran-zanan.de

    آقای راستگو: من خیلی خوشحالم تبریک میگویم از اینکه انجمن زنان شما تشکیل شده است. جای این ا نجمن از خیلی وقت پیش در خارج از کشور کمبودش احساس می شد در میان انجمن های دیگر، من امید دارم مطمئن هستم که شما به اهدافتون می رسید اهداف بزرگی دارید.

    این مسائلی که اینجا مطرح شده برای ما که هر کداممان به هر حال به نحوی از انحاء با مجاهدین بودیم، عضوش بودیم و در مناسباتش بودیم شنیدنش خیلی سنگین است و برای شما که این انجمن را تشکیل دادید یک مشکل بزرگی جلو پایتان هست همچنانکه برای ما هم بوده اون موقعی که اولین انجمن جدا شده ها اینجا تو خارج از کشور تشکیل شد و من افتخار همکاری با آن را داشتم با پیوند آقای حقی و آقای خوشحال که اینجا هستند و تقریبا می شه گفت که اولین خانم جدا شده خانم نادره افشاری بود که متأسفانه ماه پیش فوت کردند اون موقع حرفهائی که زده می شد هیچکس باور نمی کرد در خارج از کشور از عفو بین الملل بگیرید تا ارگانهای پائین تر حتی سازمانهای ایرانی اینجا حرفشان این بود که دروغ است، صحبت از زندان، شکنجه، نقض حقوق بشر در سازمان مجاهدین اصلا حرف جدیدی بود و البته سازمان هم اقدامات خاص خودش را انجام می داد و حتی پلیس آلمان درب ضد گلوله برای خانه اش گذاشته بود یعنی تهدید سازمان تا این حد بالا بود.

    سازمان نمی خواست این حرفها زده بشود در بیرون با اینکه هیچکس باور نمی کرد الان هم مسائلی که شما مطرح کردید که حتی خانم ملکی با اینکه در این مناسبات بوده گفت باورش سخت بوده تا اینکه به چشم دیده و خودش زن هست نتوانسته باور بکند شما حسابش را بکنید این موضوع برای ما هم سنگین است ما به شما اطمینان داریم باور می کنیم ولی شما می آئید در جامعه اینجا خارج از کشور و می خواهید افشاگری بکنید و می خواهید این حرفها را بزنید پس بنابر این بایستی هم فرکانس بشوید طوری بایداین حرفها زده بشود این مسائل مطرح بشود که طرف مقابل می خواهد انجمن زنان باشد یا انجمن مردان شما بایستی بتوانید طوری صحبت کنید که حرفهایتان فهمیده بشود. در درجه اول بفهمند و بعد باور بکنند آقای سبحانی می دانند جریان دیدبان حقوق بشر وقتی که یک گزارشی نوشت در رابطه با خروج ممنوع هیچکی باور نمی کرد می گفت که من هشت سال زندان بودم. بچه های دیگر مسائلی را مطرح کردند برای اولین بار و حتی قتل درون سازمانی شاهدش هم آقای صادقی اینجا هستند اینها خوب روز اول هیچکس باور نمی کرد مسئله ای بنام " سازمان یک فرقه است " الان راحت می گوئیم فرقه مجاهدین حتی خود آمریکا می گه فرقه مجاهدین سیاستمدارهای اینجا می گویند فرقه مجاهدین حالا صحبتم را کوتاه بکنم این مشکل بزرگ پیش پای شماست بعنوان یک پیشنهاد و تجربه ای که گذرانده ایم . من تبریک می گویم به شهامت شما و افتخار می کنم که شما اینکار را کردید منتهی توی فعالیت خودتان بایستی اون قله رهائی و اون بحثها را بگذارید در مرحله دوم و سوم بیائید اول مسائل درونی سازمان را مطرح بکنید چه روابطی تو این روابط فرقه ای وجود داره چه در رابطه با مرد و چه در رابطه با زن چون فقط مسائل زنان مطرح بشه خانم ملکی اینجا توخارج کشور هستند می دانند می گویند طرف فمنیست است اصلا بکلی ضد مرد است چون جریان فمنیستی ضد مرد است اما این ستم ها چون هم در رابطه با مردها و هم در رابطه با زنها بطور مضاعف انجام شده است. این نباید فراموش بشود که ما همگی وظیفه مان هست که این چند سالی که در اشرف بودیم و مسائلی که توش بوده این مسائل بایستی بیرون آورده بشه منتهی هر چه که این بزرگ و در سطح بالا مطرح بشه این باور کردنی نیست هضمش مشکل است برای خانم من هم وقتی شما مطرح کرده بودید جریان جراحی رحم زنان را خانم من اصلا سیاسی نیست می گفت اصلا همچنین چیزی مگر می شود فرض کن من خوب برایش مقداری توضیح می دادم. این کسی هست که بیرون هست یک زن ایرانی بوده سیاسی هم نیست تو جامعه معمولی ا ینجا داره زندگی می کنه این حرفها برایش سنگین است بخاطر همین من از شما خواهش می کنم و افتخار همکاری هم به ما بدهید خیلی خوشحال می شوم که در این رابطه اگر برای شما از دست من بر می آید برای شما با کمال میل با کمال افتخار انجام بدهم

    خانم سلطانی: من هم خیلی تشکر می کنم بعنوان انجمنی که تا همینجا هم خیلی به ما کمک کرده و متشکرم از شما فعالیتهای ما امیدواریم که هر دو جنبه را در بر بگیرد. هم رو به مناسبات داخل این فرقه که بهرحال شاید دسترسی پیدا کنند و آگاه بشوند چون بهرحال حرفهای ما را می فهمند و فهوای پیام رامی گیرند که خود را برهانند از مناسبات و ظلم فرقه و هم رو به افراد جامعه که بتوانند با فهم مسئله با ما همراه بشوند.

    بهزاد علیشاهی: من هم تبریک می گویم و امیدوارم که انجمن شما بتواند اون جایگاه و خلائی که هست را پر کند و بتواند کارش را انجام بدهد ولی چند تا نکته داشتم همینطوری که به ذهنم رسید توی بحثهائی که می شد ما مردها در سازمان خوب خیلی فاصله داشتیم از این بحثها با اینحال باز به گوش من خورده بود مثلا شما لیست را میگفتید من خودم دو نفر را تو ذهنم بود که این عمل رحم را انجام داده اند و به طریقی در جریانش قرار گرفته بودیم. یا بحثی که الان نسرین خانم کردند که همه زنها در حریم رهبری هستند شده بود یا به نوعی بحثهای جنسی به مردها هم کشیده می شد یعنی توی محیط مردانه توی آسایشگاه مردانه بطور مشخص اصلا ما همیشه نگهبان داخل آسایشگاه داشتیم توی حمامها دستشوئی ها شبها که مراقب رابطه دو تا مرد حتی باشند. ولی من چیزی که به ذهنم رسید واژه هائی که استفاده می شود اگر درست باشه به اینکار تو سطح رهبری مسعود رجوی تجاوز نمی شود گفت خشونت هم نمی شود گفت چون اینها ترمهائی هست که بلاخره معانی خاصی دارند. مثلا می شود سوء استفاده جنسی را گفت که چطور آدمها را می کشانند به آن نقطه. بعد به نظر من خلائی که هست شما صحبت کردید قبلا راجع به رقص رهائی اما خلاء این هست که تئوری چی بود و مسعود رجوی با چه تئوری زنها را به این نقطه می کشاند دوم اینکه هدفش چی بود من الان در مورد مردها می دانم همه طلاق را پذیرفته بودند ولی با یک تئوری که مثلا اینکه ما را در مبارزه تیز تر می کند. و محکم تر می کند.

    من خودم پذیرفته بودم. الان می دانم که اشتباه است ولی اون موقع خودم جزو حامیانش بودم چون یک تئوری قوی ایدئولوژیک و مذهبی و یک تاریخچه ای و یک استناداتی به قرآن و سنت و اینها توش بود آدم می پذیرفت و هدف چی بود هدف این بود که من بعنوان یک مرد اونقدر مسائل جنسی از من خواسته می شد غسل هفتگی، بیا بگو چه دیدی چه رابطه ای داشتی من فکر می کردم من این هستم یعنی ذهن من همش این هست و اگر کسی هم جدا می شد می گفتند که این بخاطر مسائل زن و زندگی رفت و من باور می کردم. مسئله دیگه سیاسی نبود دیگه شک به خط مشی سیاسی رهبری نبود می گفتم کسی که جدا شده نتوانسته مسائل جنسی را حل کند و نتوانسته تو این مبارزه گام بردارد پس رفته و خودم را موجه می دانستم که تو نشست نفرینش هم بکنم و بر علیه او در نشست هم حرف برنم یعنی دو تا بار داشت که اینکار را می کرد یک بار تئوریش بود و یک بارش این بود که یک هدفی پشت اون تئوری هست. مثلا برای چی مسعود رجوی خوب

    اگر بار جنسی اش باشد خوب طرق دیگری هم برایش باز بود می توانست اینکار را بکند برای چی اینکار را می کرد چه فلسفه ای پشتش بود و چگونه این را تئوریزه می کرد این را برای زنها من فکر می کنم خلاء هست در این بحثها ولی کلا من فکر میکنم این بیشتر باید گفته بشود

    آقای سبحانی: البته من فکر می کنم که خانم سلطانی تو این جلسه نه ولی یک جلسه دیگر تحت عنوان آزمایش ایدئولوژیک به این موضوع اشاره کرد که فرد را به این شکل آزمایش می کردند

    آقای علیشاهی: من فکر میکنم که این بحث یک روز و دو روز نبوده انقلاب که شروع شد در رابطه با زنها اون بحث آقا جمال شد که مسعود رجوی برای مردها همه گفت که طلاق بگیرند زندگی نکنند برای زنها یک شوهری را تصویر کرد که همه عیوب را داشت کچله، چاق، شکم گنده، پاش گنده است دماغش ا ینطوری است اون تو این فاصله شاید سه سال گذشته تو این سه سال یعنی تئوری پشت این قضیه است که ریز ریز بافته من فکر می کنم که از قبل راجع به اون داستان پرویز یعقوبی شروع شد یعنی یک بحث خیلی ریشه داری است تو سازمان

    آقای سبحانی: کوتاه فقط بگوئید

    خانم میرباقری: این بحثی نیستش که الان ما بتوانیم پاسخ بدهیم این یک کمبودی است که جامعه نیاز داره و کمبودی که آقایون که هستند آقا مهدی کمک کنند که بیاوریم فلسفه اش را ارائه بدهیم این نیست که الان من در چند جمله بخواهم بگویم من خیلی چیزها الان به نظرم می رسد، نکات و صحبتهای آقای راستگو جالب بود. یک بحث مفصلی می خواهد که روی آن کار کنیم هم آقایون و هم ما بحث زن و مرد هم نیست و بتوانیم به جامعه ارائه بدهیم

    خانم ملکی: من فکر می کنم که مسعود رجوی حالا هر منظوری داشته باشد ولی کمبودهائی داره به لحاظ روانی و دچار مشکل روانی هست و من بر اساس تحقیقاتی که کرده ام این را بایستی جدی در نظر گرفت وگرنه هیچ رهبری با داشتن یک همسر دنبال این قضیه نمی رود

    آقای سبحانی: مرسی خانم ابراهیمی بفرمائید

    خانم ابراهیمی: در جواب آقا بهزاد رجوی همیشه به ما می گفت شما باید جا پای جای پای مریم بگذارید، مریم زن رها شده وذوب شده در من است و شماها باید مثل این بشوید که بتوانید به اون سطح از مبارزه برسید این بود

    مریم رجوی هم صحبتهائی که می کردند این بود که ما باید ذوب بشویم در مسعود رجوی که بتوانیم اون مبارزه ای که رجوی ازما می خواهد را ارائه بدهیم این داستان ذوب شدن این پله پله ها بود که حالا ما صحبتش را کردیم من فکر می کنم که تئوری و هدفی که شما گفتید بیشتر این بود

    آقای سبحانی: مرسی خانم سلطانی شما توضیحی دارید

    خانم سلطانی: در پاسخ آقای علیشاهی می توانم بگویم که رجوی کارش را با رنگ و لعاب ایدئولوژیک توجیه میکرد، من تو این زمینه خیلی کنجکاو بودم که ببینم پشت همه این توجیه ها از جمله همین بحث همچون خودش یعنی همچون مریم که خانم ابراهیمی اشاره کردند اینها در یک پروسه طولانی و مستمر کارشان توجیه و کنترل یعنی وجه مخفی کاری آن که جزو اطلاعات بسیار مهم بود بطوری که اگر همه فقط یک قرص سیانور برای خودکشی داشتند اعضای شورای رهبری قرص سیانور دومی هم داده می شد که فقط برای همین اطلاعات بطور روشن و شفاف به آنها می گفتند که برای این اطلاعات تو است تا اگر با اولی نشد که خودت را بکشی با دومی بکشی. تازه این علاوه بر همه کنترلهای فیزیکی و فکری روانی و دیگر بود. مریم می گفت که من عاشق ترین هستم و شما عاشق او نیستید و اگر شما عاشق او بشوید ما می توانیم به سرنگونی هم برسیم و این بحثها ادامه داشت. نقش مریم در تمام این سالها این بود که ما را به مسعود نزدیک و نزدیک تر کند.

    اول گردنبند مریمی به گردن ما انداختند که ما خودمان را کامل به مریم بسپاریم بعد مریم واسطه ما با رجوی می شد همینطور قدم به قدم و من در تمام این سالیان که خود را شیفته این موضوع کرده بودم که ببینم بلاخره اون رهائی چیست و کجاست بعد رجوی شخصا گردنبند به گردن ما انداخت به من حلقه ازدواج داده بود و گفته بودند که حلقه را برای اینکه دیگران نبینند داخل زنجیرم به گردنم بیندازم. بعدها که در لایه کاندید شورای رهبری تناقض پیش آمده بود و فهمیده بودند که ما گردنبند با تصویر رجوی داریم. در نشست تعیین شد که به آنها هم بدهند یعنی زیر این خاکستر یک دعوائی عمیق و کینه دار بین زنهائی که یک مرد داشتند بنام رجوی و همه چشم و هم چشمی و رقابت برای نزدیک شدن به رجوی، من بارها به خاطر دارم که مهوش سپهری(نسرین) در نشستهای سرکوبی زنان می گفت که بایستی همچون سگ جلوی در خانه مسعود پارس کنید و بتوانید پاچه بیگانه را برایش بگیرید هر کی می خواهد این بیگانه باشد. حتی اگر از خودتان شورای رهبری باشد باید منافع رهبر را اصل بگیرید بارها میگفت من قرص را دهان کسی که بخواهد خیانت به مسعود بکند می شکنم. اما در رابطه با برخوردهای شخص رجوی می گفتم که همه اینها یک تست ایدئولوژیک است و به سکس ختم نخواهد شد و می خواهد ببیند که ما بعنوان زن و کسی که قدم در این مسیر گذاشتیم و هدف این است که تست کند که من زن تا چه حد خودم را سپرده ام و هیچ مانعی ندارم برای ا ینکه خودم را تمام عیار مثل مریم رجوی که از مهدی ا بریشمچی طلاق گرفت بعد آمد خود را عرضه کرد. از ما حسابرسی می کرد که چرا نگفتید که می خواهید همبستر بشوید با مسعود چرا ننوشتید هیچ درخواستی از شماها ندارم که نوشته باشید کی می روید اتاق خواب مسعود پس شما چه عاشقی هستید به همه ما که اون موقع یک گروه 25 نفره بودیم تازه عقد شده بودیم. گروههای کوچک و نشستهای طولانی با اعضای قدیمی تر نظیر شهره عین الیقین، فهیمه اروانی، شهرزاد صدرحاج سید جوادی، سوسن علوی طالقانی، و.... و شبانه روز نشست القائاتی که شبانه روز توی نشست شاید همه شما به یاد داشته باشید که تمام این شبها و روزها که فرمانده بالای شما در مقر نبود پس کجا بود. نزد ا ین دو نفرو بطور خاص مریم و مستمر می گفت خودتان را نسپرده اید و مانع دارید و بروید گزارش بنویسید و تناقض بنویسید و مستمر این روند ادامه داشت و ما مستمر خود را سرکوب می کردیم که چرا نمی فهمیم و من بارها به خودم می گفتم دیگه چه باید بکنم، من چی باید بنویسم دیگه، من که هرچی دارم را نوشتم و گفتم، من که دارائی و هر چه که ارزش مادی داشته موقع ورود به این سازمان به آنها تحویل داده ام، من که دانشگاه و خانه و زندگی را رها کرده و بهمراه همسر راهی بیابانهای عراق شده ام حالا با هر کم و کیفی، من که اسناد ومدارک هویت هر چه داشته ام از پاسپورت گرفته تا شناسنامه تا حتی یک عکس از همسر و خانواده داده ام به سازمان، من که بچه هایم را دادم به این سازمان و هنوز تا همین الان ارتباط من با آنها برقرار نشده و سازمان به هر طریق که می توانسته مانع این ارتباط شده است، باشیطان سازی از من و ... که از حوصله بحث الان من خارج است خلاصه من که از همسرم طلاق گرفته ام من که به عقد رجوی در آمده ام، من که برهنه جلوی او رقصیده ام، تا اینکه یک روز عصر بعد از برنامه رقص که اسم آن البته حوض هم بود. مریم مرا صدا زد و گفت که من همه درخواستهای تو را خوانده ام و امشب شب هجله تو، شب زفاف تو و معراج تو است و امشب مسعود نزد تو می آید قدر شناس قیمتی باش که مسعود برایت داده و مرا به محل با شکوهی راهنمائی کرد و گفت به خودت برس تا شب و استراحت کن تا مسعود بیاید و من واقعا در آن ساعتها لحظات بسیار سختی داشتم، و حتی روزهای بعد از آن هر گز نمی توانستم با دیگران درست ارتباط برقرار کنم، وقتی چهره های خشکیده مردان را می دیدم که در گرمای سوزان عراق بدون هیچ تفریحی ... جان می کنند.

    وقتی می دیدم که چقدر رجوی بی رحمانه به ما دستور می دهد که همواره بایستی تیغ و طبر و طپانچه را بر گردنشان حس کنند و وقتی به رختخواب رسیدند توان خیال نداشته باشند که فکر کنند و فیلشان یاد هندوستان کند و مستمر از ما سختگیری و فشار روز افزون روی برادرهای تحت مسئول می خواست، و آنوقت خودش در چنین وضعیتی، از آن شب و شبهای بعد از آن من مسعود را فقط یک خودکامه می دیدم و تحمل می کردم تا بتوانم بگریزم. یکباربر اثر فشار مناسبات دست به خودکشی زده ام که پس از 11 سال هنوز اثر آن بر دست چپ من مشخص است. من بارها گفته ام که فقط رجوی توضیح بدهد مگر خودش نمی گفت سیاسی اش کنید و بیرونی کنید تا بفهمید الان بیاید این موضوع را سیاسی کند بیرونی کند و اگر هم من دروغ میگویم بگوید. من نه می گویم کشته بشود نه می گویم آسیبی ببیند فقط جواب بدهند و اگر ناحق هستند دیگر مدعی اپوزسیون نباشند. اگر اشتباه کردند بگویند اشتباه کردیم و انتقاد کنند نه اینکه به همه مارک مزدور بزنند و همه رقبای سیاسی را حذف کنند

    آقای علیشاهی: من تئوری آن مثلا به ما می گفتند کسر رهائی یعنی صورت کسر مسعود و مخرج کسر مریم و خونتون مال مسعود است و نفستان مال مریم این را تئوریزه می کردند مدتها روش بحث می کردند شاید الان وقت نباشه

    خانم میرباقری: درسته اینها که می گوید خانم سلطانی و دقیق برای من خیلی جالب است حرفهایش، همه اینها یک پازل است وما باید یک پازل کامل ارائه بدهیم تا ذهن شما قانع شود همه ما یک قسمت را می گوئیم ولی یک پازل کامل را می خواهیم و شاید جای آن اینجا نباشد

    آقای علیشاهی: شاید الان وقت کم باشه ولی من اتفاقا فکر می کنم تو پرسش و پاسخ حل می شه تا اینکه یک نفر حتی بنشیند بنویسید مثلا تو بحث اینجوی چند نفر باشند بخواهیم بصورت سوال و جواب یک مجموعه جامع می شود که همه بفهمند که سازمان چطور به این نقطه کشیده شد از کجا چه مرحله ای

    همین بحثی که من کردم در مورد مردها یک وقت هست من پذیرفته ام بروم کشته بشوم خیلی هم خوشحال بودم می رفتم عملیات، سلاح و تجهیزات می گرفتم می رفتم تهران برمی گشتم کی من را رساند به اونجا که الان با اینهمه تنفرم از سازمان بااینکه می دونم سازمان یک فرقه است اونجا اینکار را برایش می کردم، سالها بحث روی من شد سالها مغز شوئی شد از همین کسر شروع شد یک کسر برای من کشیدند از ریاضی و فیزیک و فلسفه تا دین و مذهب و خدا و همه چیز کمک گرفتند روی تابلو تا نهایتش من باورم شد که این یک نوع رستگاری است که من بروم اونجا بروم عملیات کشته بشوم مثلا من کتاب شهیدان گمراه شده نوشته شده مشخص است که این شهیدان چطوری رفتند کشته شدند در صورتی که یک خارجی این کتاب را نوشته ولی در مورد زنان توی سازمان این کم گفته شده

    خانم ملکی: مریم رجوی گفته بود من ازدواج سیاسی کردم با روزنامه نگارهای فرانسه مثل اینکه بود اگر یادتان باشه بعد تو سازمان به اینها می گوید که چرا درخواست ننوشید که بروید اتاق خواب مسعود

    آقای سبحانی: مرسی از آقای علیشاهی و همینطور خانم سلطانی و خانم میرباقری و خانم ابراهیمی و خانم ملکی که پاسخ دادند خیلی پرسش و پاسخ خوبی بود البته من هم خودم نقطه نظرهائی دارم که انتها مطرح می کنم آقای رستمی خوشبختانه یکی از دوستانی است که تازه از سازمان جدا شدند خواهش می کنم سوآلتان را بفرمائید

    آقای رستمی: ضمن اینکه تبریک می گویم وقتی آمدم اینجا از این فعالیت انجمن زنان یک حس دافعه ای داشتم بعد فکر می کردم این دافعه از کجاست بعد دیدم یک واقعیتی است که با آدمهای مختلف که هیچ شناختی از سازمان نداشتند گاها حرف می زدم از افشاگریهای اونها سر مناسبات بعد این سوآل را می کنند که اگر ا ینطوری است چطوری 22 سال ماندید سوآل حقی که همیشه تو جوابش تو جوابش آدم احساس درد می کند.

    سخت است خوب ما باور داشتیم من تا حرفهای شما را، خانم سلطانی را نشنیده بودم واقعا من فکر می کردم که مریم جلوی مسعود حتی حجابش را هم بر نمی دارد سر مسائل خطی، سیاسی مشکل داشتم، مسئله داشتم، سر استالینست، دیکتاتوری اینهمه ضد آزادی مشکل داشتم همیشه ولی فکر می کردم یک فلسفه یک اعتقاد پشت این سرکوب اینقدر محکم هست که تئوریزه می کند این روش را ولی الان آمدم بیرون چشمم به چیزهای دیگر باز شده است.

    متأسفانه عنصر زن بدترین، بزرگترین اهرم فشار روی ما مردها بود همیشه تو مناسبات زن چماقی بود تو سر ما که زن غر نمی زند، زن مسئله سیاسی ندارد، زن سوآل نمی کند، بی شکاف است این باعث می شد که ماها به خودمان شک کنیم بخاطر همینه که می گم در عین حال که مسئولیتتون سنگین تر است ولی خیلی هم موثرتر است. وقتی نوار شما در سازمان پخش می شد مسعود رجوی سه چهار بار برای آن نشست گذاشت. خودش را با امام حسن مقایسه می کرد. زن بارگی خودش را نقطه مثبت خودش می گفت البته نباید زیاد دیدگاه جنسی پیدا کرد این همون چیزی است که اون می خواهد ایکاش فقط این بود چه زندگیهائی را متلاشی کرد چه کثافتکاریهائی که نکرد و چه خونهائی که تو فروغ ریخته نشد یا قبل از فروغ تا همین الان این بحثها در کهریزک هم بوده در آمریکای جنوبی نباید دریغ کرد که حالا چون جنسی است گفته نشود هر چه بیشتر این افشا بشود بهتر است خیلی بوده تو این سالیان کی بوده که سه نفر زن که در معرضش بودند بیایند اینقدر به نظر من شجاعانه و در عین حال مسئولانه چون ما مسئولیم در برابر چیزهائی که می گوئیم ولی خیلی جسارت می خواهد وقتی این را من شنیدم برای خود من انگیزه شد خوب ما خیلی از مسائل مردان راهم نشنیدیم ما اونجا یک رابطه ساده دوستانه را مارک جنسی می خوردیم اینقدر شنیع اینقدرنازل که در پائین ترین سطح یک جامعه هم این جریان ندارد ولی اونها خیلی راحت می گفتند می دانستند که شرم داریم، حیا داریم، روی ما تأثیر داره باعث می شه که از ترس این مارکها حتی همدیگر را دوست نداشته باشیم

    چون رابطه ساده دوستانه کم کم رهبری را می برد زیر علامت سوآل آنها خوب می فهمیدند دارند چیکار می کنند اندیشه کثیف قبل از اینکه کشش های غریزی باشه برای همین من خیلی تبریک می گویم و امیدورام که خانمها خوب من با خانم سنجابی هم که فرار کرد از آنجا ارتباط داشتم در عراق با همه اینها چگونه رجوی می تواند ادعا کند و بگوید که من بزرگترین حامی زنان دنیا هستم امیدوارم اینقدر رسوا و بدنام بشوند و افشا بشوند که تو جامعه روشنفکری اروپا بطور خاص که او جرات این خزئبلات را نداشته باشه اینقدر یاوه گویی و کسانی که شناخت ندارند را فریب بدهند، غافل از اینکه تو سازمان چه اتفاقاتی دارد زیاد وقتتان را نمی گیرم و از شما تشکر می کنم

    آقای سبحانی:خسته نباشید آقای رستمی آقای جهانی بفرمائید

    آقای جهانی :من هم ضمن تبریک و اظهار خوشحالی از اینکه این انجمن تشکیل شده امیدوارم که به اهداف والا و مقدسی که دارد برسد یک سئوالی داشتم از خانم میرباقری من راستش واقعا برای من باور کردنی نبود تا حالا خوب خیلی افشاگری خانم ابراهیمی و خانم سلطانی کردند راجع به تجاوزاتی که از طرف خود مسعود صورت گرفته خوب اندیشه اش برایم معلومه چون رجوی دو تا مشخصه دارد یکی قدرت طلبی و دیگری هوسرانی هست این دوتا ویژگی مشخص او هست ولی تا این حد بصورت پراتیک و عملی برای من باور کردنی نبود وحتی خود خانم ملکی که تو مناسبات بوده براش باور کردنی نبود واین یک چیز طبیعی هست ولی وقتی این مدال ها را دیدم که عکس خودش را روش حک کرده واقعا برای من شوکه کننده بود

    سئوالم این هست که چه ریلی را می رفت که شما را به این حد می رساند که این هدیه هایی را بپذیرید خوب هدیه پذیرفتن توسط یک زن خوب معنی خاص خودش را دارد مثلا من بعنوان مثال میخوام بگم که بحث انقلاب و جدایی از شوهر و بچه را می کرد و می گفت که ضرورت سرنگونی هست حالا برای شما چه ریلی را می رفت که شما را به این نقطه می رساند که این هدیه ها را بگیرید و بعد هم ریلهای بعدی

    خانم میرباقری:این بحث رهبر عقیدتی یکی از پایه های بحث شان بود دیگه به اصطلاح ضرورت انقلاب بحث رسیدن به رهبر عقیدتی بود بحث رهبر عقیدتی را وقتی آوردند و تو ذهن ما جا انداختند گفتند باید هرچه بیشتر یگانه بشوید با رهبر عقیدتی برای یگانه شدن با رهبر عقیدتی همانطور که این دو تا از دوستان ما گفتند پله های مختلفی را طی کردند خوب مرحله به مرحله هدیه دادنش چی بود همه اش با توجیهات مذهبی دوران حضرت محمد را مثال می زدند باید اینقدر رابطه تان را با رهبری نزدیک کنید دوران تمام امامها را مثال می زدند و همه اینها ابزاری بود برای زن مسلمان تا اینکه کم کم لایه های ذهنش برداشته بشه اگه شرم و خجالتی هست خجالتی نباید باشد تو باید رابطه ات را نزدیک بکنی با رهبری اصلا ما کم کم می دیدیم روسری ها هی می رود عقب جلوی رجوی بعد باید مثل مریم ناموس همچون خودش بشوید ما بعد نمی فهمیدیم رابطه چیه همه از سس های ایدئولوژیکی استفاده می کردند بحث اینه که از تئوری های ایدئولوژیکی استفاده کردند گام به گام مرحله به مرحله همین که من گفتم همان اول ما خجالت می کشیدیم که جلوی مسعود رجوی روسری خودمان عقب بدهیم هنوز ذهن مان رابطه پیامبر بود با زنان اینجور چیزها بود آنهم در چی بحث ایدئولوژیک خوب باید با رهبر عقیدتی تان یگانه بشوید تمام جیزها ی تان را برای مسعود و مریم بنویسید حرفها تان و لحظات ذهن تان را آنها کم کم و یواش یواش ما چکار می کردند هل می دادند به این سمت مثلا می آمدند یک شورای رهبری می گفت که مسعود جان .... از این کلمات استفاده می کردند خوب این یعنی با رهبری خودش هست دیگه خوب داری می بینی تو که داری جونت را می دهی بنابراین باید عواطفت را هم بدهی

    یکی که می آمد بر فرض می گفت که آره مثلا اگه همسر داشت من دیشب یاد همسرم افتادم و آمدم اینجا بگویم که متاسفانه این چیزها از ذهنم گذشت اینجا می خوام بگم تا از من کنده بشود وبه رهبری نزدیک بشوم چون باید من باید از آن چیزها زدوده بشوم بعد یگانه بشوم با رهبری همانطوری که مریم از شوهرسابقش جدا شد اینها پله پله های مختلفی بود که بعد چکار می کردند این زنان را تشویق می کردند بعضی مواقع می آمدند مسئولیت بیشتری بهش می دادند ومی گفتند تو لیاقت داری و بعد از طرف رجوی بهش هدیه هایی می دادند بطور مشخص اینطوری لایه به لایه بر فرض چیزهای مختلف حتی از این پیپ های سیگار بود که افراد را تشویق می کردند برای رهبری پیپ سیگار بخرند تا نشان بدهند که چطور به فکر سلامتی رهبری هستی از این چیزهای مختلف استفاده می کردند تا زنان تشویق بشوند و پولی که دارند برای رهبری هدیه بخرند و تشویق می کردند که خانمی که رفت خرید و به این شکل به ما یاد می دادند ببین او رفت پیپ خرید واینطوری خودش را نزدیک کرد به رهبری و به فکر رهبری بود آن بهش هدیه می داد و خاطراتش را تعریف می کرد اینطوری گام به گام نفرات را می بردند به جلو وبه اهداف شان نزدیک می کردند صحبتها خوب بسیار هست ما باید فاکت های بسیاری بگیم تا ذهن تان قانع بشود نمی دونم اصلا الان تونستم تا حدودی بحث توضیح بدهم اصلا قصد اول همین بود دیگه یگانه شدن با رهبری رهبری عقیدتی بحث مهم بود دیگه کاری که مریم انجام داد ما باید نگاه کنیم به مریم ناموس همچون خودش ما باید نگاه کنیم به مریم بعد ما اصلا بحث سیاسی نباید داشته باشیم و خیلی از زنان ما بعدا می دیدیم که آنهایی که مقاومت می کردند کشته شدند بعدا همه اینها را ریز به ریز می گیم مراحلش چطوری بوده است یا زنانی که نخواستند برای مراحل بعدی به حرم سرای رهبری بروند ودیدند این کارها چه کارهایی هست و اصلا مسئله دار شدند اینها را بعد بعنوان اینکه با رهبری یگانه نیستند قرص سیانور را زنان شورای رهبری قبلی تو دهن آنها شکستند و اینها را جزو کشته شدگان بمباران آمریکا اعلام کردند واقعا فجایعی بوده که خبر نداره هیچکس بعد یک نکته ای که الان گفتند اینکه واقعا ما را استثمار کردند تا ما وسیله استثمار شما بشویم از ما استفاده کردند یعنی اگر ما نبودیم شاید آقایون هم به اینصورت نمی ماندند و سازمان متلاشی می شد از ما از این عواطف ما استفاده کردند ما را محرم کردند و هی زمان خریدند و ما را وسیله استثمار برادران کردند و از این چیزهای مختلف. ما را وسیله قرار دادند و برادران خجالت می کشیدند از خواهران دیگه همینطوری ما وسیله استثمار برادران شدیم بردگان علیه بردگان استفاده می شد خودشان برده بودند و متاسفانه بقیه را برده کردند اینها بردگی نوین بود همه ما مغزشویی شده بودیم من باید خیلی جلوتر از اینها می آمدم بیرون مثلا من چهار بار طراحی داشتم چرا نیومدم بیرون چرا زودتر نیومدم و چرا بقیه نیومدند همه اش از همین وسیله استفاده شد نمی دونم تونستم کمی توضیح بدهم یا نه

    آقای سبحانی:خیلی ممنون البته دوستان بازم سئوال دارند

    خانم میرباقری:خوب به میزان سالهایی که بودیم سئوال هست و در این فرصت نمی گنجد

    آقای سبحانی:بله تشکر می کنم از همه دوستانی که همکاری کردند با ما و معذرت می خواهم از آقای ساغر چی که چند بار دستشان را بلند کردند و متاسفانه وقت نشد مثل اینکه به ما اطلاع می دهد آقای آریایی که وقت تمام هست و باید برنامه را به اتمام برسانیم من صحبتهای پایانی را در اختیار خانم سلطانی قرار می دهم که اگر صحبتی هست در صحبت کوتاهی یکی دو دقیقه ای خدا حافظی بکنیم و یا هر صحبت دیگه ای که دارند

    خانم سلطانی:آنچه که باید بگیم من فکر می کنم که هنوز نگفتیم چون هرچه که آدم باز هر وجهی را که باز میشه می بینه هنوز خیلی چیزها را نگفته و هنوز آن بخش از تشکیلات در هاله ای از ابهام مانده است وخیلی جا دارد که آدم بخواد بگوید که توی ربع قرن رجوی نشسته طراحی کرده برای به اسارت در آوردن ذهن ما که توی این جلسه نمی گنجد و انشااله که ما بتوانیم در آینده اینرا بیشتر باز کنیم. همینجا به آقای رستمی که در حضور ماست تبریک می گویم و خیلی خوشبختم از رها شدنشان از چنگال این تشکیلات و واقعا با هر کدام از این بچه هایی که رها می شوند از اسارت ذهنی رها شدند. متاسفانه خیلی ها را میبینم که هنوز ذهنشان اسیر هست یعنی نمی تواند بیاد و حقیقت را بگویدحقیقت را باید گفت نتیجه اش هر چه که باشه مبارک است و بهتراست از نگفتن و سانسور است و این عین یگانگی با مردم است نه با یک فرقه که 30 سال رهبرش سانسور کرده و دروغ به اعضاء گفته وحتی قرآن را آنطور که دلش می خواسته تفسیر کرده. از همه شما باردیگر تشکر می کنم و برایتان موفقیت روز افزون آرزومندم

    ----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=13937

    مشروح گزارش سمینار آغاز به کار انجمن زنان قسمت ششم

    سخنرانی خانم نسرین ابراهیمی در سمینار آغاز بکار انجمن زنان ایران

    .

    ... هدف بعدی ما این هست که بتونیم یک نقطه امیدی برای زنهای داخل اشرف باشیم , چرا من این را می گم ؟ حقیقت این است که در داخل اشرف و در داخل فرقه رجوی , زنان را از همه چیز می ترسونند و با اینها باورانده اند که گویا خارج از اشرف و خارج از فرقه رجوی برای آنها هیچ امیدی و هیچ جایی و هیچ مکانی متصور نیست و نخواهد بود, به همین دلیل من فکر می کنم که این می تونه یک نقطه امید برای تک تک اونها بشود و این پیام رو بهشون بدهد که خارج از فرقه آن چیزی نیست که رجوی سالیان است در گوش آنها خوانده است. قبل از اینکه مطالب دیگرم را شروع کنم دلم می خواست بگویم که من خیلی خوشحالم در رابطه با آزادی و رهایی زهرای عزیز , دیروز وقتی ایشون را دیدم باورم نمی شد , و خیلی خیلی خوشحال شدم و دقیقا یاد اون روزی افتادم که خودم از اونجا فرار کردم , و ...

    انجمن زنان ایران، سوم دسامبر 2012
    آدرس سایت زنان:
    www.iran-zanan.de


    لینک به نوار ویدئوئی سخنرانی خانم نسرین ابراهیمی

    تشکر می کنم از همه شما که تشریف آوردید

    در واقع ما از انجمنی که تشکیل دادیم 2 هدف را دنبال می کنیم یکی اینکه : کمک به زنان اسیر داخل فرقه رجوی و دوم اینکه بتونیم پیامی را به زنان داخل ایران برسونیم . که پیاممان برای زنهای داخل ایران با افشاگری و معرفی هر چه بیشتر فرقه هستش , که بتونند فرقه ای را بشناسند که در حقیقت سالهاست کسی از حقایق داخل آن به دلیل بسته بودنش خبری ندارد و هر چه هست تبلیغات دروغین فرقه است. در نتیجه فکر می کنم یکی از کارهای ما این هست که بتونیم این افشاگری را به خوبی انجام بدهیم و زنان کشورمان از تجربیات ما استفاده کنند و گرفتار این فرقه نشوند و گول تبلیغات دروغین این فرقه را نخورند.

    هدف بعدی ما این هست که بتونیم یک نقطه امیدی برای زنهای داخل اشرف باشیم , چرا من این را می گم ؟ حقیقت این است که در داخل اشرف و در داخل فرقه رجوی , زنان را از همه چیز می ترسونند و با اینها باورانده اند که گویا خارج از اشرف و خارج از فرقه رجوی برای آنها هیچ امیدی و هیچ جایی و هیچ مکانی متصور نیست و نخواهد بود, به همین دلیل من فکر می کنم که این می تونه یک نقطه امید برای تک تک اونها بشود و این پیام رو بهشون بدهد که خارج از فرقه آن چیزی نیست که رجوی سالیان است در گوش آنها خوانده است .

    قبل از اینکه مطالب دیگرم را شروع کنم دلم می خواست بگویم که من خیلی خوشحالم در رابطه با آزادی و رهایی زهرای عزیز , دیروز وقتی ایشون را دیدم باورم نمی شد , و خیلی خیلی خوشحال شدم و دقیقا یاد اون روزی افتادم که خودم از اونجا فرار کردم , و احساسی که داشتم به واقع احساس یک تولد دوباره بود. خیلی خوشحالم به خاطر آزادی ایشون و خیلی بهشون تبریک می گویم . و امیدوارم ما زنانی که توانستیم از اون فرقه آزاد بشویم که با کمک خود شماها و انجمنهای دیگر توانیستیم این انجمن را تشکیل بدهیم بتوانیم کمکی کرده باشیم و کمکی بکنیم به زنهای فرقه رجوی که اسیر و زیر ظلم و ستم رجوی هستند

    آقا محمد یک نکته ای را اشاره کردند که من دلم می خواهد یکبار دیگر به این نکته اشاره کنم, وقتی که بتول خانم صحبت می کردند اقا محمد گفتند که در حقیقت برای خانمهایی که آنجا یعنی در فرقه رجوی بودند , آنچه که دیدند و آنچه که بر آنها گذشته بیان کردنش ساده نیست , این صحبت برای من جالب بود و این حرف کاملا درسته به این دلیل که خود من با انکه تقریبا 6 سال است از آنجا خارج شده ام و 4 سال است که در دنیای آزاد زندگی می کنم و صحبتهای زیادی در مورد فرقه انجام داده ام ولی به واقع حرفهایی هست که هنوز بیان آنها سخته , و به لحاظ روحی و روانی خیلی به آدم فشار میاد و سخته بیان کردنشون و حتی بعضا آدم احساس می کنه که درک این صحبتها و این چیزهایی که ما در فرقه گذراندیم برای افرادی که در یک دنیا و جامعه نرمال زندگی کردند خیلی سخت هستش همینطور با آنکه وقت کم است ولی من خیلی دلم می خواست اشاره کنم به اینکه چرا ما می گوییم در فرقه مجاهدین زنان بیشتر از مردان تحت ستم بودند بر خلاف شعار رجوی از آزادی و رهایی زنان

    خیلی از خود شماها می پرسیدید که چرا ما فکر می کنیم که زنان از مردان در داخل سازمان تحت ستم بوده اند ؟ من سعی می کنم که اشاره کوتاهی داشته باشم به فاکتهایی که وجود داشته و اینطوری مقداری روشن خواهد بود که بر زنان داخل سازمان چی گذشته . اگر در یک کلام بگویم که زنان در مجاهدین کی بودند می توانم بگویم زنان برده های رجوی بودند . در نگاه اول وقتی که می بینیم که زنان به ظاهر مسئولین این سازمان هستند این تصور به وجود می آید که گویا این اثبات شعار رجوی است و این حقیقت دارد که زنان در آنجا رها , آزاد و مسئول هستند , در صورتی که وقتی پله به پله به این مسئله نگاه کنیم می بینیم که چطوری رجوی زنان را در اشرف مورد استفاده خودش برای پیشبرد اهدافش قرار می داده است.

    اولین باری که خود من هم از رابطه های جنسی رجوی با زنان شورای رهبری از بتول می شنیدم به واقع خیلی فشار داشت و خیلی دردناک بود, زنانی که با اعتماد به رجوی و بی خبر از اینکه رجوی چه برنامه هایی برایشان دارد در سازمان بودند و بعد هم دیدیم که چگونه پله به پله روی آنها کار می کرده برای به بردگی کشیدن و سوء استفاده که درپله اول شاهد بودیم که بچه ها و جگر گوشه هایشان را به بهانه جنگ خلیج از آنها جدا کرد و بعد هم به بهانه اینکه مبادا مردان داخل سازمان به این زنان نگاه کنند پس می بایست در حریم رجوی قرار بگیرند و برای رجوی و مال رجوی باشند تا مردان به خودشان اجازه هیچ گونه فکر و نگاهی ندهند . و در مرحله بعد هم یادم هست که مریم رجوی با ماها یک نشستی داشتند به نام نشست چهار دیواری , یعنی اینکه ما باید خودمان را در یک چهار دیواری می دیدم به این معنی که به جز رجوی به کس دیگری در ذهنمان حق فکر نداشتیم . ایشان به ما گفتند که شما باید مثل زنهای ایران که با لباس سفید عروس وارد خونه شوهرشان می شدند و بعد هم با لباس سفید یعنی کفن خارج می شدند باشید , می گفت که مسعود قشنگترین و زیباترین شوهر توی این دنیاست و شما این را دارید و نباید به خودتان اجازه بدهید فکرتان به جز مسعود به جای دیگری برود . ما اون زمان فکر می کردیم که شاید این را می گوید که ما به کسی فکر نکنیم و اینجوری ما را مجبور به ماندن با این فرقه بکنند و فکر نمی کردم عملی هم در کار باشد چون به هر حال ما رجوی را برادر صدا می کردیم و یا خوب اگر مردی به زنی اونجا نگاه می کرد زندان می رفت و شکنجه می شد , خوب سخت بود که باور کنیم که رجوی خودش آزاد است که هر کاری انجام بدهد در صورتی که بقیه فقط برای یک فکر که مثلا کسی لحظه ای به زن سابقش و یا شوهر سابقش فکر کرده است باید حساب پس می داد و می بایست زندان می رفت و می بایست جواب می داد که چطوری به خود اجازه داده است که لحظه ای به زن یا شوهرش فکر کند با آنکه فاکتهای زیادی از رجوی می دیدیم که چگونه با زنها برخورد می کنند ولی باز هم فکر نمی کردم که رجوی تا این حد به خودش اجازه همه نوع سوء استفاده از زنها به نام مبارزه را بدهد

    یادم هست که رجوی در نشست زنها همیشه کاپشن می پوشید و یا معمولا لباسی را می پوشید که در نشست جمعی با مردها نمی پوشید , و یا در ماه رمضان می آمد و می نشست پیش زنها که زنها دورش حلقه بزنند و بهش دست بزنند , چیزی که توی سازمان جرم بود ولی رجوی وسط زنها قرار می گرفت و حتی برای اینکه خیلی نزدیکی خودش را به آنها نشان بدهد از لیوان چایی که خورده بود به بقیه می داد که اونها از لیوان استفاده شده رجوی بخورند . و یا از میان زنهایی که جوان بودند و قشنگ بودند اسم صدا می کرد و نزد خودش می برد و باهاشون شروع به شوخی کردن می کرد , مثلا یادم هست دختری به نام سارا حسنی که دختر خیلی قشنگی بودند را صدا کرد و بهش گفت که سارا برام یک چایی میاری ؟ سارا هم برایش چایی برد و کمی با سارا شوخی کرد و بعد از مدتی سارا غیبش زد و نبودش ولی بعد از مدتی که سارا را دیدیم متاسفانه متاسفانه سارا کاملا حالشان بد بود و ایشان به مریضی شدید روانی دچار شده بودند , که معلوم نبود که چه بلایی سر سارا آمده بود

    رجوی از دختران زیبایی که در اشرف بودند نمی گذشت , از آنجا که ماها هنوز لایه های پایینتر بودیم و شورای رهبری نبودیم , چون رجوی با لایه های شورای رهبری رابطه می داشته ولی با این حال از دختران جوان و زیبای لایه های ما هم نمی گذشت

    کارهای رجوی من را یاد حسن صباح و داستان قلعه الموت می اندازد و ایشان فکر می کنم از حسن صباح الگو برداری کرده بودند در تمام کارهایشان

    وهمینطور به یاد دارم که یک دختری به نام مستعار الهه عربی می رقصیدند که خیلی دختر قشنگ و جوانی بودند و رقص عربی را از ایران یاد گرفته بودند , یکبار جلوی مریم رجوی رقصید و بعد هم مریم رجوی بهش گفت که وقتی که مسعود آمد برایش برقصد , این همان چیزی بود که در سازمان برای بقیه حرام و ضد انقلابی و ضد اسلام و ضد ... بود و این کار جرم بود و اصلا محال بود که در برنامه های مشترک زنان و مردان در فرقه , هیچ زنی حق اجرای هیچ گونه برنامه ای نزد مردان نداشتند , ولی در دستگاه فرقه رجوی همه این مسائل برای شخص رجوی اوکی بود .

    و یا داستان جدا کردن زمان پمپ بنزین برای زنها و مردها کاری بود که واقع فکر نمی کنم شما در هیچ کجای دنیا شنیده باشید , در عقب مانده ترین کشور حتی ولی در اشرف به این گونه بود که زنها می بایست برای اینکه مردان را نبینند و یا برعکس , می بایست 2 زمانبندی برای سوخت زدن ماشینها وجود می داشت , مثلا صبح ها برای زنان و بعد از ظهر ها برای آقایان , و اگر کسی این را نقض می کرد بهش تهمت می زدند که ریگی در کفش داشته و می خواسته که مردی یا زنی را نگاه کند و این به عنوان یک جرم بزرگ در پرونده شخص قرار می گرفت، نکته دیگری که می خواستم راجع به ظلم و ستم رجوی نسبت به زنان درون فرقه اش بگویم این بود که رجوی از آنجا خودش به هر کاری دست می زد و ذهن بسیار بیماری داشت , در نتیجه به زنها گیر می دادند و تهمت می زند که ممکن است برای خود ارضایی به همدیگر نزدیک شوند و برای همین ممنوع بود که زنها با هم صحبت کنند و یا با هم تنها باشند , غریضه های جنسی چیزی نیست که رجوی با اون افکار عقب مانده اش بخواهد جلوی آن را بگیرد و به جای اینکه به این فکر کند ایشان بزرگترین ظلم را در حق این زنان و مردان کرده است , ظلمی نا بخشودنی , ولی ذهن بیمار ایشان به جای این به زنان نگونبخت گیر می داد که حتی حرف زدن هم با هم ممنوع است .

    حالا فاکتهای و نمونه ها خیلی زیاد هستند و گفتنش هم واقعا ساده نیست ولی حالا ما تلاش می کنیم با انجمنی که تشکیل دادیم همه این افشاگریها را روی سایتمان بگذاریم و بتونیم در اختیار همه قرار بدهیم و بدونند همه که واقعا بر ما چی گذشته

    از آنجا که رجوی همیشه شعارش رهایی و آزادی زن بوده و خودش بهتر از همه می دانسته که این یک شعاری بیش نیست ؛ و برای اینکه این حقیقت , که رجوی فریبکار و دروغگویی بیش نیست به بیرون از فرقه درز نکند لذا این زنان بودند که قیمت این را هم دادند , به این صورت که خارج شدن زنان از اشرف مرز سرخ بود و هیچ زنی حق نداشت که از اشرف و از این فرقه خارج شود , ما می دونیم که مردان چقدر تحت فشار بودند و چقدر مورد ستم رجوی واقع شدند ولی به هرحال اگر می دیدند مردی به قول خودشان به ته خط رسیده و نمی خواهد با این فرقه بماند در نهایت و بعد از زمان جنگ عراق و آمریکا این اجازه را می دادند به مردان که اشرف را ترک کنند ولی برای زنان این نبود و مرز سرخ بود فقط هم به دلیل این بود که مسائل و جنایات رجوی به بیرون درز نکنه , و اینجا فکر می کنم که ما باید خوشحال باشیم که کسانی مثل بتول و زهرا از شورای رهبری فرقه بیرون آمدند و دارند این جنایات را به خوبی افشا می کنند همان جنایاتی که رجوی از اون نگران بود و و از ترس این افشاگریها خروج زنان از اونجا را ممنوع کرده بود.

    من وقتتان را نمی گیرم و تشکر می کنم از همه شما و امیدوارم که بتوانیم نقطه امیدی باشیم برای زنان اسیر فرقه و آروزی رهای و آزادی تک تکشان را دارم

    متشکرم

    آقای سبحانی: خیلی متشکرم، خیلی خیلی متشکرم، خیلی سخنان خوبی را مطرح کردید ما به مرحله پرسش و پاسخ می رسیم

    -

    برای مشاهده فیلم سمینار آغاز بکار انجمن زنان (کلیک کنید)

    قسمت اول فیلم گزارش سمینار آغاز بکار انجمن زنان

    برای مشاهده فیلم سمینار آغاز بکار انجمن زنان (کلیک کنید)

    قسمت دوم فیلم گزارش سمینار آغاز بکار انجمن زنان

     

    برای مشاهده قسمت سوم فیلم سمینار آغاز بکار انجمن زنان اینجا
    را کلیک کنید

     


    لینک به نوار ویدئوئی سخنرانی خانم ملکی


    لینک به نوار ویدئوئی سخنرانی خانم نسرین ابراهیمی

    ----------------

    همچنین
    http://www.iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13905

    ویدئو گفتگوی زنده تلویزیون مردم با خانم ها سلطانی و میرباقری

    .

    ... خانم بتول سلطانی که از پادگان اشرف فرار کرده و هم اینک در اروپا زندگی می کند ضمن تشریح بیوگرافی خود برای اولین بار افشا نمود که به همراه سایر زنان شورای رهبری مجاهدین به عقد مسعود رجوی در آمده و با رهبر عقیدتی مجاهدین خلق همبستر شده است. خانم زهرا سادات میر باقری نیز که هم اکنون برادر و خواهرش در کمپ لیبرتی عراق ساکن است، در سال ۲۰۰۶ میلادی از پادگان اشرف فرار کرده است.او برای اولین بار در باره سرگذشت غم انگیز خود و خارج ساختن رحم بیش از ۱۰۰ زن شورای رهبری مجاهدین در پادگان اشرف پرده برداشت. او که به دلیل کمبود وقت نتوانست مطالب خود را تکمیل نماید، از اسنادی در باره مجاهدین خلق صحبت کرد که در آینده نزدیک قصد افشا و انتشار آنان را دارد ...

    انجمن زنان ایران، بیست و نهم نوامبر 2012
    http://www.iran-zanan.de/

    روز 28 نوامبر همراه با آقای جهانگیر شادانلو خانم ها بتول سلطانی و زهرا سادات میرباقری در یک گفتگوی زنده با تلویزیون مردم و با مدیریت آقای سربی شرکت کردند سایت زنان ایران از گردانندگان سایت آریا ایران آقایان جهانگیر شادانلو و جواد فیروزمند و همچنین از مدیر مسئول تلویزیون مردم آقای سربی و کلیه دست اندرکاران محترم تشکر می کنیم. این اطلاع رسانی، در جهت رساندن صدای ما جداشدگان از این فرقه و همینطور در راستای کمک و هموار نمودن راه گریز کسانی که نمی خواهند در این تشکیلات باقی بمانند یا هنوز در زندان این تشکیلات هستند بسیار ضروری می باشد.

    ویدئوی کامل برنامه روز ۲۸ نوامبر ۲۰۱۲

    همین گزارش در آریا ایران
    لینک به منبع

    همبستری مسعود رجوی با اعضای شورای رهبری مجاهدین، موضوع داغ تلویزیون Mardom.Tv

    بر اساس برنامه از قبل اعلام شده،روز چهارشنبه ۲۸ نوامبر ۲۰۱۲ برابر با ۸ آذرماه ۱۳۹۱،دو تن از اعضای سابق شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق خانم ها بتول سلطانی و زهرا میر باقری اقدام به افشاگری حیرت انگیزی در تلویزیون Mardom.Tv نمودند.

    خانم بتول سلطانی که از پادگان اشرف فرار کرده و هم اینک در اروپا زندگی می کند ضمن تشریح بیوگرافی خود برای اولین بار افشا نمود که به همراه سایر زنان شورای رهبری مجاهدین به عقد مسعود رجوی در آمده و با رهبر عقیدتی مجاهدین خلق همبستر شده است.

    خانم زهرا سادات میر باقری نیز که هم اکنون برادر و خواهرش در کمپ لیبرتی عراق ساکن است، در سال ۲۰۰۶ میلادی از پادگان اشرف فرار کرده است.او برای اولین بار در باره سرگذشت غم انگیز خود و خارج ساختن رحم بیش از ۱۰۰ زن شورای رهبری مجاهدین در پادگان اشرف پرده برداشت.او که به دلیل کمبود وقت نتوانست مطالب خود را تکمیل نماید، از اسنادی در باره مجاهدین خلق صحبت کرد که در آینده نزدیک قصد افشا و انتشار آنان را دارد.

    آقای جهانگیر شادانلو نیز ضمن پاسخ به برخی مسائل، فیلمی را پخش و ترجمه نمود که توسط خبرنگار تلویزیون فرانس ۲۴ از میتینگ مریم رجوی در پاریس تهیه شده و در آن فیلم نشان می دهد که چگونه و با چه هزینه ای چندین هزار گردشگر و دانشجوی لهستانی به جلسات مریم رجوی گسیل شده و مجاهدین خلق آنها را در تلویزیون و نشریات خود بعنوان ایرانیان ساکن اروپا تبلیغ نموده اند.

    این برنامه زنده که به مدت ۲ ساعت از تلویزیون Mardom.Tv و با مدیرت آقای پارسا سربی اجرا شده بود،سئوالات بسیاری را پیش روی رهبری،فرماندهان،اعضا و هواداران مجاهدین خلق از یک طرف و افکار عمومی ایرانیان در طرف دیگر مطرح ساخته است.

    آقای پارسا سربی مدیر تلویزیون Mardom.Tv با اینکه از این افشاگری ها بعنوان یک اتهام بزرگ علیه مجاهدین یاد نمود،برای روشن شدن اذهان عمومی، از مجاهدین و رهبرانشان خواست که به مسائل مطرح شده از طرف افراد جداشده و بخصوص زنان شورای رهبری پاسخ بدهند.او از مسعود رجوی خواست که راجع به اتهامات مطرح شده در باره همبستری او با زنان شورای رهبری مجاهدین و خارج ساختن رحم زنان در پادگان اشرف و عراق پاسخگو باشد!

    لازم به یادآوری است این برنامه ها که از هفته گذشته شروع شده،همچنان ادامه داشته و روز چهارشنبه هفته آینده نیز تعدادی از اعضای جداشده شرکت خواهند داشت.

    گزارش سمینار انجمن زنان قسمت دوم

    قرائت پیام مادر رضوان توسط آقای مهدی خوشحال که هر دو نفرشان از فعالان حقوق بشر و پیشتازان روشنگری و افشاگری علیه فرقه مجاهدین هستند

    پیام به مناسبت آغاز به کار انجمن زنان

    با سلام به شما دختران عزیزم زنان آزاده و دلیر همچنین برادران و پسران عزیزم من رابعه شاهرخی مادر رضوان هستم که سه تن از فرزندان خودم را توسط فرقه رجوی و مطامع شیطانی آنان از دست داده ام و خودم هم مدتی در این مناسبات جهنمی بوده ام و مورد بدترین اذیت و آزارها قرار گرفته ام چرا که رجوی زن ستیز بر خلاف شعارهائی که دم از رهائی زنان می زند با همین بهانه و ترفند هم انقلاب مریم به راه انداخت و بدترین ستمها را بر زنان روا داشت

    با خبر شدم که انجمن زنان تشکیل گردیده که این انجمن متشکل از زنان آزاده و شجاعی است که به تازگی مناسبات فرقه رجوی را ترک کرده اند و در اروپا به سر می برند و باهدف کمک به دیگر قربانیان گرفتار در این فرقه بخصوص زنان می باشد.

    برای من جای بسی خوشحالی دارد و امیدوارم به اهداف والائی که دارید برسید و به نظر من در این شرایط که نیروها بخصوص زنان گرفتار در این فرقه در کمپ موقت لیبرتی به سر می برند و منتظر پذیرفته شدن آنان در کشورهای پناهنده پذیر هستند تشکیل این انجمن در چنین شرایطی بسیار تصمیم بجا و به موقعی بوده است و جای بسی خوشحالی و قدردانی از شما زنان شجاعی است که با تشکیل این انجمن به فکر همرزمان قدیمی خودتان بوده اید تا به آنان کمک کنید هر چه زودتر از فرقه مجاهدین رهائی پیدا کنند و سرنوشت خودشان را خود انتخاب کنند.

    از صمیم قلب به شما تبریک می گویم و برای شما در جهت رسیدن به اهداف والائی که دارید صمیمانه آرزوی موفقیت دارم من هم بعنوان مادر شما و زنی که ظلم و ستم فرقه رجوی را از نزدیک با گوشت و پوست لمس کرده اعلام می کنم آماده هر گونه کمک به شما عزیرانم هستم و از هیچ کمکی به شما عزیزانم و دختران خوبم دریغ نخواهم کرد تا شما در این اهداف مقدسی که دارید پیروز شوید و سایر زنان اسیر در فرقه رجوی نیز نجات یابند شما را به خدای بزرگ می سپارم قربانتان

    مادررضوان
    دست زدن حضار

    -------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=13891

    مشروح گزارش سمینار آغاز به کار انجمن زنان قسمت اول:

    سخنرانی افشاگرانه خانم میرباقری کاندید عضو شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق ایران

    .

    ... برای شناخت هر چه بیشتر این فرقه و کمکی باشه برای هموار نمودن راه و نجات سایر قربانیان و جدائی اونها از این فرقه البته باید بگم که کارهای خودم شخصا مرحله به مرحله با موفقیت انجام شده و اکنون زندگی جدیدی آغاز نمودم. در این مرحله می خواهم لیستی از 95 نفراز قربانیان زن این فرقه را به اطلاع افکار عمومی برسانم من یک لیست تهیه کردم از اسامی 95 نفر که البته اسامی بیشتر از اینها وبالاتر از 100 هست که انشالله در مراحل بعدی لیست را کامل می کنم و به اطلاع افکار عمومی می رسانم. این لیست موضوعش چی است؟ موضوعش در واقع عمل جراحی است که سازمان مجاهدین خلق با حیله ها و نیرنگهای مختلف روی این قربانیان انجام داده است عمل جراحی خارج کردن رحم و تخمدانهای تعدادی از اسامی را من اینجا می خوانم ...

    ایران زنان، بیست و هفتم نوامبر 2012
    http://www.iran-zanan.de/

    برای مشاهده فیلم سمینار آغاز بکار انجمن زنان (کلیک کنید)

    قسمت اول فیلم گزارش سمینار آغاز بکار انجمن زنان


    رجوی گردنبندی طلا که عکس خودش بر روی آن حک شده را به خانم ها هدیه می کرده است!


    افشای اسامی بیش از 95 نفر از زنان قربانی فرقه مجاهدین که به دستور مسعود رجوی رحم خود را خارج کرده اند

    خانم میرباقری:

    با سلام به دوستان که زحمت کشیدند و به اینجا تشریف آوردند. من زهرا سادات میرباقری هستم. همانطور که در مصاحبه بغداد اعلام کردم بعد از چهار بار طراحی برای فرار از سازمان مجاهدین خلق ، سرانجام موفق شدم در طراحی چهارم خودم را از کمپ اشرف در استان دیالی واقع در عراق نجات بدهم و فرار کنم. خوشبختانه این مسیر را با کمک مادر عزیزو دردمندم خانم فاطمه سادات رضائی و سایر دوستان طی نمودم و خودم را به اروپا رساندم. قبلا قول داده بودم که حرفهای ناگفته ام را در رابطه با فرقه مجاهدین و استثمار انسان و بویژه استثمار زنان در این فرقه مرحله به مرحله به اطلاع افکار عمومی برسانم تا راهی باشد برای شناخت هر چه بیشتر این فرقه و کمکی باشه برای هموار نمودن راه و نجات سایر قربانیان و جدائی اونها از این فرقه البته باید بگم که کارهای خودم شخصا مرحله به مرحله با موفقیت انجام شده و اکنون زندگی جدیدی آغاز نمودم. در این مرحله می خواهم لیستی از 95 نفراز قربانیان زن این فرقه را به اطلاع افکار عمومی برسانم من یک لیست تهیه کردم از اسامی 95 نفر که البته اسامی بیشتر از اینها وبالاتر از 100 هست که انشالله در مراحل بعدی لیست را کامل می کنم و به اطلاع افکار عمومی می رسانم. این لیست موضوعش چی است؟ موضوعش در واقع عمل جراحی است که سازمان مجاهدین خلق با حیله ها و نیرنگهای مختلف روی این قربانیان انجام داده است عمل جراحی خارج کردن رحم و تخمدانهای تعدادی از اسامی را من اینجا می خوانم:

    کبری طهماسبی(هاجر)

    صدیقه خدائی صفت

    حبیبه طاولی

    حوری سیدی

    حوری چرندابی

    شهربانو فسنقری

    شراره فریبرز

    فرزانه پوراقبال

    پروین پوراقبال

    طاهره زارنجی

    انسیه گلشاهی

    مهوش کرمی

    مهوش علیمددی

    ماندانا روستا

    مریم نظام الملکی

    فرح امامی

    فروزان تقی زاده

    مریم طبا طبائی

    انسیه قلی زاده

    فاطمه همدانی

    افسانه طاهریان

    سوسن بزرگان فرد

    اشرف تقوائی

    البته این لیست گفتم 95 نفر است که من در اختیار افکار عمومی می گذارم و شما خودتان می توانید مطالعه کنید.

    در مرحله بعد می خواهم موضوع دیگری از استثمار جنسی زنان را برای شما مطرح کنم حتما شما هم مثل من از خبر تجاوز مسعود رجوی به زنان شورای رهبری لایه اول شوکه شدید و براتون این سوال بزرگ پیش اومده چگونه مسعود رجوی بعد از عبور از بندهای انقلاب و بحثهای ایدئولوژیک داغ به این رسید که به تجاوز جنسی شورای رهبری دست ساز خودش مبادرت کنه من می تونم مراحلی که بوده تو این مدت در سازمان دور از چشم برادران و مردان طی شده در جلسات زنان و دختران با مسعود رجوی مقداری برای شما باز گو کنم تا این پازل که از الف به ی منتهی شد چگونه انجام شد. بطور نوبه ای بنام بحثهای انقلاب و جلسات مسعود رجوی ما را، زنان را به نزد مسعود رجوی صدا می کردند و ما مستمر باجشنهای مختلف مواجه می شدیم در این جلسات و خبری از بحثهای ایدئولوژیک نبود در واقع فقط بحث رابطه زدن با رهبر عقیدتی و برخوردهای ناموسی و یگانه بامسعود رجوی مطرح بود با هدایای مختلفی که از طریق مریم رجوی و خود مسعود رجوی شخصا به ما داده می شد شامل حوله حمام، لباسهای زیر زنانه، عطر و ادکلن و چیزهائی از این قبیل توسط زنان شورای رهبری لایه بالاتر که به مسعود رجوی نزدیک بودند و قبلا این مراحل را گذرانده بودند و به اصطلاح به یگانگی رسیده بودند

    ما را تشویق می کردند که رابطه ای یگانه بزنیم با مسعود رجوی و از کلمات عاشقانه و صحبتهای عاطفی با مسعود رجوی صحبت بکنیم خوب ما همیشه برامون سخت بود چون بیشتر از هرچیز ما این را یک روابط ایدئولوژیک می دونستیم بخاطر فرهنگ سنتی و فرهنگی که بین زنان ایران رواج داشت و بحث شیعه و مسلمان بودن روابطی بود که اقتباس گرفته شده بود از امام حسین یا پیامبر روابط زنان با پیامبر بیشتر ما در این رِنج می دیدیم و فکر می کنیم که ما چیزی را نمی فهمیم که باید بفهمیم و از این زنان شورای رهبری که قبلا این مسیر را گذرانده و بیشتر شناخت دارند و آگاه تر از ما هستند بعنوان خواهران بزرگتر ما باید یاد بگیریم و مرحله به مرحله اینطوری مغز شوئی ما گسترش و عمق پیدا می کرد مثلا غیر از اون هدایائی که گفتم گردنبندهای طلا می دادند گردنبندها ابتدا گردنبند مریمی بود که به خودم هم هدیه دادند ما تو جلسات فقط زنان بودند بامسعود رجوی خوب بعضا ما مشاهده می کردیم و خود من تعجب می کردم بلاخره بحثی که بود بعنوان زنان مسلمان داشتیم این بود که بحث محرم ونامحرم و اینجورچیزها هم تو سازمان خیلی مطرح کرده بودند ما در این تحویل گرفتن هدیه می دیدیم که حتی دست مسعود رجوی لمس می شد یا خود مسعود رجوی از روابطی که داشت از شوخی هائی که استفاده می کرد و بحثی که او هم مستمر مطرح میکرد: ناموس همچون خودش ما نمی فهمیدیم که ناموس همچون خودش یعنی و همینطور تکرار می کردیم خوب البته اگر کمی دقت می کردیم خوب تو خیلی از بحثها گفته شده بود که بحث طلاق شامل مسعود و مریم نمی شه پس این بحث ناموس که مطرح می کنند ناموس همچون خودش پس ما هم باید همچون مریم این مراحل را طی کنیم این را هیچوقت نمی فهمیدیم و بیشتر به اصطلاح روی ابرها وبحثهای ایدئولوژیک سیر می کردیم .

    مثلا غیر از اونکه گفتم گردنبند مریمی که عکس حضرت مریم بود روی اون طلائی که داده بودند غیر از اون در مرحله بعد به زنان شورای رهبری لایه دوم که من جزو آنها بودم و می گفتند شورای رهبری آزمایشی گردنبندی به ما هدیه داده شد در این جشنها که الان شما مشاهده می کنید عکس مسعود رجوی روی آن حک شده است

    این لیست که مشاهده می کنید همانطور که گفتم شامل 95 نفر از قربانیان زن این فرقه را شامل می شود که با حیله های مختلف حیله های مختلف مثلا چی بود اینکه شما کم خون هستید برای، عمل سنگ کلیه، برای درمان سردرتون باید این عمل را انجام بدهید مثلا افسانه طاهریان دوست من بود یعنی با هم هم یگان بودیم اون فرمانده یک یگان بود من فرمانده یک یگان و همانطور که می شناسید همسر سابق محمد آقا هستند افسانه من دیدم بستری بود بیمارستان خوب کمردرد داشت اینها مراحل مختلفی را داشتند برای انتقام گرفتن یا برای بی بازگشت کردن اینها و برای اینکه برای اینها آینده ای متصور نباشد یا اینهمه انرژی گذاشتن برای اینها و اینکه با دادن مقام و منصب به اونها او را از شوهرسابقشون جدا بکنند و به مسعود رجوی نزدیک بکنند. ایشون لایه اول بودند و من متوجه شدم خواهر دیگرم هم که شورای رهبری لایه اول است به من گفت که افسانه را عمل زنان کردند تو را هم اگر اینکار را بکنی کمرت بهتر می شود این در واقع پیغامشون را به من می رساند یکی از فرماندهان رده بالاعجیب دنبال من افتاده بود که این عمل را انجام بده. چون همه اینها قبل از این آگاه شده بودند که نفراتی که جدا می خواهند بشوند از سازمان و مسئله دارند به این شکل اینها را هم به رهبری نزدیکتر می کنند اسم این مرحله را گذاشته بودند رفتن بالای قله اینها زنانی هستند که به قله رهائی رسیده اند، اگر این قله رهائی است پس چرا مسعود رجوی خودش در هنگام اجرای روابط جنسی خودش با شورای رهبری لایه اول می گوید این روابط جنسی از نماز شب هم واجب تر است. از آن طرف به آقایان و خانم های داخل تشکیلات می گوید فکر رابطه جنسی هم حرام و خیانت است ولی خودش در اتاق خوابش برای وادار کردن زنان می گوید که مثل نماز شب است و به زنانی که عمل جراحی می کرده اند تشویق کرده و می گوید که از جنسیت رها شدید و بالای قله رفتید تشکیلات و حرفهای مسعود رجوی غرق دغل و تضاد و دروغ است البته می دانید که این را داخل پرانتز بگم مثلا تابلوهائی که مسعود رجوی هر بار مثلا در رابطه با موضوعات مختلف مطرح میکرد هر بار مثلا من یکبار خودم برای مسعود رجوی نوشتم ما جزو لایه ای بودیم که باید موضع گیریمون را سریع می نوشتیم و من هم پوش عادیسازی داشتم چون طرح داشتم برای فرار می گفتم این موضوعاتی که شما مطرح می کنید من با کوچکترین اخباری که می شنوم از بالای قله سقوط می کنم می افتم پائین یعنی تابلوها اینقدر آبکی مرحله به مرحله اینقدر پوشال بود بخاطر چی بخاطر این که رهبر عقیدتی خودش اون بالا چیزی که خودش گفته داره نقض میکنه از یکطرف می گه این تجاوز جنسی یعنی خوشبختانه من خودم لایه دوم مرحله اش به این مرحله نرسیده بود که این رابطه نزدیکتر را با مسعود رجوی داشته باشه به اصطلاح ما کسانی بودیم در مراحل بعدی قرار داشتیم این بود که چگونه این مراحل ا نجام شد از یک طرف گفته بود که این روابط جنسی از نماز شب هم واجب تر است در اونجا به اون شکل در پائین چکار می کردند برادرخودمن 5 ساعت این را در جلسه ای ازش خواستند 5 ساعت توی جلسه ای این را سرپا گذاشتند از اون خواستند که بیاید حرفی که تو یک محفلش گفته که "اینها غرق جیم هستند" را پس بگیره 5 ساعت این را فقط سر پا نگهداشتند که بیا اینکار را بکن بگه بعد خود مسعود رجوی می گه که از نماز شب واجب تر است. حرفها همه متناقض در رابطه با تابلوها که گفتم اینطوری بود که بعد در بین شماها فکر کنم که من در بین شما آخرین جدا شده باشم بعداز این گفت دیگه دیگه از تابلو ها خبری نیست بحث تابلوها را گذاشت کناربحث خلص ایدئولوژیک را شروع کرد که کسی نتواند روی اون هیچ حرفی بزند هیچ تناقضی باشه که بعد مرحله معرفی مسئول اول جدید سازمان شد. من انشاالله بقیه حرفهای ناگفته ام رادر مراحل مختلف به اطلاع افکار عمومی می رسانم در آخر تبریک خودم را به مناسبت تأسیس انجمن زنان اینجا اعلام کنم. با تشکر

    آقای سبحانی: تشکر می کنم از سرکار خانم میرباقری و خوشحالیم که توانستند خودشان را از فرقه مجاهدین نجات دهند. آرزو می کنیم که خواهران ایشان و برادرشان هم بتوانند از فرقه نجات پیدا کنند. همین آروز را داریم برای سه هزار نفر باقی مانده در کمپ لیبرتی

    -------------

    Home


    Date: 2013-01-17
    (C) 2006