شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • مجاهدین خلق (فرقه رجوی) از قتل صیاد شیرازی تا کشتار شیعیان و اکراد عراقی - قربانعلی حسین نژاد ، غلام روابط، افشا می کند

    مجاهدین خلق (فرقه رجوی) از قتل صیاد شیرازی تا کشتار شیعیان و اکراد عراقی

    قربانعلی حسین نژاد،غلام روابط، افشا می کند

    .

    ... سازمان با دستور مستقیم رجوی در جریان سرکوب خونین انتفاضه شیعیان عراق شرکت کرد. در سرکوب مبارزات مسلحانه کردها در شمال عراق سازمان بخشی از نیروی نظامی حزب بعث محسوب می شد. هرجا صدام نیاز به نیروی نظامی و سرکوبگر برای برخورد با شورش های مردمی و جنبش های آزادی بخش مردم عراق داشت می توانست کاملا روی سازمان حساب کند. با همکاری ارتش عراق و حزب بعث به پادگان های مرزی ایران هم حمله می کردند، اگر حمایت ارتش عراق نبود به هیچ وجه نمی توانستند عملیات های نظامی و تروریستی علیه مرزهای ایران را انجام بدهند. خیلی از این علمیاتها را اعضای داخلی قبول نداشتند و مثلا در مورد عملات مرزی می گفتند هدف ما از بین بردن رژیم جمهوری اسلامی است چرا سربازان آنها را می کشید. یکی دیگر ...


    (Rajavi from Saddam to AIPAC)


    (Alejo Vidal-Quadras , Mojahedin Khalq logo, Struan stevenson )

    خبرگزاری مهر، بغداد، هفدهم دسامبر 2012
    http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1768750

    در گفتگوی مشروح با مهر-1

    افشاگری مترجم شخصی مسعود رجوی از سازمان منافقین/ ماجرای ترور شهید صیاد

    نحوه فرار منافقین از ایران، حضور در پادگان های نظامی عراق، ارتباطات تشکیلاتی با دولت بعث و شخص صدام، خصوصیات شخصی سرکرده سازمان تروریستی منافقین، ماجرای ترور شهید صیاد و نحوه همکاری این سازمان در سرکوب وحشیانه کردها و شیعیان عراق از محورهای اصلی بخش اول مصاحبه با مترجم شخصی مسعود رجوی است.

    خبرگزاری مهر-سرویسی سیاسی: وقتی وارد محل مصاحبه شد خیلی سعی می کرد تا با خنده های تصنعی رنج و رسوایی همه سالهایی را که علیه ملت خود فعالیت کرده بپوشاند، اما به سوال دوم نکشید که آثار آن رنج و این رسوایی در چهره اش نمایان شد. در تمام طول مصاحبه دو دغدغه داشت، یکی توجیه خطای بزرگ خودش در سه دهه همراهی و حمایت از مخوف ترین و جنایتکارترین سازمان تروریستی تاریخ ایران و دیگری افشای ماهیت شخص مسعود رجوی به عنوان سرکرده و لیدر اصلی این سازمان و جنایت های آن در حق ملت ایران و عراق.

    با قربانعلی حسین نژاد که در داخل سازمان به «غلام» مشهور است گفتگو کردیم. این اولین گفتگوی او با یک رسانه ایرانی پس از فرار از پادگان لیبرتی عراق است. حسین نژاد در بخش اول این گفتگو از نحوه عضویت در سازمان منافقین در پیش از انقلاب، نحوه فرار از ایران، حضور در عراق و فعالیت های آن علیه ملت ایران در سالهای جنگ و پس از آن و به خصوص ترور شهید صیاد شیرازی گفته است.

    در بخش دوم این گفتگو که متعاقبا منتشر خواهد شد، درباره دادگاه های تفتیش عقاید در سازمان، شکنجه های روحی و جسمی اعضای معترض، فساد گسترده جنسی رجوی و اعضا و نحوه فرار این عضو ارشد سازمان منافقین از کمپ لیبرتی خواهید خواند.

    بخش اول این گفتگوی مشروح را در ادامه می خوانید:

    * لطفا خود را معرفی کنید و بگویید چگونه وارد سازمان مجاهدین و مترجم مسعود رجوی شدید؟

    - قربانعلی حسین نژاد هستم. در دهه پنجاه و از دوران دانشجویی با اسم سازمان مجاهدین خلق و مبارزین آنها که در زمان حکومت شاه در دانشگاه بیشتر شناخته شده بودند آشنا شدم. آن زمان برخی از کسانی که علیه رژیم شاه مبارزه می کردند و مسلمان بودند به سازمان مجاهدین می پیوستند. بنابراین جوانان مذهبی و روشنفکر به این جریان می‌پیوستند. آن هنگام ما فکر نمی کردیم که ممکن است در کشور بین روحانیون و سازمان اختلاف فکری باشد یک بار در نتیجه فعالیتهای پخش اعلامیه های سازمان دستگیر شدم و یک سال در زندان شاه بودم. بعد از زندان مدتی دبیر آموزش و پرورش بودم و مطالبی را که سازمان به من می داد ترجمه می کردم مدتی بعد توسط آنها از آموزش و پرورش اخراج شدم. سپس خودشان مرا در انتشارات وابسته خود استخدام کرد. مشاغل دیگری از جمله فرمانداری اذربایجان بر عهده ام بود و یک بار هم برای مجلس کاندید شدم که وقتی سازمان متوجه شد از من حمایت کرد. اما رای نیاوردم.

    * بعد از انقلاب چه مسئولیتی در سازمان داشتید؟ چگونه با آنها همکاری می کردید؟

    - من بعد از انقلاب وارد تشکیلات نشدم اما از آرمان سازمان که به ظاهر علیه امپریالیسم امریکا و رژیم شاه بود دفاع می کردم. مبارزه با امریکا در سرلوحه مبارزات سازمان بود و کسی به فکرش هم نمی رسید که سازمان مجاهدین با جمهوری اسلامی و ملت ایران هم مبارزه کند.

    * جریان خروج مسلحانه چطور اتفاق افتاد؟ چطور اعضا را برای فعالیت تروریستی علیه هموطنان خود توجیه کردند؟

    - شروع مبارزه با جمهوری اسلامی را به هیچ کس نگفته بود جز چند نفر از همان سران سازمان گاهی اتفاق می افتاد که فرمان مبارزه می داد و اعضا باید اعلام آمادگی می کردند و این امر طبیعی است چون کسی اصلا جرات مخالفت کردن نداشت.

    می گفتند ترور غیر از امریکایی جایز نیست یا ایرانی نباید ترور شود، مگر اینکه مستشار امریکایی وابسته به امریکا یا از ساواک باشد. اما بعد از سال 60 که انفصال حزب شد یک جنگ داخلی شروع کردند در حالی که کشور درگیر جنگ خارجی بود و مردم دسته دسته به جبهه های جنگ می رفتند این فضا بهترین استفاده برای رهبری منحرف سازمان بود که به سمت امپریالیسم کشیده شده بود تا هوادارانی را که به عشق اسلام انقلابی از وی حمایت کرده بودند، جذب کند. آنها با این استدلال که با ترور و آدم کشی که ما شروع کردیم اگر شما را بگیرند اعدام می کنند، حامیان سازمان را فریب دادند ما ناچار شدیم در خانه های آنان مخفی شویم در آن دوران اینها هر کس را که می دیدند مثلا ریش دارد می کشتند و کاری نداشتند که داخل دولت هست یا نه. مردم بی گناه را می کشتند.

    * چطور شد که از ایران خارج شدید؟ نحوه خروجتان از اشرف و ورودتان به عراق چگونه بود؟

    - ما که از سازمان حمایت کرده بودیم می ترسیدیم که دولت و مردم به خاطر انتقام مردمی که بیگناه کشته شده اند هم که شده با ما برخورد کنند. برای مدت طولانی هم نمی شد در خانه ها مخفی بمانیم. عوامل سازمان ما را از ایران خارج کردند. ابتدا به پاریس و سپس به عراق رفتم.

    * در عراق چه می کردید؟ چه مسئولیتی در سازمان به عهده شما بود؟

    - من لیسانس زبان و ادبیات عرب دارم، ترجمه مطبوعات و رادیو تلویزیون را به من دادند. و در بخش روابط خارجی سازمان مجاهدین مشغول به کار شدم. بخش روابط خارجی سازمان در عراق در واقع پوششی بود برای ارتباط کامل با صدام، اعضا و پارلمان عراق، این بخش جزئی از دفتر مسعود رجوی بود. من مترجم درجه یک وی بودم. اطلاعیه ها، بیانیه ها و حتی متون انتشارات را هم من ترجمه می کردم.

    * شما تنها مترجم مسعود رجوی بودید و ساعتهای زیادی را با او و اطرافیانش سپری کردید راجع به سرکرده منافقین توضیح دهید؟

    - البته من تنها مترجم رجوی نبودم. اما همه مترجمین زیر نظر من بودند. من به غلام روابط معروف بودم ، نزدیک ترین افراد مسعود رجوی مثل مهدی ابریشم چی و عباس داوری که به ترتیب جایگاه دوم وسوم را بعد از رجوی داشتند در ترجمه عربی از من کمک می گرفتند حتی مترجم خصوصی رجوی احمد افشار معروف به فرزاد ترجمه هایش زیر نظر من بود. خود رجوی آیه قران که می خواند یا متنی عربی قرائت می کرد اگر اشکال داشت از من می پرسید با این حال بسیار خود خواه و خود پسند بود اگر در یک نشست گروهی واژه عربی را اشتباه تلفظ می کرد و من آن را تصحیح می کردم دشنام می داد و توهین می کرد که چرا در حضور دیگران غلط گیری می کنی بنابراین به خاطر این روحیه مستبدانه اش اگر در درستی و نادرستی کلمه ای تردید می کرد و از من می پرسید باید تاییدش می کردم و می‌گفتم درست است. با این حال باز هم ترجمه هایش را به زبان عربی به من می داد تا تصحیح کنم. خودخواهی مشخصه بارز مسعود رجوی بود.

    مشخصه دوم وی زرنگی و کلاهبرداری بود. در ملاقات هایش با صدام سرمایه های عراق را غارت می کرد. صدام از مسعود رجوی بدش می آمد اما به خاطر مخالفت با ایران حمایتش می کردند.

    * در مورد دعاهای عربی با ظاهر اسلامی که گفته می شود در سازمان خوانده می شد کمی توضیح دهید؟آیا اشتباهاتی که در این دعاها وجود داشت عمدی بود؟ گفته می شود دعاهای ساختگی شبیه به ادعیه قرآنی اما با مضمون شعارهای سازمان ساخته شده بود که همه اعضا باید آن را قرائت می کردند.

    - بعضی از این دعاها به وسیله کاظم ذوالانوار از اعضای سازمان که قبل از انقلاب کشته شد، تنظیم شده بود. ذوالانوار این دعاها را از روی قران و زیارت نامه ها تدوین کرده بود تا مجاهدین به عنوان دعای قنوت بخوانند. این کار نیازمند تسلط به زبان عربی بود آنها این تخصص را نداشتند. تنها درزندان زمان شاه قرآن خوانده بودند و عربی را از آنجا یاد گرفته بودند. بنابراین در دعاهایی که برای سازمان تنظیم می شد، غلط های زیادی وجود داشت. مثلا یکی ازدعاهای رایج این بود: اللهم انصر المجهادین و نصرهم نصرا عزیرا، انهم یقاتلون فی سبیل الله . بیشتر این دعاها از آیات قرآنی اقتباس می شد آیاتی که در آنها ایدئولوژی جنگ، یک اصل بود. یکی از موارد غلط در دعا این عبارت بود: و فزهم فوزا عظیما. در هیچ حدیث و آیه و زیارت نامه ای کلمه "فزهم" وجود ندارد. اصلا این ترکیب در زبان عربی نیست. "فز" به معنای رستگار شو فعل لازم است و هم ضمیر مفعولی، ترجمه این کلمه می شود رستگار شو آنها را که این ساختار غلط است. من این عبارت غلط را به روحانی سازمان به نام جلال گنجه ای گفتم. او هم این غلط را قبلا به رجوی تذکر داده بود و مسعود رجوی در پاسخ گفته بود که تصحیح نکنید غلط منتشر کنید و غلط بخوانید چون یادگار ذوالانواراست و نمی توان آنرا عوض کرد. در نهایت اگر بر آنها اشکال می گرفتی صد بار مجبورت می کردند که معذرت خواهی کنی.

    * در مورد نحوه همکاری سازمان منافقین با صدام برای ما بیشتر توضیح بدهید. رجوی و اعضای سازمان غیر از کشتار و همراهی با صدام در جنگ ایران و عراق چه عملیات های دیگری برای رژیم بعث انجام می دادند؟

    - سازمان با دستور مستقیم رجوی در جریان سرکوب خونین انتفاضه شیعیان عراق شرکت کرد. در سرکوب مبارزات مسلحانه کردها در شمال عراق سازمان بخشی از نیروی نظامی حزب بعث محسوب می شد. هرجا صدام نیاز به نیروی نظامی و سرکوبگر برای برخورد با شورش های مردمی و جنبش های آزادی بخش مردم عراق داشت می توانست کاملا روی سازمان حساب کند. با همکاری ارتش عراق و حزب بعث به پادگان های مرزی ایران هم حمله می کردند، اگر حمایت ارتش عراق نبود به هیچ وجه نمی توانستند عملیات های نظامی و تروریستی علیه مرزهای ایران را انجام بدهند.


    * برخورد اعضا با این عملیات ها چه بود؟ سرکوب شیعیان و کردها را چطور توجیه می کردند؟ عملیاتهای تروریستی علیه ملت ایران و هموطنان چطور برای اعضا قابل قبول می شد؟

    - البته خیلی از این علمیاتها را اعضای داخلی قبول نداشتند و مثلا در مورد عملات مرزی می گفتند هدف ما از بین بردن رژیم جمهوری اسلامی است چرا سربازان آنها را می کشید. یکی دیگر از عملیات تروریستی وی عملیات راهگشایی بود، نیروهای نظامی و ارتشی مرزی را می کشت تا راه را به خیال خودش باز کند. به دلیل آنکه کسی به اردوگاه اشرف نمی آمد و حاضر به عضویت در سازمان نمی شد، رجوی می گفت رژیم ایران مرزها را بسته و ما باید مرز را باز کنیم تا ملت ایران که علاقمند به عضویت در سازمان هستند بتوانند به پادگان اشرف بیایند. می گفت راه بسته است و مردم می ترسند که بیایند. با این توجیه چند وقت یکبار به پاسگاه های مرزی حمله می شد و نیروهای مرزی را که در میان آنها سربازان وظیفه و ... هم بودند می کشتند.

    * بعد از جنگ ایران و عراق صدام خیلی تلاش کرد خودش را به ایران نزدیک کند با این حال چرا سازمان مجاهدین را تحویل ایران نداد یا آنرا متلاشی نکرد؟

    بعد از سالهای 68 که آتش بس شد عراق دیگر قصد جنگ با ایران نداشت اما رجوی خواهان ادامه جنگ بین دو کشور بود از سال 80 به بعد عراق به طور کامل جلوی عملیات سازمان را گرفت و فقط به خاطر آنکه سازمان اپوزوسیون ایران بود موافق بودند که باقی بماند تا بعدا به عنوان برگ برنده و وجه المصالحه با ایران از آنها استفاده کنند.

    * چه دلیلی باعث شد که عملیات تروریستی را متوقف کنند؟

    سازمان به علمیات مسلحانه اعتقاد داشته و دارد. هنوز هم مترصد فرصتی برای ضربه زدن به مردم و کشور هستند. با این حال سرکردگان سازمان می دانند که هرگونه عملیات مسلحانه علیه مردم ایران بهترین بهانه برای اخراج آنها از عراق خواهد بود. از طرف دیگر اسم سازمان از لیست تروریستها حذف شده و آنها نمی خواهند فعلا بهانه ای جدید به دست دولت ایران بدهند. به این ترتیب دستشان بسته شده و الا توقف عملیات تروریستی مطلقا خواست خود اشرف نبود.

    * کسانی را که در این سالها وارد ایران شدند دست به ترور زدند و بعد دوباره خارج شدند را می شناسید؟ مثلا درباره تیم ترور شهید صیاد شیرازی چه می دانید؟

    این افراد زیاد نبودند. ترورها برای آن بود که به اعضا روحیه بدهند و بگویند که هنوز داریم فعالیت می کنیم. رجوی با فرماندهان و مسئولان نظامی عراقی ملاقات می کرد تا بتواند بعضی از نیروهایش را برای ترور شخصیت ها وارد ایران کند. با اسکورت نیروهای عراقی. بعد از هر ترور یک نشست تحلیلی برگزار می کرد و وقایع را توضیح می داد. درباره ترور صیاد شیرازی اینگونه شرح داد که نیروهای ما خودشان را به شکل کارگران شهرداری درآورده بودند و جلوی درب منزل صیاد را جارو می زنند. صیاد شیرازی و فرزندش بیرون آمده بودند. قرار بوده است که فرزندش را به مدرسه ببرد. رجوی حتی ادعا می کرد که نیروهای عملیاتی سازمان موقعیت را برای رجوی در همان لحظه توضیح می دادند و از آنجا با بی سیم با او لحظه به لحظه در ارتباط بودند و بعد مسعود رجوی فرمان را صادر می کرده است. این چند ترور هم برای روحیه دادن به اعضا بود و الا رجوی نه قدرتی داشت و نه درایران پایگاه داخلی داشت.

    * این افراد چگونه فعالیت های مربوط به ترور را پیش می بردند. بالاخره این اقدامات نیاز به امکانات نرم افزاری و سخت افزاری داشت .در ایران عواملی که برای سازمان کار کنند وجود داشتند؟

    - عواملی داشتند که به آنها کمک کنند اما کم بودند. اکثرا ریزش کرده بودند و یا از سازمان جدا شده بودند بعد از عملیات ها طرح عقب نشینی بود. افراد به داخل عراق بر می گشتند. یک بارهم حدود سال 79 تیمی برای خمپاره زدن به یکی از مقرهای حساس ایران فرستاده بودند. دو دختر به نامها حورا شالچی و مرجان ملک که الان هر دوی اینها مبارزان علیه مسعود رجوی هستند. این دو نتوانستند ماموریت را انجام دهند در حین عقب نشینی دستگیر شدند. قبلا به اینها گفته شده بود که اگر دستگیر شدید قرص سیانور خورده و خودکشی کنید اما اینها شانس آوردند که دستگیر شدند و قرص نخوردند.

    * درباره وضعیت فعلی مسعود رجوی توضیح دهید. آیا او زنده است؟ اگر زنده است کجاست؟ درباره پنهان شدن رجوی توضیح دهید. چرا و چگونه تصمیم به زندگی مخفیانه گرفت؟

    زمان صدام همه نشست ها علنی بود. آخرین سخنرانی که مسعود و مریم رجوی با هم بودند حدود 5 ماه قبل از حمله آمریکا و سقوط صدام بود. جنگ داشت شروع می شد و همه داشتند خود را آماده جنگ می کردند. این جلسه خداحافظی بود و در آنجا اعلام کردند که دیگر نشستی برگزار نمی شود بعد از آن دیگر ظاهر نشد. درگیر جنگ و فراهم کردند سرمایه بود. عمده هزینه و سرمایه رجوی و سازمان از پول نفت عراق تامین می شد. ماهی سه میلیون بشکه نفت از صدام می گرفتند و در اروپا می فروختند آن هنگام سهمیه شش ماه را یک جا گرفت به صدام گفت ممکن است دیگر نتوانیم نفت صادر کنیم و از ما نفت نخرند به این ترتیب 18 میلیون بشکه نفت گرفتند.

    * بعد از مخفی شدن، چه کسی با رجوی ارتباط داشت آیا شما با او ارتباط داشتید؟

    - خیر، بعد از آن نشست دیگر ظاهر نشد تا سقوط صدام. بعد از سقوط صدام مریم رجوی به همراه عده ای دیگر به فرانسه فرار کردند، اما مسعود رجوی در اشرف ماند. اعتقاد داشت رهبری یک سازمان باید در داخل مقر خودش باشد زیرا این نیروها هستند که می توانند رهبر خود را حفظ کند نمی توانست ریسک کند الان هم اگر تلاش می کند در عراق بماند برای محافظت خودش از دستگیری است.

    * بعد از انقلاب سازمان تغییر موضع داد و با امریکایی ها شروع به همکاری کرد. درباره ارتباط عملیاتی سازمان با امریکا توضیح دهید؟

    - از زمانی که سیاست سازمان به طور کامل مبارزه مسلحانه با ایران شد و امریکایی ها حفاظت از اشرف را بر عهد گرفتند، جبهه گیری سیاسی مسعود رجوی جلب حمایت دولتها و شخصیتهای اروپایی و امریکایی شد. بعد از اینکه امریکایی ها به عراق آمدند سیاست به طور کامل عوض شد. در سازمان بخش خاصی را به نام "کاویان" ساختند که کاملا ساختگی بود به این دلیل کلمه امریکا را به کار نبردند تا در بین نیروهای داخل رابطه با امریکا چندان مطرح نشود. در زمان صدام هم به جای کلمه صدام کلمه عارفین را به کار می بردند. بخش "کاویان" روابط حسنه ای با امریکا داشت. رجوی یک بار یکی از سران القاعده را که به سازمان مجاهدین پناهنده شده بود به امریکایی ها تحویل داد.

    * سازمان چه دفاتر یا قرارگاههای دیگری غیر از اشرف در عراق داشت؟

    دفتر اصلی سیاسی آنها در زمان صدام بغداد بود. در اطراف بغداد سه قرارگاه داشتند، یکی پادگان بدیع زادگان در ابوغریب بود، دیگری قرارگاه باقر زاده بین بغداد و علمدار بود. همچنین پادگان طارق از طرف صدام حسین که نامش را به پارسیان تغییر دادند.

    پایان قسمت اول...

    ---------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13962

    دخالتهای فرقۀ رجوی (مجاهدین خلق) در امور عراق در 10 سال اخیر

    با جعل بیانیه ها و گروه سازیها به نام عراقیان و ادعای امضاهای میلیونی ساختگی

    .

    ... مسئولان و بخشهای روابط و اجتماعی و حقوقی در اشرف و در رأس آنها عباس داوری و حسین داعی الاسلام و معصومه ملک محمدی و حسین مدنی و عباس صنوبری و پری بخشایی و احمد انتظار و بهروز فتح الله نژاد و نوچه هایشان مانند رضا صادقی و فرامرز صفا و مهدی عقبائی و علی اشرف و علیرضا صداقت اسمها و بیانیه های انواع گروهها و شوراها و تجمعها و کانونهای سیاسی یا صنفی یا اجتماعی به اصطلاح شیوخ عشایر، نمایندگان پارلمان، حقوقدانان و وکلا، دانشجویان و استادان، دارندگان شغلهای آزاد، ورزشکاران و شهروندان مختلف را به زبان فارسی می ساختند و برای ترجمه به عربی به من می دادند و مواردی را که مترجمین پایینتر ترجمه می کردند و عربی آنها درست نبود می دادند من چک و تصحیح می کردم تا اسم و بیانیۀ عربی آنها درست باشد و ...


    (Rajavi from Saddam to AIPAC)


    (Alejo Vidal-Quadras , Mojahedin Khalq logo, Struan stevenson )

    به قلم: قربانعلی حسین نژاد (مترجم ارشد بخش روابط خارجی سازمان مجاهدین)، بغداد، هفتم دسامبر 2012
    ایمیل:
    gorban.miane@yahoo.com

    لینک به گزارش عربی این افشاگری آقای حسین نژاد در مطبوعات عراق (عربی)

    اسمها و بیانیه های انواع گروهها و شوراها و تجمعها و کانونهای سیاسی یا صنفی یا اجتماعی به اصطلاح شیوخ عشایر، نمایندگان پارلمان، حقوقدانان و وکلا، دانشجویان و استادان، دارندگان شغلهای آزاد، ورزشکاران و شهروندان مختلف را به زبان فارسی می ساختند و می نوشتند و برای ترجمه به عربی به من می دادند و مواردی را هم که مترجمین پایینتر ترجمه می کردند و عربی آنها درست نبود می دادند من چک و تصحیح می کردم تا اسم و بیانیۀ عربی آنها درست باشد و اسم و بیانیۀ جعلی بعضیها را هم عجله می کردند و برای چک و تصحیح من که ضابطه کرده بودند نمی آوردند و به همان صورت غلط و مفتضح با تعبیرها و اصطلاحات فارسی و آنهم خاص فرقۀ رجوی منتشر می کردند به طوریکه می دیدی اسم فلان انجمن یا شورای عشایری عراقی در آرم ساختگی که بالای بیانیه می زدند با اسم امضای آن کاملا متفاوت است! و بعضی وقتها روی آرم بیانیه حتی پرچم ملغی شدۀ زمان صدام یعنی با سه ستاره را چاپ می کردند!! و حتی می دیدی مثلا اسم یک کانون استادان و دانشجویان و روشنفکران دیالی از لحاظ عربی کاملا غلط و خنده دار است!! عجب استادان دانشگاهی که حتی سواد ابتدایی عربی هم نداشتند!! که هر عراقی و عرب اسم این گروهها و انجمنهای ساختگی و بیانیه های آنها را می دید فورا می فهمید ساختگی است و جعل شده توسط مجاهدین خلق می باشد و از خودش می پرسید چرا این گروهها و انجمنهای عراقی فقط برای حمایت از اهداف مجاهدین خلق و ماندن در عراق بیانیه می دهند و اینهمه مسائل عراق را فراموش کرده اند؟ و نیز چرا حتی یکی از این انجمنها و گروهها و تشکلها روی انترنت سایت ندارند و حتی فاقد ایمیل برای تماس با آنها هستند!! زیرا تماما موهوم و ساختگی بودند و وجود خارجی نداشتند.

    رهبری رجوی تمامی وقت ما ستادها و اف امها را در این ده سال اخیر در اشرف برای سرنگون کردن دولت عراق و جنگ با عراق با تلف کردن عمر و جان و خون بهترین جوانان ما صرف کرد و به هدر داد. عراقیها هزار هزار می آمدند و می خوردند و می بردند می خوابیدند و اشرفیان از صبح تا شب برایشان کار می کردند آخر هم همین کارها وبال گردنش شد و درست به ضد خود تبدیل گشت و دست دخالتهای رژیم را هر چه بیشتر در عراق باز نمود چون دولت عراق را تحریک می کرد و شده بود یک دولت در داخل خاک عراق... آنهمه کار و خوراک و مهمانی و خدمت به عشایر اطراف اشرف در این ده سال، ولی یک شیخ عشیره از شیوخی که آنهمه شکم بارگی در اشرف کردند به افراد عشیره اش دستور دفاع از ما را نداد و حتی یک تظاهرات هم راه نینداختند و جلوی اتوبوسهای عراقی که ما اشرفیان را به لیبرتی می بردند نخوابیدند که ما نمی گذاریم مهمانانمان را ببرید اگر می گویید از سرکوب می ترسند پس چرا اینهمه تظاهرات علیه مالکی در میدان تحریر کردند و حتی کلی دستگیری و زندانی دادند ولی حمایتی و اسمی از مجاهدین و اشرف و ساکنان اشرف نمی آوردند؟ برای اینکه همه آن بیانیه ها به فارسی در بخشهای روابط و اجتماعی نوشته میشد از زبان این شیخها و شخصیتها و مردم عراق بویژه دیالی که اینها مهمانان ما هستند و اصلا جزء عشیرۀ ما می باشند و جلوی تانکها می خوابیم اگر به اینها حمله شود و ما خودمان به عربی ترجمه می کردیم و فقط از این شیوخ تن پرور در قبال پول و پلو قول گرفته بودند که بله شما اسم و امضای ما را زیر هر بیانیه ای خواستید بگذارید اینطوری می شود حمایت زبانی و پولی بی پایه و اساس و بی ماده که وقتی موقعش می رسد بها نمی پردازد چون خودش که نگفته از قولش نوشته اند... انواع بیانیه های تقلبی که از قول عراقیها به فارسی می دادند من خودم ترجمه می کردم و امضاهای ملیونی تماما ساختگی که در قسمت خودمان روابط و اجتماعی با پول دادن به عراقیها فرمها و زونکن ها را پر می کردند به قدری ناشیانه بود که سر و صدای استاندار سابق دیالی که حامی ما بود را نیز در آورد و من نامه اش به مسئولین اشرف را ترجمه کردم که نوشته بود آخر شما می دانید یا نمی دانید که در این وضعیت عراق کسی حاضر نمی شود به خاطر پول جانش را به خطر بیندازد و بیفتد امضا جمع کند همه این افراد پولها را می گیرند و افراد خانواده و زنها و قوم و خویش خودشان را جمع می کنند و فرمهای شما را هر نفر 1000 امضا می کند و پولش را می گیرد.... مسئولان و بخشهای روابط و اجتماعی و حقوقی در اشرف و در رأس آنها عباس داوری و حسین داعی الاسلام و معصومه ملک محمدی و حسین مدنی و عباس صنوبری و پری بخشایی و احمد انتظار و بهروز فتح الله نژاد و نوچه هایشان مانند رضا صادقی و فرامرز صفا و مهدی عقبائی و علی اشرف و علیرضا صداقت اسمها و بیانیه های انواع گروهها و شوراها و تجمعها و کانونهای سیاسی یا صنفی یا اجتماعی به اصطلاح شیوخ عشایر، نمایندگان پارلمان، حقوقدانان و وکلا، دانشجویان و استادان، دارندگان شغلهای آزاد، ورزشکاران و شهروندان مختلف را به زبان فارسی می ساختند و برای ترجمه به عربی به من می دادند و مواردی را که مترجمین پایینتر ترجمه می کردند و عربی آنها درست نبود می دادند من چک و تصحیح می کردم تا اسم و بیانیۀ عربی آنها درست باشد و اسم و بیانیۀ جعلی بعضیها را هم عجله می کردند و برای چک و تصحیح من که ضابطه کرده بودند نمی آوردند و به همان صورت غلط و مفتضح با تعبیرها و اصطلاحات فارسی و آنهم خاص فرقۀ رجوی منتشر می کردند به طوریکه می دیدی اسم فلان انجمن یا شورای عشایری عراقی در آرم ساختگی که بالای بیانیه می زدند با اسم امضای آن کاملا متفاوت است! و بعضی وقتها روی آرم بیانیه حتی پرچم ملغی شدۀ زمان صدام یعنی با سه ستاره را چاپ می کردند!! و حتی می دیدی مثلا اسم یک کانون استادان و دانشجویان و روشنفکران دیالی از لحاظ عربی کاملا غلط و خنده دار است!! عجب استادان دانشگاهی که حتی سواد ابتدایی عربی هم نداشتند!! که هر عراقی و عرب اسم این گروهها و انجمنهای ساختگی و بیانیه های آنها را می دید فورا می فهمید ساختگی است و جعل شده توسط مجاهدین خلق می باشد و از خودش می پرسید چرا این گروهها و انجمنهای عراقی فقط برای حمایت از اهداف مجاهدین خلق و ماندن در عراق بیانیه می دهند و اینهمه مسائل عراق را فراموش کرده اند؟ و نیز چرا حتی یکی از این انجمنها و گروهها و تشکلها روی انترنت سایت ندارند و حتی فاقد ایمیل برای تماس با آنها هستند!! زیرا تماما موهوم و ساختگی بودند و وجود خارجی نداشتند. مثلا به اصطلاح یک تجمع درست کرده بودند به نام تجمع حقوقدانان مستقل برای دفاع از حقوق بشر در عراق که حتی یک بیانیه را در طول این سالیان در مورد حقوق بشر در عراق و مسائل عراق صادر نکرده بود همۀ بیانیه های آن در مورد اشرف و حمایت از اهداف رهبری مجاهدین خلق در عراق و فراخوان به ابقای آنها در عراق بود که حتی این بیانیه ها هم به فارسی نوشته می شد و من آنها را به عربی ترجمه می کردم. آنها حتی به اسم افراد شورای استان دیالی و نمایندگان پارلمان عراق بویژه از العراقیه و دیالی و شخصیتهای دیگر سیاسی و اجتماعی عراق مصاحبه کاملا ساختگی به فارسی که هم سؤال و هم جواب آنها به فارسی بود که می دادند من به عربی ترجمه می کردم و منتشرش می کردند. آنها خودشان بیانیه های خودساخته به اسم عراقیان را می بردند به صورت لوحه در می آوردند و به دست چند عراقی مزدورشان می دادند که بیاورند آن را طی مراسمی بسیار مضحک و ساختگی تقدیم مژگان پارسایی و عباس داوری کنند!! و کتابهای نوشته شده به نام عراقیان را که از فارسی به عربی ترجمه شده بود چاپ می کردند و اسم یک نویسندۀ عراقی را روی آن می نوشتند و با پولی که به آن نویسنده می دادند کتاب را به دست خود او می دادند تا در مراسم و تجمع عراقیان بیاید آن را به رهبران اشرف اهدا کند!!

    زونکنهای به اصطلاح امضاها را که تماما خودشان درست کرده بودند و می دانستند که هیچکس ارزشی به آنها قائل نیست که بیاید در مورد آنها تحقیق کند به دست تعدادی عراقیان خریداری شده با پول از استانهای مختلف و با تابلوی اسامی استانها آنهم با املای غلط و به خط فارسی!! می دادند و آنها را به صف می کردند تا در مراسم اعلام بیانیۀ فلان میلیون و فلان هزار!! آنها را دسته دسته تسلیم صف رهبران مجاهدین در اشرف بکنند!! مراسم و تجمعهایی با حدود صد نفر عراقی و پر کرده بقیه صندلیها توسط خود ما ساکنان اشرف فقط برای فیلمبرداری و پخش از تلویزیون مجاهدین برای فریب افکار ایرانیان خارج کشور و نگهداشتن آنها!! با بیان آمارهایی مانند 10 هزار یا 15 هزار نفر از عراقیان!! در حالیکه همه می دانند سالنهای اشرف همیشه فقط گنجایش حد اکثر سه هزار نفر را داشتند که حتی در تجمعهای عراقیان اکثر صندلیها توسط خود افراد مجاهدین و اشرف پر می شد.

    بیانیه ها تماما با فرهنگ و اصطلاحات و تعابیر فارسی آنهم خاص مجاهدین نوشته می شد و هیچ شباهتی به بیانیه های عربی و عراقی نداشت و هر فرد باسواد به راحتی می فهمید که نوشتۀ خود مجاهدین می باشد از جمله بیانیۀ سه میلیون شیعۀ عراقی مبنی بر حمایت از باقی ماندن اشرف و مجاهدین در عراق که از همین اسم و موضوعش برای همۀ عراقیان حتی لابیهای مجاهدین مانند برخی شخصیتهای فهرست العراقیه معلوم بود که که ساخته و نوشته شده توسط مسئولان مجاهدین خلق می باشد زیرا در عراق هیچوقت مذاهب سنی و شیعه به اسم و با کلمۀ سنی و شیعه اطلاعیه و بیانیه نمی دهند و تمام احزاب سیاسی شیعه اسمهایی کاملا ملی و یا اسلامی دارند و برای متهم نشدن به فرقه گرایی و ایجاد اختلاف مطلقا از گذاشتن نام شیعه به رسانه هایشان و احزاب و تشکلها و بیانیه هایشان خودداری می کنند.

    بله آخرش هم این شد که در نتیجۀ این دخالتهای آشکار رهبری مجاهدین خلق در امور عراق و تلاشهایش برای ایجاد تفرقه و تشدید تضادهای مذهبی و ملی و سیاسی در عراق ما را از اشرف بیرون کردند و در تمام مسیر و خیابانها دهها اتوبوس ما که رد می شد به سوی لیبرتی یک نمونه واکنش از عراقیان ندیدیم همه تماشاگر بودند پس چه شد آن حمایتهای عوامفریبانه و ساختگی پنج و دو میلیون و دو و هشت میلیون که از ماهها قبل از به اصطلاح امضا کردن عددها و ارقام را پیش خودمان بالا و پایین می کردند که باید 5 میلیون اعلام کنیم و سه میلیون اعلام کنیم آخر هم گفتند که خوب نیست عدد تمام اعلام کنیم دو تا باید اضافه یا کم کنیم!! برای همین است که از 5 میلیون 5 نفر و از 3 میلیون 3 نفر هم اعتراضی نکرد که برخلاف متن اعلامیه امضا شده چرا اینها را بیرون می کنید؟ برای اینکه هیچگونه بیانیه و اعلامیه ای واقعی که مردم داده باشند در کار نبود همه را خودمان نوشته و خودمان هم به مطبوعات می دادیم.

    بنابر این هیچ عراقی خواهان باقی ماندن مجاهدین در خاک عراق نیست و همه اعلامیه ها با این مضمون ساخته و پرداختۀ خود باند رجوی است و من در همان قسمت که این اعلامیه ها درست می شد کار می کردم و فارسی می نوشتند می دادند من ترجمه می کردم امضاها هم تماما قلابی است و با پول راضی می کردند که نامشان را زیر اعلامیه ای که خود باند رجوی نوشته بود بگدارند برای همین یک عراقی و یک همسایه اشرف که آنهمه آمدند در اشرف خوردند و خوابیدند یک تظاهرات راه نینداخت و یک نفر جلوی اتوبوسهای ما نخوابید که ما نمی گذاریم مهمانانمان را ببرید. اینها نه فقط حرف من بلکه همۀ افراد در اشرف و لیبرتی این را می گفتند و به شکل سؤال در گفتگوهایشان بین خود و حتی با مسئولان مطرح می کردند ولی جوابی نمی یافتند.

    -----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13827

    تقاضای اجازۀ دیدار برای دو خواهر 30 و 34 ساله که هنوز همدیگر را ندیده اند

    .

    ... اخیرا توسط دفتر کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد تلاش کردم دیداری با او داشته باشم و مسـئولان کمیساریا به این منظور او را به محل مصاحبه های کمیساریا با افراد لیبرتی در نزدیکی این کمپ آوردند ولی رهبران سازمان به او اجازۀ این دیدار و حتی اجازۀ یک تماس تلفنی را هم ندادند تا اینکه مجبور شدند او را به داخل کمپ برگردانند و بعد هم نامه ای به اسم او خطاب به شما جعل کردند مبنی بر اینکه او با میل و اختیار خودش ملاقات با پدرش و حتی تماس تلفنی با او را نپذیرفته است. اکنون نیز دختر کوچکترم مونا حسین نژاد (30 ساله) که در ایران زندگی می کند برای ملاقات با خواهر بزرگترش زینب که هنوز همدیگر را ندیده اند به بغداد آمده است، لذا از شما به عنوان بالاترین مقام جهانی حافظ حقوق انسانها و ...

    نامه آقای حسین نژآد به دبیر کل ملل متحد، بغداد، هجدهم نوامبر 2012
    لینک به متن انگلیسی نامه
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=13826

    زینب حسین نژاد (34 ساله) مجرد در کمپ لیبرتی درعراق متعلق به مجاهدین خلق

    مونا حسین نژاد (30 ساله) متأهل در ایران

    این دو خواهر هنوز همدیگر را ندیده اند و فقط هر یک می داند که خواهری دارد!!!

    جناب آقای بان کی مون دبیر کل ملل متحد،

    با احترام، اینجانب قربانعلی حسین نژاد که سی سال در تشکیلات سازمان مجاهدین خلق ایران (MEK) حضور داشتم و 6 ماه پیش به دنبال انتقال از قرارگاه اشرف به کمپ لیبرتی در بغداد توانستم به کمک هیأت مانیتورینگ حقوق بشر یونامی صفوف این سازمان را ترک کنم گواهی می دهم و به اطلاع آنجناب و جامعۀ بین المللی می رسانم که این سازمان دیگر سالیان متمادی است که یک سازمان مبارز برای تحقق آزادی و دموکراسی در ایران نیست بلکه یک فرقه با اعتقادات و اجبارات و تابوهای فکری و ذهنی مغایر با اصول و عرفها و نُرمهای انسانی و جهانی است. به عنوان مثال رهبری این سازمان فقط برای حفاظت خودش در عراق و ضمن تلاش و اصرار برای باقی ماندن در آنجا و جلوگیری از فروپاشی تشکیلاتش همچنان از تمام علائق و عواطف و دیدارها و حتی ارتباطات خانوادگی چه با نامه و چه با تلفن و وسایل ارتباطی امروز جهانی در این عصر ارتباطات جلوگیری می کند و در این سازمان تماس افراد با خانواده هایشان و خبر یافتن آنها از همدیگر و استفاده از رسانه ها نه تنها انترنت و تلفن و موبایل و مطبوعات و کانالهای تلویزیونی بلکه حتی داشتن و گوش دادن رادیو و خواندن کتاب و نوشتن آنچه فرد خودش می خواهد هم ممنوع است. وجود این پدیده و فرقه با رهبری و تشکیلاتش و اعمال حاکمیتش بر یک نقطه و موقعیت مکانی که توانسته بیش از 3 هزار نفر را در آن در دام خود بدون هیچگونه ارتباطی با دنیای بیرون نگهدارد آنهم نه در نقاط دور افتادۀ جهان و دور از انظار جهانیان بلکه در عراق یکی از مهمترین مراکز توجه جهانی و جامعۀ بین المللی مسئولیت بزرگی را مبنی بر نجات افراد این فرقه بر عهدۀ سازمان ملل متحد بعنوان حافظ حقوق افراد انسانی می گذارد.

    آقای دبیر کل عزیز،

    رهبران فرقۀ MEK حتی مانع دیدار و صحبت من با دختر بزرگم زینب حسین نژاد (34 ساله) که هر دو در داخل سازمان و در کمپ اشرف بودیم می شدند و تنها سالی یک بار در عید نوروز (عید سنتی اول سال ایرانی – 21 مارس) به مدت فقط یک تا دو ساعت به ما اجازۀ دیدار و صحبت آنهم تحت کنترل و مراقبت می دادند که در عید نوروز امسال حتی این دیدار را نیز از ما دریغ کردند و اکنون من بیش از یک و نیم سال است که دخترم زینب را که هم اکنون در کمپ لیبرتی بسر می برد ندیده ام و از او هیچ خبری ندارم. اخیرا توسط دفتر کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد تلاش کردم دیداری با او داشته باشم و مسـئولان کمیساریا به این منظور او را به محل مصاحبه های کمیساریا با افراد لیبرتی در نزدیکی این کمپ آوردند ولی رهبران سازمان به او اجازۀ این دیدار و حتی اجازۀ یک تماس تلفنی را هم ندادند تا اینکه مجبور شدند او را به داخل کمپ برگردانند و بعد هم نامه ای به اسم او خطاب به شما جعل کردند مبنی بر اینکه او با میل و اختیار خودش ملاقات با پدرش و حتی تماس تلفنی با او را نپذیرفته است.

    اکنون نیز دختر کوچکترم مونا حسین نژاد (30 ساله) که در ایران زندگی می کند برای ملاقات با خواهر بزرگترش زینب که هنوز همدیگر را ندیده اند به بغداد آمده است، لذا از شما به عنوان بالاترین مقام جهانی حافظ حقوق انسانها و از کمیتۀ بین المللی صلیب سرخ جهانی و دولت عراق و مسئولین یونامی و کمیساریای عالی پناهندگان در عراق خواستارم اکنون که این دو خواهر در یک شهر و در کمترین فاصله از همدیگر قرار گرفته اند با فشار بر رهبران و مسئولین MEK در کمپ لیبرتی در بغداد ترتیب ملاقات این دو خواهر با همدیگر را بدهند. با تشکر قبلی.

    قربانعلی حسین نژاد - بغداد
    17 نوامبر 2012

    ---------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13710

    پاسخ قربانعلی حسین نژاد به بیانیه سراپا دروغ مجاهدین خلق (فرقه رجوی) از زبان و به اسم دخترش در زندان رجوی ساخته لیبرتی در عراق

    .

    ... در سازمان مجاھدین خلق یا ھمان فرقه رجوی عواطف و دیدارھای خانوادگی و زناشویی مخصوص آقا و خانم رجوی است. غير از آنان ھيچکسی حق حتی فکر کردن به پيوندھا و عواطف خانوادگی و زناشویی را ھم ندارد تا چه رسد به دیدار و یا تماس تلفنی و یا حتی نامه نگاری. پسر و دختر آقا و خانم رجوی را که در طول اینھمه سالھای کشته و زخمی شدن انبوھی از مجاھدین خلق خراشی ھم برنداشته اند چرا که در ھيچ عمليات و درگيری و کارھای سنگين و پرخطر شرکتشان نداده اند. وقتی ھم که پيش بابا و مامانشان نيستند با آوردن مداومشان به تلویزیون فرقه و گوینده کردن آنھا و ارتباط دائم تلفنی و کامپيوتری تصویری نگذاشته اند حتی ذره ای احساس دلتنگی به این نازپرورده های "جامعه بی طبقه توحیدی" ادعائی رجوی و بابا و مامانشان دست بدھد!!...


    (نمایی از زندان رجوی ساخته لیبرتی در عراق)

    بنیاد خانواده سحر، بغداد، سی ام اکتبر 2012
    http://www.saharngo.com/fa/story/1757

    همچنین در وبلاگ عیاران، پاریس
    http://mohamadkarami.wordpress.com/

    آقای قربانعلی حسین نژاد از اعضای با سابقه بخش روابط خارجی سازمان مجاهدین خلق در عراق و مترجم عربی رجوی که چندی قبل توانست از کمپ ترانزیت لیبرتی فرار کرده و رهائی خود را بازیابد و هم اکنون در بغداد ساکن است مطلب ضمیمه را با عنوان "بهره برداری ناجوانمردانه و رذیلانه از افراد خانواده علیه همدیگر شیوۀ رهبری مجاهدین خلق برای سرپانگهداشتن آخرین پایه های لرزان فرقه" در اختیار بنیاد خانواده سحر قرار داد که عینا از نظرتان میگذرد.

    لینک به فایل پی دی اف بیانیه آقای حسین نژاد

    بهره برداری ناجوانمردانه و رذیلانه از افراد خانواده علیه همدیگر شیوۀ رهبری مجاهدین خلق برای سرپانگهداشتن آخرین پایه های لرزان فرقه

    پاسخ قربانعلی حسین نژاد به بیانیۀ سراپا دروغ و فریبکاری رهبری مجاهدین خلق علیه او از زبان و به اسم دخترش در زندان رجوی ساختۀ لیبرتی در عراق

    .

    بیانیۀ سازمان مجاهدین خلق علیه من و علیه نمایندۀ دبیر کل ملل متحد در عراق تحت پوش نامۀ دخترم به دبیر کل ملل متحد با توسل به دروغ بافی آشکار و تهمت و افترا و ناسزا و توهین به شخص من و نمایندۀ دبیر کل در عراق و اهانت به شعور دیگران از یکسو به خوبی برای جامعۀ بین المللی بویژه سازمان ملل متحد و کمیساریا و صلیب دور شدن رهبران این سازمان از اصول اولیۀ انسانی و حقوق بشری و عرف و اخلاق اجتماعی مردم ایران و جهان و دگردیسی آن از یک سازمان سیاسی به یک سکت و فرقه و از سوی دیگر سوزش و خشم و نگرانی رهبری تحمیلی مادام العمر سازمان از دیدارها و گفتگوهای آقای کوبلر نمایندۀ ویژۀ دبیر کل ملل متحد در عراق با اعضای جدا شدۀ سازمان از جمله اینجانب را نشان می دهد.


    دخترم زینب، من و خواهرت مونا که همدیگر را ندیده اید خیلی دوستت داریم و می دانیم که آنچه در آن نامه آمده حرفهای واقعی تو نیست. موقع دیدار در آزادی تو را با خواسته و احساس و عواطف آزاد و واقعیت باز خواهیم یافت و در آغوشمان خواهیم فرشد. بابا


    مونا (سی ساله - ایران)، زینب (سی و چهار ساله - لیبرتی، عراق)
    دو خواهر که هنوز همدیگر را ندیده اند !!


    زینب به همراه مادر شهیدش فریده کریم زاده (طیبه) در 4 سالگی در ترکیه - سال 61


    کامنت مونا در زیر عکس زینب بعد از انتشار نامه به اسم خواهرش:
    Mona Hossein Nezhad

    زينبم...خواهر نازنينم آغوش ناياب خواهرانه ات را از من دريغ مكن! سالهاست در حسرت آنم. دوستت دارم

    بیانیه علیه من و یونامی با استفاده از دخترم
    در سوز و گداز از افشاگریهایم

    به دنبال خروج این جانب قربانعلی حسین نژاد معروف به غلام روابط 6 ماه پیش از تشکیلات سازمان مجاهدین خلق ایران به رهبری مسعود رجوی و اعلام جدایی ام از این سازمان بعد از سی سال حضور و کار تمام وقت و حرفه ای در رده های بالای تشکیلات سیاسی آن و بیشتر در بخش روابط خارجی و امور عراق و به دنبال افشاگریهایم علیه عملکردها و رفتارهای ضد انسانی و فرقه ای و سرکوبگرانۀ رهبری سازمان و مزدوریش برای صدام و آمریکا و دخالتهایش در امور عراق و تلاشهای غیر قانونی و ضد اخلاقی و بلکه مضحکش برای سرنگون کردن دولت جدید عراق به جای رژیم ضد مردمی حاکم بر کشورمان در تلاشی بیهوده و خونبار برای باقی ماندن در خاک عراق آنهم در شرایط بحرانی مرگبار آن کشور به قیمت از دست دادن جان گروهی از بهترین جوانان میهنمان، و به دنبال دیدار و گفتگویم با آقای کوبلر نمایندۀ ویژۀ دبیر کل ملل متحد در عراق و اقدامات قانونی و مشروع اینجانب نزد یونامی و صلیب سرخ و کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد برای دیدار و یا لااقل تماس تلفنی ام با دخترم زینب حسین نژاد که اسیر فکری و عاطفی تشکیلات رجوی است و بعد از اینکه مسئولین این سازمان به دنبال فراخواندن دخترم برای مصاحبه توسط دفتر کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد با تلقینات و شگردهای تشکیلاتی و با تکیه بر فضای رعب و خفقان حاکم بر اعضاء مانع از دیدار و حتی تماس تلفنی دخترم با من شدند، رهبران سازمان با توسل به شیوۀ کهنه و رذیلانه اش مبنی بر سوء استفاده از پیوندهای خانوادگی و عاطفی در داخل تشکیلات بویژه بین پدران و مادران و فرزندانشان برای تبلیغ علیه جداشدگان و خراب کردن چهرۀ آنان مانند بهره برداری از دو فرزند شادروان هادی شمس حائری عضو قدیمی و جدا شدۀ سازمان که تا کنون اسیر ترفندهای تشکیلاتی فرقه ای این سازمان می باشند و رودررو قرار دادن آنان با پدرشان با نامه ها و بیانیه های رجوی ساخته تا حد تغییر نام خانوادگی، در تاریخ 30 مهر 91 اقدام به انتشار بیانیه ای علیه من تحت پوش نامۀ دخترم به دبیر کل ملل متحد در سایتهای وابسته به خودشان کرده اند.
    در این نامه که در حقیقت بیانیۀ شخص رجوی علیه من و علیه سازمان ملل و نمایندۀ رسمی دبیر کل آن در عراق می باشد زیرا طبق اصول و معیارهای تشکیلاتی سازمانش هیچ متنی و نوشته ای بدون موافقت و توشیح رجوی به بیرون نمی رود، دستگاه رجوی که همه جا حرفهای خودش را با استفاده از جعل و تقلب و زور و زر از زبان دیگران می زند تلاش کرده با توسل به دروغ بافی آشکار و تهمت و افترا و ناسزا و توهین به شخص من و به آقای کوبلر نمایندۀ ویژۀ دبیر کل در عراق و اهانت به شعور دیگران آب رفته را به جوی برگرداند و از بی آبرویی و افشا شدن عملکردهای درون تشکیلاتی و بیرونیش بویژه در رابطه با عراق و از فشارهای بین المللی برای رها کردن اسیران و اجازۀ دیدار خانواده ها با فرزندانشان بکاهد و الا اگر واقعا منظور نامه نوشتن به دبیر کل متحد می باشد کسی خطاب به دبیر ملل متحد مانند یک مسئول بالاتر از آن!! اعتراض نمی کند چرا نماینده ات در فلان کشور با فلان کس ملاقات کرده؟! نکند رهبران سازمان مجاهدین فکر کرده اند دبیر کل سازمان ملل نیز سوژۀ نشستهای دیگ آنها شده است؟!! و کسی نمی آید در نامه به سازمان ملل صحبت از مبارزه و کشته دادن وو... خودش بکند که ربطی به مسائل و وظائف سازمان ملل ندارد. اینها فقط دم خروسی هستند که از زیر دامن مریم رجوی و مژگان پارسایی در نگارش این نامه به دستور و توشیح مسعود رجوی بیرون زده است!!...
    بیانیۀ سازمان مجاهدین علیه من و علیه نمایندۀ دبیر کل ملل متحد در عراق تحت پوش نامۀ دخترم به دبیر کل ملل متحد با توسل به دروغ بافی آشکار و تهمت و افترا و ناسزا و توهین به شخص من و نمایندۀ دبیر کل در عراق و اهانت به شعور دیگران از یکسو به خوبی برای جامعۀ بین المللی بویژه سازمان ملل متحد و کمیساریا و صلیب دور شدن رهبران این سازمان از اصول اولیۀ انسانی و حقوق بشری و عرف و اخلاق اجتماعی مردم ایران و جهان و دگردیسی آن از یک سازمان سیاسی به یک سکت و فرقه و از سوی دیگر سوزش و خشم و نگرانی رهبری تحمیلی مادام العمر سازمان از دیدارها و گفتگوهای آقای کوبلر نمایندۀ ویژۀ دبیر کل ملل متحد در عراق با اعضای جدا شدۀ سازمان از جمله اینجانب را نشان می دهد و الا هیچکس نامه به اسم کسی را که 17 سال قادر به هیچگونه تماس و ارتباط با دنیای بیرون نبوده و نیست قبول نمی کند. اگر این رهبران راست می گویند به دخترم دستور بدهند که با من و یا خواهرش که در ایران است دیدار کرده و یا حد اقل با شماره تلفن من و خواهرش که توسط کمیساریای عالی را هم دارد تماس بگیرد.

    تغییر نام فامیلی روش رذیلانۀ ضد مردمی
    برای قطع کامل پیوند خانوادگی


    در عنوان این به اصطلاح نامه که روز سه شنبه 2 آبان 91 در سایتهای ایران افشاگر و همبستگی وابسته به سازمان مجاهدین خلق منتشر شده نام خانوادگی دخترم زینب از نام خانوادگی پدری یعنی حسین نژاد به نام خانوادگی مادری یعنی کریم زاده تغییر داده شده که اقدامی غیر قانونی و به غایت غیر اخلاقی و بر خلاف عرف اجتماعی و سنتی مردم ایران و جهان می باشد چرا که این سنت و عرف اجتماعی به معنی پدر سالاری یا مردسالاری و نگرش ارتجاعی و استثماری به زن نیست بلکه از آنجا که در انتساب هیچکسی به مادرش هیچگونه شک و شبهه ای امکان پذیر نیست لذا برای تحکیم پیوندها و رشته های خانواده، فرد با نام خانوادگی پدر یا در بسیاری جوامع دیگر به نام پدرش شناخته می شود ولی در رابطه با زن و شوهر طبق سنت و عرف اجتماعی ایران و بسیاری کشورها و ملتهای دیگر از جمله جوامع عربی و اسلامی زن و شوهر هر کدام هویت و نام و نام خانوادگی و یا عشیرتی مستقل خودشان را دارند و زن نام خانوادگی شوهر را نمی گیرد در حالیکه در جوامع غربی زن بعد از ازدواج نام خانوادگی شوهر را می گیرد و برای همین هم مسعود رجوی از وقتی به دامان مرجع تقلید و ارباب جدیدش اروپا و غرب خزید شهید اشرف ربیعی را حتی بعد از شهادتش و ازدواج دوباره و سه بارۀ مسعود رجوی به اشرف رجوی تغییر فامیل داد و بعد از ازدواج ننگین ضد اخلاقی و عرف شکنانه اش با مریم قجر عضدانلو به دنبال طلاق قراردادی! او از همسر نخستش نیز نام خانوادگی همسر جدیدش را بر خلاف عرف و سنت مردم ایران مبنی بر استقلال خانوادگی دو همسر، به رجوی تغییر داد. از این رو این شیوه ضدیت با عرف و اخلاقیات مردم یعنی همان خلق قهرمانی که اینقدر سازمان مجاهدین سنگ آنان را به سینه می زند از جمله ضدیت با پیوندها و عواطف خانوادگی البته برای افراد و اعضای سازمان و نه خود رهبری یعنی مسعود و مریم یک شیوه و خط مشی سی ساله در این سازمان می باشد که سخن در این مورد بسیار است و اینجا مجال شرح آن نیست از جمله به عنوان نمونه اشاره کنم که علاوه بر نامهای مستعاری که در سازمان برای ناشناس ماندن افراد حتی برای خانواده های آنها رویشان گذاشته می شود در مواردی شاهد بودم که از بدو ورود برخی افراد به سازمان و اشرف رسما نام و نام فامیلی فرد را کاملا تغییر داده اند تا توسط خانواده شان که در خارج هستند برای بیرون بردن او از سازمان تلاشی صورت نگیرد به عنوان مثال نام و نام فامیلی یک از دوستان مرا که در داخل سازمان سالیان متمادی با هم کار می کردیم و هنوز در سازمان و در کمپ لیبرتی در بغداد می باشد 25 سال است که به «بهمن نادرشاهی» تغییر داده اند و هیچکس در سازمان حتی مسئولینش به جز بخش پرسنلی نام واقعی او را که «یوسف خرمی» است نمی داند و خانواده اش که در آمریکا هستند هر چقدر به دفاتر و کادرهای سازمان در آنجا مراجعه کرده و سراغ فرزندشان را با نام واقعی اش گرفته اند آنها اظهار بی اطلاعی کرده اند و مثل بسیاری از پدران و مادران اسرای کمپهای مجاهدین گمان می کنند فرزندشان کشته و یا مفقود الاثر شده است.

    انتقال اجباری ولی خلع سلاح داوطلبانه!!

    در آغاز این به اصطلاح نامه که سراسر با واژه ها و تعابیر و فرهنگ خاص مجاهدین نوشته شده و به هیچوجه نه در شکل و نه در مضمون نمی تواند مخاطبش بالاترین مقام بین المللی باشد بلکه ادعانامۀ شخص رجوی علیه سازمان ملل است ادعا شده که انتقال از اشرف به لیبرتی به صورت اجباری و غیر داوطلبانه بوده در حالیکه نمایندۀ دبیر کل ملل متحد در عراق بارها اعلام کرده که انتقال نه اجباری بلکه کاملا داوطلبانه و بعد از گفتگوها و مذاکرات و توافق با نمایندگان و مسئولان سازمان مجاهدین صورت گرفته است.
    ولی جالب است که رهبری سازمان در رابطه با خلع سلاحش توسط نیروهای آمریکایی به علت آنکه سمبۀ آمریکا را پرزور می بیند هیچوقت نمی گوید ما را به اجبار و زور خلع سلاح کردند بلکه می گوید «جمع آوری داوطلبانۀ سلاحهایمان»!!

    آزاد و با انتخاب خود
    یا اسیر و گروگان فکری تشکیلاتی؟!


    در این نامۀ ساختگی، رهبری مجاهدین به آنچه من در نامه ام به آقای کوبلر نمایندۀ ویژۀ دبیر کل ملل متحد در عراق مبنی بر اسیر و گروگان بودن دخترم در نزد رهبران سازمان نوشته بودم اشاره کرده و آنرا «اتهامات دروغين وزارت بدنام اطلاعات رژيم ديكتاتوري حاكم بر ايران كه به صورت مستمر به مجاهدين نسبت داده شده و در مورد ساكنان اشرف منتشر ميشود و اين بار نيز اين اتهام را به من نسبت ميدهد و هدف آنها جز زمينه سازي براي كشتار ساكنان، چيز ديگري نيست» توصیف کرده که به تعبیر وی «توسط سایتهای وزارت اطلاعات منتشر شده است». در این مورد باید بگویم که اسارت و گروگان بودن افراد در دست رهبری سازمان مجاهدین برای اولین بار توسط خانواده های آنها اعلام شده و شادروان هادی شمس حائری از بیست سال پیش به این موضوع بویژه اسیر و گروگان بودن فرزندانش در دست رهبری سازمان بارها در کتابها و نوشته هایش پرداخته است و استفاده یا انتشار یک ایده و نظر یا تحلیل و نوشته یا نامه ای توسط طرفها و رسانه ها و سایتهای مختلف هر کسی باشد دلیل بر این نمی شود که این نطر و ایده و تحلیل متعلق به آن طرف ناشر می باشد و بس، و در این رابطه در تمامی نوشته ها و اظهارات خانواده ها و جدا شدگان از سازمان رهبری سازمان متهم و مقصر می باشد و نه افراد اسیر و گروگان.
    طبق اصول و قوانین حاکم بر فرقه و مناسبات فرقه ای فرد از خودش اختیار و اراده و آزادی در اندیشه و عمل ندارد بلکه با تغییر تصمیم و نظر رهبریش تصمیم و نظر او هم بلافاصله و بدون هیچگونه تفکری تغییر می یابد بویژه وقتی فرد مانند داخل تشکیلات مجاهدین در عراق به طور کامل از دنیای بیرون و جامعۀ عادی قطع باشد از این رو حتی اگر به طور فیزیکی در سلول و در بند و زنجیر نباشد از لحاظ فکری و و ذهنی و روحی و عاطفی در بند و زنجیر و تحت اجبار و اعمال زور با تلقین و تحمیل خط و خطوط سازمانی و ضوابط و لگاریتم تشکیلاتی قرار دارد و این فرد اسیر و گروگان فکری و ذهنی و روحی و عاطفی است برای اینکه از دنیای بیرون قطع می باشد و فکر و گوشش را تنها یک طرف و یک رهبری و فرقه تصاحب کرده و هیچ سخنی را غیر از سخن آنها نمی شنود و نمی خواند چنانکه هیچکس اعترافات یک زندانی در تلویزیون و رسانۀ رژیم زندانبانش را نمی پذیرد و این اعترافات ارزش حقوقی و قانونی ندارند و همه می گویند باید اول آزاد شود تا بتواند حرفهای همه را بشنود و بتواند آزادانه حرف بزند تا بتوان به آن اعتراف و سخن فرد مذکور نامید.

    صفحه گذاری تکراری «کشتار ساکنان» حربه ای علیه
    هر صدای مخالف سیاستها و عملکردهای رهبری سازمان


    اما اینکه گفته شده هدف از این اتهام زمینه سازی برای کشتار ساکنان می باشد ترم و عبارتی است که در تمام اطلاعیه ها و بیانیه های سازمان و نامه ها و بیانیه های ساختگی توسط رهبری و مسئولین سازمان از زبان و یا به نام لابیهایش در عراق و اروپا و آمریکا طی 10 سال اخیر بعد از جنگ عراق و سقوط رژیم صدام حسین در پاسخ به هر موضع مخالف با اهداف و مقاصد و خطوط و سیاستهای آنارشیستی و سرکوبگرانه و فرقه ای رهبری سازمان و دخالتهای آشکارش در امور عراق و حتی در پاسخ به هر انتقاد ساده ای از رهبری سازمان به کار رفته و می رود بطوریکه این ترم به صورت مضحکی حتی در گفتگوهای دولت عراق و سازمان ملل با مسئولان سازمان برای حل مسالمت آمیز مسألۀ اشرف و لیبرتی و بعد از حل آن نیز که هیچ زمینه ای و شرایطی برای اعمال خشونت علیه ساکنان اشرف و لیبرتی در کار نبوده پیوسته تکرار شده و می شود یعنی همین که کسی اشکالی ازشان می گیرد یا راه کاری برخلاف طرح و خواست رهبری مجاهدین برای حل مسأله می دهد حتی اگر از مقامات سازمان ملل باشد به او می گویند تو با این حرفت برای کشتار ما زمینه سازی می کنی!! بطوریکه در عراق دست به پرونده سازی از طریق لابیهایشان در پارلمان اروپا علیه چند خبرنگار و نویسنده یا رئیس یک حزب سیاسی که اظهار نظری در رابطه با اشرف کرده بودند زدند مبنی بر اینکه حرفهای شما منجر به این می شود که بیایند ما را بکشند!! و این یعنی رهبری این سازمان همیشه با جان و خون افرادش به عنوان برگ معامله و گفتگو بازی می کند و عمدا کاری می کند که چند نفر از افرادش کشته شوند تا خون آنها برگ بازیش در مذاکرات و بحثهای بعدی اش و چماقش برای ساکت کردن دیگران گردد!!. خود مسعود رجوی وقتی انتقال به کمپ لیبرتی را پذیرفت طی پیامی در اشرف به ما گفت: «لیبرتی امن ترین جا می باشد و بر خلاف اشرف که محلی دور افتاده و دور از چشم رسانه ها و جامعۀ بین المللی است لیبرتی نزدیک فرودگاه و زیر نگاهها و مانیتور سفارت آمریکا و مقر نمایندگی سازمان ملل و سفارتخانه ها می باشد لذا دست دولت عراق برای انجام هر گونه حمله و کشتار علیه شما بسته است». لذا به اعتراف خود سازمان مجاهدین امکان و احتمال هر گونه حملۀ خشونت بار دولتی بر لیبرتی منتفی است و هیچ قصدی و خواستی چه از جانب دولت عراق و چه از جانب سازمان ملل جز انتقال ساکنان به خارج و کشور ثالث وجود ندارد که در این صورت نیز همه از جمله خود رهبری سازمان می دانند که جز فروپاشی تشکیلات و جدا شدن اکثریت افراد و اعضا چیزی در انتظار سازمان نیست.

    اتهام «مزدور و عامل اطلاعات بودن و اپورتونیسم» حتی بر مخالفان
    و منتقدان در داخل تشکیلات


    گذشته از اینها اتهام مزدوری و عامل اطلاعات بودن نیز که در این بیانیه علیه من مطرح شده اتهام تازه ای نیست اولا سازمان مجاهدین این اتهام و برچسب را علیه هر کس که از این سازمان و یا حتی از شورای ملی مقاومت جدا شده و با علیه هر فرد بیرونی مخالف که علیه رهبری این سازمان فعالیتی کرده یا اظهار نظری نموده یا مطلبی نوشته یا گفته است تبلیغ و ترویج کرده است و این را همه می دانند و گوشها به آن عادت کرده است، ثانیا اصلا رهبری سازمان و مشخصا خود مسعود رجوی و نوچه ها و ملیجکهایشان ما مخالفان و منتقدان درونی خط و خطوط و سیاستهای داخلی و تشکیلاتی و بیرونی سازمان را حتی وقتی داخل تشکیلات و اشرف بودیم و هیچگونه ارتباطی با دنیای بیرون جز از طریق تلویزیون و سایت خود مجاهدین و حتی با افراد خانوادۀ خودمان نداشتیم طی نشستهای متعددی موسوم به بحث طعمه و اپورتونیسم در شرایط ضربه، مزدور و طعمۀ وزارت اطلاعات و بدتر از آن توصیف می کردند حتی بعد از نشستهای محاکمات 3000 نفره در تابستان سال 80 در قرارگاه باقر زاده در عراق معروف به نشستهای «طعمه» (متهم کردن افرادی در داخل تشکیلات به طعمۀ وزارت اطلاعات!!) در حضور مسعود و مریم رجوی که یکی از متهمین آن من بودم (به علت اینکه علیه نشستهای فحش و فحاشی موسوم به دیگ اعلامیه به تابلوی اعلانات زده بودم و همچنین موقع آوردن من به پای تماس تلفنی با دختر کوچکم در ایران برای آوردنش به عراق با پیغام دادن به زبان ترکی به خواهرم مانع کشاندن او به داخل تشکیلات مجاهدین شده بودم و به این علت همانجا حکم اعدام برای من صادر شد که بعدا مسعود رجوی به اصطلاح به ما عفو داد!!)، مهدی ابریشمچی به من در نشست موسوم به «دیگ» (شکنجه) در قرارگاه پارسیان در همان موقع فحش مادر (آن هم مادر دو مجاهد شهید) داد و خود رجوی می گفت اینها با مخالفتهایشان در داخل تشکیلات ما کارت رژیم را بازی می کنند و شعبۀ وزارت اطلاعات را با محفل و صحبت با همدیگر در داخل تشکیلات باز کرده اند!!! بنابراین مزدور اطلاعات گفتن به ما الان که نیست سالها است در داخل تشکیلات هم این مارک را به ما مخالفان و منتقدان درون تشکیلاتی می زدند. اول مسعود رجوی به مخالفین و منتقدین می گفت اپورتونیستهای راست صادق!! و حرفها و انتقادات مسالمت آمیز و دلسوزانۀ آنها را عارضۀ اپورتونیسم راست صادقانه!! می نامید بعد که اصلا به ما گفت «مزدوران بی مزد و مجانی که کارت اطلاعات رژیم را در داخل تشکیلات با محفل زدن و لغز خوانی (یعنی مخالفتها و انتقادات) بازی می کنند»!!!... و کار به جایی رسید که با اعلام یک بسیج علیه به اصطلاح «عارضۀ اپورتونیستی ناشی از ضربه» (با رمز سری آپو در مکالمات تلفنی) گفتند همۀ افراد از پایین ترین تا بالاترین رده ها باید روزانه فاکتهای اپورتونیستی!! خودشان را دستگیر کنند و بنویسند و در نشست روزانۀ تفتیش عقاید موسوم به «عملیات جاری»! بخوانند تا مورد توهین و دشنام و آزار روانی توسط نوچه های رجوی قرار بگیرند.


    اسم «کمیتۀ سرکوب اشرف» در مذاکرات
    با نمایندگان مجاهدین می شود «طرف عراقی»!!


    در این بیانیه گفته شده که من خودم را «تسلیم کمیتۀ سرکوب اشرف» در لیبرتی!! کرده ام در حالیکه من علیرغم دستور تشکیلاتی مبنی بر ممنوعیت صحبت و تماس سرخود با هیأتهای یونامی که از کمپ لیبرتی بازدید می کنند از هیأت مانیتورینگ حقوق بشر یونامی که مشغول بازدید از لیبرتی بود درخواست صحبت خصوصی و انفرادی کردم و ضمن گفتن وضعیت فشار و خفقان و سرکوب و بی خبری و قطع ارتباط فرد با بیرون در تشکیلات مجاهدین از جمله در کمپ مذکور از آنها خواستم که مرا با ماشین خودشان بیرون ببرند و از آنجا که در عراق سازمان ملل برخلاف زمان نیروهای آمریکایی محلی برای نگهداری جداشدگان ندارد مرا تحویل مسئولان عراقی دادند و هر کس با الفبای قوانین بین المللی آشنا باشد این را می داند که سازمان ملل در یک کشوری کسی را تحویل مثلا سفارت آمریکا! نمی دهد بلکه طبق قوانین آن کشور و دولت آن کشور رفتار می کند و نهاد دولت عراق هم در برخورد با مسألۀ اشرف و مجاهدین کمیتۀ مخصوص این کار در نخست وزیری عراق می باشد که نمایندگان رسمی خود سازمان مجاهدین هم همیشه با همین «کمیتۀ سرکوب» مذاکره و گفتگو می کنند!!

    وحشت و سوزش از افشاگریهایم در مورد منبع مالی سازمان
    و جعل بیانیه ها و گروه سازی به نام مردم عراق


    در این بیانیه آمده است که: «بطور روزانه عليه مجاهدين و ساكنان اشرف به دروغگويي مشغول است و تعداد زيادي از تلويزيونهاي رسمي رژيم و سايتهاي وابسته به وزارت بدنام اطلاعات رژيم ايران روزانه به‌نقل از وي عليه ساكنان اشرف مطلب منتشر مي‌كنند» یعنی حضرات رهبران سازمان که امروز هیچ مبارزه ای علیه رژیم ندارند تا حرف زدن در مورد وضعیت داخلشان اطلاعات دادن به دشمن شمرده شود انتظار دارند فرد جدا شده واقعیتهایی را که دیده و شنیده و لمس کرده نگوید و ننویسد یعنی وقتی موضوع علیه خودشان می شود می گویند سکوت خیلی خوب است برو دنبال زندگی کاری با سیاست نداشته باش!! ما اگر اهل آن بودیم که حقیقت را نگوییم و افشا نکنیم از آغاز وارد هیچ نوع مبارزه و کار سیاسی نمی شدیم. در این عبارتها نیز مثل همۀ بیانیه های رهبری سازمان ترم »ساکنان اشرف» باز هم به عنوان اسم مستعار و سپر بلا برای رهبران و مسئولان سازمان به کار برده می شود و به طرز فریبکارانه و در راستای ترفند همیشۀ این رهبران و به صورت کاملا غیر منطقی و ناجوانمردانه نقل قول را به گردن گوینده می اندازند و او را همکار و همفکر نقل قول کننده می شمارند!!!
    اما مهمترین موضوعاتی که اینجانب به دنبال خروجم از صفوف سازمان مجاهدین و به عنوان عضو قدیمی ستاد روابط خارجی در عراق و مترجم ارشد زبان عربی در این ستاد که بخشی از دفتر مسعود رجوی می باشد برای اطلاع همۀ ایرانیان بویژه هواداران سازمان که منبع مالی هزینه های سنگین سازمان همیشه یا سؤال خودشان بوده و یا مورد سؤال قرار می گیرند و در این میان منابعی غیر واقعی توسط رژیم یا عوامل و عناصر آن اشاعه می شود دست به افشای آنها زدم و این قدر رهبری مجاهدین را به خشم آورده که با سوء استفاده از وجود دخترم در تشکیلات سازمان بعد از شش ماه سکوت و شوک و گیجی از این افشاگریها چنین بیانیه ای را آنهم به این صورت بزدلانه و ناجوانمردانه و بدون شهامت و شجاعت صدور بیانیه به اسم خودشان به اسم دختر من و با پنهان شدن پشت چهرۀ معصومش صادر کنند یکی افشای همکاریهایشان با رژیم صدام حسین بویژه افشای اصلی ترین منبع مالی سازمان یعنی دلارهای حاصل از فروش نفت عراق در زمان صدام حسین با سهمیۀ تصویب شده برای سازمان توسط خود صدام (روزانه 100 هزار بشکه یعنی سه میلیون بشکه در ماه به ارزش ماهانه 90 میلیون دلار به قیمت نفت در آن موقع به علاوۀ اضافه تولیدهای چند میلیون بشکه ای عراق خارج از یادداشت تفاهم بین المللی نفت در مقابل غذا) و دیگری دخالتهای بسیار مزورانه و عوامفریبانه شان در امور و اوضاع عراق بعد از جنگ آمریکا و سقوط صدام با صدور بیانیه ها و نامه ها و حتی مصاحبه های سراپا ساختگی و دروغین به نام عراقیان و به نام گروههای به ظاهر عراقی دست ساز رهبران و مسئولان سازمان (همانند همین نامه نگاری به نام دخترم) با اعداد و ارقام ساختگی و تقلبی میلیونی و با صرف پولهای هنگفت برای گرفتن مزدور عراقی در این رابطه برای پیش بردن اهدافشان و در رأس آنها باقی ماندن در خاک عراق و به کشتن دادن هرچه بیشتر بهترین جوانان و فرزندان ایران عملا در خدمت به رژیم آخوندی و نیز خوش خدمتی ها و همکاریها و جاسوسیهای خائنانه و ننگینشان در این راستا با نیروهای اشغالگر آمریکایی علیه مقاومت قهرمانانۀ مردم عراق در برابر اشغالگران می باشد. (برای اطلاع از جزئیات این افشاگریها به بیانیۀ اعلام جدایی اینجانب از سازمان مجاهدین خلق و مقالات و مصاحبه های متعدد دیگرم به فارسی و عربی که در سایتهای مختلف فارسی زبان از جمله سایتهای جدا شدگان و سایتهای عربی منتشر شده اند مراجعه کنید).

    موضوع رشوه دهی رهبران سازمان به برخی
    مصاحبه کنندگان کمیساریا را خودم به آقای کوبلر گفتم


    در این به اصطلاح نامۀ دخترم به دبیر کل ملل متحد و در حقیقت بیانیۀ مجاهدین علیه من و نمایندۀ سازمان ملل در عراق رهبران مجاهدین به صورت خیلی ناشیانه خودشان تلاشهایشان برای خرید برخی افراد و کارمندان سازمان ملل را لو داده اند آنجا که می نویسند: «دروغگويي‌هاي وي تا آنجا پيش رفته است كه وزارت اطلاعات رژيم در مطبوعات ايران و سايتهاي وابسته مدعي شد كه مجاهدين به كارمندان كميساريا رشوه ميدهند تا كساني كه خواهان ترك مجاهدين هستند را شناسايي كنند ولي به جامعه بين‌المللي بگويند كه آنها ميخواهند نزد مجاهدين باقي بمانند. اين خبر توسط خبرگزاري رسمي سپاه پاسداران و ساير خبرگزاريهاي دولتي رژيم در روز 27خرداد91 (17 ژوئن 2012) به صورت گسترده مخابره شد. تلويزيون دولتي شبکه خبر رژيم نيز در همان تاريخ با اشاره به اين فرد گفت: “اين عضو جدا شده گفت سرکردگان منافقين به اعضاي کميسارياي عالي سازمان ملل در امور پناهندگان رشوه مي‌دهند تا هنگام مصاحبه با اعضاي اين گروهک براي ثبت درخواست پناهندگي خواسته اونها رو براي جدايي از اين فرقه و بازگشت به ايران در نظر نگيرند». اولا چگونه می شود «دروغگویی من تا آنجا پیش رود که وزارت اطلاعات ادعا کند که...» مثل جملۀ «من آنم که رستم بود پهلوان»!! ثانیا بله که این را من به نقل از افراد سازمان که از محل کمپ لیبرتی از طریق مصاحبه با کمیساریا بیرون آمده و از سازمان جدا شده بودند گفته و بارها نوشته ام و ناقلین قول هر کسی و هر طرفی باشند ربطی به من ندارند، و مشخصا این را، هم در دیدارم با آقای کوبلر به او گفتم و هم در نامه ام به او نوشتم که افرادی که از مصاحبه می خواهند بیرون بروند در صورتیکه دست به اصرار و مقاومت و حتی در مواقعی سر و صدا و اعتراض نزنند آنها را نمی گذارند بیرون بروند و به کمپ لیبرتی بر می گردانند در حالیکه یکی از اهداف مصاحبه هم این است که از خواست واقعی افراد مطلع شوند و این جز نشان دهندۀ تلاشها از طرف رهبران سازمان و کمپ برای خرید برخی کارمندان کمیساریا نیست که خود آقای کوبلر قول داد در این مورد تحقیق کند تا از اینگونه موارد جلوگیری شود و تأکید کرد که هر کس بخواهد می تواند از این مصاحبۀ تکی جدا شود و بیرون بیاید.
    خشم و سوزش دستگاه رجوی از ملاقات من با کوبلر

    در این بیانیه در خشم و سوزش از ملاقات اینجانب با آقای کوبلر نمایندۀ دبیر کل ملل متحد و با تحکم به نمایندۀ دبیر کل در عراق به طور مضحکی آمده است: «ملاقات كوبلر با اين فرد توهين به من و همه ساكنان اشرف و ليبرتي است. بهتر است آقای كوبلر در رابطه با ما به طرف حسابهاي پوچ و آبروباخته از جمله اين فرد و يا سفير رژيم در بغداد چنگ نزند، زيرا جز بي‌آبرويي بين‌المللي چيزي نصيب سازمان ملل و كميساريا نميكند»!! حالا بفرما پیدا کن پرتقال فروش را!! ملاقات یک مقام سازمان ملل با هر کس باشد چگونه توهین به کسی دیگر حتی دشمنش می شود؟! اگر اینطور باشد پس بفرما کار و وظیفۀ سازمان ملل چیست؟! اگر هر نماینده ای که سازمان ملل در جهان امروز برای حل و فصل مسائل و بحرانهای امروز در برخی کشورها تعیین می کند تنها با یک طرف گفتگو کند و هر طرفی گفتگوی نمایندۀ ملل متحد با طرف دیگر را توهین به خودش تلقی کند دیگر چرا می گویند سازمان ملل؟ بگویند (اینجا) کمسیون خارجۀ شورا یا بخش روابط خارجی مجاهدین!!! زهی خودخواهی و خود محوری که رجوی دارد؟! در حالیکه آقای کوبلر بارها به دیدار مریم رجوی رفته و بارها با مسئولان مجاهدین دیدار کرده هر گز نه رژیم آخوندی و نه دولت عراق و نه جداشدگان نگفته اند این دیدارها توهین به ما می باشد!... بعد هم می گوید که این دیدار آبروی سازمان ملل و کمیساریا را درجهان می برد!! یعنی انگار همۀ جهان مقلد حضرت آیة الله العظمی مسعود رجوی و عاشق چشم و ابروی جراحی شدۀ مریم خانم رجوی هستند!!
    سوء استفاده از نام و خون شهیدان و پیوندهای خانوادگی آنان

    من اینجا اعلام می کنم که برداران و همسر شهیدم که تصاویرشان در این بیانیۀ رجوی چاپ شده است هیچ ربطی به شخص رجویها و رهبران امروز سازمان مجاهدین ندارند، آنها و همۀ شهدای سازمان به خاطر آرمان والای بنیانگذاران و برای تحقق بخشیدن به آن آرمان یعنی نفی ستم و استثمار و استعمار و امپریالیسم و تحقق آزادی و دموکراسی و حاکمیت مردمی که رهبری تحمیلی کنونی سازمان دقیقا و عملا در خدمت به بقای رژیم خونخوار حاکم بر ایران به آن آرمان و تمامی امید و اعتماد مردممان به سازمان خیانت کرده به شهادت رسیده اند ولی برخلاف ادعای پوچ رجوی نمی گوییم آنها حتما باید شهید می شدند تا «بیمه نامۀ»!! حاکمیت رجوی بر سازمان باشند بلکه این شهیدان آن هم با این تعداد تکان دهنده و به تعبیر خودش «کهکشان شهیدان» که با وقاحت تمام به آن افتخار می کند و آرزوی بیشتر شدنش را دارد!! در یک عملیات به غایت ناشیانه از لحاظ نظامی و سیاسی و ژئوپلیتیک، قربانی سیاستها و خط مشی به غایت خودپرستانه و قدرت طلبانۀ رجوی شدند که قصد داشت «فروغهای» دوم و سوم هم در سالهای اخیر به راه بیندازد و هزاران جوان ایرانی دیگر را هم به کشتن بدهد که شرایط و فشارهای بین المللی مانع آن شد. رهبری تحمیلی مجاهدین در سوء استفاده از پیوندهای خانوادگی زنده ها کم آورده حالا از خون شهدا و قربانیان خودش و پیوندهای خانوادگی آنان نیز به رذیلانه ترین شکل در دفاع از خود و برای توجیه خیانتهایش سوء استفاده می کند.
    از سران مجاهدین می پرسم شما اگر نام خانوادگی دخترم را تغییر داده اید تا بگویید من دیگر پدر او نیستم پس چرا در نفی و تناقض آشکار حرف خودتان، عکس برادران شهیدم را با نوشتن نام خانوادگی ما و با توصیفشان به اینکه آنها عموهای دخترم هستند در متن این بیانیه تان چاپ کرده اید؟!! تا به موذیانه ترین صورت بتوانید از پیوندهای خانوادگی شهدا سوء استفاده کنید.

    صحبت از «فیس بوک»! برای اولین بار در مجاهدین!!

    رهبری مجاهدین در بیانیه اش می نویسد که در صفحۀ فیس بوک حسین نژاد «عكس آخوند جنايتكار صانعي و خميني دجال نيز ديده مي‌شود كه از جنايتكاران مردم ايران تعريف كرده است». اولا همه می دانند که در سازمان مجاهدین به جز رهبری و مسئولان اصلی انگشت شمار و بالا و یکی دو نهاد تخصصی ویژۀ تماسهای خود سازمان که تک نفره کار آنها نیز با انترنت ممنوع است و باید حد اقل دو نفری کار کنند تا همدیگر را کنترل نمایند، کسی به انترنت و فیس بوک و موبایل دسترسی ندارد و افراد و اعضا و حتی مسئولان قدیم و جدید اجرائی اصلا نمی دانند انترنت و فیس بوک و حتی تلفن موبایل چیست؟!!. من و دیگر جدا شدگان اخیر از سازمان در این بیست سال تأسیس انترنت تازه در این چند ماهی که از سازمان بیرون آمده ایم و به دنیای آزاد قدم گذاشته ایم با فیس بوک و انترنت و موبایل آشنا شده ایم! لذا همین صحبت از فیس بوک در این بیانیه به خوبی نشان می دهد که این «نامۀ» دختر من نیست و او آن را ننوشته است بلکه این بیانیه ساخته و پرداختۀ مسئولان بالای سازمان از جمله عباس داوری و فرشته یگانه با اطلاع و به اصطلاح «اوکی» مژگان پارسایی و نهایتا هم مثل همۀ نوشته های انتشاری سازمان با امضا و «اوکی» شخص مسعود رجوی است.

    رهبران مجاهدین: هر گونه عکس در فیس بوک
    به معنی طرفداری از صاحب عکس است!!!

    ثانیا من تمام آرشیو صفحه ام در فیس بوک را گشتم عکس تنهای خمینی که در این بیانیه به عنوان اینکه در صفحۀ فیس بوک من چاپ شده و زیرش مطلبی ناخوانا قرار دارد پیدا نکردم تنها موردی که در دیوار فیس بوک من هست عکس خمینی با مسعود رجوی و موسی خیابانی نشسته در دو طرف خمینی می باشد!! تازه مگر چاپ کردن عکس در یک رسانه و حتی نقل قول از کسی به خودی خود نشان دهندۀ طرفداری از صاحب عکس می باشد؟ مگر نشریه و سایتها و تلویزیون مجاهدین بارها و بارها عکس خمینی را منتشر نکرده و یا نشان نداده اند؟ حضرات رهبران مجاهدین اگر راست می گویند نوشتۀ زیر عکس خمینی را که می گویند در صفحۀ فیس بوک من بوده کمی درشت می کردند تا همه و من ببینیم چه بوده و کجا من از خمینی تعریف کرده ام؟! گذشته از این باید به این رهبران ورشکسته بگویم بیچاره های مفلوک شما با این دروغ آشکار و تصویر ساختگی و اتهامی که به من می زنید عملا بهترین تمجید و ستایش را از خمینی دجال و خون آشام می کنید چنانکه عملا با مزدور وزارت اطلاعات خواندن من و امثال من رژیم آخوندی را نه ضعیف بلکه قدرتمندتر از همیشه نشان می دهید که خود رژیم خودش را تا این حد قدرتمند نمی داند!! یعنی می گویید افرادی که در سازمان مجاهدین با سوابق بیست سال سی سال و در رده های بالا بوده اند یکشبه می شوند طرفدار خمینی و مزدور وزارت اطلاعات!!!.

    22 عکس صانعی در سایت مجاهدین
    با نقل قولهای تأیید آمیز از او علیه دیکتاتوری و سرکوب

    اما در رابطه با عکس و تمجید من از صانعی همراه و همیار منتظری که سالها قبل از منتظری از همۀ سمتهایش در رژیم کنار گذاشته شد باید بگویم که مجاهدین که در این بیانیه شان به ناحق و بر خلاف تأیید و تمجیدهای خودشان طی سالهای اخیر از او ، او را برای اولین بار «آخوند جنایتکار» توصیف کرده اند، هم در سایت و هم در تلویزیون خودشان (سیمای آزادی) در طی این سالیان بارها و بارها اظهارات و مصاحبه ها و تحلیلهای او را علیه دیکتاتوری و سرکوب آزادیها در ایران و فشارها و محدودیتها و ممنوعیتهای اعمال شده بر او و حمایتهای او از خیزشها و اعتراضات مردمی را منتشر کرده اند. برای نمونه می توانید به لینگ زیر از سایت مجاهد (در 3 صفحه)
    http://www.mojahedin.org/pages/SearchList.aspx
    مراجعه کنید تا ببینید که 22 عکس از صانعی و از تخریب منزل و دفتر کارش توسط عوامل رژیم و در برخی عکسها همراه منتظری با یاد احترام آمیز از او و نقل تأیید آمیز اظهاراتش علیه دیکتاتوری و سرکوب و با اعتراض به «درخواستهای عوامل باند خامنئی مبنی بر خلع مرجعیت او» منتشر کرده اند.

    سران مجاهدین باید تعیین کنند
    که هر فردی در جهان کجا باید باشد؟!!


    بیانیه در خاتمه می گوید: «حسين‌نژاد در آخرين ماموريت خود، اخيرا توسط سفارت رژيم در بغداد، همراه با تعداد ديگري از عوامل و مزدوران رژيم به پشت در اشرف فرستاده شده است. مأموريت اين مزدوران وزارت اطلاعات شكنجه رواني مجاهدان اشرفي در سالهاي اخير بوده است تا به اسم خانواده مجاهدان اشرف خط رژيم عليه مجاهدين را پيش ببرند و زمينه‌سازي براي سركوب و كشتار مجاهدين را مهيا كنند».
    این یعنی در منطق سران مجاهدین هیچ بنی بشری خارج از چهار دیوار کمپها و مقرهای آنها دارای اختیار و آزادی نیست و همه زیر فرمان اطلاعات رژیم هستند و کسی که 20 سال در داخل و آن سوی درب اشرف بوده وقتی بیرون می رود دیگر حق ندارد بیاید بایستد پشت درب اشرف و الا ما عکس او را بر می داریم و در سایتهایمان می زنیم!!!
    اولا که حضرات غایب و دور از چشم خلایق و حتی افراد خودتان! امروز دیگر اشرفی در کار نیست بلکه یک قطعه زمین عراق می باشد که صاحبانش آن را پس گرفته اند و به نوشتۀ رسانه های عراقی و به گفتۀ مسنولان دولت عراق شده مرکز فرماندهی نیروهای عملیات دجله!... ثانیا خانواده های ساکنان اسیر و در بند فرقۀ شما که غالبا پدران و مادران بسیار سالخوردۀ افرادی هستند که خودشان در این کمپهای اسارت پیر شده اند و غالبا چیزی از سیاست نمی دانند تا چه رسد به اینکه عضو وزارت اطلاعات رژیم باشند وقتی به عراق می آیند بیچاره ها جایی برای ماندن و انتظار دیدار فرزندانشان را کشیدن ندارند و با آنکه می دانند دیگر فرزندانشان در اشرف نیستند می روند در بنگالهای اطراف اشرف ساکن می شوند و ما جداشدگان نیز وظیفۀ خود می دانیم که برای دلداری دادن و امیدوار کردن این پدران و مادران گاهی 20 یا 25 و یا 30 سال بی خبر از سرنوشت فرزندانشان و حتی زنانی که 20 سال است در انتظار همسرانشان و بی خبر از آنها هستند به دیدارشان بشتابیم تا وقتی دورمان را می گیرند و هر کدام با عکسی در دست از ما می پرسند که آیا فرزندانشان را در اشرف یا لیبرتی دیده ایم؟ با گفتن اینکه فرزندشان زنده و سالم است مرهمی بر زخمها و دردهایشان بگذاریم. آخر کدام پدر یا مادر یا خواهر یا برادر یا همسر بعد از دوری از عزیزش و جگرگوشه اش به مدت 20 تا 30 سال اینهمه راه را با هزار مشقت و پذیرش ریسک و خطر مرگ با انفجارات و وضعیت به غایت ناامنی که عراق دارد طی می کند و به عراق می آید تا فرزند دلبند و یا عزیزش را گیر بیاورد و شکنجه اش کند یا زمینۀ کشتارشان را فراهم بیاورد؟؟!! آخر چیزی بگویید که اپسیلونی عقل و شعور در آن به کار رفته باشد!!
    هیچکس جز رهبری سازمان مجاهدین موجب هرز و تباه شدن عمر بهترین نیروهای جامعه مان در طی این سالیان و درد و شکنج آنان و خانواده هایشان نشده است.

    در سازمان مجاھدین خلق یا ھمان فرقه رجوی عواطف و دیدارھای خانوادگی و زناشویی مخصوص آقا و خانم رجوی است. غير از آنان ھيچکسی حق حتی فکر کردن به پيوندھا و عواطف خانوادگی و زناشویی را ھم ندارد تا چه رسد به دیدار و یا تماس تلفنی و یا حتی نامه نگاری. پسر و دختر آقا و خانم رجوی را که در طول اینھمه سالھای کشته و زخمی شدن انبوھی از مجاھدین خلق خراشی ھم برنداشته اند چرا که در ھيچ عمليات و درگيری و کارھای سنگين و پرخطر شرکتشان نداده اند. وقتی ھم که پيش بابا و مامانشان نيستند با آوردن مداومشان به تلویزیون فرقه و گوینده کردن آنھا و ارتباط دائم تلفنی و کامپيوتری تصویری نگذاشته اند حتی ذره ای احساس دلتنگی به این نازپرورده های "جامعه بی طبقه توحیدی" ادعائی رجوی و بابا و مامانشان دست بدھد!!...

    لینک به فایل پی دی اف بیانیه آقای حسین نژاد

    -----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13128

    چگونه فرقۀ رجوی (مجاهدین خلق) برای آمریکاییها «علیه نیروهای مقاومت عراق» جاسوسی می کردند؟

    مترجم رجوی خوش خدمتی های سازمان به اصطلاح مجاهدین خلق به آمریکاییها را در عراق افشا می کند

    .

    ... اما کثیفترین پروژه در خوشخدمتی به آمریکاییها که من خودم شاهد آن بودم در تابستان سال 1385 بود که ماهها طول کشید و آن نوشتن قصه ها به عربی در سه گروه سنی کودکان و نوجوانان و جوانان عراقی مبنی بر تروریست نشان دادن حمله کنندگان به آمریکاییها و اینکه آنها مزدوران رژیم ایران هستند و تبلیغ اینکه اشغالگران آمریکایی نجات دهندگان آنها از رژیم ایران می باشند و باید در عراق باقی بمانند و مهربان و خادم نشان دادن آمریکاییها برای چاپ و توزیع این قصه ها توسط آمریکاییها در مدارس و دانشگاهها و ورزشگاهها و مراکز جوانان عراق بود. این قصه ها با پولهای کلان طبق محورهایی که آمریکاییها تعیین کرده بودند توسط دو نویسندۀ عراقی نوشته می شد و ...


    (Rajavi from Saddam to AIPAC)

    ق. حسین نژاد (غلام)، وبلاگ در بند رجوی، بغداد، هشتم اوت 2012
    http://bandrajavi.blogfa.com/post/123

    همچنین در سایت فریاد آزادی
    http://www.faryade-azadi.com/2Haupt/
    KhoshKedmati%20Be%20Amrikaiiha.HTM

    من یک عضو قدیمی بخش روابط خارجی فرقۀ رجوی (مترجم ارشد این بخش که جزء ارگانهای دفتر رجوی است) بودم که چند ماه پیش از این فرقه جدا شدم. روابط خارجی جزء شاخۀ سیاسی است و با آقایانی که در این عکس می بینید در یک مقر بودم. آنها به علت تخصصشان در زبان انگلیسی و تحصیل در آمریکا مسئولین بخش کاویان یعنی روابط با آمریکایی ها بودند و هنوز هم به روابط انترنتی با آمریکایی ها ادامه می دهند

    سور چرانی و دم جنبانی و لاسهای سران فرقه با افسران و فرماندهان نیروهای آمریکایی در عراق و حتی تحویل همۀ سلاحها و مهماتشان به آمریکایی ها که در حقیقت سلاحها و مهمات عراق و ملت عراق یعنی طرف مورد ستم و اشغال بود و در واقع خلع سلاح عراقیان به نمایندگی از جانب آمریکاییان به شمار می رفت هیچ سودی نبخشید و همچون سورچرانی برای عراقیها در اشرف و بیانیه نویسی و امضاها با دروغهای میلیونی منجر به هیچ حمایتی از اشرفیان و دفاع عملی از آنها در برابر محاصره و قتل و کشتار جوانان مردم، به اعتراف خود فرقۀ رجوی نگردید بلکه هم آمریکایی ها و هم عراقیها به دنبال منافع و اهداف سیاسی خودشان بودند و پشیزی به این سورچرانیها و خوشرقصی ها قائل نشدند.

    البته این سورها و رسیدگیها برای شیوخ عشایر و مردم عراق در طمع حمایت صورت می گرفت ولی در ملاقاتها با مسئولین دولتی عراق که تصمیم گیرندگان اصلی در مورد اشرف بودند اصلا اینگونه برخورد از موضع پایین با آمریکایی ها که در این عکس می بینید در کار نبود بلکه حسین مدنی که در این عکس در کنار فرمانده جیاتیف (پایگاه آمریکایی ها در اشرف – قسمت بازداشتگاه جدا شدگان از فرقۀ رجوی) دیده می شود و در زمان آمریکایی ها مسئول هیأتهای ملاقات با آمریکایی ها بود و بعد از تحویل حفاظت اشرف به آمریکایی ها به بخش ما یعنی روابط خارجی (روابط با عراق) منتقل شد برخورد تند و از موضع بالا و گاهی همراه با دشنام و تهمت مانند «مزدور رژیم ایران» با مسئولان عراقی طرف گفتگو داشت (مانند مسعود رجوی که همیشه عراقیها را وحوش می نامید ولی یک مورد هم به آمریکاییها که آنهمه از ساکنان اشرف و دیگر قرارگاههای فرقه در عراق با بمباران کشته و زخمی کرده بودند و حتی به آسایشگاه زنان حمله کرده بودند وحوش نگفت) و این برخوردها همچنان ادامه دارد بطوریکه نشستها و گفتگوها با مسئولان عراقی که بسیار با احترام با سران و فرماندهان اشرف برخورد داشته و دارند اغلب در نتیجۀ برخوردهای زشت و نامحترمانه و بی ادبانه و اهانت آور بهم می خورد و الآن هم بهم می خورد حتی در حضور کوبلر و مسئولان ملل متحد و آن زمان هم در حضور آمریکاییها توی سر عراقیها می زدند که عراقیها به شدت از این نوع برخوردها زده می شدند بویژه از توصیف مزدور رژیم ایران بودن بسیار بدشان می آمد چون مهمان نشسته در خاک آنها استقلال آنها را زیر سؤال می برد و همین برخوردها و دخالتهای آشکار و توهین آور در امورعراق و تشدید بحرانها و اختلافات بین احزاب و گروههای مختلف سیاسی و اجتماعی عراق موجب شد که دولت عراق هر چه بیشتر در رابطه با اشرف به مواضع دولت ایران نزدیکتر شود و عملا خواسته های دولت ایران خواسته های او هم شد و به همین علت حتی رسیدگیها به برخی دوستان عراقی شان (مانند سران العراقیه) هم سودی نبخشید و آنها را در رابطه با اشرف عملا به سوی فراکسیون اتحاد ملی (به رهبری نخست وزیر عراق) راند (علیرغم حمایتهای لفظی) در حالیکه با آمریکایی ها همیشه از موضع پایین و با احترام و بدهکارانه برخورد می کردند و حتی به آنها علیه نیروهای مقاومت عراق که به اشغالگران کشور خودشان حمله می کردند مانند صدریها و برای ضربه زدن به آنها اطلاعات می رساندند و حتی در موردی که ماشین آمریکایی ها را زده بودند افراد رجوی یک آمریکایی را که به کانال آب افتاده بود از مرگ نجات دادند که فرمانده آمریکاییها در آن موقع اخیرا در یک کنفرانس مریم رجوی در خارج از این کمک و مانند آن تشکر کرد و گویندۀ سیمای رجوی آن را با آب و تاب و افتخار ترجمه می کرد!!

    عباس داوری و حسین مدنی گزارشهای جاسوسان و مزدوران عراقی سازمان در بغداد را در مورد زمان و مکان حملۀ احتمالی به آمریکاییها و محل و موقعیت و مشخصات افراد مقاومت عراق را به من می دادند و من آنها را به فارسی ترجمه می کردم که بعد فهمیدم آنها را می دادند به بخش کاویان (روابط با آمریکاییها) که آنها را به انگلیسی ترجمه می کردند و حسین مدنی آنها را می برد وبه آمریکاییها می داد تا آنها را از خطر مرگ برهانند و به نیروهای مقاومت هم ضربه بزنند!!.

    اما کثیفترین پروژه در خوشخدمتی به آمریکاییها که من خودم شاهد آن بودم در تابستان سال 1385 بود که ماهها طول کشید و آن نوشتن قصه ها به عربی در سه گروه سنی کودکان و نوجوانان و جوانان عراقی مبنی بر تروریست نشان دادن حمله کنندگان به آمریکاییها و اینکه آنها مزدوران رژیم ایران هستند و تبلیغ اینکه اشغالگران آمریکایی نجات دهندگان آنها از رژیم ایران می باشند و باید در عراق باقی بمانند و مهربان و خادم نشان دادن آمریکاییها برای چاپ و توزیع این قصه ها توسط آمریکاییها در مدارس و دانشگاهها و ورزشگاهها و مراکز جوانان عراق بود.

    این قصه ها با پولهای کلان طبق محورهایی که آمریکاییها تعیین کرده بودند توسط دو نویسندۀ عراقی نوشته می شد و متن عربی آنها را به من می دادند تا آنها را به فارسی ترجمه کنم (حتی در یک ماهی که در آنموقع در بیمارستان اشرف بستری بودم با آوردن کامپیوتر به بیمارستان که ممنوع بود مرا به کار ترجمه این قصه های عربی به فارسی و قصه هایی هم که در این راستا و برای این پروژه توسط آرمان نفیسی با نقاشی نوشته می شد از فارسی به عربی بدون اجازۀ پزشکان وادار می کردند حتی شب با بیدار ماندن تا صبح علیرغم اینکه قرصهایی که می خوردم خواب آور بود تا کار سریع و در مدتی که به آمریکاییها قول داده بودند تمام شود)، من مسأله دار شده بودم و غر می زدم که چه نیازی به ترجمۀ این قصه ها به فارسی هست، بعدا توسط بچه های بخش سیاسی (قسمت رابطه با آمریکایی ها) مطلع شدم که این ترجمه های من به آنها داده می شود و آنها این قصه ها را از فارسی به انگلیسی ترجمه می کنند و حسین مدنی که رابط سازمان با آمریکاییها بود آنها را برای چک و اوکی (تأیید) به آمریکاییها می دهد تا ضمنا از کیفیت کار سران فرقه در خدمت به آنها مطلع شوند! ولی سر انجام به علت مخالفت داخلی و کارشکنی مخفیانۀ من و چند نفر از بچه های ضد رجوی در داخل سازمان که هنوز هم آنجا هستند و خودداری نویسندگان عراقی از ادامۀ همکاری در نتیجۀ افشاگری مخفیانه که ما در نزد آنها کردیم و هدف و سیر این پروژه را به آنها گفتیم (علیرغم پولهای کلانی که سران فرقۀ رجوی به نویسندگان عراقی می دادند) و قطع همکاری ناشر عرب طرف قرارداد در خارج که با خواندن مضمون قصه ها به هدف آنها پی برده بود این پروژه شکست خورد و به انجام نرسید.

    --------------

    همچنین
    http://www.iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=13122

    اشرف، خواهر حمص

    (پایان غم انگیز رجوی و مجاهدین خلق)

    .

    ... یكی از شیوخی كه در مراسم افطار و سورچرانی مریم رجوی در اورسورواز شركت كرده بود در حالی كه بعد از خوردن افطار مفصل و دیدن تریبون و چند صد نفر جلوی خود، جوگیر شده بود بود، گفت: ما اشرف را خواهر حمص معرفی می كنیم. آنگاه مجاهدین در تلویزیون بعنوان اولین خبر مهم و در حالی كه مارش نظامی پخش می شد و پرچم مجاهدین برافراشته می شد و اشرفیان رژه می رفتند، اعلام كرد «شورای انتقالی سوریه، اشرف را خواهر حمص اعلام كرد». اینكه در این خواهر و برادر شدن چه چیزی به جیب مجاهدین ریخته می شود بماند، اصطلاحات تحقیرآمیز و مشمئز كننده كه برای هر شنونده ای آزار دهنده هم هست بماند، حكایت مجاهدین حكایت انسان در حال غرق شدنی است كه ...


    The Life of Camp Ashraf,
    Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters

    محمد ب، فریاد آزادی، هفتم اوت 2012
    http://www.faryade-azadi.com/2Haupt/Ashraf.Khahar%20Hamas.HTM

    یكی از شیوخی كه در مراسم افطار و سورچرانی مریم رجوی در اورسورواز شركت كرده بود در حالی كه بعد از خوردن افطار مفصل و دیدن تریبون و چند صد نفر جلوی خود، جوگیر شده بود بود، گفت: ما اشرف را خواهر حمص معرفی می كنیم. آنگاه مجاهدین در تلویزیون بعنوان اولین خبر مهم و در حالی كه مارش نظامی پخش می شد و پرچم مجاهدین برافراشته می شد و اشرفیان رژه می رفتند، اعلام كرد «شورای انتقالی سوریه، اشرف را خواهر حمص اعلام كرد».

    اینكه در این خواهر و برادر شدن چه چیزی به جیب مجاهدین ریخته می شود بماند، اصطلاحات تحقیرآمیز و مشمئز كننده كه برای هر شنونده ای آزار دهنده هم هست بماند، حكایت مجاهدین حكایت انسان در حال غرق شدنی است كه به پر كاهی متوسل می شود. حالا این شورای انتقالی سوریه خود چه موجودی است كه خواهرش اشرف باشد.

    مریم رجوی كه طبق تاكتیك همیشگی، با برگزاری سور و جشن و مراسم و ریخت و پاش سعی در جمع كردن حمایت می كند امسال نیز با برگزاری یك سور آنچنانی در پاریس و جمع كردن اعرابی كه نه سیاست برای آنها مهم است و نه دیانت، سعی كرد اینطور بنمایاند كه در میان اعراب بخصوص مخالفان سوریه برای خود حامیانی دارد. البته بهتر از همه سازمان مجاهدین خوب می داند كه همانطور كه حامیان آنها در عراق توانستند مانع اخراج آنها شوند، حامیانشان در سوریه نیز برای آنها كاری انجام خواهند داد.

    اگر تلویزیون مجاهدین را دیده باشید، متوجه می شوید كه بیش از نیمی از برنامه هایش به اخبار سوریه اختصاص دارد، اینبار نیز «خلق قهرمان ایران» فراموش شد و به سراغ خلق قهرمان سوریه رفتند. رجوی در شبی كه دولت لیبی با حملات نیروهای آمریكایی و انگلیسی سرنگون شد، اعلام كرد، «قدر ملت لیبی رقم خورد» البته رجوی نخواست به یاد بیاورد كه این قدر توسط بیگانگان و امپریالیستهایی كه روزی در اطلاعیه های سازمان مجاهدین «دشمن اصلی خلقهای تحت ستم» تلقی می شد صورت گرفته است. در مورد سوریه نیز رجوی بسیار ناراحت و افسرده است كه چرا آمریكا و انگلیس و اسرائیل نمی توانند با دست باز بمباران كنند و قدر ملت سوریه را هم رقم بزنند. البته برای مجاهدین كه این طور دنبال رقم زدن قدر ملتهای منطقه هستند به این ترتیب میخواهند برای خودشان سفره پهن كنند و با استعانت از آمریكا و و انگلیس واسرائیل، قدر خودشان را رقم بزنند. شاید رجوی از بس در افكار موهوم و تحلیلهای غلط غرق شده به خوبی نمی داند و واقعیت را تشخیص نمی دهد ولی جهت یادآوری بایستی به ایشان گفت كه قدر رجوی سالهاست كه رقم خورده البته این رقم رو به پایین است و شمارش معكوس برای فروپاشی تشكیلات نیز ناشی از همین رقم خوردن است.

    محمد ب
    7 اوت 2012


    (Rajavi from Saddam to AIPAC)


    (Alejo Vidal-Quadras , Mojahedin Khalq logo, Struan stevenson )


    (Maryam Rajavi in terrorist cult's HQ in Paris)


    (massacre of Kurdish people)

    -------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=12135

    مردان ما در ایران؟ (ترجمه برهان عظیمی)

    .

    ... مسعود خدابنده یک کارشناس کامپیوتر مقیم انگلستان که مشاور دولت عراق است یکی از مقامات سازمان مجاهدین خلق بود که در سال ۱۹۹۶ آنرا ترک کرد. او در یک مکالمه تلفنی با من تاکید کرد که دشمن آشکار سازمان مجاهدین خلق است و علیه این گروه کار کرده است. خدابنده میگوید او از قبل از سقوط شاه به عنوان متخصص کامپیوتر با سازمان بوده و بعنوان یک متخصص کامپیوتر عمیقا با فعالیت های اطلاعاتی و نیز تامین امنیت برای رهبری مجاهدین درگیر بوده است. طی دهه گذشته او و همسر انگلیسی اش یک برنامه حمایتی را برای کمک به سایر کسانی که از سازمان جدا میشوند، اداره میکنند. خدابنده به من گفت او از کسانیکه اخیرا سازمان را ترک کرده اند خبر تعلیمات در صحرای نوادا را شنیده است. به او گفته اند آموزش ارتباطات در نوادا محدود به این نبود ...


    (Rajavi from Saddam to AIPAC

    سیمور هرش (نیویورکر) - مترجم: برهان عظیمی، اخبار روز، شانزدهم آوریل 2012
    http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=44857

    • سیمور هرش در این مقاله که روز ششم آوریل در نیویورکر منتشر شده، می گوید علیرغم آن که مجاهدین خلق در لیست گروه های تروریستی دولت آمریکا قرار دارند، اما در صحرای نوادا آموزش دیده و با همکاری موساد و استفاده از اطلاعات آمریکا در عملیات تروریستی در ایران سهیم بوده اند ...

    منطقه ای که سایت امنیت ملی نوادا متعلق به دپارتمان انرژی در آن قرار گرفته، با دشت های خشک بلندش و قله کوه ها در دوردست، از هوا به شمال غربی ایران شبیه است. در این سایت که در ۶۵ مایلی شمال غربی لاس و گاس قرار گرفته است، قبلا آزمایش های هسته ای صورت میگرفت و حالا دارای مرکزی برای آموزش عملیات ضد جاسوسی و یک فرودگاه خصوصی برای جت بوئینگ ۷٣۷ است. این منطقه ای ممنوعه است که در برخی نقاط آن تابلو ها به اشخاص کنجکاو هشدار میدهند پرسنل امنیتی در صورت لزوم اجازه دارند به کسانیکه از خط ممنوع عبور کرده اند، شلیک کنند.

    در اینجا بود که فرماندهی عملیات ویژه مشترک (Joint Special Operations Command (JSOC از سال ۲۰۰۵ آموزش اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران را آغاز کرد... وزارت خارجه آمریکا در سال ۱۹۹۷ این سازمان را در لیست گروه های تروریست خود قرار داد.

    سازمان مجاهدین در سال ۲۰۰۲ با افشای این واقعیت که ایران غنی سازی اورانیوم را بطور محرمانه در یک منطقه زیرزمینی آغاز کرده است، تا حدودی در سطح بین المللی اعتبار کسب کرد. محمد البرادعی که در آن زمان مدیرعامل سازمان انرژی اتمی بود بعدها به من گفت که به او اطلاع داده بودند موساد منبع تامین این اطلاعات بوده است.

    روابط سازمان مجاهدین خلق با سازمان های اطلاعاتی غرب بعد از سقوط رژیم عراق در سال ۲۰۰٣ تقویت شد و «فرماندهی عملیات ویژه» تحت تاثیر هراس بوش از اینکه ایران در یک یا چند نقطه مخفیانه مشغول بمب سازی است، عملیات در داخل ایران را آغاز کرد. منابعی بطور مخفیانه در اختیار چند سازمان مخالف قرار گرفت تا به جمع آوری اطلاعات و نهایتا عملیات تروریستی علیه رژیم اختصاص یابد. سازمان مجاهدین خلق مستقیما یا غیرمستقیما منابعی از قبیل سلاح یا اطلاعات دریافت کرد. بنا بر گفته مقامات امنیتی و مشاوران نظامی عملیات مخفیانه تحت حمایت آمریکا تا امروز ادامه دارد.

    علیرغم ارتباطات فزاینده و تلاش های مجدانه و لابیگری فشرده وکلای سازمان مجاهدین خلق، این سازمان همچنین در لیست گروه های تروریست وزارت خارجه آمریکا باقی مانده است. این بدان معناست که آموزش در نوادا باید کاملا محرمانه میماند.

    یک مقام امنیتی سابق به من گفت ما اینجا آنها را تعلیم میدادیم و از طریق دپارتمان انرژی برای آنها پوشش فراهم میکردیم زیرا همه زمین های جنوب نوادا متعلق به این دپارتمان است. «ما آنهارا در فواصل دور در صحرا و کوه تخلیه میکردیم و ظرفیت تماس گیری آنها را ایجاد میکردیم. هماهنگی ارتباطات مساله بزرگی است.»

    به گفته مقام امنیتی سابق این تعلیمات اندکی قبل از اینکه اوباما اداره کشور را به دست بگیرد پایان یافت. یک ژنرال چهارستاره ی بازنشسته که مشاور امنیتی ملی در دولت های بوش و اوباما بوده است در گفتگویی جداگانه به من گفت یک آمریکایی که در برنامه ی تعلیم مجاهدین در نوادا شرکت داشت در سال ۲۰۰۵ او را در جریان این برنامه قرار داده بود. او گفت «به آنها آموزش استاندارد در حوزه های تماس گیری «commo»، استفاده از رمز «cryptography»، تاکتیک واحدهای کوچک و تسلیحات آموزش های استاندارد داده شد. این تعلیمات ۶ ماهه بود.»

    همچنین به او گفته شد که مربیان از «فرماندهی عملیات ویژه» هستند که درسال ۲۰۰۵ به ابزار عمده دولت بوش در جنگ علیه ترور تبدیل شده بود. ژنرال بازنشسته گفت مربیان اعضای درجه اول «فرماندهی عملیات ویژه» نبودند، بلکه تمرین دهنده های دست دوم و سوم و از این قبیل و آنها شروع کردند به بیرون رفتن از پایگاه های خود: «اگر قرار است به شما تاکتیک ها را یاد بدهیم، بگذاریم اندکی چیزهای واقعا سکسی نشان تان بدهم...»

    به گفته ژنرال بازنشسته همین تعلیمات ویژه بود که باعث افزایش نگرانی ها و تلفن های متعدد به او شد. او ضمن تایید خبرها به آنها گفته بود «این باعث دردسر همه خواهد شد مگر اینکه پایه قانونی برای آن فراهم شود. ایرانی ها در عملیات ضدجاسوسی متبحرند و این را نمیتوان محرمانه نگاه داشت». سایت نوادا در همان زمان برای تعلیمات پیشریفته واحدهای جنگی عراقی هم به کار برده میشد. [ژنرال بازنشسته فقط از آموزش مجاهدین خلق اطلاع داشت. مقام امنیتی ازتعلیماتی که تا سال ۲۰۰۷ ادامه داشت با خبر بود.]

    آلن گرسون وکیل مدافع سازمان مجاهدین مقیم واشنیگتن به من گفت مجاهدین خلق علنا و مکررا ترور را محکوم کرده اند. گرسون گفت او در مورد آموزش ادعایی در صحرای نوادا اظهارنظر نخواهد کرد. ولی اگر چنین تعلیماتی حقیقت داشته باشد «با تصمیم وزارت خارجه به ادامه حفظ نام مجاهدین خلق در لیست گروه های تروریست هیچ تجانسی ندارد. چطور ایالات متحده میتواند کسانی را تعلیم بدهد که در لیست گروه های تروریست دولت هستند، در حالیکه یکی دیگر تنها به خاطر تهیه یک کلید با خطر کیفر جنایی روبرو میشود.»

    رابرت بائر یک مامور بازنشسته سیا که زبان عربی را به روانی صحبت میکند و بطور محرمانه در کردستان [عراق] و در خاورمیانه کارکرده است به من گفت در اوایل ۲۰۰۴ یک شرکت خصوصی آمریکایی که به باور او برای دولت آمریکا کار میکرد با او تماس گرفت تا به عراق برگردد. او گفت «آنها میخواستند من به مجاهدین خلق کمک کنم تا در مورد برنامه اتمی ایران اطلاعات جمع کنند. آنها تصور میکردند که من فارسی بلدم که نبودم. من گفتم با آنها تماس خواهم گرفت ولی هرگز این کار را نکردم.»
    باوئر که اکنون در کالیفرنیا زندگی میکند به خاطر می آورد آنموقع برای او روشن بود که عملیات دراز مدت بود نه یک کار مقطعی.

    مسعود خدابنده یک کارشناس کامپیوتر مقیم انگلستان که مشاور دولت عراق است یکی از مقامات سازمان مجاهدین خلق بود که در سال ۱۹۹۶ آنرا ترک کرد. او در یک مکالمه تلفنی با من تاکید کرد که دشمن آشکار سازمان مجاهدین خلق است و علیه این گروه کار کرده است. خدابنده میگوید او از قبل از سقوط شاه به عنوان متخصص کامپیوتر با سازمان بوده و بعنوان یک متخصص کامپیوتر عمیقا با فعالیت های اطلاعاتی و نیز تامین امنیت برای رهبری مجاهدین درگیر بوده است. طی دهه گذشته او و همسر انگلیسی اش یک برنامه حمایتی را برای کمک به سایر کسانی که از سازمان جدا میشوند، اداره میکنند. خدابنده به من گفت او از کسانیکه اخیرا سازمان را ترک کرده اند خبر تعلیمات در صحرای نوادا را شنیده است. به او گفته اند آموزش ارتباطات در نوادا محدود به این نبود که طی حمله چگونه باید تماس را حفظ کرد بلک شامل نفوذ در مخابرات هم بود. به گفته ی او ایالات متحده زمانی موفق شد راهی برای نفوذ در سیستم های عمده ی مخابراتی ایران پیدا کرد. در همان زمان عاملان مجاهد را به ظرفیت نفوذ در مخابرات تلفنی و پیام ها در داخل ایران مجهز کرد. آنها پیام ها را ترجمه کرده و در اختیار متخصصان اطلاعاتی آمریکا قرار میدادند. او از اینکه این کار هنوز هم ادامه دارد یا نه اطلاعی ندارد.

    پنج دانشمند ایرانی از سال ۲۰۰۷ تاکنون به قتل رسیده اند. سخنگوی مجاهدین خلق شرکت در قتل ها را تکذیب کرده است ولی اوایل ماه گذشته خبرگزاری ان بی سی از قول دو مقام دولت اوباما تایید کرد که حملات توسط واحدهای سازمان مجاهدین خلق صورت گرفته که توسط سرویس مخفی اسرائیل، موساد، تعلیم دیده و تامین مالی شده بودند. ان بی سی از قول یک مقام دولتی مشارکت آمریکا در فعالیت های سازمان مجاهدین خلق را تکذیب کرد.
    مقام امنیتی سابق که من با او گفتگو کردم گزارش ان بی سی مبنی بر همکاری مجاهدین خلق با اسرائیل را تایید و اضافه کرد در عملیات از اطلاعات آمریکا استفاده شده است. او گفت که هدف ها «اینشتین» نبودند: «مقصود تاثیر روانی و اخلاقی بر ایرانی هاست» و «خراب کردن روحیه کل سیستم- وسایل نقل و انتقال هسته ای، تسهیلات غنی سازی، نیروگاه ها».حملاتی هم به لوله های نفتی صورت گرفته است.
    او اضافه کرد عملیات «ابتدا توسط مجاهدین خلق و در همکاری با اسرائیلی ها صورت گرفت، ولی ایالات متحده اکنون اطلاعات را در اختیار قرار میدهد.» یکی از مشاوران عملیات ویژه به من گفت رابطه بین ایالات متحده و اقدامات مجاهدین در داخل ایران دیرپاست. «همه کارهایی که اکنون در داخل ایران انجام میگیرد توسط بدل های به خدمت گرفته شده است.»

    منابعی که من با آنها صحبت کردم نمیدانستند آیا کسانی که در نوادا تعلیم دیده اند اکنون در عملیات داخل ایران یا جای دیگر فعالند یا نه.و لی آنها بر تاثیر حمایت آمریکا انگشت گذاردند. مشاور ارشد پنتاگون گفت «مجاهدین یک جوک کامل بودند، حالا یک شبکه واقعی در داخل ایران هستند. چطور توانسته اند به این کارایی دست پیدا کنند؟ علت را بخشا باید در تعلیمات در نوادا جستجو کرد. حمایت لجستیکی بخشا در داخل کردستان [عراق. م] قرار دارد، بخشی هم داخل ایران. مجاهدین خلق اکنون دارای ظرفیت و کارایی هستند که تا به حال سابقه نداشته است.»

    در اواسط ژانویه، چند روز بعد از قتل یک دانشمند هسته ای ایران بوسیله بمب خودرو در تهران، وزیر دفاع لئون پانته آ در جلسه ای با سربازان مستقر در فورت بلیس تکزاس تاکید کرد دولت آمریکا «در مورد اینکه کی ممکن است این کار را کرده باشد نظر دارد، ولی ما دقیقا نمیدانیم کی اینکار را کرده است.» او اضافه کرد «ولی من میتوانم یک چیز را به شما بگویم: ایالات متحده در اینکارها دست ندارد. این کاری نیست که آمریکا میکند.»

    نیویورکر. ۶ آوریل ۲۰۱۲
    * مقاله کمی خلاصه شده است.

     


    Daniel Zucker, Maryam Rajavi and ALi Safavi

    Home

     

     


    Date: 2012-12-17
    (C) 2006