شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • در پادگان اشرف چه گذشت؟/ از خودسوزی ندا تا شکنجه یاسر (یودیت نورینک: شهدای گمراه شده)

    در پادگان اشرف چه گذشت؟/ از خودسوزی ندا تا شکنجه یاسر

    یودیت نورینک: شهدای گمراه شده

    .

    ... نورینک در جست‌وجوهای بعدی‌اش در می‌یابد که هر نوع خودسوزی و خودکشی در ملاعام برای رجوی‌ها چیزی است که از سوی اعضای بلندپایه این فرقه توصیه می‌شود، زیرا روشن است که مجاهدین این‌گونه عملیات را امکان مناسبی می‌دانند تا بر افکار عمومی تاثیر بگذارند. یکی از سخنگویان گروه رجوی‌ها به روزنامۀ عربی الشرق الاوسط بدون اندکی شرم گفته است: «خودسوزی در خیابان بسیار موثر‌تر از پریدن از برج ایفل است.» در واقع آن‌ها مدت مدیدی درباره این ماجرا فکر کرده‌اند که کدام یک بیشتر جواب می‌دهد اینکه اعضایشان از بالای برج ایفل پایین بپرند، یا خودشان را در خیابان به آتش بکشند یا حتی اینکه خودشان را آتش بزنند و از بالای برج ایفل به پایین پرتاب کنند ...

     

    امیلی امرایی، تاریخ ایرانی، بیست و هشتم اکتبر 2012
    http://tarikhirani.ir/fa/news/30/bodyView/2719
    /در.پادگان.اشرف.چه.گذشت؟.از.خودسوزی.ندا.تا.شکنجه.یاسر.html


    یودیت نورینک، نویسنده کتاب «شهدای گمراه»

    تاریخ ایرانی: تا همین شانزده سال پیش‌، گوشه و کنار میدان «دام» و نزدیک ایستگاه مرکزی متروی آمستردام زنانی ایستاده بودند، ظاهرشان به فقرا شباهتی نداشت، با صورت‌های بی‌روح و کافکایی جلو می‌آمدند، آن‌ها عکس‌های بزرگی با روکش پلاستیکی داشتند. جلوی عابران را می‌گرفتند، برایشان از مظلومیت گروهی می‌گفتند که به زعم خودشان میلیونی بود. عکس‌های تکان‌دهنده و زجرآوری از اجساد زنان و کودکانی که توی کوچه‌ها و خیابان‌ها دراز به دراز افتاده‌اند را جلوی رویت می‌گرفتند و بعد طلب کمک مالی می‌کردند.

    عابران پیاده در قلب اروپا به دیدن چهره‌های بی‌روح این زنان و گاه مردان عادت کرده بودند، اروپایی‌هایی که حتی نام «سازمان مجاهدین خلق» به گوششان نخورده، و هرگز عکس‌های جنایات صدام در جنگ هشت ساله را ندیدند، شاید حتی نمی‌دانستند روی گوگل مپ، جایی به نام حلبچه باشد که آدم‌هایش بر اثر بمباران شیمیایی مرده‌اند و آن‌ها که جان سالم به‌در برده‌اند هنوز شب‌ها به خاطر ریه‌های آب‌آورده‌شان نشسته می‌خوابند، شاید در پی‌اش هم ندانند که این عکس‌ها دست زنانی است که سرکرده‌شان موقع این بمباران پشت در اتاق صدام حسین برای عرض تبریک نشسته بود. آن‌ها هیچ‌کدام نمی‌دانستند سرکردهٔ این زنان مسخ ‌شده خود در این کشتار دستی داشته و این عکس‌ها مربوط به جنایت حلبچه است و این زنان و فرقه‌شان هیچ سهمی از آن درد را تجربه نکرده‌اند. اما پس این چهره‌های بی‌روح و غمگین درد دیگری بود، روحشان را دزدیده بودند. و شانزده سال پیش وقتی بیل کلینتون تصمیم گرفت این گروه را یکی از سازمان‌‌های تروریستی اعلام کند، تازه خیلی از اروپایی‌ها یاد آن صورت‌های بی‌روح افتادند که برایشان از اردوگاهی به نام «اشرف» می‌گفتند، و حالا این روزها دوباره جهنم اشرف و خروج این فرقه از لیست تروریست‌ها خبرساز شده است.

    اما آن کالبدهای بی‌روح کنار ایستگاه مترو آمستردام و ویلان در خیابان‌های کلن و باقی اروپا، لابد هیچ فکرش را نمی‌کردند که ممکن است گذر «یودیت نورینک» روزنامه‌نگار هلندی به این میدان بیفتد، شاید هیچ فکرش را نمی‌کردند که یک روزی همه رازهای سر به مهر فرقه‌شان برملا شود و روزنامه‌نگاری هلندی تا ته ماجرا برود، تا آنجا که جدای از گزارش‌های پیگیرانه‌ای که لابی‌های اعضای بلندپایه سازمان مجاهدین را در اتحادیه اروپا نقش بر آب می‌کرد، در روزنامه‌ای هلندی گزارش‌هایی بنویسد که این بار عابران میدان «دام» بدانند این فرقه چیست. اما یودیت نورینک، سردبیر بخش خاورمیانه روزنامه هلندی «تراو» به این گزارش‌ها بسنده نکرد، او کمی بعد کتابی نوشت با عنوان «شهدای گمراه، یا چگونه مبارزان مقاومت تروریست شدند؟»، کتابی تکان‌دهنده که پرده از رازی مخوف برمی‌داشت، او از هزاران زن و مردی رونمایی کرد که زندگی‌شان در مشت زن‌ و مردی مجنون و مالیخولیایی و دن‌کیشوت‌وار له شده بود.

    نورینک از سال ۱۹۹۹ با پدیده‌ای روبرو شده بود که تا آن روز نظیرش را ندیده بود، پدیده‌ای به نام سازمان مجاهدین خلق، چیزی شبیه فرقه‌های زیرزمینی و پررمز و راز قرن نوزدهمی مسیحیت که هرگز کسی را یارای راه یافتن به سرزمین جهنمی‌شان نبود.

    ایده این پیگیری او اول بار از یک دیدار می‌آید، نورینک با مردی روبرو می‌شود که به اصطلاح رایج در میان اعضای سازمان «بریده» است، او به سازمان پشت کرده، اما سایه مرگ و تهدید همیشه بالای سرش مانده، زنش بر اثر این فشار‌ها به زندگی‌اش پایان داده بود. نورینک تصمیم می‌گیرد با این مرد گفت‌وگو کند، او یکی از اولین آدم‌هایی است که اسرار این گروه مخوف را برملا می‌کند. نورینک نمی‌توانست حرف‌های مرد را باور کند، اما دوستان ایرانی‌اش او را قانع کردند که مرد چندان هم بیراه نمی‌گوید. گفت‌وگو با این عضو سابق سازمان منسوب به رجوی‌ها در آوریل ۱۹۹۹ منتشر می‌شود و صبح فردا روزنامه‌نگاران هلندی با صحنه‌ای مواجه می‌شوند که حتی در مخیله‌شان هم نمی‌گنجید. او دربارهٔ فردای انتشار این گفت‌وگو می‌نویسد: «تظاهراتی که در آوریل ۱۹۹۹ در بیرون ساختمان روزنامه تراو راه افتاد، مرا شگفت‌زده کرد. تلفن‌ها مدام زنگ می‌خورد، زنانی بودند که پشت تلفن گریه می‌کردند و می‌گفتند این مرد جاسوس بوده، و اینکه من چرا این کار را کردم. با این تلفن‌کنندگان امکان گفت‌و‌گو نبود. من اشتباه می‌کردم، و حق با آنان بود. حرف زدن با کسانی که به تمامی حق را از آن خود می‌دانند، بسیار مشکل است؛ در حالی که اطمینان داری آنان فریب خورده‌اند... هر بار که برای روزنامه تراو مقاله‌ای انتقادی دربارهٔ مجاهدین خلق می‌نوشتم، این نمایش تکرار می‌شد. ترور سازمان‌دهی شدهٔ تلفنی بود. به هواداران دستور داده می‌شد به من تلفن کنند زیرا که به حیثیت رهبر بت‌واره‌شان آسیب وارد می‌کردم. و این افراد فرمان را اجرا می‌کردند، بی‌آنکه دقیقاً بدانند ماجرا چیست. از خود می‌پرسیدم، این دیگر چه گروهی است. غولی چند سر که نفرت می‌کارد و ترس می‌پراکند، یا جمعی از انسان‌هایی که جان و هستی‌شان را در اختیار رهبری غیرقابل اعتماد گذاشته‌اند؟»

    نمایش خودسوزی بدون ناجی

    اما این اصلی‌ترین تلنگری نبود که یودیت نورینک با آن روبرو شد، ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳ در یکی از پیاده‌روهای لندن درست جلوی سفارت فرانسه، دختری ۲۵ ساله و ساکن کانادا خودش را به آتش کشید و پنج روز بعد در بیمارستان جان سپرد. دختری که بعد‌ها در تحقیقات پلیس لندن مشخص شد پنج لایه لباس تنش کرده بود، آن هم در میانه تابستان؛ پلیس لندن اعلام می‌کند که این دختر به احتمال زیاد فریب‌خورده است، در واقع قرار نبوده این جور بسوزد. مسئولان سازمان متبوعش به او قول داده بودند که با شروع نمایش خودسوزی، سریع او را نجات خواهند داد، برای همین هم بنزین را نباید روی سرش می‌ریخت، اما ندا می‌سوزد و آتش تنش را در بر می‌گیرد و هیچ‌کس با کپسول آتش‌نشانی برای نجاتش نمی‌آید، برای اینکه کپسول همان جا در خانه جا مانده و مسئول نجات ندا کپسول را با خودش نیاورده بود. نورینک می‌نویسد: «چه پریشانی و پریشان فکری تو را به جایی می‌رساند که فکر کنی مرگ تو آزادی او را نزدیکتر خواهد کرد؟ چگونه به شهید گمراه تبدیل می‌شوی؟ و چرا افراد سازمان اجازه می‌دهند چنین چیزی روی دهد: قربانی کردن زندگی جوان پرامید؟»

    و شاید همین مرگ بود که او را برای نوشتن کتابی درباره این سازمان هزارتو که آدم‌ها را به راحتی قربانی می‌کند، ترغیب کرد. «شهدای گمراه» تصویری است روشن از نگاه روزنامه‌نگاری غربی که پیش از نوشتن این کتاب جست‌وجوهای فراوانی کرده است، به جرات می‌توان گفت که او بی‌طرفانه‌ترین و کامل‌ترین تصویر را از هزارتوی غیرانسانی گروهی که او مصرانه معتقد است تبدیل به یک فرقه شده را پیش روی مخاطبش می‌گذارد. نورینک در مقدمه این کتاب می‌نویسد: «مجاهدین خلق، به رغم اینکه ایالات متحده و اتحادیه اروپا (و نیز هلند) این «مبارزان مردمی» را سازمان ممنوعهٔ تروریستی می‌دانند، در هلند خیلی فعال هستند. نه با نام خودشان، بلکه با نام‌های مستعار و نام چند سازمان فرعی دیگر. عضوگیری در هلند هنوز ادامه دارد. به خصوص پناه‌جویان رد شده به دلیل شرایط نومیدانه‌شان طعمهٔ خوبی هستند. اعضا به شکل گروهی - زنان از مردان جدا هستند- و با سلسله مراتب خشن زندگی می‌کنند.»

    کودکان را به زوج‌هایی سپرده‌اند که همیشه از اعضای وفادار سازمان بوده‌اند. زوج‌های جدا شدهٔ بسیاری نومیدانه تلاش می‌کنند تا فرزندانشان را پس بگیرند. و این آغازی است برای ورود به دروازهٔ مرگ و نیستی. نورینک معتقد است: «این کتاب برای سرعت بخشیدن به انحلال سازمان نوشته نشده است. من فعال سیاسی نیستم. کنجکاوی که در زندگی روزنامه‌نگارانه راه در برابرم می‌گشاید، مرا به اینجا کشانده است. می‌خواستم بدانم انگیزهٔ این افراد چیست؟ اینکه باید با اعضای جداشده مشورت می‌کردم، نتیجه روشی است که فرقه مجاهدین خلق به کار می‌گیرد. تنها کسانی که جدا شده‌اند، می‌توانند بگویند که واقعیت رویداد‌ها در پشت چهرهٔ آراستهٔ رو به بیرون چیست؟»

    نورینک کتابش را بر اساس سلسله گفت‌وگوهایی با زنان و مردان تنظیم کرده است که به این سازمان پشت کرده‌اند. برخی‌شان با نام مستعار به گفت‌وگو با او نشسته‌اند و بسیاری با هویت واقعی‌شان. او تاکید می‌کند که یافته‌هایش با گزارش سازمان دیده‌بان حقوق بشر که در سال ۲۰۰۵ درباره فجایع انسانی که این سازمان در برابر اعضایش انجام داده است مطابقت می‌کند. نورینک در سال ۲۰۰۳ سفری هم به تهران کرد، سفری که در شکل‌گیری این کتاب و کامل شدن تصویر آنچه بر اعضای این سازمان گذشته است، نقش پررنگی دارد. او حتی موفق می‌شود برای دیدار با یکی از اعضای سابق این سازمان به زندان اوین در تهران برود، نورینک در این‌باره می‌نویسد: «اطمینان دارم که اعضای سابق در ایران، حتی فرد زندانی، در کمال شگفتی من، آزادانه توانستند حرف‌هایشان را بزنند.» در عین‌ حال انجمن نجات در تهران که اعضای جدا شده سازمان در آنجا دور هم جمع می‌شوند تا زخم‌هایشان را در کنار هم ترمیم کنند یکی از آن مکان‌هایی است که نورینک کلید بسیاری از ناگفته‌ها را پیدا می‌کند.

    نویسنده کتاب «شهدای گمراه» در عین حال روایتی از چگونگی شکل‌گیری این فرقه ارائه می‌دهد، از سال‌هایی که هنوز جنبه‌های انسانی در آن بود و می‌شد از واژه سازمان در توصیفش استفاده کرد، از روزهایی که به عنوان سازمان مقاومت سیاسی در حال مبارزه با شاه بود، او سپس دورۀ انقلاب و سال‌های فرار را به تصویر می‌کشد. درست از این نقطه به بعد است که او به شرح رفتارهای غیرانسانی اعمال ‌شده در این فرقه می‌پردازد، از جایی که تحت فرماندهی مسعود رجوی ابتدا از پاریس و بعد از پایگاه‌های نظامی در عراق و با همکاری نزدیک صدام حسین رهبر عراق، به مبارزه مسلحانه علیه تهران پرداختند و این درست آغازی شد برای فروپاشی انسانی در این سازمان، نورینک می‌نویسد: «آنان کسانی بودند که شاهد تغییر سازمانشان به فرقه بودند، بدون آنکه کاری از دستشان برآید. کسی نمی‌دانست که این همه چگونه می‌تواند به سرش آمده باشد. می‌کوشیدم همراه آن‌ها درک کنم چه زمانی سازمان سیاسی به فرقه تبدیل شده است و چرا آن‌ها در آن زمان متوجه نشده بودند. چگونه آن‌ها از مبارزین مقاومت به تروریست تبدیل شده بودند؟ و چرا، یکباره به خود آمده، سال‌ها در سازمان مانده بودند، مثل معتادانی که بخواهند اعتیادشان را ترک کنند، اما دیگر بدون هروئین نمی‌توانند ادامه دهند. از بودن و ماندن، عضوی از خانواده بودن، ستایش رهبری و انزوای کامل زیستگاه‌شان حرف زدیم. در کشورهای دیگر نیز سازمان‌های سیاسی وجود دارند که با نگاه دقیق می‌توان آنان را فرقه نامید. در روش عضوگیری و آموزش نیز همسانی‌های جالب توجهی با گروه‌های تندرو مسلمان دیده می‌شود.»

    کابوس‌های یاسر

    اما همۀ زنان و مردانی که زندگی‌شان خودخواسته زیر چرخ‌دنده‌های فشار روانی مریم و مسعود رجوی تباه شدند، در سایه زندگی دهشتناک کودکانی که زادۀ این زنان و مردان بودند گم می‌شوند. زندگی کودکانی که سرنوشت محتومشان از بین رفتن دنیای کودکی‌شان بود.

    نورینک در خلال نوشتن این کتاب با نوجوانی به نام «یاسر عزتی» آشنا می‌شود و از دل روایت زندگی یاسر، ما را به یکی از بزرگترین کودک‌دزدی‌های تاریخ می‌برد، کودکانی که در مقابل سکوت از سر اجبار پدران و مادرانشان از اردوگاه اشرف دزدیده و به اروپا منتقل شدند، اتفاقی که درست جلوی چشم سازمان‌های حقوق بشری اتحادیه اروپا رخ داد، کودکانی که به اروپا برده شدند تا نیروهای تازه‌نفس این سازمان باشند. یاسر عزتی یکی از قربانیانی است که ناخواسته زندگی‌اش هرگز شبیه هم‌نسلانش نشد. او در دی‌ماه ۱۳۸۳ دیگر آن قدر بزرگ شده بود که از گرداب فرقه رجوی خودش را بیرون بکشد. او در مرور خاطراتش وقتی در یکی از رستوران‌های شهر کلن روبروی نویسنده نشسته است، می‌گوید: «پدرم تهدید کرد: "اگر بروی، تو و خودم را آتش می‌زنم." از اینکه علیه سازمان بودم، عصبانی بود. سازمان برای او از فرزند خودش مهم‌تر بود. برای او فاجعه بود که من مقاومت می‌کردم، و به مسعود رجوی- که او ستایشش می‌کرد- پشت می‌کردم.»

    یاسر عزتی کودک سرکشی بود که اعضای سازمان رجوی از عهده‌اش برنمی‌آمدند، او در دهه ۶۰ همراه پدر و مادرش تهران را به مقصد اردوگاه اشرف ترک می‌کند. اما به محض رسیدن به اردوگاه دیگر خانواده‌ای نمی‌ماند، یاسر می‌گوید: «هر آخر هفته، یک روز و نصف را با هم می‌گذراندیم. از عصر پنجشنبه تا غروب جمعه، در یک اتاق نشیمن در محله مخصوص قرارگاه با هم بودیم.»

    او به همراه بچه‌های دیگر باقی روزهای هفته را در سوله‌ای جدا از پدر و مادر‌ش زندگی می‌کرد، سال ۶۷ مادرش در عملیاتی نافرجام برای حمله به ایران کشته می‌شود، و یاسر هشت ساله دیگر مفهوم خانواده را هرگز لمس نمی‌کند. پدرش حسن عزتی مشهور به نریمان یکی از اعضای ذوب در سازمان بود، کسی که به شهادت اعضای جدا شده از شکنجه‌گران اصلی اردوگاه محسوب می‌شد. سال ۱۳۷۰ سازمان تصمیم می‌گیرد به خاطر جنگ خلیج فارس کودکان را به نقطهٔ دیگری منتقل کند. یاسر همراه شصت کودک دیگر بدون گذرنامه به اردن منتقل می‌شود. نورینک می‌نویسد: «از آن لحظه به بعد زندگی یاسر به بخش‌های یک ساله تقسیم می‌شود. کودک ده ساله در سال اول وارد خانۀ هوادار سابق مجاهدین خلق در کانادا و همسر کانادایی‌اش می‌شود، اما پدر و مادر نگه‌دارندهٔ خود را به تنگ ‌آورد. یک سال بعد دوباره منتقل شد، اما وضع بهتر نشد: "این یکی خانواده‌ای عوضی بودند. همیشه کتک می‌زدند!" دوباره یک سال بعد مجاهدین او را به آلمان می‌فرستند، جایی که سازمان چند خانهٔ مراقبت از کودکان دارد. یاسر وارد خانه‌ای با نظم سخت‌گیرانه و خالی از محبت می‌شود. جایی که کودکان باید کارهای خانه را انجام دهند، ساعت‌ها به تماشای ویدیوی رهبرشان مسعود رجوی بنشینند و اجازه بازی در بیرون از خانه ندارند. مجاهدین می‌کوشند تا حد ممکن کودکان را از زندگی معمول آلمانی دور نگه دارند. در تابستان سال ۱۳۷۶ باید کودک بی‌پناه و ریشه‌ای باشد که یکی از رهبران زن مجاهدین در آلمان مسئولیتش را به عهده می‌گیرد. مجاهدین خلق در آن زمان سعی کرد کودکانی را که در سال ۱۳۷۰ به خارج عراق فرستاده بود، برگرداند و پس از دوران آموزش نظامی وارد لشکرش کند. یاسر هفده ساله است و دوباره باید به عراق بازگردد.»

    و این درست آغاز کابوس‌های دوباره اوست، اردوگاه اشرف پس از دیدن دنیای آزاد دیگر حتی برای او برزخ هم نبود، تنها یک جهنم تمام عیار بود. یاسر این بار هم سرکشی می‌کند، سال ۱۳۸۲ مسئولان اردوگاه او را به زندان می‌فرستند و این بار پدرش زندانبان و شکنجه‌گر او می‌شود. یاسر عزتی می‌گوید: «زندگی تازه و عادی، بدون جنگ می‌خواستم. گفتم که ایدئولوژی مجاهدین را دوست ندارم و ترجیح می‌دهم بمیرم یا به ایران بروم، تا در قرارگاه زندگی کنم.»

    نورینک می‌نویسد: «یاسر سرانجام در پایان سال ٢٠٠۴ (زمستان ۱۳۸۳) پس از سقوط صدام که قرارگاه اشرف به کنترل امریکاییان در آمد، موفق به فرار می‌شود. به کلن بازگشته است و می‌کوشد تا زندگی «عادی» از سر گیرد. دارد برای امتحان سراسری دولتی درس می‌خواند، دوباره فوتبال بازی می‌کند و نومیدانه می‌کوشد تا سال‌های از دست رفته را جبران کند.»

    اشرف و زنانش

    نویسنده به همین‌جا بسنده نمی‌کند، او مدام آدم‌هایی را پیدا می‌کند که سعی دارند درست مثل یاسر سال‌های از دست رفته را جبران کنند. آن‌ها تمام روزشان را در بطالت مطلق سپری می‌کنند، تنها راه ارتباطی‌شان با دنیای بیرون گوش دادن به سخنرانی‌های ضبط شده مسعود رجوی است که برایشان از ابرقدرتی به نام سازمان مجاهدین می‌گوید. میترا یوسفی یکی از جداشدگان سازمان درباره زندگی در اردوگاه اشرف روایت تکان‌دهنده‌ای دارد. نورینک درباره دیدارش با او می‌نویسد: «بیدارباش ساعت چهار صبح بود، بعد حاضر و غایب نظامی و صبحانه. آه عمیقی می‌کشد و به یاد می‌آورد: "باید ماشین‌ها را تمیز می‌کردیم و این کار سختی بود، چون باید با اسفنج ظرف‌شویی تانک‌ها را کاملاً برق می‌انداختیم." وقتی چهره متعجب من را می‌بیند، دوباره تاکید می‌کند: "با اسفنج ظرف‌شویی. تانک‌ها باید برق می‌زدند." دلیلش را نمی‌دانم، اما او می‌داند. توضیح می‌دهد: "ما باید به کار مشغول می‌بودیم."... از دیگران در مورد کارشان در قرارگاه اشرف می‌پرسم، و بیشتر اعضای سابق در صحبت‌های طولانی برایم می‌گویند که باید می‌نشستند و با دست تعداد میخ‌ها را می‌شمردند: کاری وقت‌کش که جان به لب می‌آورد. اگر یکی از شمارندگان میخ از رهبری می‌پرسید که چرا باید با دست شمرد و پیشنهاد می‌کند که صد تا میخ را وزن کنند و بر اساس آنان شماره را به دست آورند، مجازات می‌شود.»

    نورینک سعی می‌کند با تصویری که هر یک از اعضای جدا شده ارائه می‌دهند، نقشه‌ای از اردوگاه را ترسیم کند، اما در ‌‌نهایت این محال است، بسیاری از آن‌ها سال‌های سال در اردوگاهی زندگی کرده‌اند که هیچ تصویر روشنی از آن ندارند، فضای حاکم درست مثل یک زندان مخوف چنان پلیسی است که هیچ یک از جداشدگان نمی‌توانند نقشهٔ کاملی از اردوگاه برای نویسنده ترسیم کنند: «برای همین است که یاسر عزتی، زمانی که می‌کوشد تا نقشۀ قرارگاه اشرف را برای من رسم کند، بیشتر از چند خط ساده نمی‌تواند. این شانس به تو داده نمی‌شود که محل زندگی‌ات را خوب بشناسی.»

    میترا یوسفی با خاطراتی که برای نویسنده نقل می‌کند پرده از راز بزرگتری برمی‌دارد، در واقع به رغم همهٔ داستان‌ها دربارهٔ حقوق زنان، آن‌ها تا سال ۱۳۶۸ در درون مجاهدین، به عنوان جایزه برای مردانی که کارشان را خوب انجام داده بودند، دیده می‌شدند.

    یوسفی می‌گوید که همهٔ زنان قرص ضدبارداری مصرف می‌کردند، و اگر زمانی خطایی پیش می‌آمد، فاجعهٔ کوچکی بود: «سخنرانی مفصلی باید می‌شنیدی. بسیار تحقیرآمیز. کورتاژ مجاز نبود.» زایمان به نظر او در گوشه‌ای از قرارگاه انجام می‌گرفت: «بدون هیچ مراقبتی. پدر اجازه نداشت حضور داشته باشد. با زنان مثل سگ رفتار می‌شد.»

    شرح او به شکل جالب توجهی در تضاد با دیدگاه احترام به زن از سوی مجاهدین قرار دارد. در سال ۱۳۶۵ همهٔ زنان بالاتر از مردان قرار گرفتند، به عنوان ایجاد توازن در برابر قرن‌ها ستم. بعد‌ها هیچ مرد مجاهدی وجود نداشت که مسئول زن نداشته باشد. اما این تنها یک بازی دیگر است. عشق به فرزند و همسر در اردوگاه اشرف وجود خارجی ندارد. مسعود خدابنده یکی از آن‌هایی است که به دستور سازمان ازدواج کرده و فرزند ندارد: «با هم زندگی نمی‌کردیم. هر چند هفته یک بار یکدیگر را می‌دیدیم، تازه اگر اتاقی خالی بود... احساسی نبود.»

    اما برای دیگران، این شیوۀ رفتن به اتاق خانواده در قرارگاه اشرف یکباره مسالۀ جدی شد. حبیب خرمی که همسرش را خیلی دوست داشت در مقابل این جداسازی اعتراض می‌کند و در ‌‌نهایت از سازمان جدا می‌شود. به زبان مؤدبانه می‌گوید که وقتی به دیدار خانواده می‌رفته این احساس را داشته که دارد به سراغ روسپی می‌رود. خرمی می‌گوید: «برنامۀ مجاهدین، هیچ ربطی ندارد به اسلام نداشت.»

    اما نورینک معتقد است: «این ممنوعیت برای خود رجوی صدق نمی‌کند، او بالای همۀ مقررات قرار دارد. بار‌ها می‌شنوم که زنانی که او برای شورای رهبری انتخاب می‌کند، زنان زیبایی هستند. مجاهدین جدا شده با لذتی ملموس از ماجراجویی‌های جنسی او حرف می‌زنند - آزادی‌ای که در داخل سازمان وجود ندارد. رابطۀ جنسی به دلیل ممنوعیتش فکر دائمی همۀ افراد می‌شود. سیستم کنترل روزانۀ نشست‌های «امور جاری» باعث می‌شود که افراد احساس گناه زیادی داشته باشند. به آنان گفته می‌شود که خوب است «پاک» شوند و حقیقت آنچه که می‌کنند، می‌اندیشند و خواب می‌بینند را بگویند.

    آنان تشویق می‌شوند که دربارۀ تخیلات جنسی‌شان اعتراف کنند، که گونه‌ای سوپاپ اطمینان کنترل شده است برای افراد شنونده. خیلی از مجاهدین متوجه شده‌اند که مسئولان باذوق و شوق جزئیات را می‌پرسند و بعد شروع می‌کنند به ناسزاگویی. خیلی از مردان عکسی از مریم رجوی را به در کمدشان چسبانده‌اند. تخیل در مورد او بی‌اندازه است و تحمل می‌شود.»

    تظاهرات با تازه رسیده‌ها

    نورینک در جست‌وجوهای بعدی‌اش در می‌یابد که هر نوع خودسوزی و خودکشی در ملاعام برای رجوی‌ها چیزی است که از سوی اعضای بلندپایه این فرقه توصیه می‌شود، زیرا روشن است که مجاهدین این‌گونه عملیات را امکان مناسبی می‌دانند تا بر افکار عمومی تاثیر بگذارند. یکی از سخنگویان گروه رجوی‌ها به روزنامۀ عربی الشرق الاوسط بدون اندکی شرم گفته است: «خودسوزی در خیابان بسیار موثر‌تر از پریدن از برج ایفل است.» در واقع آن‌ها مدت مدیدی درباره این ماجرا فکر کرده‌اند که کدام یک بیشتر جواب می‌دهد اینکه اعضایشان از بالای برج ایفل پایین بپرند، یا خودشان را در خیابان به آتش بکشند یا حتی اینکه خودشان را آتش بزنند و از بالای برج ایفل به پایین پرتاب کنند.

    نورینک جدای از ابعاد انسانی این فاجعه، در «شهدای گمراه» پرونده میلیون‌ها دلاری که سازمان مجاهدین از راه‌های غیرقانونی کسب می‌کرد را هم می‌گشاید. رازهای سر به مهری همچون کمک‌های مالی صدام حسین و نهادهای اروپایی که هیچ‌یک قانونی نبودند. جدای از سیستم تکدی‌گری که آن‌ها با افتخار برای جمع‌آوری کمک به سازمانشان در خیابان‌های اروپا تا همین چند سال پیش راه انداخته بودند، یکی از اصلی‌ترین روش‌های درآمدزایی برای سازمان رجوی استفاده از عنوان بنیادهای خیریه بود. مجاهدین خلق سعی داشتند ده‌ها هزار کشته و بی‌سرپناه قربانی زلزله بم را بهانه‌ای برای جمع‌آوری پول در امریکا کنند، اما در این میان یکی از اعضای بریده به سازمان جهانی صلیب سرخ خبر می‌دهد. آن‌ها از اسم صلیب سرخ استفاده می‌کردند تا از مردم عادی کمک مالی جمع کنند.

    وقتی در سپتامبر ٢٠٠۴ در مرکز اتحادیه اروپا در بروکسل صحبت تروریست بودن این سازمان به میان آمد، آن‌ها به هر کسی که می‌توانست در برنامه اعتراضی‌شان شرکت کند رجوع کردند، حتی از اعضای سابق و جدا شده خواستند که در این اعتراض‌های خیابانی شرکت کنند. در اویل جولای ۲۰۰۷، سازمان تظاهرات بزرگی در پاریس علیه رفتار اتحادیه اروپا که آنان را در لیست ترور قرار داد ترتیب می‌دهند. تعداد آدم‌هایی که با این روش جمع شدند، در واقع برای آن‌ها یک رکورد بود و نشان از پول‌های بسیاری داشت که خرج شده بود. نورینک می‌نویسد: «وقتی رئیس‌جمهور خاتمی از فرانسه دیدار کرد، دولت فرانسه متوجه شد که مجاهدین قصد تظاهرات علیه او دارند. مرز‌ها را بست و جلوی ورود هزاران تظاهرکننده را گرفت. یکی از اعضای جدا شده می‌گوید که چگونه «تازه رسیده‌ها» با مدارک مجاهدین از هامبورگ به پاریس سفر می‌کردند. آن هم با قطار شبانه که شانس کمتری در کنترل عکس مدارک وجود داشت.»

    نورینک در طی ۱۰ فصل همه آنچه بر این مردان و زنان گذشته است را شرح می‌دهد، او در ‌‌نهایت کتابش را با روش عضوگیری مجاهدین به پایان می‌رساند، و نقاط مشترکی که در روش عضوگیری با گروه‌های تندرو مسلمان سنی وجود دارد را به تصویر می‌کشد. اما در پایان کتاب هم پرده از رازی دیگر برمی‌دارد، اینکه چگونه نومحافظه‌کاران ایالات متحده می‌توانند یک گروه تروریستی سرسخت ضدامریکایی را علم کنند.

    -----------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=8821

    کتاب ( الشهداء الضالون )

    اثر نویسنده زن هلندی یودیت نیورینگ:

    آیا مجاهدین خلق به یک فرقه بسته تبدیل شده است؟

    .

    ... از دیگر اقدامات آنها حرام کردن روابط جنسی میان همسران، طلاق اجباری، جدا کردن مردان از زنان و خانواده از کودکان و به کارگیری غریزه جنسی به عنوان ابزاری برای فشار و تهدید که جواز آن تنها در حیطه اختیارات فرماندهی است،می باشد. این قبیل کارها باعث شده حبیب خرمی در برابر زنش احساس خوبی نداشته باشد و هر بار که همسرش را می بیند گویی که با یک زن روسپی بی ارزش دیدار می کند. گاهی اوقات این ممانعت ها موجب می شود اقداماتی نادر از سوی برخی از افراد سر بزند، از جمله این اقدامات رابطه جنسی میان مسعود رجوی و مریم پیش از ازدواج آنها با یکدیگر بود که توسط خدابنده افشا شد. مهم ترین اثر چنین گروههای بسته ای بر روحیه و اندیشه پیروانشان، سلب آزادی فردی و قدرت انتخاب، ابتکار عمل، تضعیف روابط و کم اعتمادی به دیگران است ...

    احمد زین الدین، روزنامه الاتحادیه، ترجمه بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیستم اکتبر 2010
    http://www.saharngo.com/fa/story/1457

    لینک به متن اصلی (عربی)
    http://www.alittihad.press.ma/def.asp?codelangue
    =29&id_info=115888&date_ar=2010-10-2%2022:0:00

    انعکاس در روزنامه الاتحادیه:

    أحمد زین الدین

    کتاب (الشهداء الضالون) اثر روزنامه نگار هلندی یودیت نیورینگ انتشارات دارالجمل تصویری مغایر با تصور موجود نزد خوانندگان این کتاب از جنبش انقلابی ایرانی مجاهدین خلق ارائه می دهد، دلیل این امر تفاوت این تصویر با ذهنیت موجود نزد خوانندگان درباره چگونگی تبدیل شدن شیوه ها و سازوکارهای آن به یک گروه یا فرقه بسته شبیه به شیوه های حشاشیون(مکتب صباح یا الموتیان، پیروان حسن صباح از فرقه اسماعیلیه) در میراث اسلامی ایران، و نزدیکی و شباهت چهارچوب فکری محدود آن با فرقه های دینی آمریکا و غرب است.

    نویسنده این کتاب از گفته های نجات یافتگان از فضای این سازمان که شبیه به فضای ادیان و فرقه های جدید می باشد، الهام گرفته است، شیوه ای که در کتب روانشناسان و جامعه شناسان از جمله جان ـ ماری ابغرال نیز به کار گرفته می شود .

    وجه تمایزاین فرقه با دیگر فرقه ها در بزرگ جلوه دادن و تمرکز بر تفکر ایثار و فداکاری است به گونه ای که این تفکر، ندا حسنی را بر آن داشت تا در ژانویه سال 2003 در اعتراض به بازداشت مریم رجوی توسط پلیس فرانسه خود را به آتش بکشد. تفکر ایثار و فداکاری به شهادت و فدا کردن جان در راه عقیده می انجامد تا جایی که این تفکر به آزمونی برای شناخت میزان جدیت و اخلاص سازمان مذکور و رهبران آنها مسعود و مریم رجوی تبدیل شده است. در حال حاضر با افزایش اجساد شهدا شاخص تبعیت و فرمانبری از این سازمان نیز افزایش پیدا می کند.

    این نویسنده سعی دارد خواننده را متقاعد سازد که این سازمان که تا به امروز پیروان و حامیانی و لو کم تعداد را اطراف خود می بیند، از نظر جایگاه تنزل یافته و اوضاع و شرایط آن تا حدی بحرانی شده که چون جامعه ای محدود در پشت دیوارهای اوهام و عزلت به سر می برد. اما باید گفت، نویسنده در این کتاب تنها به گفته های افرادی که از این سازمان بیرون آمده وبه نحوی با این سازمان کینه و دشمنی دارند و یا کسانی که رنجها و سختیهای واقعی و احساس و تخیل خود را بهم آمیخته اند، اکتفا می کند.

    در حالی که شایسته بود نویسنده میان دو گروه یعنی آنهایی که همچنان درون سازمان فعالیت می کنند و گروهی که از سازمان خارج شده وبه دشمنی با آن برخاسته اند ، مقایسه ای به عمل می آورد تا دو طرف تصویر تکمیل و سفیدی و سیاهی آن برای خواننده آشکارگردد .

    اما خواننده برای پی بردن به اینکه نویسنده از سازمان طلب یاری و کمک میکند، به شواهد و قرائن زیادی نیاز ندارد.

    نویسنده کتاب به منظور محاکمه رجوی و شیوه رهبری او وحتی محکوم کردنش ، اطلاعات، مدارک و شواهد را از زبانهای متکلمین ویا از صفحات کتب و یاداشتهای شخصی جمع آوری می کند. وی علنا از شاهدان عینی و قربانیان زندانی شده (دربند) مسعود رجوی در غرب سخن می گوید؛ امری که برای وارد کردن بسیاری از اتهامات به او ( رجوی) کفایت می کند .

    سر وابستگی

    با این وجود که مسعود خدابنده راوی اصلی کتاب این نویسنده است و تمامی وقایع مربوط به مجاهدین خلق و راهکارهای فعالیت میدانی ، اعتقادی و تبلیغاتی این سازمان را بیان میکند ، اما در عین حال این نویسنده در ارائه اطلاعات مسعود، موشکافانه و دقیق عمل نمی کند و احیانا در اعداد و ارقامی که مسعود خدابنده ذکر می کند دچار شک و تردید می شود .

    نویسنده هنگام تالیف اثر خود بسیار محتاط بوده و می خواسته تصویری جامع و حقیقی از سازمان ارائه بدهد . خصوصا اینکه خدابنده و دوستانش ارتباط خود را به طور کامل با سازمان مجاهدین خلق قطع کرده بودند و افکار عمومی غرب را علیه سازمان تحریک می کردند، آنها همچنین با فاش کردن شیوه ها و سازوکارهای خود به نوعی جایگاه و مقام خویش را پایین آوردند .

    در چنین حالتی نویسنده باید به این اهداف توجه بسیاری داشته باشد چرا که این اهداف، نقش اساسی در شکل گیری تصویر مطلوب و دلخواه نویسنده دارد .

    علی رغم تصویر منفی که نویسنده از سازمان مجاهدین خلق ارائه می دهد ، انسان از سر وابستگی و تمایل جوانان ایرانی به این سازمان به رغم لغزشها و موانع موجود، غافلگیر می شود.

    عوامل بسیاری سبب بروز این امر می شود از جمله آنها، روش خشونت آمیز و خونینی است که حکومت آخوندی (گروه سهیم در انقلاب ایران) به کار می گیرد به طوری که تعداد افراد در بند و اعدامی به دهها هزار نفر می رسد . برخی از خانواده ها به صورت کامل قربانی این ظلم و ستم ها شدند و امری که در حال حاضر زمینه و بستر مناسبی برای انتقام گیری از قدرتی که نزدیکان و دوستان و یاران کشته است، فراهم نموده است.

    به رغم اینکه بسیاری از مجاهدین به دلایل مختلف سازمان را ترک کرده اند اما همچنان انگیزه انتقام جویی از حکام در اذهان آنها، زنده و پابرجاست و تا به امروز نیز از این قابلیت برخوردار می باشد . بر اساس گفته فرح کریمی، اشتباه ناشی از عملکرد سازمان بود که به خون های ریخته شده خیانت کرد .

    بنابراین یودیت نیورینگ کتاب خود را بر اساس گفته های افرادی تالیف می کند که به گذشته خود رجوع کرده اند، تجارب و اشتباهات خود را مورد انتقاد قرار می دهند، و پیش روی نویسنده باحالت ندامت و توبه ایستاده اند.

    این سبک و روش در اصل جزئی از زندگی مسیحیان مذهبی است و به پاکسازی نفس از گناهان گرایش دارد . اما آنها بر اساس گمان خود، این روش را همچون یکی از ابزارهای اعتراف گیری تحمیل شده علیه آنها در سازمان سابقشان ، فرا گرفته اند .

    اگر ما بدون تحقیق و بررسی به گفته های راویانی همچون مسعود خدابنده مسوول امنیت و معاون رجوی و مجاهد پیشین فرح کریمی نماینده پارلمان هلند، علی رضا میرعسکری ، یاسر عزتی، مرجان مالک، محمد حسین سبحانی، حبیب خرمی، مسعود بنی صدر و . . . تکیه کنیم ، خواهیم یافت که این سازمان به فرقه ای کاملا بسته و هرمی شکل تبدیل شده است ، در رأس این هرم مسعود رجوی فرمانده و رهبر سیاسی قرار دارد ، فردی که به رهبر معنوی بزرگ و محترم و یا چیزی شبیه به معلم معنوی در ادیان برهمایی مبدل شده است . رهبری که مریدان خود را به سوی روشنایی هدایت می کند و انتساب وی به منشایی الهی او را بالاتر از همه قرار می دهد .

    به دلیل هرمی بودن ساختار این فرقه، ناگزیر اوامر از بالا به پائین و از رهبر به پیروان صادر می شود و بدین شکل این رهبر به مثابه پدر جایگزین و همسر او مادر جایگزین محسوب می شود .

    طبق گفته خدابنده، رجوی خود را در جایگاه یک رهبر معنوی که واسطه میان پیروان خود و خداوند می باشد، قرار داده است پس دیگر ارتباط و اتصال با خداوند غیرممکن است به عبارتی ممنوع می باشد و تنها از طریق وی امکان پذیر است .

    بنابراین هر چه رهبر بگوید خوب است، خوب می باشد، اما تشخیص میان خیر و شر به نظر رهبر بستگی دارد نه بر فهم و تحلیل عقلانی و اخلاقی پیروان. آنچه که موجب ارتباط مردم با رهبرشان می شود نه موضع سیاسی بلکه پیوندهای عاطفی ، درونی و اخلاص معنوی است .

    نقاط مشترک

    در اینجا شایسته است برای توضیح نقاط کلی و مشترک اندکی مکث کنیم، نقاطی که این نویسنده به آن توجه کافی نکرده است. نویسنده این کتاب بیش از آنکه بر تحلیل و بررسی و مقایسه میان خط فکری رجوی و خط حکومت آخوندی تاکید داشته باشد، بر نقل قولهایی تکیه دارد که به نوعی تاییدکننده نقاط قوت سیاست کتاب است. میان این دو خط اختلافاتی در مورد مفاهیم تشیع وجود دارد. رجوی با اینکه نظریه ولایت فقیه حاکمان ایران به خصوص خمینی را قبول ندارد اما آن را به شکلی برای خود به کار می گیرد به این معنی که او نیز مانند خمینی مریدان خود را به اطاعت بی چون و چرا از آنچه که به گمان او به نفع جامعه است، وادار می کند . طولی نکشید که عقیده مارکسیستی اسلامی رجوی مضمحل و به عقیده ای جدید تبدیل شد. در این اندیشه جدید، رجوی به رهبر معنوی وسازمان او از جنبشی سیاسی به فرقه ای دینی تبدیل شد و علاوه بر رهبری سیاسی، جایگاه رهبر دینی تام الاختیار را نیز به دست آورد .

    عقیده تلفیقی و عجیب مارکسیستی اسلامی پیش از این بیشتر چیزی شبیه به نسخه ای تنزل یافته از خداشناسی لیبرالیستی بود که کاهنان کاتولیک شورشی آمریکای لاتین بدان اعتقاد داشتند. مجاهدین خلق نیز مانند آخوندهای ایران بر سر یک بستر فکری ایرانی و نمادهای دینی رائج تشیع خصوصا واقعه کربلا، اختلاف نظر دارند. واقعه ای که بیش از هر واقعه دیگر در قلوب شیعیان جای گرفته و بر محور تقدیس شهادت می گردد. این همان امری است که هر دو طرف برای آن تلاش میکنند و تفکر شهادت را در راه مبارزه با ظلم و ستم (که هر یک دیدگاه جداگانه ای نسبت به آن دارند) ترویج می دهند. همچنین هر دو طرف در ترویج گرایش مهدویت که به نابودی طاغوتها و سلطنتها، فرا رسیدن لحظه موعود، قرار گرفتن مومنین در آستانه پیروزی و سقوط قریب الوقوع بشارت می دهد، اختلاف نظر دارند. فرح کریمی در همین زمینه از دوست خود در این سازمان سخن می گوید که همزمان با جنگ "نور همیشگی " که مجاهدین خلق بعد از جنگ خلیج علیه ایران آغاز نمودند دوست وی برای آرایش خود هنگام ورود به جشن موعود در تهران، لوازم آرایش به همراه داشت و زندگی افراد تحت پرچم مجاهدین خلق همچون زندگی داوطلبان بسیج ایران می باشد به نحوی که گروه اول از خانواده های خود جدا شدند تا خانواده هایی جایگزین و متشکل از رفقای اسلحه به دست به وجود آورند؛ بسیجیان نیز در اثر نگرش فوق العاده عجیب به مردن که – بنا به گفته خسرو خافار- فرد بیمار شهادت تنها معنای وجود خود را در آن می بیند، در مقابل خانواده هایشان که مخالف رفتن آنها به جبهه بودند، ایستادند و به منظور اجرای دستورات رهبر دینی از پدر و مادر، برادر و دوستانشان دل کندند. چهار چوب کلی بسیج همچون فرقه ای بسته است که بر، جدا سازی افراد عاشق شهادت جهت تداعی مجدد مفهوم : مرگ آخرین مرحله از مراحل تکامل و پاکی معنوی است ( از کتاب " شهدای جدید خدا" اثر خسرو خافار ص140) استوار می باشد.

    روشهای بسیج و کنترل نیرو ها در سازمان، با روشهایی که گاهی در فرقه های بسته به کار گرفته می شود، اختلافی ندارد. اگر ما روایتهای نقل شده از مجاهدین نخستین و تحقیقها ی Abgrall و دیگر محققان را درست تلقی کنیم، مهمترین چیزی که ممکن است این ادیان بسته ارائه دهند نظام کنترل روانی براتباع می باشد با این ادعا که این فرقه چیزی غیر از دیگر فرقه ها است و یک حقیقت مطلق را در مالکیت خود دارد و جهان داخلی همان عالم نورانی مطهر از پلیدی های جهان و پناه گاهی است که افراد برگزیده را از شرارتها و کینه و دشمنی های عالم خارجی در امان نگاه می دارد.

    این فرقه ها با وارد کردن مفاهیم جدیدی به ادبیاتشان، گروه خود را بزرگ جلوه داده و دشمنانشان آن فرقه را تحقیر می کنند . به این صورت، ادبیات آنها به نوعی زبان رمز دار تبدیل می شود که شناسایی افراد گروه را توسط یکدیگر خارج از دایره بسته شان ممکن می سازد .

    از دیگر اقدامات آنها حرام کردن روابط جنسی میان همسران، طلاق اجباری، جدا کردن مردان از زنان و خانواده از کودکان و به کارگیری غریزه جنسی به عنوان ابزاری برای فشار و تهدید که جواز آن تنها در حیطه اختیارات فرماندهی است،می باشد. این قبیل کارها باعث شده حبیب خرمی در برابر زنش احساس خوبی نداشته باشد و هر بار که همسرش را می بیند گویی که با یک زن روسپی بی ارزش دیدار می کند .

    گاهی اوقات این ممانعت ها موجب می شود اقداماتی نادر از سوی برخی از افراد سر بزند، از جمله این اقدامات رابطه جنسی میان مسعود رجوی و مریم پیش از ازدواج آنها با یکدیگر بود که توسط خدابنده افشا شد.

    مهم ترین اثر چنین گروههای بسته ای بر روحیه و اندیشه پیروانشان، سلب آزادی فردی و قدرت انتخاب، ابتکار عمل، تضعیف روابط و کم اعتمادی به دیگران است .

    با چنین تصوری از این گروههای بسته و با روشن شدن چگونگی فعالیت آنها و تاثیرشان بر پیروان خود، می توانیم به ماهیت بسیاری از گروههای اسلامی بنیادگرا، تندرو،(کوچک و بزرگ) و چه بسا به برخی از سازوکارهای فعالیت در داخل احزاب عقیدتی پی ببریم .

    ----------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=8555

    من ندیدم اما ....

    (رقص رهایی، مسعود رجوی و زنان شورای باصطلاح رهبری فرقه)

    .

    ... "رقص رهایی" که خانم سلطانی از آن اسم برده؛ برایم کلمه ای آشناست .مسعود رجوی در نشست سی نفره جمعبندی تیمهای عملیاتی گفت :بدانید که "رقص رهایی" را شهدا بربالای چوبه های دار سردادند و این خواهران شورای رهبری در پای خواهر مریم (اشاره به تعدادی از زنان که آنجا بودند مثل رقیه عباسی ,ژیلا دیهیم و زهره قائمی ) و از ما خواست که قبل از هر عملیات و ماموریتی یگانه شویم و ریزترین مسائل جنسی ذهن و ضمیرمان را بازگو و بازنویس کنیم که شایسته دستور گرفتن از آن خواهران باشیم. نشست های چند روزه برخی ازاعضای شورای رهبری با مسعود رجوی و گیج بودنشان تا مدتها ...

    بهزاد علیشاهی، وبلاگ حسن زبل، هشت اوت 2010
    http://hasanzebel.blogfa.com/post-775.aspx

    در باره مسائلی که خانم بتول سلطانی در مصاحبه های اخیرشان مطرح کرده اند و افشاگری ایشان از سوءاستفاده های جنسی رهبری مجاهدین ؛ بسیاری با ایمیل ویا تلفنی و حضوری از من سئوال میکنند که, با توجه به بیست سال اقامت درعراق و همراهی با سازمان مجاهدین آیا این مسائل را تأئید میکنم یا نه . در این رابطه بیان چند نکته ضروری به نظر میرسد؛ اول اینکه در سازمان مجاهدین خلق اطلاعات به نحو بسیار پیچیده ای محافظت و طبقه بندی میشود و تنها عده محدودی در سطوح خاص آنهم با دلایلی خاص تر در معرض اطلاعات قرار میگیرند ؛ مثلا من چندین ماه در زندان مجاهدین و تحت شکنجه بودم ؛ اما همین الان در اشرف کسانی هستند که با وجود مخالفت با رجوی و سازمان فرقه ای او حاضرند سوگند بخورند که شکنجه سیستماتیک هیچگاه در کار نبوده است ؛آنها به دلیل پوشیده نگاه داشتن عقایدشان و همسونشان دادن خود با سازمان ,هیچگاه کارشان به زندان و شکنجه نکشیده و به دلیل سطح پایینشان در سازمان هیچگاه گذارشان هم به زندانبانی و شکنجه گری نیفتاده ,به همین دلیل هیچ خبری از شکنجه و زندان ندارندو چیزی نشنیده اند .اما همین ها اگربیرون از حصارهای فرقه ای خبر زندان و شکنجه را بشنوند و فکر کنند ,یادشان میاید که روزی تعدادی ازدوستانشان را به اسم ماموریت بردند و چندین و چند ماه از آنها خبری نبود و بعد یادشان میاید که هیچ ماموریتی هم اعلام نشد و یادشان میاید وقتی که دوستانشان برگشتند همه زرد و لاغر و با مشکلات و بیماریهای مختلف دست و پنجه نرم میکردند و دیگر سازمان به آنها بی اعتماد بود و بعد باز یادشان خواهد آمد که چطور قرارگاه دوم را تعطیل کردند و ساختمانهای آنجا را دستکاری کردند و اگر با بچه های پذیرش که اولین بار بعد از جریان زندانها به محل زندان منتقل شدند صحبت کنند آنها هم خواهند گفت که وقتی ساختمانها را تحویل گرفتیم کلی انبار نیم متر در نیم متر آنجا وجود داشت و اتاقهای کوچک و .... این پازلها کنارهم چیده خواهند شد اما هیچوقت کامل نخواهد شد ؛ چرا که سازمان اطلاعات را چنان دسته بندی کرده که فقط با اعتراف شخص رجوی و مسئولین سازمان میتوان پازلهای جنایت و فساد را تکمیل کرد.دوم اینکه سازمان با شتاب یک روند رو به فسادی را پی گرفته است که هر سال مرزها و حریم و حرمت هایی پاره میشود که باور کردنی نیست ؛ کسی که سال شصت و هفت از سازمان خارج شده باشد ؛ حتی به مخیله اش هم خطور نخواهد کرد که ممکن است مجاهدین در نشست ها فحاشی کنند مگر اینکه منصف باشد و روند را بفهمد و یا کسی که قبل از نشست های انقلاب خارج شده باشد بی گمان نسبت به غسل هفتگی و عملیات جاری با دیده تردید نگاه خواهد کرد مگر اینکه تحقیق کند و به ذهن خودش متکی نباشد و بر همین منوال .؛ اما در مورد مسائل جنسی باید بگویم ؛ من ندیدم اما ؛شخص مسعود رجوی از همان ابتدا تمام فکر و ذکرش سه چیز بود ؛زن ؛پول و قدرت و برای این سه ،هزار و یک در را زد . او با بیوه مخالفش ؛ دختر متحدش و همسر دوستش ازدواج کرد؛همه چیز را در رابطه جنسی میدید ؛ برای غلبه بر یک ایدئولوژی مخالف باید با بیوه یکی از سردمداران آن عقیده ازدواج میکرد. برای ایجاد یک تشکل و اتحاد باید با دختر هم پیمانش ازدواج میکرد وبالاخره برای تشکیل و تکمیل یک فرقه با زن دوستش ازدواج کرد که اسنادی هم ازروابط غیر اصولی قبل از ازدواج در این یکی وجود دارد ؛ مسعود رجوی برای تسلط روی مردان سازمانش دستور به طلاق دسته جمعی داد و برای تست میزان فرمانپذیری و سرسپردگی گفت که همه زنهای مطلقه در حریم رهبری و بالاخره تحت تملک رهبری محسوب میشوند وهمه باید این را میپذیرفتند , البته بعدها گفته شد که همه زنهای دنیا را ما باید به چشم این نگاه کنیم که زن مسعود هستند و البته ما فکر میکردیم این حرفها تئوریها و منشوری برای جلوگیری از روابط زن و مرد در سازمان باشد و هیچگاه فکر نمیکردیم پشت پرده صورت واقعیت به خودگرفته باشد.حتی وقتی خواهر( ا.ح ) از کوره در رفت و در نشست کوچکی که در باره انقلاب برگزار شده بود گفت قرار بوده خواهران طلاق بگیرند اما اینکه دوباره اونم فقط یکشب ازدواج کنیم کجای بحث انقلابه من بدون حامی هم میتوانم با اراده زندگی کنم ؛ بازهم ما فکر کردیم که این حرفها از فشار انقلاب و تحمل نکردن بحث های سنگین است بخصوص که او را مثل بیمار بردند و تا یک ماهی هم از او بی خبر بودیم ؛ البته هنوز این خواهر در سازمان است .

    محورهمه بحثهای درون سازمان همیشه مسائل جنسی بود . مثل نشست برای گفتن تناقضات و نوشتن خواب و رویا و فکر و خلاصه هرچه به غریزه جنسی افراد برمیگشت بصورت هفتگی و ماهی و گاهی؛ همه این نوشته ها توسط مسئولان خوانده و گلچین میشد و گل آن بصورت بولتنی به دست مسعود رجوی میرسید.روابط ناسالم جنسی بین زن و مرد و بعد از محدودیت های زیادی که اعمال شد نیز در سازمان به گوش همه رسید ؛حتی بین مردان باهمدیگر نیز در سازمان این روابط شکل گرفت ؛ لورفتن یک رابطه با یک نشست مسکوت میشد و هیچ مجازاتی در کار نبود ؛ بسیاری از نویسندگان سایت های مجاهدین که علیه جداشده ها فحاشی میکردند از همین فاعلین و مفعولین بودند که قبلا در مطالبی به آن اشاره کرده ام ؛ راستی به قول خود مسعود رجوی اینهمه بار و بر از کدام شاخ و شجر است ؟ مگر میشود درخت سیب , ثمرش میوه دیگری باشد ؟

    خودکشی و قتل زنان به دلیل مشکلاتی از این قبیل هم هر از گاهی در سازمان دهان به دهان میپیچید ؛ کسانی مثل مسرت معین و صدیقه رجبیان یا خودکشی کردند و یا به قتل رسیدند وهنوز قبرشان مثل یک معما درقبرستان اشرف برجاست.

    "رقص رهایی" که خانم سلطانی از آن اسم برده؛ برایم کلمه ای آشناست .مسعود رجوی در نشست سی نفره جمعبندی تیمهای عملیاتی گفت :بدانید که "رقص رهایی" را شهدا بربالای چوبه های دار سردادند و این خواهران شورای رهبری در پای خواهر مریم (اشاره به تعدادی از زنان که آنجا بودند مثل رقیه عباسی ,ژیلا دیهیم و زهره قائمی ) و از ما خواست که قبل از هر عملیات و ماموریتی یگانه شویم و ریزترین مسائل جنسی ذهن و ضمیرمان را بازگو و بازنویس کنیم که شایسته دستور گرفتن از آن خواهران باشیم.

    نشست های چند روزه برخی ازاعضای شورای رهبری با مسعود رجوی و گیج بودنشان تا مدتها بعد از بازگشت هم خاطره ای است که باور نمیکنم کسی در سازمان آن را فراموش کرده باشد .

    و البته من در ستاد تبلیغات , فیلمی بین فیلمهایی که باید از بین برده میشدند ,مشاهده کردم که مربوط بود به نشست داخلی زنان در یکی از قرارگاهها که یکی از آنان پشت میکروفن میگفت : وقتی خواهر زهره به من گفت که بحث مالکیت رهبری به جسم و جان و روح با هم مربوط میشود وفقط یک بحث عقیدتی برای گوش شما نیست و باید به عینه صورت واقعی پذیرد که ایدئولوژیک باشد, من شوکه شدم . مسئول آن نشست که فائزه محبت کار بود حرف را قطع کرد و گفت من نمیدانم به شما کی چی گفته ،شما هنوز تو قدم اول بحث هستید آیا قبول دارید برای اینکه ذهن شما بعنوان یک زن طلاق گرفته به هرجا یی نرود و سلامت خودتان و محیط حفظ شود باید هم شما و هم برادران بپذیرید وقبول کنید که بی صاحب نیستید؟

    خلاصه اینقدر هست که به شخصه فکر میکنم اگر روزی همه ناگفته های درون سازمان بازگو شود خانم بتول سلطانی که امروز افشاگر پاره ای از افتضاحات بنای فکری رهبری این سازمان است نیز, شوکه شود.

    ------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=8518

    مصاحبه سایت ایران قلم با خانم بتول سلطانی عضو سابق شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق ـ قسمت دوازدهم

    آیا استثمار جنسی آخرین حلقه فروپاشی فرقه هاست؟

    .

    ... ما را برای نشست مریم رجوی صدا کرد و گفتند که از کوران این مرحله عبور کرده ایم. مشخصا یادم است گفتند که حمام رفته و کاملا تمیز باشید و تمامی لباسها و روسری بایستی نو و تمیز باشد. به ما گفته شد حتی به کسانی که با یکدیگر ابلاغ رده شده بودیم ، چیزی نگوئیم چون که شاید همگی از مرحله قبلی رد نشده باشند و در این مراسم نباشند. گفته شد که این حوض شورای رهبری است و رقص رهائی با مسعود است . برای من این تأکید معنی خاصی داشت و استرس عجیبی وجودم را فراگرفته بود داشتم دیوانه می شدم رقص چی است بسیار کنجکاو بودم ...


    ایران قلم، سی ام ژوئیه 2010
    http://www.iran-ghalam.de/2Haupt/4525-Mosahebe
    %20IranGhalam%20ba%20Soltani-12-30.07.10.HTM

    مقدمه:

    سایت ایران قلم در نظر دارد با توجه به حضور خانم بتول سلطانی عضو سابق شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق در اروپا ، مصاحبه ای را در چند قسمت با ایشان انجام دهد. طبعاً با توجه به جایگاه تشکیلاتی ایشان در شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق و همچنین ارتباط نزدیک وی با مسعود رجوی رهبری این سازمان، تجربیات و دیدگاه های ایشان می تواند در شناخت ماهیت فرقه مجاهدین خلق و همچنین اهداف استراتژیکی این سازمان در آینده بسیار مؤثر باشد. از خوانندگان درخواست می شود در صورتیکه سؤالی در ارتباط با مسائل مربوط به سازمان مجاهدین دارند آن را به آدرس اینترنتی هیئت تحریریه سایت ایران قلم ارسال کنند تا با خانم سلطانی مطرح شود. با تشکر

    سایت ایران قلم:

    در سخنرانی شما در سمینار پاریس و همچنین گفتگوهایی که در حاشیه این سمینار داشتید در مورد فساد و استثمار جنسی در فرقه مجاهدین خلق اشاره کردید و بطور مشخص مسعود رجوی رهبری این فرقه را به چالش کشیدید و از روابط جنسی وی با زنان مطلقه اعضای مجاهدین خلق که با توجیه ایدئولوژیک انجام می شده ، پرده برداشتید. ابتدا لازم می دانم از شما بخاطر جسارت و شهامتی که در بیان این حقایق تلخ و سخت داشتید ، تشکر کنم . در مرحله بعد فکر می کنم امید به اینکه این حقایق باعث توقف یا کاهش استثمار جنسی ، ایدئولوژی رجوی از زنان رنج کشیده و اسیر در قلعه اشرف خواهد شد ، شما و ما و سایر دوستان را مصمم تر می کند که در مورد استثمار جنسی که در این فرقه توسط رهبری آن سیستماتیک صورت می گرفته ، روشنگری بیشتری کنیم. بعضی از سوالاتی که در این مورد وجود داشته شفاهی یا کتبی در اختیار شما قرار گرفته است. می خواستم خواهش کنم توضیحات بیشتری را در مورد استثمار جنسی توسط مسعود رجوی در این سازمان بفرمایید.

    خانم بتول سلطانی:

    در مورد این سوالات برای شخص من بسیار مشکل است که بخواهم توضیح بدهم حتی وقتی در ذهنم مرور می شود بسیار سنگین است .بخصوص که الان بیشتر عمق استثمار آن را می فهمم. بهرحال خدا را شکر می کنم که به من این موقعیت را داده است که بتوانم اکنون از آن پدیده های پنهان تشکیلات رجوی پرده بردارم و حاضرم دست بر روی قرآن مجید گذاشته و در برابر هر دادگاهی سر گفته هایم شهادت دهم .

    موضوع این بود که بعد از اینکه زمستان 1376 در جمع بزرگ شورای رهبری توسط مسعود و مریم رجوی در قرارگاه بدیع زادگان به من رده شورای رهبری ابلاغ شد یک سلسله نشستها برای این گروه که تازه شورای رهبری شده بودند شروع شد. در این میان مسئول برگزار کننده نشستهای به اصطلاح دیگ مهوش سپهری بود. از بین کسانی که این رده بهمان ابلاغ شده بود بجز تعدادی که در جریان این نشستها ok نشده و به اصطلاح از بحث رهبر عقیدتی و عشق تمام عیار به مسعود خوب عبور نکرده بودند ما را برای نشست مریم رجوی صدا کرد و گفتند که از کوران این مرحله عبور کرده ایم. مشخصا یادم است گفتند که حمام رفته و کاملا تمیز باشید و تمامی لباسها و روسری بایستی نو و تمیز باشد. به ما گفته شد حتی به کسانی که با یکدیگر ابلاغ رده شده بودیم ، چیزی نگوئیم چون که شاید همگی از مرحله قبلی رد نشده باشند و در این مراسم نباشند. گفته شد که این حوض شورای رهبری است و رقص رهائی با مسعود است . برای من این تأکید معنی خاصی داشت و استرس عجیبی وجودم را فراگرفته بود داشتم دیوانه می شدم رقص چی است بسیار کنجکاو بودم که آیا مسئولم که آن موقع فائزه محبت کار فرمانده قرارگاه 4 بود چه واکنشهائی دارد. بلاخره ساعت موعود فرا رسید و من خودم را بهمراه تعداد زیادی شورای رهبری در محل رهبری در قرارگاه بدیع یافتم. دیدم از بین کسانی که به آنها شورای رهبری ابلاغ شده بود تعدادی نبودند همه منتظر نشستیم و از طرف دفتر رهبری سازمان ، قسمتی که کارهای اداری و خدماتی مسعود رجوی و مریم رجوی را انجام می دهند. کسی آمد و به هر کس یک بسته داد که در آن حوله و وسایل حمام و آرایش بود و گفت هر کس که خود را تمییز نکرده است الان می توانند از فرصت استفاده کند و همینجا حمام برود چون باید که از هر نظر پاک و تمیز و وضو گرفته باشید. دائما فکر می کردم که یعنی چه ، نه این امکان ندارد، مگه بدن ما را مسعود می خواهد ببیند؟ چرا اینقدر اصرار می شود دائما با خودم کلنجار می رفتم که این یک تست است و آزمایش دیگر. بعد از آماده شدن کلیه افراد صدایمان کردند و به سالنی موسوم به سالن X وارد شدیم . این سالن بسیار مرتب و تمییز و تزئین شده بود و کف آن ملافه های سفید پهن را بر روی قالی تثبیت کرده بودند . همه سالن به رنگ سفید بود . دو مبل سفید هم وسط آن قرار داده بودند . جلوی این دو مبل یک میز که در آن قرآن و آئینه و شمع هائی که روشن بود بهمراه یک جعبه که بعدا متوجه شدم گردنبندهای طلا در آن است و یک کیک بزرگ چند طبقه قرار داشت بعد با یک هیاهوئی مریم و مسعود با لباس راحتی که معمولا خانواده ها در خانه می پوشند یعنی لباسهای نرم و پیژامه و آستین کوتاه و بدون جوراب وارد شدند مریم موهایش را آرایش کرده و بدون روسری بود مسعود روی مبل نشست و مریم مثل همیشه روی مبل کنار مسعود ننشست و رفت بالای سر مسعود ایستاد و مبل کنار مسعود خالی بود یکی از خانم ها از مریم رجوی سوال کرد که چرا نمی نشیند و صندلی خالی است. مریم با لبخندی گفت که این برای شماها و دیگر زنهای مسعود است من کمی از کلمه زن مسعود جا خوردم بعد من متوجه شدم که یکسری از افراد مثل مریم روسریشان را برداشته اند.

    سایت ایران قلم:

    آن موقع شما چه احساس و تصوری از موضوع داشتید؟ آیا فکر می کردید که واقعا شما و سایر زنان عضو شورای رهبری سازمان مورد استثمار جنسی قرار می گیرید؟ یا حداقل این تصور در ذهن شما پیش نمی آمد؟

    خانم بتول سلطانی:

    نه ، من در آن موقع چنین احساسی را نداشتم که انگیزه مسعود رجوی از این روش های فرقه گرایانه ، انگیزه های جنسی است. فکر می کنم که سایرین هم در آن موقع چنین برداشتی داشتند. ولی هاله ای از ابهام ، ترس، خجالت و پرسش در درونم وجود داشت، در آن لحظات قلبم به شدت می طپید و نمی دانستم چه برنامه ای در کار است. با خود می اندیدشیدم که می خواهند ببینند ما که می گوئیم امضا به مسعود به عنوان رهبر عقیدتی مان داده ایم آیا حاضریم او را بعنوان همسر بپذیریم و این یک آزمایش است و جنبه عملی ندارد. کم کم جمعیت آرام گرفت و مسعود گفت مریم اینها چی می خواهند ؟ من را برای چه آوردی اینجا ؟ مریم رجوی گفت که مراسم عقد این زنان با شماست. سپس مسعود رجوی آیه هائی را از قران خواند از جمله اینکه گفت فتبارک الله احسن الخالقین، صفی تا تهران، و یکبار هم گفت که لاحول ولا قوه الی بالله و یک سوره بلند دیگر را هم خواند و گفت که این سوره احزاب است که مربوط به زنان امیر المومنین می باشد و بعد مریم گفت یکی یکی بیائید روی این مبل و بله بگوئید و مسعود خطبه عقد را می خواند و بعد از گفتن بله مسعود از داخل جعبه یک گردنبند طلا به گردن هر زنی می انداخت و دیده بوسی انجام می شد. وقتی همه عقد شدند بین همگی نفرات یک برگ کاغذ سفید سایز A4 پخش شد و مسعود گفت تناقضاتتان را هر چه هست به مریم بدهید این کاغذ را سیاه کنید و درون و ضمیر خود را پاک مثل الان این کاغذ سفید کنید. من تناقضات جنسی شما را می خواهم هر آنچه که تا بحال نتوانسته اید بگوئید و سختتان بوده است. و همه مشغول نوشتن شد یادم هست که یک نفر بود گفت که صفر صفر است و هر چه داشته نوشته و گفته است. مسعود گفت محال است. مریم رجوی هم گفت شما الان عقد و زن مسعود هستید و به هرحال هر زنی بعد از ازدواج حتما حرف و نگفته ای برای شوهرش دارد. مسعود رجوی اون خانم و بعضی دیگر از خانم ها که همین موضع را داشتند صدا زده و در گوشی با آنها از نزدیک حرف می زد. در این تعدادی از خانم ها وضعیت به هم ریخته ای پیدا کردند و با گریه عنوان می کردند که موضوع هائی بوده که سالیان در دلشان نگهداشته اند و اذیتشان می کرده است و خلاصه همه شروع کردند به حرف زدن که تقریبا یک تعداد هم صحبت کردند و سر هر کدام هم مسعود یا مریم حرف می زدند بعد چند نفر از دفتر همان نفرات که کارهای خدماتی و اداری مسعود و مریم رجوی را انجام می دهند میز را برداشتند و شیرینی پخش شد و گفتند که وسط را خالی کنید وقتی وسط خالی شد با اشاره شهرزاد صدر یک آهنگ تند از بیژن مرتضوی که هنوز طنین آن در ذهنم است پخش شد و در برابر چشمان حیرانم متوجه شدم که زنان ارشد شورای رهبری به وسط ملافه ها که خالی بودند ، آمده و در حال در آوردن لباسهایشان هستند. مسعود می گوید بله لباسهای شرک و جاهلیت را در آورید و این حوض شما است که بایستی در آن شیرجه بزنید و اینجا یگانه شوید تا در تمام صحنه های رزم دیگر و کار و مسئولیت مثل کوه استوار باشید . در این حین نفراتی از دفتر هر نفر که لباسهایش را در می آورد جمع کرده و همگی را در نایلونی قرار می دهند و درب آن را بسته و روی آن با ماژیک نوشته و می بردند و نفر مشغول رقص می شد و همینطور نفرات رو به زیاد شدن بودند و مریم به همه می گفت که لباس شرک و ریا را بکنید و با مسعود نزدیک شوید و یگانه شوید و همینطور متوجه شدم که مریم و چند نفر دیگر از جمله گیتی گیوه چی و فائزه محبت کار و دیگران به دقت بقیه را زیر نظر دارند و تعدادی از اعضای ارشد مشغول صحبت و متقاعد کردند نفراتی هستند که در در آوردن لباس مکث دارند و یکی دو نفر هم را هم از جلسه خارج کردند.

    در این بین یک توقف کوتاهی به جلسه داده شد و مریم سخنرانی کوتاهی کرد و گفت شما که هنر نکرده اید شما امضا ایدوئولوژیک و آرمانی داده بودید به مسعود و هر مقطع یا سرفصلی دوباره می دهید پس کسر رهائی برای شما چیست این رقص رهائی شما ست شما باور نداشتید که مسعود شوهر شماست وگرنه شما یادتان هست فیلمهائی حتما دیده اید یک عقد کافی بود برای یک زن که تا ابد خودش را در حریم شوهرش ببیند.اگر سقف ایدئولوژیک امضا به رهبر عقیدتی سقف این سالن است سقف ازدواج و زناشوئی این میز است شما درک و فهم نادرستی دارید برای این است که الان بعضی سختتان است لباس زیر در بیاروید وگرنه شیرجه می زدید. این حوض مسئله از خود شما حل می کند وگرنه یک زن چشم ندارد زن دیگری را ببیند و با این مکانیزم شما حاضرید برای همدیگر جان بدهید و همدیگر را دوست دارید و حسادتهای زنانه و قالی از زیر پای همدیگر کشیدن جای خودش را دوست داشتن همدیگر می دهد و خیلی تشویق می کرد که ما صحنه های دیده بوسی و عشق بازی مسعود با زن دیگری را نگاه کنیم. آخر جلسه همه یک بسته دیگر از مسعود هدیه گرفته و جلسه تمام شد. اولین جلسه که 5 ساعت به طول انجامید ساعت 4 صبح تمام شد و ما همگی به مقرهایمان برگشتیم . پس از آن سلسله نشستهائی با خود مسعود و همینطور با مریم رجوی آغاز شد.

    ادامه دارد

    ------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=8359

    سخنرانی خانم بتول سلطانی عضو سابق شورای رهبری مجاهدین در مورد فساد جنسی مسعود رجوی + بخشی از فیلم های سمینار برای داونلود

    .

    ... ما زنان باید هر روز می آمدیم و لحظه یا تناقض مان را باید می آمدیم می گفتیم که چی از ذهنمان عبور کرده و من خوشحالم که یکی از نفرات شورای رهبری هستم که توانستم از اون قلعه آزاد بشم و پایم به جامعه آ زاد برسه و مقهور تهدیدات این فرقه نشود و بیایم از پشت این میکروفن بگم که مسعود رجوی ارتباط جنسی داره با زنها ...

    ایران قلم، دوم ژوئیه 2010
    http://www.iran-ghalam.de/2Haupt/4469
    -seminar%20paris-soltani%2001.07.2010.HTM

    کمیته برگزار کننده

    .

    لینک ها:

    .

    سخنرانی خانم بتول سلطانی عضو سابق شورای رهبری مجاهدین ـ قسمت اول

    .

    سخنرانی خانم بتول سلطانی عضو سابق شورای رهبری مجاهدین ـ قسمت دوم

    .

    تماس خانم عبداللهی مادر یکی از قربانیان از مقابل قلعه اشرف با سمینار پاریس

    .

    سخنرانی آقای جابانی و آقای هادی شمس حائری

    .

    سخنرانی آقای مسعود خدابنده ـ قسمت اول

    .

    سخنرانی آقای مسعود خدابنده ـ قسمت دوم

    .

    مسعود جابانی :

    میهمان بعدی ما خانم سلطانی هستند . از استثمار جسمی در پادگان اشرف خیلی صحبت کردیم و شما خیلی خوانده بودید امروز با خانم بتول سلطانی فرصت پیدا کردیم صحبت بکنیم کسی که جزء شورای رهبری سازمان مجاهدین بوده اند ایشان الان در کنار من نشستند و می خواهیم از تجارب ایشون استفاده کنیم خانم سلطانی بفرمائین:

    خانم سلطانی:

    سلام دوستان عزیز من بتول سلطانی هستم قبل از اینکه صحبتهایم را شروع کنم از همه شما تشکر می کنم برای شرکت تان در این گردهمائی و حمایت از خانواده کسانی که اسیر هستند در قرارگاه اشرف، کسانی که بهترین ایام زندگی شون تباه شده است. ای کاش که می شد حالا که پام به اروپا رسیده دنبال خوشی ام باشم و بی تفاوت باشم . مسائلی که تو این قرارگاه به مدت بیست سال در حکومت صدام و زمانیکه تمام ارتباط با بیرون بسته بود و اتفاقاتی که اونجا افتاده نمی توانم در برابرش بی تفاوت باشم. گاهی فکر می کنم که سازمان دختر و پسر من را گرو نگهداشته که من سکوت کنم و به اطلاع من رسانده اگر خواهان بچه هایت هستی و این را حتی مژگان پارسائی به گوش من در تیف رسانده و من در برابر وجدانم پاسخگو هستم و نمی توانم سکوت کنم و بخصوص جنایتهائی که توسط مسعود رجوی صورت گرفته و همه چیز دست یک نفر است اونهم مسعود رجوی. الان آقای گسلر اشاره کرد که مسعود کجاست؟ یا اینجا مصطفی محمدی هست که برای آزادی دخترش و کمک به دخترش در پادگان اشرف 16 بار به عراق رفته است . اون موقع که برای اولین بارها آقای محمدی به اشرف می آمد من در اونجا شورای رهبری بودم در تشکیلات و همه سناریو ها و تلاشهائی که سازمان می کرد و بر روی سمیه متمرکز شده بود تا سمیه را وادار کند یا تشویق کند که بیاید بگوید این ناپدری من است و من داوطلبانه اینجا مانده ام، من کاملا در جریان هستم. اونجا که حرفی بر علیه سازمان زده می شود وقتی آقای شمس حائری می گوید کیش شخصیت مسعود رجوی این شاید برای کسی قابل فهم نباشد اما من که تا بالاترین سطح تشکیلاتی این فرقه را تجربه کردم که چگونه همه چیز دست خود مسعود رجوی است و حتی تمامی حرفهائی که مژگان پارسائی در ملاقاتها با آمرئیها می گفت تماما دیکته شده مسعود رجوی بود و حتی به مژگان پارسائی می گفت که مثلا نمره 100 آوردی. این استثمار افراد از جامعه اروپا استفاده های سیاسی و بهره برداری سیاسی مثلا از جنبش سبز و سوار می شود روی یک موجی و همه چیز را خراب می کنه یعنی حتی اگر اون اوایل انقلاب این خشونت طلبی و درحالی که همه دنبال آزادی بیان و فعالیت سیاسی بودند این سازمان دنبال سلاح بود برای چی؟ ما با انگیزه های آزادیخواهانه وارد سازمان شدیم اما بعد سازمان ما را کشید و یکی یکی پلهای پشت سر ما را خراب کرد. و بعد دیدیم اسیر قلعه ای شدیم که راه برگشتی ندارم وقتی من هیچ مدرک قانونی ندارم کسی نیست از این دجال بپرسید چطور اون موقع که تو اوکی کرده بودی مجاز بود اسکان و زندگی زناشویی . مگر در همین قرارگاه اشرف اسکان وجود نداشت پس چطور اون موقع حلال بود و بعد شد حرام . بعد نفرات را با سناریو مشخص می آره که بگن ما نمی خواهیم خانواده هایمان را ببینیم . اینها نامادری و ناپدری ما هستند و این استثمار و بهره کشی و سوء استفاده از انسانها تو سازمان هر چه که بالاتر برویم بیشتر می شود . من فکر می کردم که اگر بشوم شورای رهبری حتما آزادی بیشتری دارم ولی وقتی اومدم و در سطح بالاتری قرار گرفتم استثمار به مراتب بیشتر می شود یعنی حتی اگر مردان هفته ای یکبار می گفتند که چه تناقضات و لحظاتی داشتند و چی از ذهنشان گذشته ما زنان باید هر روز می آمدیم و لحظه یا تناقض مان را باید می آمدیم می گفتیم که چی از ذهنمان عبور کرده و من خوشحالم که یکی از نفرات شورای رهبری هستم که توانستم از اون قلعه آزاد بشم و پایم به جامعه آ زاد برسه و مقهور تهدیدات این فرقه نشود و بیایم از پشت این میکروفن بگم که مسعود رجوی ارتباط جنسی داره با زنها .

    وصل تماس از جلوی درب پادگان اشرف:

    خانم سلطانی:

    خیلی خوشحال هستم که صداتون را می شنوم

    خانم ثریا عبداللهی از خانواده های رنج دیده جلوی پادگان اشرف:

    من عبداللهی هستم و مشتاق دیدار شما خانم سلطانی هستیم با بیانیه های شما و مقاله هایتان و پیام ها که فرستادید همه را می خوانیم پشت بلندگوها و باور کنید که با همین بیانیه ها پشتشون را به لرزه در آوردیم .

    خانم سلطانی:

    خواهش می کنم من بنده ناچیزی هستم و خواست خدا بوده که من پایم به جامعه اروپا برسه و بتوانیم صدای شما و اون قربانیان را به گوش مجامع برسونم و از هیچی هم ترسی ندارم .

    خانم ثریا عبداللهی:

    ممنونم که تا این حد ما را یاری کردید من ازجانب خانواده های اینجا از شما تشکر می کنیم و با اینکه شما را ندیدیم اما ارادت خاصی به غیرت شما داریم. داخل پادگان محافظت شدید هست و نفرات جدید که بیرون آمدند مثل شهاب حسینی و علمدار شایگان می گفتند که فکر نکنم که امکان داشته باشد بچه هامون بتوانند از اونجا فرار کنند ولی آقای شهاب حسینی آقای شایگان و آقای ایمان می گفتند که اکثرا بریده اند و نمی خواهند بمانند .ما حدودا 40 خبر نگار داشتم درب اسد کاملا باز شده است.

    دست زدن حضار در سمینار

    خانم سلطانی:

    خواهش می کنم اینجا من کسانی را می بینم که مصمم هستند که کمک کنند.

    خانم ثریا عبداللهی:

    ما با شعارهای کوبنده که اونها می گفتند " بیا بیا بیشتر بیا " ما هم برایشان نوشتیم که " بیا بیا زودتر بیا " . اونها نوشتند که " چو اشرف نباشد تن من مباد " ما هم نوشتیم که " چو ایران نباشد تن من مباد " دست زدن حضار شصت بلند گو نصب کردیم و آزادی اسیران را خواستار شدیم .

    آقای مسعود خدابنده:

    ثریا خانم آقای شمس حائری اینجا هستند می خواستند که یک صحبتی بکنند دو تا بچه هاشون هم اونجا هستند.

    آقای شمس حائری:

    سلام عرض می کنم خدمت شما و همه خانواده ها که مدتهاست مقابل کمپ اشرف جمع شدید برای ملاقات با عزیرانتون و فرزندانتون خسته نباشید می گم و می خوام از طریق شما پیام من را به دو فرزندم امیر و نصرت شمس حائری برسونید نصرت همان دختری هست که پشت تلویزیون مجاهدین ترانه اجرا می کند و از صداش هم حتی دارند سوء استفاده می کنند از عمرش که کردند اینها را از مدرسه در آوردند از تحصیل بازداشتند بهرحال من امیدوارم که موفق باشید فقط یک توصیه به شما می کنم شعارهای مرگ ما نمی دهیم ما خواهان مرگ هیچ کس نیستیم شعار مرگ بر رجوی یا شعار مرگ بر مریم و اینها را ما نمی دهیم ما یک کار انسانی و عاطفی داریم می کنیم وباید از این جهت افکار عمومی را جلب بکنیم و فقط خواستار ملاقات با فرزندانمان هستیم که یک امر بسیار عالی و جزو حقوق اولیه هر انسانی است ما باید از این طریق افکار عمومی راجلب بکنیم و هر کس با هر عقیده و با هر مرام و با هر دینی حتی طرفداران مجاهدین حتی هوادارانشان را ما می توانیم اینجا به کمک بطلبیم که بابا ما یک خواسته انسانی داریم و اونها هم نمی توانند خواسته ما را منکرش بشن و من به همه دست مریزاد می گم واقعا خسته نباشید و اگردر پشت اون بلند گو ها صحبت کردید بگید که یک پدری هم از راه دور که بیست سال است بچه هایش را ندیده پیامی داره برای بچه هاش و به نصرت و امیر سلام برسانید و بگید که شجاع باشن و خودشون را از این روابط فرقه ای بکنند و بیایند بیرون و بیرون آغوشش بازه برای همه اون 3000 نفر ممنونم خداحافظ.

    دست زدن حضار

    آقای خدابنده:

    ثریا خانم من یک چند دقیقه وقتتون را از این طرف باز ما بگیریم خانم نوروزی اینجا هستن صحبت بکنند

    خانم عبداللهی:

    بله خواهش می کنم.

    خانم نوروزی:

    سلام خانم عبداللهی سلام به شما و تمام مادرها و خواهر هائی که اونجا هستند من کسی را در اشرف ندارم چون تنها کسی را که در اشرف داشتم هفت سال پیش به دست کثیف مسعود و مریم اونجا کشته شد من خواهر سه سهید هستم حمید رضا ،مجید و سعید که در ارتباط با سازمان دوتاشون که در ایران کشته شدند ولی سعید 17 سال اونجا بود بچه بود بردنش از هلند اونجا کشتنش و خیلی ها شاهد این جنایت اونها هستن اگر الان از راه دور اومدیم اینجا من و خواهرم فقط برای حمایت شما و تمام خانواده هائی که عزیزانشون اونجا هستند نه مرگ مسعود و مریم را می خواهیم ما محاکمه اینها را در دادگاههای بین المللی می خواهیم ما خواهان این هستیم که تمام سازمانهای بین المللی دست نیاز ما را بگیرند که به سوی آنا دراز شده درهای اشرف را باز بکنند حمید ها ، مجیدها، سعیدها ، سمیه ها، مریم ها من نمی دونم تمام بچه هائی که با نامهای مختلف اونجا هستند اینها بیایند بیرون و بعد مریم و میعود را بتوانیم بگیریم و بعد در دادگاههای بین المللی محاکمه کنیم.

    خانم ثریا عبداللهی:

    خانم نوروزی صداتون قطع شد و من شرمنده شدم

    خانم الهام نوزوزی:

    من عرض کردم که من کسی را در اشرف ندارم ولی هر کجا که برنامه هست ما خواهرها می رویم چون که من مادر ندارم من مادرم فوت کرد بدون اینکه بچه اش را که تو اشرف بیست سال اسیر بود ببیند. پدرم همینجورتا آخرین لحظه منتظر دیدن سعید نوروزی بود. خیلی ها می دونن این هفت سال پیش بدست مریم و مسعود تو اشرف شهید شد دو تا برادر دیگه من تو ایران کشته شدند و خواهر سه شهید هستم خواهر سه تا برادری که در ارتباط با سازمان قاتل حمید و مجید سازمان مجاهدینه بارها و بارها اعلام کردم و تنها چیزی که تونستند به من بگن گفتند که تو کارمند وزارت اطلاعات و مزدور رژیم هستی اشکال نداره بگن ولی تا آخرین لحظه زندگیمون ایستاده ایم از شماها حمایت می کنیم از خدا می خواهیم که دربهای اشرف هر چه زوتر باز بشه خواهان مرگ مریم و مسعود نیستیم و شماها هم نباشید دعا کنید که زنده باشند و مثل صدام همپالگی شون در دادگاههای بین المللی محاکمه بشن و از تمام سازمان های بین المللی می خواهیم که دست نیاز ما را که بسویشان دراز شده بگیرن و از ماها حمایت کنند.

    ---------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=8351

    ریشه اتهامات ضداخلاقی علیه رجوی از کجا سرچشمه می گیرد؟!!

    .

    ... پژواک اظهارات غیر منتظره خانم بتول سلطانی در نشست حمایت از قربانیان قلعه رجوی (فرانسه) در مورد سوء استفاده و رابطه جنسی مسعود رجوی با دختران و زنان تشکیلات به اندازه انفجار یک بمب در افکار عمومی و محافل سیاسی خارج کشور بازتاب داشت. اگر چه خانم سلطانی درباره جزئیات این سوء استفاده ها صحبتی نکردند، اما در واقع امتناع از ارائه توضیحات تکمیلی چیزی از بهت و غافلگیری مخاطبان کم نکرد. اینکه چه زمانی این اظهارات بسط و وارد جزئیات خود خواهد شد، باید در انتظار ماند تا اطلاعات تکمیلی از طریق ایشان و یا اعضای مطلع بیان شود. اما ...

    بهار ایرانی، مجاهدین دبلیو اس، اول ژوئیه 2010
    http://www.mojahedin.ws/article/show.php?id=3544

    پژواک اظهارات غیر منتظره خانم بتول سلطانی در نشست حمایت از قربانیان قلعه رجوی (فرانسه) در مورد سوء استفاده و رابطه جنسی مسعود رجوی با دختران و زنان تشکیلات به اندازه انفجار یک بمب در افکار عمومی و محافل سیاسی خارج کشور بازتاب داشت. اگر چه خانم سلطانی درباره جزئیات این سوء استفاده ها صحبتی نکردند، اما در واقع امتناع از ارائه توضیحات تکمیلی چیزی از بهت و غافلگیری مخاطبان کم نکرد. اینکه چه زمانی این اظهارات بسط و وارد جزئیات خود خواهد شد، باید در انتظار ماند تا اطلاعات تکمیلی از طریق ایشان و یا اعضای مطلع بیان شود. اما عجالتاً میشود نفس ادعاهای خانم سلطانی را از زوایای مختلف مورد بررسی و گمانه زنی قرار داد.

    بی تردید مبنای چنین اظهار نظری از آنجا که از سوی یکی از نزدیک ترین نفرات و از بالاترین لایه های تشکیلاتی همجوار به زندگی شخصی رجوی بیان شده می تواند بستر مناسبی برای واکاوی و گمانه زنی های درون تشکیلاتی گردد. ناگفته نماند موضوع روابط جنسی در مناسبات و تشکیلات زیرزمینی و مسلحانه از همان آغازین سالهای شکل گیری و تأسیس به یکی از معضلات و چالش های تشکیلاتی تبدیل و در هر زمان بنا به شرایط و اقتضائات راه حل های مختلفی اتخاذ و اعمال شده است. گو اینکه این موضوع در میان سازمان های چپ و مارکسیست آنچنان موضوعیتی نداشته، اما بیشترین اهمیت موضوع در چارچوب مناسبات گروه های مدعی مذهبی و از جمله سازمان مجاهدین خلق مطرح بوده است. تیتروار می توان به بخشی از مسائل اخلاقی که سران جریان انشعاب در تشکیلات منشعب از مجاهدین از جمله و در رأس آنها تقی شهرام در ایجاد روابط نامشروع با زنان تشکیلات و تحت توجیهات تشکیلاتی مختلف ایجاد و باعث شد اشاره کرد. در همین رابطه شاید متأثرکننده ترین و دردناک ترین نمونه آن را می توان در لابلای خاطرات احمد احمد از اعضای قدیمی و جداشده سازمان مجاهدین و در رابطه با تقی شهرام ردیابی کرد. همچنین می توان در دستونشته ها و اعترافات اعضای دستگیرشده که در ساواک باقی مانده ردپای این گونه مناسبات و سوء استفاده ها را در اشکال مختلف دنبال کرد.

    اهمیت اشاره به این موضوعات ولو بصورت تیتروار و اجمالی از این جهت است که بدانیم اینگونه مسائل به انحاء مختلف در مناسبات درون تشکیلاتی بخصوص سازمان مجاهدین مسبوق به سابقه بوده است. لازم به تأکید است این اشارات به هیچ وجه به معنای زیر سوال بردن ارزش و اعتبار و شأن اخلاقی و دینی بسیاری از اعضای صادق و مسلمان سازمان نیست، بلکه از باب بازشناسی ریشه ها و زمینه های چنین انحرافات و در میان برخی اعضای سست عقیده و منحرف از لحاظ اخلاقی و فکری است که به دلیل التقاط محوری و همچنین زمینه های شخصیتی و خصلتی فاقد تعبد و الزام اخلاقی بوده و به همین دلیل در تشکیلات شاهد اینگونه انحرافات هستیم. در این موضوع برای مرزبندی و جلوگیری از هر گونه سوء داوری در مورد افراد باید با لحاظ جمیع جهات تحقیقات گسترده و مستندی صورت بگیرد و اصل موضوع در تشکیلات زیرزمینی و بطور مشخص در سازمان مجاهدین به دلایل مختلف از جمله برداشت ها و تأویل های اخلاقی خاص بخصوص بعد از اعدام بنیانگذاران و در خلاء آنها از بنیان مورد واکاوی و بررسی قرار بگیرد. اما تا آن مجال و امکان که با توجه به اظهارات خانم سلطانی و گشوده شدن باب موضوع حالا دیگر اجتناب ناپذیر می نماید، تنها به بررسی اظهارات ایشان و در رابطه با شخص مسعود رجوی و احتمالاً ارتباط این اظهارات با اتفاقات مسبوق به سابقه از جمله ازدواج رجوی با مریم عضدانلو و در ادامه برجسته کردن نقش زنان در سازمان و تشکیل شورای رهبری متشکل از زنان و حذف کلیه مردان از رده های بالای تشکیلاتی و ارتباط این سیر وقایع با اتهامات مطروحه بحث و گمانه زنی خواهیم کرد. پرداختن به موضوع مستلزم نگاه واقع بینانه، مستند به اظهارات اعضای جداشده، تعامل با صاحب نظران و مطلعین می باشد و ما نیز مایل هستیم درباره نفس اظهارات خانم سلطانی قضاوت و ارزیابی و کنکاش توأمان و همسویی صورت بگیرد. البته در این میان جا برای اظهار نظر کسانی که احتمالاً به انکار اصل موضوع مبادرت کنند، باز است. تلاش ما در این رابطه صرفنظر از ارائه نقطه نظرات و موضع سایت، ایجاد شرایطی است که بتواند اصل موضوع را به دلیل اهمیت و سبقه تاریخی اش مورد بررسی و قضاوت قرار بدهد.

    اشاره کردیم اتهامات خانم سلطانی مسبوق به سابقه است و این بر می گردد به ازدواج غیر مترقبه و غافلگیرکننده مسعود رجوی با مریم عضدانلو و جدایی او از مهدی ابریشم چی که در زمان خود به بروز بحث های مختلف و همچنین باز کردن باب اتهامات غیر اخلاقی به رجوی منجر گردید. اتهاماتی مبنی بر روابط نامشروع مسعود با مریم عضدانلو که در آن زمان مسئول اول دفتر مسعود رجوی است و متعاقب آن برخوردهای درون تشکیلاتی و شروع سرکوب های درون تشکیلاتی بواسطه موضع گیری شماری از اعضای سازمان بواسطه بیان شک و تردیدها و اتهامات غیر اخلاقی به رجوی و اتفاقات بعدی که هر کدام نیاز به مجال و فرصت مکفی جهت بازخوانی و تدوین یک دوره بسیار حساس و حائز اهمیت را دارد. اما همین اندازه بدانیم که تفاوت اتهامات تازه متوجه رجوی در واقع ابعاد تازه ای از طرح روابط غیر اخلاقی و جنسی رجوی با زنان درون تشکیلات را باعث شده است. در کنار این موضوعات نکته مهمتر تحلیل کلیّت موضوع از منظر مناسبات فرقه ای و بررسی کیس روابط جنسی در درون فرقه ها و بخصوص از جانب رهبران آنها و توجیهات و تأویلات فکری و به اصطلاح عرفانی و قداست گونه برای این نوع مناسبات است که در مقالات آتی از این منظر نیز به موضوع خواهیم پرداخت.

    ---------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=8358

    سكوت، علامت تأييد

    ... آمده است: " بطور رسمی جلسه ای برای این مراسم شبیه مراسم عقدهای معمولی وجود دارد که اصطلاحا به آن جلسه عقد می گویند... برگزار کننده این جلسات خود مریم بود... او تاکید می کرد با این کار یعنی درآمدن شما به عقد مسعود ذهن شما به روی هر مرد دیگری بسته می شود. مسعود وارد جلسه می شد، آنتراکت می داد، بعد همه می رفتند وضو می گرفتند و برمی گشتند و مسعود خطبه عقد را می خواند و زن ها یکی یکی بله می گفتند." با توجه به اين كه متعاقب افشاي جلسه عقد، مسئله ي ارتباط جنسي مسعود با اين زنان هم افشاء شد، سكوت رهبري مجاهدين چه معنايي دارد. سكوت كساني كه ...

    ايران ديدبان، دوم ژوئیه 2010
    http://www.irandidban.com/master.asp?ID=16323

    ما چه كار داريم كه سرشكستگي فراخوان ِ بي محل رجوي را يادآوري كنيم و بگوييم جاروجنجالي كه مجاهدين برسر پيروزي سياسي در تاورني به راه انداخته اند و خرجي كه براي بازتاب رسانه اي آن مي كنند،‌ در حقيقت ايجاد مه غليظي است تا همه يادشان برود كه فراخون رجوي بي اعتبارتر از آن بود كه حتي بشود پيرامون آن با ارائه آمار و ارقام دروغ خيال بافي كرد.

    يا چه كار داريم بگوييم افتضاح عدد و رقم سازي از قبل تعيين شده‌ي مجاهدين براي اعلام صد هزار نفر آن قدر زياد بود كه بقاياي رجوي تصميم گرفتند،‌ فقط با عنوان "بزرگترين اجتماع ايرانيان " از تجمع ِ 4680 نفره تاورني ياد كنند.

    حتي ما به اين هم كار نداريم كه بولتون و ازنار دوستان اسرائيل هستند يا نمايندگان جناح راست سرمايه داري . هر چه هستند، دوستان گرد هم جمعند. نخست وزير رژيم صهيونيستي هم اگر اجازه ملاقات به رهبري مجاهدين مي داد آنها به سر مي دويدند و بي هيچ رودربايستي آن را فوق پيروزي مي خواندند.

    خب اينها مسائل عارضي براي دار و دسته رجوي نيست، جديد هم نيست و از اين رو توقعي هم نبايد داشت كه مثلاً بيايند توضيح بدهند كه چگونه با جان بولتون عقد اخوت بستند.

    اما برخي مسائل هست كه مجاهدين بايد بيايند و در باره آن توضيح بدهند، ‌يعني براي خودشان بهتر است كه بيايند و حتي اگر شده است به روال معمول فحش‌هايي را نصيب گويندگان بكنند، چرا كه سكوتشان و فقدان هر گونه عكس العملي، نشان مي دهد كه اصلاً دلشان نمي‌خواهد آن مسئله كش پيدا كند و طبيعي است كه اين سكوت به منزله ي تأييد اصل قضيه است. يك نمونه از اين مسائل، موضوع ِ " جلسه عقد " است !

    درافشاگري خانم بتول سلطاني عضو سابق شوراي رهبري مجاهدين در باره
    " جلسه عقد " چنين آمده است:

    " بطور رسمی جلسه ای برای این مراسم شبیه مراسم عقدهای معمولی وجود دارد که اصطلاحا به آن جلسه عقد می گویند... برگزار کننده این جلسات خود مریم بود... او تاکید می کرد با این کار یعنی درآمدن شما به عقد مسعود ذهن شما به روی هر مرد دیگری بسته می شود. مسعود وارد جلسه می شد، آنتراکت می داد، بعد همه می رفتند وضو می گرفتند و برمی گشتند و مسعود خطبه عقد را می خواند و زن ها یکی یکی بله می گفتند."

    با توجه به اين كه متعاقب افشاي جلسه عقد، مسئله ي ارتباط جنسي مسعود با اين زنان هم افشاء شد، سكوت رهبري مجاهدين چه معنايي دارد. سكوت كساني كه براي تحليل و تفسير سبيل چرخاندن رجوي به خط مي شوند و در سايتهايشان هزار و يك رقم حرف مي زنند چه معنايي دارد؟

    آيا افتضاحي ننگين تر از اين را كسي سراغ دارد، كه ازخروج هزار زن به بهانه ي مورد تجاوز قرار گرفته شدن از سوي سربازان آمريكايي و عراقي و ايراني جلوگيري كنند، اما هر روز مورد تجاوز رجوي قرار بگيرند و آنها را
    شاخص ارزشهاي انساني جابزنند؟

    زنان ره گم كرده و ناتواني كه به يمن اختناق تشكيلاتي،حتي به اندازه ي ساير
    چريك هاي غمگين نيز آزادي ندارند كه لااقل خاطرات ِ فلاكت و بيچارگي شان را بنويسند.

    همان زمان كه رجوي كليد اتاق خواب اين زنان را از همسرانشان گرفت، معلوم بود چه نقشه‌اي در سر دارد، اما اين كه به صورت جمعي و به سبك قبايل وحشي آنان را به جلسه عقد بكشاند، ابعاد خطرناك بيماري جنسي وي را نشان مي دهد كه از ديرباز كارشناسان آن را تشخيص دادند.

    قرباني شدن نيروها به ويژه زنان در راه توهمات و خيالات واهي و به كلي پوچ – فرض غالبي كه در مورد سرنوشت اعضاي مجاهدين در عراق وجود دارد- سرنوشتي صدها بار بهتر از آن است كه آنها قرباني بيماري جنسي يك رهبر شيزوفرنيك شوند، اتفاقي كه هم اكنون در شرف روي دادن است، اتفاقي كه در كارنامه ي فجايع بشري، يكي از سياه ترين اوراق را به خود اختصاص داده است.

    و عجب از سكوت كساني كه خود را انقلابي و مبارز مي دانند!

    --------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11708

    لابیگری، تجارت ننگین

    .

    ... خانواده ها و وابستگان اعضای خود را دشمن و فامیل الدنگ می نامد و نفراتش را مجبور به سنگ باران این خانواده ها در اطراف اشرف می نماید. سازمانی که با داعیۀ مبارزه ضد امپریالیستی در تهران مستشارهای آمریکایی را ترور می کرد، امروز دست به دامن آمریکا شده و با خواهش و تمنا، تحریم نفتی و حمله نظامی علیه کشور ایران را (با الگوی عراق و افغانستان) طلب می کند. سازمانی که مدعی "دیپلماسی انقلابی از پایین به بالا" بود و رهبری آن به دلیل شرکت یاسر عرفات در مذاکرات اسلو و کنار گذاشتن مبارزۀ مسلحانه و دستیابی به مناطق خودگردان فلسطینی به وی مارک "خیانت" و سازش می زد، امروز به چنان ورطه ای از سقوط و انحطاط درغلتیده که دیگر پیش بردن مبارزه از طریق سناتورها و نئوکانهای امریکائی و اروپایی را مشروع و حق مسلم خود می داند و ...

    مریم سنجابی، فریاد آزادی، هجدهم فوریه 2012
    http://www.faryade-azadi.com/2Haupt/LabiGari,%20Tejarat%20Nangin.HTM

    در مقالۀ قبلی سوآلی مطرح کرده بودم مبنی بر اینکه «چه عواملی باعث می شود تا رجوی به چنین اقداماتی جهت گردآوری حامی در میان خارجیان روی بیاورد؟».
    http://www.faryade-azadi.com/2Haupt/Faaliyat%20Rajavi%20Dar%20Kharej.HTM

    در این مقاله می خواهم نظری اجمالی بیندازم به مجموعه اقدامات سازمان که در همین زمینه در اروپا و آمریکا انجام داده است تا هرچه بیشتر خود را در عرصۀ سیاسی مطرح نماید و بتواند با لابیگری در پارلمانها و دولتهای غربی نفوذ کند و آنها را جایگزین عدم داشتن مشروعیت مردمی در داخل ایران و رویگردانی مردم از خودش نماید.

    برای سازمان مجاهدین، به دلیل داشتن رهبری خودکامه و مادام العمر و نیز بدلیل بی بهره بودن از یک خط و استراتژی موثر، کارآمد و مشروع، هیچ چشم انداز امید بخشی وجود ندارد. بکار بردن واژگانی چون انحطاط فکری، سقوطِ سیاسی، چرخش مبارزاتی، ابتذال اخلاقی و ماهیت فرقه ای برای تعریف سرنوشت این سازمان کافی نیست. سازمان مجاهدین با شعار مبارزۀ انقلابی برای آزادی خلق قهرمان ایران تأسیس گردید و در این سالها جوانان بسیاری فریب این شعار پر طمطراق را خوردند و چه بسا جان و مال و ناموس خود را بر سر این شعار توخالی باختند. امروز کار سازمان به جایی رسیده که خانواده ها و وابستگان اعضای خود را دشمن و فامیل الدنگ می نامد و نفراتش را مجبور به سنگ باران این خانواده ها در اطراف اشرف می نماید. سازمانی که با داعیۀ مبارزه ضد امپریالیستی در تهران مستشارهای آمریکایی را ترور می کرد، امروز دست به دامن آمریکا شده و با خواهش و تمنا، تحریم نفتی و حمله نظامی علیه کشور ایران را (با الگوی عراق و افغانستان) طلب می کند. سازمانی که مدعی "دیپلماسی انقلابی از پایین به بالا" بود و رهبری آن به دلیل شرکت یاسر عرفات در مذاکرات اسلو و کنار گذاشتن مبارزۀ مسلحانه و دستیابی به مناطق خودگردان فلسطینی به وی مارک "خیانت" و سازش می زد، امروز به چنان ورطه ای از سقوط و انحطاط درغلتیده که دیگر پیش بردن مبارزه از طریق سناتورها و نئوکانهای امریکائی و اروپایی را مشروع و حق مسلم خود می داند و در منظرش این حضرات دلاری، فرشتگان آزادی هستند .!

    مسعود رجوی بارها در نشستهای خود، به مسئولین رده بالای سازمان گفته است که هر حمایتی، اعم از سیاسی، تبلیغاتی و مطبوعاتی را باید با صرف هر هزینه ای خریداری نمود. وی حتی بر روی خرید حمایت اعراب منطقه تأکید نموده است. طبعاً از سالهای پیشین، استخدام و کرایه شخصیتهای گوناگون غربی و عربی در دستور کار سازمان بوده است، اما در یک و نیم سال گذشته این تجارت ننگین به صورت استراتژی رهبری فرقه درآمده و ابعاد عجیب وغریبی به خود گرفته است.

    بطور کلی، سازمان مجاهدین از طریق جوامع و انجمنهای پوششی خود، شرکتهای لابی گر و سخنرانان را با هدف مشخص و با هزینه های سرسام آوری استخدام می کند که این شرکتها نیز در قدم بعدی با اعمال نفوذی که به ویژه در آمریکا دارند، دست بکار جذب و خرید حمایت از مقامات سابق و لاحق آمریکایی و اروپایی می شوند و یا برای همایشهای مریم رجوی، سیاهی لشکر از اتباع هندی وعربی و... کرایه کرده و بسیج می کنند. به عنوان مثال جوامع پوششی ایرانی-آمریکایی در کالیفرنیای شمالی، کلورادو، ویرجینیا و کلن (آلمان)، پرداخت کنندگان اصلی هزینه های سخنرانان و شرکتهای لابی هستند.

    کمپانیهای لابی فرقه رجوی در آمریکا

    الف- کمپانی امریکایی-انگلیسی "براون لوید جیمز" که از 2011 به استخدام درآمد و تنها بابت ارائه مشاوره در دو ماه مه و ژوئن 40 هزار دلار دریافت نمود. این شرکت علاوه بر لابی گری و اجیر کردن سخنران و راه اندازی تظاهرات برای سازمان مجاهدین، برای خانواده بشار اسد و نیز برای عایشه قذافی در اروپا و آمریکا نیز لابی کرده یا می کند. جالب تر اینکه رئیس این کمپانی به فاینانشال تایمز گفته که مایل است (دولت) ایران را به عنوان یک مشتری جلب کند.

    ب- آژانس امریکایی "هری واکر" مشغول لابی برای مجاهدین و برگزاری جلسات و سخنرانیها در هتلهای مجلل و استخدام سخنران می باشد و فی المثل، هوارد دین (که در کنفرانسهای مریم رجوی از وی به عنوان رئیس جمهور آینده ایران نام می برد)، اعتراف نموده که وی توسط این آژانس برای سخنرانی در جلسات مجاهدین استخدام شده و دستمزد می گیرد.

    پ- کمپانی "ایکین گامپ اشتراوس هاور اند فلد" (Akin Gump Strauss Hauer & Feld) تکذیب کرده که برای سازمان مجاهدین لابی می کند اما تحقیقات نشان می دهد که این شرکت توسط "جامعه ایرانی-آمریکایی کالیفرنیای شمالی"، که یکی از انجمن های پوششی مجاهدین در امریکا است، استخدام شده و برای خروج سازمان مربوطه از لیست تروریستی لابی می کند.

    ت- شرکت "اسپیکرز قرن 21 " (21st Century Speakers Inc ) در پنسیلوانیا سخنران کرایه می دهد و همچنین برای لابی جهت خروج سازمان مجاهدین از لیست تروریستی و حمایت از مریم رجوی در امریکا توسط شورای ملی مقاومت استخدام شده است. شواهد حاکی است که این کمپانی برای تحلیلگران یک بانک فکری در واشنگتن جهت سخنرانی در کنفرانسی در ژنو -با پرداخت هزینه سفر و هتل و دستمزد 10 هزار دلاری برای هر سخنران- دعوت نامه ارسال کرده است.

    ج- شرکت "اکزکیوتیو اکشن " (ExecutiveAction, LLC) متعلق به "کن لیوینگستون" است که در عین حال عضو "کمیته سیاست ایران" (به ریاست "ریموند تنتر" که برای حمایت و لابی سازمان مجاهدین تاسیس شده) می باشد. لیوینگستون از جنگ طلبان شناخته شده امریکا است و تا به حال چند گزارش در محکومیت موضع رسمی امریکا علیه مجاهدین ارائه داده است. شرکت وی همچنین تعدادی تجمع و کنفرانس در حمایت از سازمان در امریکا برگزار کرده است.

    این شرکتها و جوامع پوششی سازمان مجاهدین، همچنین بسیج و استخدام سیاهی لشکر برای تظاهرات و گرد همایی های مجاهدین را برعهده دارند. مانند مناسبتهای 17 ژوئن در فرانسه که با پرداخت پول و سفر مجانی، چند هزار خارجی و یا پناهنده را اجیر کرده و یا تظاهرات اوت امسال در مقابل وزارت خارجه امریکا که رسانه ها از قول شرکت کنندگان خارجی گزارش دادند که اصلا راجع به موضوع تظاهرات بی خبر بوده و مابه ازای دریافت پول در تظاهرات شرکت کرده بودند.

    مقامات و سخنرانان استخدامی در امریکا که همگی مجبور به اعتراف شده اند که بابت هر سخنرانی در تجمعات مربوط به مجاهدین، علاوه بر هزینه های سفر و هتل درجه یک، پول دریافت می کنند. شامل این اافراد می باشند:

    «جان بولتون، مایکل موکیسی، تام ریج، هوارد دین، باب فیلنر، تام تانکریدو، ژنرال جیمز جونز مشاور سابق امنیت ملی اوباما، ژنرال وسلی کلارک، ژنرال آنتونی زینی، ژنرال هیو شلتون، ژنرال پیتر پیس، ژنرال جیمز کاناوی، اندرو کارد، لوئیس فری، بیل ریچاردسون، لی همیلتون، رودی جولیانی، مایکل ریس (مشاور میت رامنی)، اد رندل، آنیتا مک براید، کراولی سخنگوی سابق وزارت خارجه امریکا و همچنین روسای سابق "سیا" جیمز وولسی، پورتر گاس و مایکل هیدن و... ناگفته نماند که مجاهدین در تبلیغات خود هیچ اسمی از "سیا" نمی برند.»

    سرهنگ مارتین وسلی

    مایکل موکیزی هنگام اعتراف به گرفتن مقادیر قابل توجهی پول از مجاهدین

    یک مقام وزارت خارجه امریکا که به قراردادهای سخنرانی آشنا است به کریستین ساینس مانیتور توضیح داد که معمولاً به هر سخنران برای یک سخنرانی 20 دقیقه ای 20 هزار دلار پیش پرداخت می شود و علاوه بر هزینه سفر، 25 هزار دلار هم در پایان کار پرداخت می گردد.

    یک دیپلمات سابق امریکایی به کریستین ساینس مانیتور گفت که وی برای سخنرانی در کنفرانس مجاهدین در پاریس در ازای مبلغ 25 هزار دلار دعوت شده بود اما وی نپذیرفت. به وی گفته شد هزینه سخنرانی او توسط ایرانیان ثروتمند در اروپا پرداخت می شود و او مجبور نیست اسمی از سازمان مجاهدین ببرد و می تواند فقط در مورد مسائل کلی حقوق بشری در ایران سخنرانی کند. با این وجود وی این دعوت را رد کرد.

    الیوت آبرامز مشاور سابق کاخ سفید در زمان جرج بوش جزو شخصیتهایی بود که دعوت برای سخنرانی در کنفرانسها و همایشهای وابسته به مجاهدین را رد کرد و به بی بی سی گفت کماکان مجاهدین در لیست تروریستی قرار دارند و دریافت پول برای حمایت از آنها نگران کننده است.

    کراولی سخنگوی سابق وزارت خارجه امریکا اذعان داشت که برای سخنرانی در جلسه مجاهدین پول دریافت کرده اما تاکید نمود که وی در سخنان خود محتاط بوده و سخنی از خروج سازمان از لیست تروریستی به میان نیاورده است.

    بسیاری از مقامات پیشین و سخنرانان، اطلاعی در مورد مجاهدین ندارند و حتی سخنرانی آنها را سازمان تهیه کرده و به آنها می دهد و عملاً برای یک سخنرانی چند دقیقه ای از پیش تدوین شده، پول هنگفتی به جیب می زنند به صورتی که به طنز گفته می شود که «سازمان مجاهدین منبع درآمد خوبی برای مقامات بازنشسته امریکایی شده است!». برای مثال، اد رندل فرماندار سابق پنسیلوانیا، ابتدا نپذیرفت در مورد موضوع مجاهدین که هیچ نمی داند سخنرانی کند و گفت من صلاحیت آنرا ندارم. اما طی چند روز سازمان برای وی یک متن سخنرانی تهیه کرده و او صبح همان روز برای سخنرانی بریف شد و 20 هزار دلار ناقابل به جیب زد!.

    لی همیلتون رئیس مشترک سابق کمیسیون 11 سپتامبر ضمن تایید اینکه پول خوبی بابت سخنرانی دریافت کرده طرح 10 ماده ای مریم رجوی را تایید کرد اما افزود: این طرح فقط روی کاغذ است... آیا واقعا مجاهدین به آن عمل می کنند؟

    رسانه های غربی مانند بی بی سی، فاینانشال تایمز و کریستین ساینس مانیتور اعتراف شخص پاتریک کندی مبنی بر اینکه وی برای هر سخنرانی مبلغ 25 هزار دلار دریافت کرده را منعکس کرده اند، هر چند ابتدا وی منکر آن بود.

    پاتریک کندی هنگام اعتراف به گرفتن 25 هزار یورو از مجاهدین

    علاوه بر اینها، آگهی های تمام صفحه سازمان مجاهدین در روزنامه های نیویورک تایمز و واشینگتن پست هر کدام بالغ بر 175 هزار دلار مخارج دارد. کرایه سالنها و هتلهای مجلل برای برگزاری این جلسات و کنفرانسها هم بسیار هنگفت است. برآورد شده که هر جلسه با 10 سخنران استخدامی حداقل 500 هزار دلار هزینه در بر دارد.

    لابی فرقه رجوی در پارلمان اروپا

    فرقه رجوی طی سالیان گذشته با دغلکاری و دروغ پردازی در راهروهای پارلمان اروپا بدنبال جلب حمایت نمایندگان پارلمان بوده و همواره سعی نموده است با سوء استفاده از فضای آزاد و قدری هم بی در و پیکر این پارلمان، لابی مطمئنی را برای خود دست و پا نماید، در این مسیر توانسته است با خریدن تعدادی انگشت شمار از نمایندگان این پارلمان، دیدگاههای غلط و وارونه ای را در خصوص ماهیت فرقه به خورد سایر نمایندگان این پارلمان بدهد به نحوی که این دیدگاههای غلط و دروغین منجر به حذف نام این فرقه تروریستی از لیست سیاه پارلمان اروپا گردید.

    آلخو ویدال کوادراس و استراو استیونسون ظاهراً نمایندگان منتخب مردم اروپا در پارلمان اروپا هستند، اما واقعیت امر این است که این افراد اجیر شدگان فرقه رجوی می باشند که دغدغه ای جز بازار گرمی و استقبال از سرکردۀ فرقۀ تروریستی رجوی در محل ساختمان پارلمان و نیز برگزاری شوهای مسخره و بی محتوای مریم رجوی در سالنهای جانبی پارلمان ندارند.

    قلعه اورسوراواز در فرانسه که محل استقرار مریم رجوی و تنی چند از سران فرقه می باشد در حال حاضر و با توجه به اختفای مسعود رجوی بعنوان سر فرقه عمل می نماید، و بدنه این فرقه در قلعه اشرف در عراق مستقر می باشد که شامل عمده قوای فرقه می باشد، عمده قوایی که غالباً از طریق مغز شویی و اعمال روشهای فرقه ای از دنیای آزاد خارج قلعه به عمد دور نگه داشته شده اند. قطعاً چنین فرقه ای با داشتن ماهیت ایدئوژیکی-تروریستی که مبتنی بر عمل خصمانه ایدئولوژیک می باشد، برای ادامه حیات و نیز برای حفظ نیروهای مسخ شده خود در دنیای مترقی و متمایل به اندیشه و عمل غیرخصمانه، نیازمند لابیهایی می باشد که فاقد هر گونه ارزشهای انسانی بوده و بتوانند دیپلماسی دروغ و دغل و وارونه گویی را در جهت منافع فرقه در اروپا پیش ببرند.

    این لابی تروریستی در پارلمان اروپا، از طرفی بخاطر کمبود اطلاع نمایندگان از ماهیت فرقه رجوی و از طرف دیگر بخاطر سوء استفاده از روند و حقوق پارلمانی، علیرغم حمایت آشکار از قاتلین مردم ایران وعراق، با هیچ مقاومت قانونی، یا سئوال و تحقیقی از سوی مسئولین اروپایی مواجه نگردیده و کماکان آقایان استراو استیونسون و ویدال کوادراس بعنوان نمایندگان منتخب در پارلمان اروپا از موقعیتشان سوء استفاده کرده و در ازای دریافت بسته های دلار عملاً فرقه رجوی را در پارلمان اروپا نمایندگی می کنند.

    از دیگر لابیهای فرقه رجوی در اروپا می توان از لرد کربت، لرد آرچر، برایان بیدلی، پائولو کازاکا، دیوید ایمس و تنی چند دیگر از سیاست «مدار»ان و سیاست «نداران» اجاره ای دیگر نام برد.

     

     

    خاخام صهیونیست، دانیل زوکر

    در اینجا این سئوال مطرح می شود که چرا و به چه دلیل سازمان مجاهدین در سال های اخیر به این تجارت کثیف متوسل شده و با صرف میلیون ها دلار به دنبال خرید حمایت لابیهای اروپایی و آمریکایی می باشد؟

    بی شک دخیل بستن های رسوا و مشمئز کننده مریم رجوی بر آستان درماندگان اخلاق و اصول انسانی و نیز عرضه نمودن خود در بازار مکاره غرب، نتیجۀ بی ریشه بودن سازمان مجاهدین در ایران می باشد. به عبارتی این سازمان فاقد هرگونه پایگاه اجتماعی و جایگاه سیاسی در بستر اجتماعی و روند سیاسی ایران است. این سازمان بدلیل منفوریت در بین مردم ایران و حتی ایرانیان خارج از کشور، مسیر ذلت بار و سراسر خیانت لابی گری و اجاره کردن مقامات پیشین آمریکائی و اروپایی، آنهم با هزینه های هنگفت و چند صد میلیون دلاری را در پیش گرفته است تا شاید بتواند خلأ حمایت اجتماعی و سیاسی، که نهایتاً منجر به عدم مشروعیت و حاشیه نشینی آن خواهد شد، را پر نماید.

    رجوی بهتر از هرکسی می داند که مردم ایران خواهان او و فرقه اش نیستند و در هیچ شرایطی از او و اهداف نامشروع اش حمایت نخواهند کرد، لاجرم برای ادامه حیات ننگین و زالووار خود نیازمند یک حمایت بدل و قلابی می باشد، حمایتی که نه مبتنی بر اصول اخلاقی است و نه مبتنی بر اصول انقلابی، بلکه حمایتی برخاسته از تجارتی ننگین بنام لابیگری است، حمایتی که براحتی می توان در بازار خود فروشان سیاسی با دلار و یورو آنرا خریداری نمود و آنرا بر ویترین دکان دغل و دروغ آویخت و بنام حمایت خلق قهرمان به خریداران معلوم الحال قالب کرد.

    در مقابل، عدم شناخت کافی بعضی از سخنرانان نسبت به ماهیت فرقه رجوی، هم سویی بعضی از اهداف و اعمال سازمان با منافع سیاسی برخی شخصیتهای سیاسی و جنگ طلب اروپا و آمریکا، پرداخت پول زیاد از طرف فرقه به سخنرانان و باب شدن لابیگری بعنوان یک تجارت و شغل پر درآمد برای شخصیتهای سیاسی و اجتماعی از دور خارج شده در اروپا و آمریکا و... را نیز می توان از دلایل اقبال لابی کنندگان فرقه رجوی نام برد و در محورهای زیر مورد توجه قرار داد:

    یکم: بسیاری از این افراد نه تنها شناخت دقیقی از ایدئولوژی واپسگرا و مستبدانۀ این فرقه ندارند بلکه برایشان ایدئولوژی و عملکرد فرقه نیز چندان مهم نمی باشد.

    دوم: بسیاری از این شخصیتها که مقامات سیاسی و یا نظامی بازنشسته و تاریخ گذشته می باشند، بر اساس اعترافات خودشان و اخبار مستندی که در بسیاری از روزنامه ها منتشر شده، توسط شرکت های لابی در خارج کشور (که به شغلی مرسوم و رایج تبدیل شده) استخدام شده و در ازای دریافت هزاران دلار پول به سخنرانی و حمایت از سازمان مبادرت می کنند.

    سوم: از آنجاییکه شخص رجوی دقیقاً می داند که ایدئولوژی وی دیگر هیچگونه مشروعیت سیاسی و حقوقی و انسانی ندارد به حدی که در درون خود فرقه نیز تمام افکار و خط و مشی خود را نمی تواند به روشنی و آشکارا بروز دهد، اینکار راه حل خوبی برای تبلیغ و جلب افکار عمومی می باشد.

    چهارم: بسیاری از مقامات اخیر امریکایی که در برخی سخنرانیها برای سازمان یقه درانی می کنند، از جناح جنگ طلب بوده و با اهداف مغرضانۀ سیاسی از این مسئله سوء استفاده کرده و ضمناً پول هنگفتی نیز به جیب می زنند.

    پنجم: بسیاری از مقامات سیاسی کشورهای اروپایی با توجه به خط سیاسی کشورهای متبوعشان (و به علت اختلافات سیاسی که با جمهوری اسلامی ایران دارند)، با حمایت از فرقه رجوی بدنبال زد و بندهای سیاسی برای کسب امتیاز از ایران و پیشبرد مطامع خود می باشند.

    به دلایل ذکر شده و دلایل جانبی دیگر، علیرغم سر و صداهای همیشگی فرقه رجوی که نود درصد انرژی اش را بر روی تبلیغات سوار می کند، نیت سوء این حمایت ها و جار و جنجال های تبلیغاتی خیلی هم ناروشن نمی باشد، و الا بایستی شک کرد و گفت «مگر چشم این افراد کور باشد و یا عقل شان از کار افتاده باشد که صدای این همه جداشدگان از فرقه و این همه خانواده هایی که حداقل در دو سال اخیر در رنج و عذاب برای دیدار فرزندانشان در پشت درب های اشرف نشسته اند را نشنیده باشند...»

    حقیقتاً هرکدام از این حامیان ذکر شده را بنگرید که از یک طرف با بهترین امکانات زندگی، و با همسر و فرزند و خانواده خود و از طرف دیگر با عقاید لیبرالی (ضد جنگ و ضد مبارزه مسلحانه و یا ضد اقدامات بنیادگرانه نظیر عملیاتهای انتحاری و خودسوزی)، چگونه می توانند چشم خود را بر این همه اقدامات ظالمانه و بنیادگرانه و متحجر سازمان ببندند و همچنان به دفاع از آن مشغول باشند؟ آیا جز این است که منافع مادی قابل توجهی باید در میان باشد؟

    مریم سنجابی
    18 فوریه 2012

     

    ----------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11195

    نجات یافتگان فرقه در دیدار از قبرستان کمپ اشرف،

    برای شکنجه گر سابق خود از خداوند طلب مغفرت کردند

    .

    ... آنها پس از سالها مقاومت در قبال شکنجه در زندانهای انفرادی رجوی و شکست مجاهدین در تسلیم آنها در همکاری در جنایاتشان، لاجرم به صدام و زندان ابوغریب تحویل داده شدند. رفیعی نژاد در آنجا نیز راحتشان نمی گذاشت و به آنها "سر میزد". آقایان سبحانی و قشقاوی در زمان سقوط رژیم صدام در سال 2003 از زندان آزاد شدند. در این زمان حداقل 50 تن از اعضای ناراضی مجاهدین در زندان ابوغریب عراق تحت عنوان "ودیعه های مجاهدین خلق" نگهداری می شدند. دفاتر زندان اکنون در موزه بغداد قابل رویت است. هر دو آقایان قشقاوی و سبحانی با یاد آوری خاطرات تلخ زندانها و شکنجه گاههای صدام و رجوی، با خواندن فاتحه بر گور شکنجه گر خود، از خداوند برایش طلب مغفرت کردند ...


    (Massoud and Maryam Rajavi, cult leaders)

    ایران اینترلینک، کمپ عراق جدید (سابقا اشرف)، یازدهم دسامبر 2011
    لینک به متن انگلیسی گزارش
    http://www.iran-interlink.org/?mod=view&id=11194

    قبرستان مجاهدین تا چندی قبل در محوطه داخلی کمپ مجاهدین خلق قرار داشت و قابل دسترسی عموم نبود. پس از حکم دادگاه در بغداد و پس از آن که دولت عراق توانست در آوریل امسال بخشی از خاک کمپ که بصورت غیر قانونی توسط رجوی غصب شده بود را آزاد سازد، درب این قبرستان نیز باز شد و اکنون تحت نظارت قرار گفته و تحقیقات مستقل در آن آغاز شده است.

    خانواده ها و نجات یافتگان و اعضای سابق به این قبرستان رسیده اند. نفر جلو آقای حسن عزیزی از اعضای سابق و قدیمی سازمان است. سالها طول کشید تا بالاخره وی توانست به همراه فرزندانش از این محل فرار کند. همسر وی نیز بعدا توانست با خروج از کمپ به خانواده ملحق گردد. خانواده عزیزی اکنون در کشور هلند مستقر هستند. آقای عزیزی از اعضای هیئت اروپایی است که اخیرا به عراق و کمپ اشرف سفر کرده اند.

    این بنای یادبود کسانی است که در عملیات مجاهدین بنام "مروارید" کشته شده اند. عملیات مروارید عملیاتی بود که طی آن رجوی بدستور مستقیم صدام حسین به کشتار روستائیان کرد عراقی دست زد. مریم رجوی در این عملیات به نیروهایش دستور داد تا با شنی تانکها روی مردم و قربانبیان خود بروند تا از هدر دادن گلوله خودداری شود. سازمان مجاهدین در قالب "ارتش خصوصی صدام" در سال 1991 برای سرکوب خشونت بار اکراد شمال عراق مورد بهره برداری قرار گرفت.

    سازمان مجاهدین خلق در سال 1991 همچنین برای سرکوب شیعیان عراقی در جنوب این کشور مورد استفاده قرار گرفت. عکس فوق بنای یادبود سه تن از فرماندهان مجاهدین است که بدست مردم کربلا و در جریان خیزش های جنوب عراق کشته شده اند. این افراد پس از آن کشته شدند که مردم توانستند مرکز عملیاتی سرویس مخفی صدام را در شهر کربلا تسخیر کنند. اجساد این سه تن هرگز پیدا نشد.

    در دو طرف بنای یاد بود این سه تن، بناهای یاد بود ندا حسنی و صدیقه مجاوری است که در سال 2003 بدستور رجوی و بخاطر بازداشت موقت وی در پاریس خودسوزی کردند و مردند.

    رجوی قبل از این که نیروهای عراقی بتوانند این منطقه را آزاد کنند دستور داده است تا عکس های روی همه قبر ها در سراسر این گورستان را با هم عوض کنند تا مشخص نشود کدام عکس مربوط به کدام قبر است. احتمالا کسی جز خود رجوی نتواند انگیزه وی از این عمل عجیب را توضیح دهد.

    بنابر گزارشات عراقی، برخی از قبرها حاوی بیش از یک جسد هستند ولی روی قبر فقط اسم یک نفر نوشته شده است.

    مراجعین در میان قبر ها قبر نادر رفیعی نژاد را هم شناسایی کردند.

    قبر نادر رفیعی نژاد

    نادر رفیعی نژاد شکنجه گر مورد علاقه رهبر مجاهدین خلق، مسعود رجوی بود. وی از اعضای سابقه دار مجاهدین خلق بود که پس از پیروزی انقلاب به همراه رضا خاکسار (در عملیات مسلحانه در سال 1981 کشته شد) و حسن محصل (افسر سابق پلیس و زندانبان در زندانهای مجاهدین در عراق)، در دادگاههای انقلاب در زندان اوین کار می کردند.

    در شروع انقلاب بهمن، رفیعی نژاد مسئول بازجویی و شکنجه مقامات سابق رژیم شاه بود. وی همراه با محصل و خاکسار در سالهای بعد از 1980 بخاطر رابطه با مجاهدین خلق توسط دولت وقت جمهوری اسلامی از دادگاههای انقلاب اخراج شدند.

    نادر رفیعی نژاد با شروع فاز نظامی و شروع عملیات مسلحانه مجاهدین خلق در سال 1981 به اروپا رفت و بعنوان مسئول روابط خارجی مجاهدین خلق مشغول به کار شد. نام وی در سال 1991 بعنوان معاون هیئت اجرایی سازمان اعلام شد. وی در سال 1990 با بیرون آوردن لباس دیپلماسی و پوشیدن یونیفورم نظامی رسما در عراق مسئولیت زندانبانی مجاهدین را بر عهده گرفت.

    در این سال وی در کلاسهای اطلاعات و امنیت رژیم صدام حسین شرکت کرد و آموزشهای کلاسیک در زمینه بازجویی و شکنجه را نیز فرا گرفت.

    وی مسئولیت مستقیم شکنجه بسیاری از جمله آقای محمد حسین سبحانی را بر عهده داشت و مرحوم پرویز احمدی در جلوی چشم دیگر زندانیان در سیاهچال های رجوی زیر شکنجه های به قتل رسید.

    نادر رفیعی نژاد در سالهای بعد از سقوط صدام حسین بارها در مقابل دوربین های تلویزیون مجاهدین خلق حاضر شد و خود را بعنوان متخصص امور حقوقی معرفی کرد. وی تحت این عنوان بر تنبیه و حذف فیزیکی جداشدگان از سازمان تاکید می کرد. وی بخصوص در صحبت هایش به فتوای قتل رهبر فرقه مسعود رجوی اشاره داشت که بارها تاکید کرده که "تمامی کسانی که موفق به فرار از فرقه شده اند را باید بعنوان خائن به رجوی در هر کجا که هستند کشت..."

    دو تن از نجات یافتگان از فرقه که مستقیما توسط نادر رفیعی نژاد شکنجه شده اند، آقایان محمد حسین سبحانی و علی قشقاوی هستند. آنها در عکس فوق در کنار قبر شکنجه گر سابق خود ایستاده اند. هر دوی آنها پس از سالها مقاومت در قبال شکنجه در زندانهای انفرادی رجوی و شکست مجاهدین در تسلیم آنها در همکاری در جنایاتشان، لاجرم به صدام و زندان ابوغریب تحویل داده شدند. رفیعی نژاد در آنجا نیز راحتشان نمی گذاشت و به آنها "سر میزد". آقایان سبحانی و قشقاوی در زمان سقوط رژیم صدام در سال 2003 از زندان آزاد شدند. در این زمان حداقل 50 تن از اعضای ناراضی مجاهدین در زندان ابوغریب عراق تحت عنوان "ودیعه های مجاهدین خلق" نگهداری می شدند. دفاتر زندان اکنون در موزه بغداد قابل رویت است.

    هر دو آقایان قشقاوی و سبحانی با یاد آوری خاطرات تلخ زندانها و شکنجه گاههای صدام و رجوی، با خواندن فاتحه بر گور شکنجه گر خود، از خداوند برایش طلب مغفرت کردند.

     

    --------

    همچنین:
    http://www.iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=7246

    جلادان نیز روزی می میرند... تقدیم به همه رهاشدگان ازچنگال فرقه رجوی

    .

    ... نادررفیعی نژاد بازجو وسرشکنجه گر گروه تروریستی رجوی که ازسال ۷۱ بدین سومسئولیت شکنجه وآراز جسمی ومرگ صدها نفر از ناراضیان این گروه درعراق رابعهده داشت سرانجام درخفت وخواری و غربت اسارتگاه اشرف جان باخت ...

    الف مینو سپهر، وبلاگ زنان در اسارت فرقه رجوی، نوزدهم نوامبر 2009
    http://www.banafsheh707.blogfa.com/

    به مناسبت مرگ سرشکنجه گر گروه تروریستی رجوی نادر رفیعی نژاد

    تقدیم به همه کسانی که با قلب سرشار ازمهرو عطوفت حتی از مرگ شکنجه گران خود نیز خرسند نمی گردند

    نادر رفیعی نژاد را من نه دیده ونه می شناسم _ من درنده خویی این دژخیم را ازلابلای خاطرات اسیران شکنجه شده بیرون کشیدم... رها شده گانی چون جلیل طالبیان.... یادش خوش هرکجا هست.

    جلاد ها هم روزی می میرند

    چه باخفت

    چه درغربت

    ولی درترس ودرذلت

    مرگ مرگ است

    وقتی آمد وگلویت را فشرد

    بیاد می آوری

    آنچه کردی _ آنچه کاشتی

    اسیر را با ضربات شلاق به تمکین

    اصرار کردی ..

    گفت : نه

    با تمامی توان شلاقت را با بی دفاعی

    بدن خونین او آشنا کردی

    فریاد شنیدی _ ناله _ گریه ... اما

    خشم فروخورد را ندیده گرفتی

    وقتی شکست_ آرام شدی

    فرشته جنون برشانه ات نشست وگفت :

    تو پیروز میدان بی رقیبی

    و.... خندیدی از بخاک افتادگی یک اسیر دربند

    ............

    به درگاه سر دژخیم رفتی

    با چشمانی مملو از خون

    برای دریافت صله شکنجه وکشتار

    وسزاوارانه برگ درندگی ات منتشرشد

    .....................

    روز ها آمدند وشدند

    برخی اسیران آزاد

    برخی با مرگ رها از اسارت و زندان

    وتو درهزارتوی وحشت خود سرگردان

    با طنین فریاد اسیران بخواب رفتی

    درخواب خود را درمیان تلی از جنازه درمحاصره دیدی

    وپگاه با صدای ضربه شلاق

    هراسان بیدار شدی.

    گذشت وگذشت وگذشت

    اکنون با همه مدالها_ تقدیرنامه ها _ وتحسین های سردژخیم

    درچنگال مرگ اسیر شده ای

    فریاد می زنی _ گریه می کنی

    وجدان فروخفته ات درآخرین دقایق بیدار شده اند

    طلب عفو کن _ از اسیرانی به تعداد روزهای

    اسارتشان درچنگال خونبار تو جان دادند

    فرصت تمام شد

    وقت رفتن است

    وقت آزاد شدن توست

    از یک عمر بیهودگی

    ازسالها شکنجه گری

    ............

    جلادها نیز می میرند

    اما درلابلای خاطرات اسیران

    تا همیشه درحال جان کندن و

    دست وپازدن

    اسارتی ماندگار

    جان دادنی خفت بار

    ..............................

    تقدیم به آقای محمد حسین سبحانی رها شده ای که سرشار است ازبوی زندگی وشاهدی بر مرگ شکنجه گر خود.

    الف .مینو سپهر نویسنده و پژوهشگر وتلاشگرحقوق بشر وزنان.... 2009/11/18.

    -------------------

    Home


    Date: 2012-10-28
    (C) 2006