شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • مسعود خدابنده : مجاهدین به عوامل اسرائیلی در جنگ پنهانی با ایران کمک می کنند

    مسعود خدابنده : مجاهدین به عوامل اسرائیلی در جنگ پنهانی با ایران کمک می کنند

    .

    ... مسعود خدابنده در گفتگوی تلفنی با رادیو اسرائیلی ماآریو، عنوان کرد که از شنیدن نقش تروریست های مجاهدین خلق در ترور دانشمندان هسته ای ایران نباید شگفت زده شد. چندی پیش برخی مقامات امریکایی به شبکه ی ان بی سی گفتند که تروریست های مجاهدین در طی دو سال گذشته در قتل دانشمندان هسته ای ایران دست داشته اند. از ژانویه سال 2010 تاکنون جمعاً شش دانشمند هسته ای ایران توسط عوامل سرویس جاسوسی اسرائیل ، موصاد که تروریست های مجاهدین را برای حملات خود به کار می گیرد، به قتل رسیده اند. خدابنده افزود: "من از افشاگری ها ی اخیر شگفت زده نشدم چرا که کاملاً از روابط اسرائیل با مجاهدین آگاه هستم." او گفت که مجاهدین روابط گسترده ای با اسرئیل دارد و عاملانش در اروپا با عوامل اسرائیل همکاری می کنند ...


    (Rajavi from Saddam to AIPAC)


    Daniel Zucker, Maryam Rajavi and ALi Safavi

    رادیو ماآریو، تلاویو، هشتم مارس 2012
    ترجمه انجمن نجات
    http://www.nejatngo.org/fa/post.aspx?id=12190

    لینک به متن انگلیسی (پرس تی وی)
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=11868شش

    مسعود خدابنده ، عضو سابق رده بالای سازمان مجاهدین خلق می گوید که این سازمان روابط نزدیکی با عوامل اسرائیلی دارد و در عملیات های مخفیانه آن ها علیه ایران با اسرائیل همکاری می کند.

    به گزارش پرس تی وی ، مسعود خدابنده در گفتگوی تلفنی با رادیو اسرائیلی ماآریو، عنوان کرد که از شنیدن نقش تروریست های مجاهدین خلق در ترور دانشمندان هسته ای ایران نباید شگفت زده شد.

    چندی پیش برخی مقامات امریکایی به شبکه ی ان بی سی گفتند که تروریست های مجاهدین در طی دو سال گذشته در قتل دانشمندان هسته ای ایران دست داشته اند.

    از ژانویه سال 2010 تاکنون جمعاً شش دانشمند هسته ای ایران توسط عوامل سرویس جاسوسی اسرائیل ، موصاد که تروریست های مجاهدین را برای حملات خود به کار می گیرد، به قتل رسیده اند.

    خدابنده افزود: "من از افشاگری ها ی اخیر شگفت زده نشدم چرا که کاملاً از روابط اسرائیل با مجاهدین آگاه هستم."

    او گفت که مجاهدین روابط گسترده ای با اسرئیل دارد و عاملانش در اروپا با عوامل اسرائیل همکاری می کنند.

    بنابر اظهارات این مقام سابق مجاهدین ، بیشتر اعضای مجاهدین زن هستند . رهبر آنها مریم رجوی، همسر عضو ارشد سازمان ، مسعود رجوی است که 10 سال پیش ناپدید شد و از مکان کنونی وی هیچ اطلاعی در دست نیست.

    خدابنده گفت که سازمان دارای 5 هزار عضو است که از هرگونه تماس با دنیای خارج محروم و تابع محض رجوی ها هستند.

    آن سینگلتون، همسر خدابنده و همچنین عضو سابق مجاهدین نیز عنوان کرد که سازمان مجاهدین خلق هرگز مستقل نبوده و همواره متکی بر حمایت خارجی بوده است.

    --------------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11445

    آینده سازمان مجاهدین خلق پس از عراق

    .

    ... سازمان مجاهدین خلق (به عنوان یک سازمان و جمع و نه یک فرد یا یک رهبر) هنوز هم می تواند با خداحافظی جدی با گذشته و شروع فصلی نوین، اولین قدم ها را برای بازگرداندن اعتماد مردمی بردارد. عموم ایرانیان، چه در داخل کشور و چه در خارج، خواهان حذف نیروهای دیگر نیستند. آنها عموما اشتباهات را می بخشند و گناه یکی را بر گردن دیگری نمی اندازند. این مردم مسلما هر یک قدم مجاهدین (به عنوان نیرویی که جرئت پرداخت بهای جلب اعتماد مردم را دارد) را با چندین قدم پاسخ خواهند داد. البته تاکید می کنم که بحث بنده صرفا در مورد "سازمان مجاهدین خلق" است و نه افراد مشخص. در زاویه دیدم هم به هیچ وجه نه جنبه قانونی و قضایی را مطرح کرده ام (که جای خود را دارد و دادگاهها بدان رسیدگی می کنند) و نه جنبه های تاریخی را ...

    مسعود خدابنده، ناظران می گویند، بی بی سی، سیزدهم ژانویه 2012
    http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/01/post-28.html

    (بی بی سی از انتشار نظرات متفاوت در مورد این موضوع استقبال می کند)

    * مسعود خدابنده عضو پیشین شورای مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران است

    داستان اعضای سازمان مجاهدین خلق درعراق هنوز متحول است و تا به امروز هنوز یک نفر هم از "شهر اشرف" به "کمپ لیبرتی" منتقل نشده است؛ ولی خروج قریب الوقوع آنها از عراق قدمی رو به جلو برای بیش از سه هزار تنی که حداقل در هشت سال اخیر در بیابانهای عراق به انتظار نشسته اند. زندگی این افراد پس از خروج هر چه باشد مسلما بدتر از شرایط موجودشان نخواهد بود.

    اما چه آینده ای برای سازمان مجاهدین خلق به صفت سازمانی متصور است؟ پاسخ این سئوال مبهم است، ولی یک چیز مشخص است: پرونده ای در عراق بسته و پرونده ای جدید، احتمالا در اروپا، باز خواهد شد.

    هشتم ژوئن ۱۹۸۶، یعنی چند سالی پس از سی خرداد شصت و عزیمت یا فرار مسعود رجوی به پاریس، مجاهدین خلق (که من هم جزو آنها بودم) نه به اجبار، که بدلخواه و حتی تا حدودی به اصرار، خاک فرانسه را به قصد عراق در حال جنگ با ایران ترک کردیم. آن زمان ابوالحسن بنی صدر جزو اولین کسانی بود که در مورد پیامدهای این حرکت هشدار داد و از آن پس صف خود را از شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق جدا کرد. البته بسیاری دیگر نیز در آن زمان و یا کمی بعد از آن چنین کردند، از جمله دکتر قاسملو، خانبابا تهرانی، دکتر متین دفتری، برومند، ماسالی و...

    حرکت به سوی بغداد بعد ها از سوی سازمان "پرواز تاریخ ساز دوم" لقب گرفت. آقای رجوی قبل از "عزیمت" در پیام ویدئویی "تودیع" گفت که "می روم تا بر افرازم آتش ها در کوهستان ها"، و صریحا اعلام نمود که با توجه به انتقال مجاهدین خلق از غرب به "جوار خاک میهن"، از این پس هر گونه "خارجه نشینی" و ادعای "مبارزه از فرنگ" نامشروع است. وی به صراحت گفت که مشروعیت همه خارجه نشینان فقط و فقط به خاطر "مبارزه مسلحانه ای" است که مجاهدین پرچمدار آنند، والا که "یک نفس در خارج هم از روز اول حرام بوده". و "اگر نبود بخاطر مبارزه مسلحانه مجاهدین، باید شرف شهادت در تهران را به فرار از کشور ترجیح می دادند". هنوز هم نمی دانم چرا آن روز عراق با نام "جوار خاک میهن"، کشوری خارجی و یا "خارجه" محسوب نشد.

    به یاد می آورم اواخر ماه مه ۱۹۸۶ را که برنامه های "پرواز" ریخته شده است و من زودتر به بغداد رفته ام. چند هفته ای است برای آماده سازی ورود "برادر مسعود" و "خواهر مریم" در بغداد مستقر شده ایم تا روز هشتم ژوئن همراه تعدادی دیگر به پیشواز برویم. مسئولیت حفاظتی دارم و رابط مخابرات (سازمان اطلاعات عراق) هستم. برنامه به خوبی و خوشی انجام می شود و فرودگاه و عکس و فیلم و تبلیغات و حرکت قطار خودروها به سمت جنوب و مستقیما زیارت کربلا و نجف و بازگشت به ساختمان جلالزاده (میدان چهل دزد بغداد) و نشست جمعبندی و الی آخر. قبلا در پاریس هم کارم همین بوده و تازگی ندارد ولی اینجا یک فرق جدی با پاریس دارد. اینجا تا دندان مسلحیم.

    به یاد می آورم برای این که "مسلحانه و قهرآمیز" سرنگون کنیم، اولین نیازمان همانا محلی بود، قرارگاهی بود و پادگانی بود که بشود جمع شد، آموزش دید، برنامه ریخت، مسلح شد و بعد "تیغ به دست و قهر آمیز درید و درید تا طلوع سرنگونی". و بیاد می آورم سفارت عراق در فرانسه را که در همانجا بحث محل و پادگان را هم کرده بودیم. و به یاد می آورم آن روزی را که به همراه آقای محمود عطایی با ماشین لندکروز ارتشی چهار بار در گل گیر کردیم تا بتوانیم خود را به کتیبه وسط پادگان متروکه خالص برسانیم و سربازخانه اهدایی را از افسر عراقی تحویل بگیریم و نامش را بگذاریم "قرارگاه اشرف".

    بیاد می آورم چند روزی بعد از عملیات فروغ را که پس از چهار شبانه روز جنگیدن بدون خواب و خوراک و "دریدن" و "دریده شدن"، بالاخره یک نفر از هر چهار نفرمان زنده به قرارگاه برگشت. غالب کشته شدگان از فرط خستگی و کمبود خواب غش کرده بودند و زیر بمباران خوابشان برد تا "دریده" شوند. آن روز کسی از کسی سوال نمی کرد. کسی به چشم کسی نگاه نمی کرد. کسی سراغ کسی را نمی گرفت. کسی از زنده بودن خود خوشحال نبود. روزی بود که آب آشامیدنی مان هم بوی خون میداد با تلخ ترین مزه ها.

    ژنرال عراقی را بیاد می آورم که آن روز، با آن چهره زمخت آفتاب سوخته عربی اش، مخفیانه اشک ریخت. ژنرالی که چهار روز قبل تنها تقاضایش این بود که سازمان دست از این "دیوانگی نظامی" بردارد ولی "فرماندهی ارتش رهایی بخش" تصمیم خود را گرفته بود. همین ژنرال دو روز قبل هم التماس کرده بود که فرمان عقب نشینی بدهید و نگذارید بقیه نفرات کشته شوند ولی باز "فرماندهی ارتش رهایی بخش" تصمیم خود را گرفته بود...

    بگذریم و برگردیم سر اصل مطلب.

    برآوردی از وضعیت کنونی

    امروز کجا ایستاده ایم؟ آنطور که خانم رجوی در اطلاعیه هفته پیش مطلعمان کردند تتمه سازمان، امروز "با کوله های شخصی و وسائل آشپزخانه آماده انتقال به کمپ لیبرتی شده اند". افرادی اکثرا بیمار با متوسط سن قریب به پنجاه، به کمپی می روند که حتی نام آن فارسی یا عربی نیست.

    سه دهه بعد از آن "پرواز و آن پیام تودیع"، امروز منتظر نشسته ایم که ببینیم چه تعداد از این رزمندگان سابق و ساکنین امروز "شهر اشرف" که اکثرا زخم عملیات، زخم بی خانمانی و طلاق جمعی و جدایی فرزند، زخم چند دهه قطع رابطه با جهان بیرون را هم به همراه دارند، خواهند توانست خود را از این جهنم خود ساخته به نقطه ای امن برسانند. "خود ساخته" هم که می گویم قصد آزار ندارم. می خواهم واقعیات دیده شود تا از چاله به چاه نیفتیم. از این بابت می گویم که فراموش نشود آقایان و خانم هایی که اکنون در کشور"عراق بدون صدام" هستند ده سال است همه توان تبلیغاتی، مالی، سیاسی و امنیتی خود را به کار برده اند که در این کشور بمانند و تا همین دیروز به در و دیوار نوشته بودند "چو اشرف نباشد تن من مباد" و اعلام می کردند که "اشرف بایستد، جهان خواهد ایستاد" و تهدید می کردند که "همینجا می مانیم و می میریم".

    راستی این همه اصرار برای ماندن در عراق برای چه بود؟ با چه استراتژی یا تاکتیکی؟ به چه امیدی؟ پاسخ این سئوال را شاید بشود در جای دیگری جستجو کرد. دلیل این اصرار روشن نمی شود مگر این که دلیل و اشتیاق اولیه برای رفتن به عراق مشخص شود.

    چرا مجاهدین به عراق رفتند؟

    آقای رجوی بارها توضیح داده است که "راه دیگری نبود و اگر نمی رفتیم از بین رفته بودیم". او اگر چه دقیق ولی صرفا در چهارچوب تفکر و چارچوب اعتقادی و اهداف مورد نظر خود سخن گفته است؛ چرا که خیلی ها آن زمان همین حرکت را نوعی "خیانت" خوانده بودند. براستی چرا مجاهدین آن روز فکر می کردند که راه دیگری ندارند و "راه حل" های دیگران را نمی دیدند؟ واضح است. چون برای "مجاهد خلق" آن زمان هیچ تفکری خارج از آن چارچوب مشروعیت نداشت. چون ایدئولوژی، استراتژی و تاکتیک سازمان بر بنیان "برافروختن آتش در کوهستان ها" استوار بود.

    شما اگر بدنبال ساخت و ساز باشید نهایتا سر از مصالح فروشی در می آورید. اگر معتقد به روشنگری و ارتقاء دانش و بینش نسل های بعد باشید لاجرم سر و کارتان به فروشگاههای لوازم التحریر و این روزها فروشگاههای کامپیوتر خواهد افتاد. اگر دنبال قیام باشید و برانگیختن مردم، سر از کارخانه و مسجد و اتحادیه ها و شوراهای محلی در می آورید و اگر بنیاد تفکر و ریشه اعتقادی تان "مبارزه مسلحانه و سرنگونی قهر آمیز" باشد، لاجرم بدنبال تفنگ و باروت هستید.

    و البته این طرز تفکر مثل جن از بسم الله "لیبرالیسم" و "دموکراسی" وحشت دارد و فرار می کند. پاریس جای بقا و رشد این تفکر نیست. و این طرز تفکر الزامات دیگری هم دارد. بی اعتمادی مطلق به "دیگران"، مبارزه با هر آنکس که صد در صد با ما نیست، قهرمان پروری بر اساس قدرت بدنی، قدرت تحمل فشار، اجر و ارزش نهادن به صرف شکنجه شدن به هر دلیلی، و بعد سختی کشیدن، گرسنگی کشیدن، تحمل سرما و گرمای طاقت فرسا به هر دلیلی و حتی تولید سختی مصنوعی برای خود و اطرافیان، کم خوردن، کم خوابیدن، طلاق دادن همسر و جدا شدن از فرزند، قطع رابطه عاطفی با همه، تنفر از زندگی راحت و ... ما از شلاق زدن همدیگر در خوابگاه های دانشجویی شروع کردیم و به اینجا رسیدیم.

    ما به عراق و یا به قول آقای رجوی به "جوار خاک میهن" رفتیم چون امکان عمیلات مرزی و ارسال تیم شهری و خمپاره زنی از پاریس نبود؛ رفتیم چون باقی راه های "سرنگونی قهر آمیز" را هم امتحان کرده بودیم. "سی خرداد شصت" را و "استراتژی جنگ شهری از طریق خطوط تلفن فرانسه" را و "خط هفت هفتم و زدن سر انگشتان رژیم" را و "خط پاسدارکشی حداکثر" را با خون هزاران بی گناه از همه طرفها آزموده بودیم و نتیجه نداده بود.

    آقای بنی صدر آن روز گفت: "آقا به عراق نرو و در کنار دشمن منشین". شاید آن روز آقای بنی صدر باید می گفت "آقا این عقیده به سرنگونی مسلحانه را کمی پایین تر از آیه قرآن قرار بده، شاید راه حل های دیگر را هم ببینی".

    مختصات سازمان مجاهدینی که به اروپا باز می گردد

    عراق زمان صدام تنها دولتی است که از بدو تاسیس سازمان مجاهدین خلق ایران تا کنون از این گروه رسما پشتیبانی کرده است. این حکومت سال ها پیش سرنگون شد و سپس آمریکایی ها سازمان را خلع سلاح کردند.

    امروز تنها راه پیش روی اعضای باقی مانده این سازمان که کمی بیش از سه هزار نفر هستند، رفتن به کشورهای غربی است. اما آینده "سازمان مجاهدین خلق ایران" مبهم است. مجاهدین خلق با چه هویتی؟ با چه پشتوانه ای؟ در چه وضعیت فیزیکی و روحی و بالاخره بدنبال چه؟ استراتژی سرنگونی مسلحانه قهر آمیز یا رد مبارزه مسلحانه؟ فاز سیاسی یا فاز نظامی؟ انقلاب های ایدئولوژیک چه می شوند؟ طلاق های جمعی ادامه می یابد یا تعطیل می شود؟ جامعه بی طبقه توحیدی و نظریه های دیگر کجا جا می گیرند؟ آرم خونین رنگ سازمان که توانسته همزمان تفنگ، داس، سندان و آیه قرآن را یکجا به نمایش بگذارد در کجا خواهد نشست؟ جواب خانواده ها را چه کسی خواهد داد؟

    آیا می توان آرم سازمان مجاهدین خلق ایران را از"کمپ اشرف" آورد و بر پشت بام ساختمان مرکزی "کمپ اور سواواز" پاریس نصب کرد؟ یونیفورم ها چه می شود؟ کار شورای رهبری با آن تفاصیلی که در مورد انتخابشان گفته شده و اکنون پا به سن گذاشته اند و کار سرتیم هایی که تخصصشان فرماندهی تانک و نفربر یا تخریب بوده چه خواهد شد؟ آموزش دیده های امنیت و اطلاعات حکومت صدام به چه کاری گمارده خواهند شد؟ رابطین "هواداران" و "ایرانیان خارج از کشور" پس از بیست و اندی سال غیبت از حرکت سریع تکاملی در اروپا چگونه مواضع خود را تشریح خواهند کرد؟

    اینها سوالاتی هستند که احتمالا با صدور یک پیام، پاسخ نخواهند گرفت. اینجا دیگر "اشرف" نیست و دروازه ای ندارد که قفل شود. با تیرکمان و فلاخن هم نمی شود مردم را دور نگه داشت. اینجا اروپاست و درب های اور توانایی قطع ارتباط مطلق "رزمنده مجاهد" با "جامعه فاسد و بورژوایی غرب" یا پدر، مادر، فرزند، همسر و... را نخواهند داشت.

    روابط بین المللی سازمان هم دستخوش تغییر است. سازمان مجاهدینی که به اروپا بر می گردد دیگر "عنصر" مجاهد خلقی نیست که نفس تمامی اپوزیسیون از آتش سلاح او مشروعیت می گیرند. پس در این وضعیت برگ برنده مجاهدین کجاست؟

    امکانات و محدویت های غرب در استفاده از "سازمان مجاهدین خلق" در صحنه بین المللی

    سازمان مجاهدین مدعی است که غرب می تواند در مقابله با ایران روی آن حساب کند ولی واقعیت این است که با تعریف فعلی، اروپا علاقه ای به حضور مجاهدین خلق در خاکش ندارد. مجاهدین در حالت فعلی در محافل سیاسی غرب لشکری شکست خورده تلقی می شوند با سابقه ای اسفناک، بی خانمان، جان و مال باخته و در نتیجه ترسناک، غیر مترقبه و خطرناک و تا حدودی هم غیر قابل بازیافت.

    امروز رودررویی غرب با ایران مشخصا بر سه محور استوار است. آمریکا ایران را متهم می کند که "ناقض حقوق بشر" است، از "تروریسم" حمایت می کند و به دنبال "بمب هسته ای" است. به بیان دیگر غرب از ایران می خواهد که از فعالیت سیاسی اجتماعی "فعالان متمایل به غرب" جلوگیری نکند، حضور اسرائیل را در منطقه به رسمیت بشناسد و غنی سازی اورانیوم را متوقف کند. ایران هم در مقابل می گوید که "دخالت در مسائل داخلی کشورها ممنوع!" حماس برگزیده مردم فلسطین و حزب الله برگزیده مردم لبنان است. غنی سازی اورانیوم هم جزو اختیارات قانونی امضا کنندگان پیمان منع گسترش سلاح هسته ای است.

    حال ببینیم در این سه بحث، مجاهدین خلق چه نقشی می توانند ایفا کنند؟

    در بحث حقوق بشر- با توجه به گزارشات مکرر مراکز آمریکایی مانند مرکز تحقیقاتی رند، دیدبان حقوق بشر و گزارشات متعدد اف بی آی و وزارت امور خارجه آمریکا، نه تنها نمی توان از سازمان مجاهدین در این بحث استفاده کرد، بلکه حتی باید از نزدیک شدن آنها به این بحث فعالانه جلوگیری کرد، چرا که این کار می تواند "کارت حقوق بشر" را از دست غرب خارج کند، و آن را مستقیما در دست حکومت ایران بگذارد. یاد آوری می کنم که سازمان مجاهدین خلق توسط روسیه یا چین به نقض حقوق بشر متهم و محکوم نشده اند. تمامی این منابع و شواهد و مدارکشان غربی و اکثرا آمریکایی هستند.

    در بحث تروریسم - اینکه مجاهدین در سالهای اخیر ترور کرده اند یا نه و اینکه در لیست ممنوعه این کشور یا آن کشور باشند یا نباشند، سابقه این سازمان را پاک نمی کند و بنابراین سازمان مجاهدین خلق جایی برای عرض اندام در محکومیت "حمایت ایران از تروریسم" ندارد و فقط برگ برنده ای است در دست حکومت ایران و برعلیه "معیارهای دوگانه غرب".

    در بحث اتمی - این تنها جایی است که در سال های اخیر امکان ایفای نقش سازمان البته بدون آرم و نام و تحت نام های تولید شده دیگر وجود داشته است. کنفرانس های مطبوعاتی گاه بگاه در واشنگتن و لندن و بروکسل و حضور تبلیغاتی در سالن های جنبی پارلمان ها در سالهای اخیر را به یاد داریم. ولی این نقش هم اکنون تا حدی کمرنگ شده و شاهدیم که در رویارویی های جدیدتر، مطالب و اطلاعات مستقیم به آژانس بین المللی انرژی اتمی تحویل می شود و بدین ترتیب اطلاعیه و کنفرانس مطبوعاتی هم غیر ضروری شده است.

    ولی خارج از این سه بحث، بخصوص در سالهای اخیر یک نقش دیگر هم بوده که اساسا نه از طریق دولت ها که بیشتر از طریق لابی هایی برنامه ریزی شده است که خواستگاهشان الزاما خواستگاه دولت ای غربی نیست، و آن استفاده از مجاهدین خلق به عنوان خنثی کننده هر تلاشی است که بخواهد احتمال جنگ با ایران را کم و یا احتمال مذاکره با این حکومت را بیشتر کند.

    استفاده از مجاهدین خلق بعنوان ابزاری برای ترویج کینه و شعله ور نگه داشتن خصومت

    آقای احمدی نژاد وقتی صحبت از "نفی هولوکست" یا "بازبینی هولوکست" می کند، از سر بی اطلاعی تاریخی یا به قصد مطرح کردن بحثی تئوریک در دانشگاه ها نیست. این حرف پیام دارد. می خواهد مبادا روزی کسی بخواهد با اسرائیل سر میز مذاکره بنشیند.

    با همین استدلال وقتی راس لهتینن (رئیس هیئت روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا) می گوید که برای مقابله با ایران مجاهدین خلق را از فهرست سازمان های تروریستی خارج کنیم تا بتوانیم مستقیما به آنها کمک مالی و پشتیبانی سیاسی برسانیم به این دلیل نیست که او نمی داند که مجاهدین خلق چه کسانی هستند و چه سابقه ای دارند؛ بلکه می خواهد به حاکمان ایران بگوید آنقدر از همه شما متنفرم که دشمنان شما را تشویق می کنم، حتی کسانی را که خودشان به کشتن هزاران تن از شما چه در مرزها و چه در خیابانهای شهرهایتان اذعان دارند و به آن افتخار هم می کنند.

    همانطور که آقای احمدی نژاد دقت نمی کند که هولوکست صرفا به حکومت اسرائیل خلاصه نمی شود، خانم لهتینن هم توجه نمی کند که مشکل این گروه صرفا با حکومت ایران نیست و قربانیان ایرانی، عراقی، اروپایی و حتی خانواده ها و باقی ماندگان کشته شدگان آمریکایی را هم متاثر کرده است.

    نگاه غالب ایرانیان به سازمان مجاهدین خلق

    با توجه به سابقه سازمان مجاهدین خلق در متهم کردن سازمانها و شخصیت های مخالف خود در داخل و خارج از ایران و متهم بودن خود این سازمان به "جنگیدن در کنار صدام"، " نقض حقوق بشر" و "تروریسم کور" (اتهاماتی که سازمان مجاهدین خلق همه را رد می کند)، به نظر می رسد که بخش بزرگی از نسل جوان در داخل ایران نظر مثبتی نسبت به این سازمان نداشته باشند.

    در خارج از کشور نیز به استناد رابطه دیگر نیروهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی می توان برآورد کرد که بجز تعداد محدودی وابستگان قدیمی به شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق، بقیه نیروهای مخالف جمهوری اسلامی از راست ترین تا چپ ترین این طیف عملا نه تنها علاقه ای به نزدیکی به سازمان ندارند که در بسیاری از مواقع مخالفت صریح و روشن خود را با روش های مورد استفاده مجاهدین خلق ابراز کرده اند.

    چاره چیست؟

    به نظر می رسد که سازمان مجاهدین خلق اکنون بر سر دوراهی ای قرار گرفته که انتخاب هر راه، تبعات غیر قابل بازگشت خود را خواهد داشت. دوراهی بقا بر روند قبلی و خلق و خوی جهان سابق و یا تغییر جدی و کیفی به طرف واقعیات جدید و جهان امروز.

    راه حل اول: اصرار بر روند گذشته

    اگر سازمان بر انتخاب قبلی خود و روندی که تا کنون دنبال کرده است اصرار داشته باشد تبعات آن تقریبا روشن است و می توان بسیاری از حرکت های ماهها و حتی سالهای آینده را پیش بینی کرد. در چنین شقی حضور آقای رجوی در اروپا درست مثل زمانی که ایشان از ایران به پاریس آمدند الزامات خاص خودش را خواهد داشت. پیش بینی بنده این است که ما شاهد دو خط موازی شاخص که قبلا هم در حرکت سازمان در غرب دیده ایم خواهیم بود.

    اول: حملات خشونت آمیزتر و گسترده تر به دفاتر و منافع و سفارتخانه های جمهوری اسلامی در کشورهای غربی (و احتمالا و در صورت لزوم منافع عراق، سوریه و لبنان). شیشه شکستن، پرتاب تخم مرغ به مقامات دولتی و دیپلمات ها در خیابانها در کنار بست نشستن های تبلیغاتی معمول و تظاهرات بیشتر با مدعوینی که در سالهای اخیر دیده ایم والبته همه اینها با انگیزه و خط "باز کردن جای از دست رفته در غرب" و بقول آقای رجوی "خارج کردن رقبا" از صحنه. این حرکتی است با شاخص های "حذفی" مجاهدین خلق سی سال قبل که امروز نه تنها الزاما به ضرر جمهوری اسلامی تمام نخواهد شد که با توجه به تجاربی که حکومت در این سالها بدست آورده است، احتمالا به نحوی موثر از آن بهره برداری می کند و با تمسک به آن دولت های اروپایی را تحت فشار می گذارد.

    دوم: استفاده از رسانه های نوشتاری و گفتاری و فعال کردن دستگاه اطلاعاتی ای که در ماههای اخیر تا حدودی ساکت تر عمل کرده، برای تبلیغ علیه هر کس که بخواهد برعلیه مجاهدین و بخصوص رهبری آن سخن بگوید یا عمل کند. تفاوت این بار با گذشته البته "تعلیم دیدگی عنصر مجاهد خلق در دستگاه صدام" و خلق و خوی ناشی از گذراندن دورانی طولانی از زندگی قرارگاهی است که می تواند بر شدت عمل بیفزاید. البته در چنین سناریویی، حضور احتمالا خشن سازمان در میان جوامع ایرانیان خارج از کشور می تواند زنگ خطری جدی برای دستگاه های امنیتی کشورهای اروپایی باشد.

    راه حل دوم: تغییرات بنیادی و به روز کردن سازمان

    سازمان مجاهدین خلق در صورت ورود به اروپا از نقاط قوتی هم برخوردار خواهد بود که در گذشته نه تنها از آنها در مسیر همگامی با نیروهای اپوزیسیون بر علیه حکومت جمهوری اسلامی ایران استفاده نکرده، بلکه در موارد متعددی خواسته یا ناخواسته همین نقاط قوت را علیه همین اپوزیسیون بکار گرفته است. یکی از نقاط قوت مجاهدینی که از اردوگاه اشرف به اروپا می آیند، تعداد آنها و نقطه قوت دیگر انگیزه مبارزاتی آنهاست.

    سازمان مجاهدین خلق (به عنوان یک سازمان و جمع و نه یک فرد یا یک رهبر) هنوز هم می تواند با خداحافظی جدی با گذشته و شروع فصلی نوین، اولین قدم ها را برای بازگرداندن اعتماد مردمی بردارد. عموم ایرانیان، چه در داخل کشور و چه در خارج، خواهان حذف نیروهای دیگر نیستند. آنها عموما اشتباهات را می بخشند و گناه یکی را بر گردن دیگری نمی اندازند. این مردم مسلما هر یک قدم مجاهدین (به عنوان نیرویی که جرئت پرداخت بهای جلب اعتماد مردم را دارد) را با چندین قدم پاسخ خواهند داد. البته تاکید می کنم که بحث بنده صرفا در مورد "سازمان مجاهدین خلق" است و نه افراد مشخص. در زاویه دیدم هم به هیچ وجه نه جنبه قانونی و قضایی را مطرح کرده ام (که جای خود را دارد و دادگاهها بدان رسیدگی می کنند) و نه جنبه های تاریخی را باز بینی کرده ام.

    سازمان مجاهدین برای این پوسته شکنی که احتمالا تنها راه تضمین بقایش پس از عراق و در شرایط جدید غرب است، نیاز به تغییرات بنیادی سریع دارد و فقط آنگاه است که اساسا امکان بررسی قدم های بعدی، حرکت به سوی مردم و بده بستان با نیروهای مردمی دیگر را خواهد داشت. درچنین شرایطی می توان به تغییر دیدگاه نیروهای بین المللی و امکان همکاری غرب با این سازمان هم امیدوارتر بود. البته مجاهدین خلق برای این کار بسیار خطیر زمان زیادی ندارند.

    در این طریق، مجاهدین خلق قبل از هر چیز باید به سیستم بسته و شدیدا کهنه رهبری مادام العمر و ریاست جمهوری ای که هجده سال پیش در "بهارستان" بغداد اعلام شده خاتمه دهند. من نه تنها این را به نفع اعضای مجاهد خلق که به یقین به نفع خود خانم و آقای رجوی هم می دانم. یقین دارم که بهترین کاری که آقا و خانم رجوی امروز می توانند برای ایران، سازمان مجاهدین و خودشان بکنند اعلام کناره گیری است.

    مبرم ترین وظیفه کنونی مجاهدین خلقی که با آزادی از محدودیت های بیابانهای عراق به محیط باز اروپا می رسند از یک طرف جدا کردن اعتقادات شخصی از زندگی اجتماعیشان است (که ارتباط با خانواده، ازدواج، به روز شدن، آموزش اولیه زبان و جذب شدن در جامعه را هم شامل می شود) و از طرف دیگرجدا کردن خود و آینده سازمان از گذشته نه چندان درخشان گروه تحت رهبری آقای رجوی و همسرشان. این راه می تواند در کمترین فرصت زمانی با برگزاری انتخابات آزاد و با نظارت ناظرینی منتخب از میان طیف گروه های اپوزیسیون ایرانی در پاریس آغاز شود.

    ***
    بی بی سی از انتشار نظرات متفاوت در مورد این موضوع استقبال می کند
    http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/01/post-28.html

    --------

    همچنین:
    http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2011/06/
    110620_l10_30khordad60_khodabandeh.shtml

    ورود سازمان مجاهدین خلق به 'فاز نظامی' و پیامدهای آن

    *   *   *   *


    (Rajavi cult or MKO aslo known as Saddam's Private Army)


    (Maryam Rajavi directly ordered the massacre of Kurdish people)

    Safavi - Martin

    (Ali Safavi, coach witnesses before and during the hearing)


    (Ali Safavi as the commander of Saddam's Private Army in Iraq)


    (Daniel Zucker, Maryam Rajavi and ALi Safavi in terror HQ in Paris )

    Mukasey Jafarzadeh

    (Alireza Jafarzadeh and Michael Mukasey prior to his testimony)


    Jafarzadeh representing terrorist organisation NCRI
    (Picture form MKO/ NCRI clandestine television)


    Jafarzadeh has already published his suicide bombing note

     

    ----------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11099

    گزارش کنفرانس بزرگ عراق

    "اخراج سازمان تروریستی مجاهدین خلق از عراق"

    .

    ... آقای عدنان الشحمانی، ریاست کمیته پارلمانی نظارت بر اخراج مجاهدین خلق، در این کنفرانس اعلام نمود که زمانبندی اخراج این گروه تمدید نخواهد شد و این کمپ تا پایان سال جاری منحل خواهد گردید. وی همچنین توضیح داد که قوه قضاییه عراق آخرین رای و تصمیم خود را در مورد این محل اعلام نموده و بنابر این رای کمپ بسته شده و زمین آن به صاحبان اصلی آن مسترد خواهد شد. آقای الشحمانی در سخنرانی خود از سکوت غرب در قبال جنایات این گروه علیه غیرنظامیان انتقاد کرد و از جوامع بین المللی خواست تا در مقابل نقض حقوق خانواده های قربانیان مجاهدین خلق ساکت ننشینند. آقای الشحمانی همچنین با نمایندگان خانواده های گروگانهای رجوی در داخل کمپ اشرف و هیئت اعزامی دیدار کرد ...

    گزارش تصویری پرس تی وی

    Link to the Video file

    ایران اینترلینک، بغداد، بیست و پنجم نوامبر 2011

    لینک به متن انگلیسی گزارش
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=11098

    این کنفرانس توسط انجمن العدالة العراقية در روز جمعه بیست و پنجم نوامبر در دانشگاه بغداد برگزار گردید. انجمن العدالة العراقية به ریاست دکتر نافع العیسی خانواده های قریب به بیست و پنج هزار قربانی عراقی را نمایندگی می کند که بدست سازمان مجاهدین خلق به قتل رسیده اند.

    کنفرانس در سالن الحکیم در مرکز دانشگاه بغداد برگزار گردید و صدها تن از شیوخ و رهبران عشایر، استادان دانشگاه، نمایندگان دولتی و مقامات رسمی و همچنین نمایندگان انجمن های غیر دولتی و خبرنگاران در این سالن حضور یافتند.

    اگر چه مسئله انحلال کمپ اشرف و اخراج سازمان تروریستی مجاهدین خلق مسئله ای صرفا مرتبط با دولت و مردم عراق است ولی با این وجود برگزار کنندگان کنفرانس از سازمان های غربی همچون نمایندگی سازمان ملل در بغداد (یونامی) و دیپلمات های اتحادیه اروپا که بشدت مدعی علاقه به مسئله کمپ اشرف و نگرانی در مورد آینده سازمان مجاهدین خلق هستند نیز دعوت بعمل آوردند ولی متاسفانه بنظر می رسد دعوت شدگان با این بهانه که بخاطر حفاظت، امکان خارج شدن از "منطقه سبز بغداد" را ندارند از شرکت در کنفرانس و شنیدن سخنان و تبادل نظر با هیئت های شرکت کننده خودداری کردند.

    دکتر نافع در مقدمه برگزاری کنفرانس و به نمایندگی از طرف خانواده های قربانیان خشونت و ترور سازمان مجاهدین درعراق درخواست کرد تا رهبران این سازمان که مسئولیت اعمال خشونت ها را بر عهده دارند قبل از اخراج در دادگاه محاکمه گردند.

    کلیه سخنرانان دولتی و سازمانهای غیر دولتی در این کنفرانس بر عدم تمدید زمان برای اخراج مجاهدین خلق تاکید داشته و خواستار پایبندی همه طرفها به قوانین عراق، قوانین بین المللی و قوانین ضد تروریسم و جنایت شدند.
    دیگر سخنرانان، بخصوص سران عشایر، از جنایات مجاهدین خلق در سالهای اخیر در عراق و بالاخص در استان دیالی سخن گفتند. آنها بشدت از شکست نیروهای ارتش امریکا در منحل کردن کمپ تروریستی پس از سال 2003 انتقاد کردند و از ادامه حمایت امریکایی ها از این گروه که باعث ادامه استفاده از کمپ در جهت برنامه ریزی و آموزش تروریسم بر علیه مردم عراق شده است ابراز انزجار نمودند.

    در همین زمینه آقای جاسم العبادی، نماینده پارلمان عراق و عضو کمیسیون حقوق بشر پارلمان از وقت سخنرانی خود استفاده نمود تا از فعالیت های اتحادیه اروپا در جهت جلوگیری از انحلال این گروه تروریستی و سنگ اندازی این اتحادیه در روند اخراج تروریستها انتقاد کند. وی در سخنرانی خود گفت که "اگر اینها بدین حد عاشق این گروه تروریستی هستند، چرا آنها را به کشورهای خودشان نمی برند"؟


    (Mr. Al- Shahmani, MP)

    آقای عدنان الشحمانی، ریاست کمیته پارلمانی نظارت بر اخراج مجاهدین خلق، در این کنفرانس اعلام نمود که زمانبندی اخراج این گروه تمدید نخواهد شد و این کمپ تا پایان سال جاری منحل خواهد گردید. وی همچنین توضیح داد که قوه قضاییه عراق آخرین رای و تصمیم خود را در مورد این محل اعلام نموده و بنابر این رای کمپ بسته شده و زمین آن به صاحبان اصلی آن مسترد خواهد شد.

    آقای الشحمانی در سخنرانی خود از سکوت غرب در قبال جنایات این گروه علیه غیرنظامیان انتقاد کرد و از جوامع بین المللی خواست تا در مقابل نقض حقوق خانواده های قربانیان مجاهدین خلق ساکت ننشینند.


    (Mr. Al- Shahmani, meeting families)

    آقای الشحمانی همچنین با نمایندگان خانواده های گروگانهای رجوی در داخل کمپ اشرف و هیئت اعزامی از کشورهای اروپایی که برای یافتن راه حلی صلح آمیز در رودررویی های کمپ به عراق سفر کرده اند دیدار و گفتگو نمود.


    (Mr. Khodabandeh)

    مسعود خدابنده، از مرکز "مشاورین استراتژی خاورمیانه" در انگلستان که با دولت عراق در حل مسئله کمپ اشرف همکاری می کند کتاب جدید خود "داستان کمپ اشرف – مجاهدین خلق، قربانیان اربابانی بی شمار" را به کنفرانس معرفی نمود. این کتاب با معرفی مجاهدین خلق بعنوان ابزاری تحت تملک بیگانگان به این مسئله می پردازد که این صاحبان و اربابان خارجی گروه تروریست بر روی توان مجاهدین خلق در ترور و خشونت سرمایه گذاری کلانی کرده اند و این علت اصلی مقاومت غرب در قبال انحلال این کمپ است. کتاب همچنین بصورت مشروح به مسئله خانواده های قربانیان و گروگانها و همچنین نقض مستمر و اولیه ترین حقوق انسانی افراد در این کمپ پرداخته است.


    (Ms. Abdollahi)

    خانم عبدللهی در سخنرانی خود به نمایندگی از طرف خانواده های متحصن برای آزاد سازی گروگانها از کمپ اشرف (که پسر خود وی نیز یکی از همین گروگانها ست) درخواست کمک کرد. خانم عبداللهی به کنفرانس یادآوری نمود که کوشش خانواده ها در یافتن جگرگوشگانشان از سال 2003 شروع شده و تحصن مستمر در مقابل این کمپ از دو سال قبل تا کنون ادامه دارد. وی تاکید کرد که در یافتن هر گونه راه حلی برای پایان دادن به این گروگانگیری، خانواده ها خواستار تضمین امنیت و حفاظت جان عزیزانشان هستند. وی گفت که البته خانواده ها یک تقاضای بسیار ساده و راحت الوصول هم دارند و آن ملاقات با جگرگوشگانشان است که البته ربطی به موضوع اخراج سازمان مجاهدین خلق از عراق ندارد. حصول این هدف البته کاری است که باید به سادگی امکانپذیر باشد. متاسفانه می بینیم مسعود و مریم رجوی، رهبران مجاهدین خلق تنها مانع این درخواست انسانی هستند. خانم عبداللهی گفت که اگر حامیان غربی گروگانگیرها بخواهند، این مسئله بسادگی و با یک دستور ساده برای اجازه ملاقات بین اسرا و خانواده هایشان امکانپذیر است.


    (Ms. Sanjabi)

    خانم سنجابی، عضو سابق شورای رهبری مجاهدین خلق (که تماما زن هستند) می باشد. وی اخیرا موفق به فرار از کمپ اشرف شده است. وی در سخنرانی خود در مورد وضعیت داخلی کمپ و بخصوص وضعیت اسفناک زنان در این قرارگاه توضیحاتی داد که شامل نقض شدید و شوکه کننده حقوق اولیه و انسانی افراد داخل کمپ بود. متاسفانه این نقض حقوق بشر اسرا توسط رهبران این فرقه هنوز هم بصورت روزمره ادامه دارد.


    (Ms Mahdian)

    خانم مهدیان که همسرشان بعنوان گروگان در این کمپ به اسارت گرفته شده است توضیح داد که چگونه سازمان امنیت صدام حسین همسر وی را بعنوان برده به مجاهدین خلق و رجوی تحویل داده است. و این در حالی بوده که همسر وی بعنوان اسیر جنگی که در اوایل جنگ به اسارت در آمده، توسط صلیب سرخ جهانی ثبت نام شده است. خانم مهدیان توضیح داد که پسر ایشان بعد از بیش از ربع قرن هنوز نتوانسته پدرش را ملاقات کند و مجاهدین خلق حتی بعد از دو سال تحصن خانواده ها در جلوی کمپ، اجازه این ملاقات ساده را نمی دهند.


    (Mr. Sadeghi)

    آقای صادقی از آلمان یکی از معدود کسانی است که در زمان حکومت صدام موفق به فرار از کمپ اشرف شده است. وی در مورد دخالت های قبلی و اخیر مجاهدین خلق در امور داخلی عراق و همکاری آنها با بقایای رژیم صدام و دیگر گروههای تروریستی و رابطه آن با ترورهای اخیر در عراق توضیحاتی را به همراه شواهد مربوطه ارائه نمود.


    (Mr. Ghashghavi)

    آقای قشقاوی از آلمان نیز حدود هشت سال از عمر خود را فقط بخاطر عدم تن دادن به اجرای دستورات و همکاری در جنایات مسعود رجوی، بدون محاکمه در زندانهای صدام حسین و از جمله زندان بدنام ابوغریب سپری کرده است. آقای قشقاوی توضیح داد که چگونه رجوی و صدام افراد را مجبور می کردند تا یا دیگران را بکشند و یا به سیاهچال ها و شکنجه گاهها افتاده و خود کشته شوند.


    (Mr. Ezati and Ms. Sanjabi)

    یکی دیگر از اعضای سابق و جدا شده از مجاهدین، آقای عزیزی که اکنون در هلند زندگی می کند در مصاحبه های متعدد با مطبوعات به تشریح وضعیت داخلی کمپ پرداخت و به موارد متعدد و مستمر نقض حقوق انسانی قربانیان اشاره نمود. آقای عزتی بشدت از سکوت تاسفبار مطبوعات در رابطه با این موارد نقض حقوق بشر انتقاد نمود و آن را در راستای سو استفاده این "تروریست های خوب" و پشتیبانان غربی آنها دانست.


    (Nejat delegation)

    همچنین ده ها تن از اعضای جدا شده از سازمان که اکنون با انجمن نجات در ایران همکاری می کنند نیز در این کنفرانس شرکت نمودند و با خبرگزاری ها مصاحبه هایی را انجام دادند. آنها توضیح دادند که انجمن نجات در همکاری نزدیک با خانواده های گروگانها اکنون به نقطه ای از توانمندی رسیده است که می تواند به نجات یافتگانی که خواستار بازگشت به کشور خود هستند کمک هایی را ارائه دهد. آنها توضیح دادند که مقامات ایران از سال 2003 (با قبول این واقعیت که اعضای مجاهدین خلق تحت مغز شویی و فشار و کنترل رهبران این فرقه بوده اند) فرمان عفو عمومی داده اند که تا بحال نیز با نظارت صلیب سرخ جهانی بر این قول خود پابرجا بوده اند.

    شرکت کنندگان در کنفرانس بخصوص علاقه زیادی به شهادت های سه تن از کسانی که به تازگی موفق به فرار از کمپ شده اند نشان دادند. این سه تن بصورت مبسوط وضعت اسفناک و واقعیات سخت داخل کم را برای خبرنگاران حاضر تشریح کردند. آنها توضیح دادند که ارتباط و رساندن اطلاعات جهان خارج به داخل کمپ بشدت کنترل می شود و نفرات در ایزولاسیون روحی و اجتماعی کامل بسر می برند. آنها تاکید کردند که رهبران مستمرا به گروگانها اطلاعات غلط می دهند و دروغ می گویند تا اسرا هیچ گونه ایده ای از دنیای خارج نداشته باشند. آنها چنین وانمود می کنند که رهبران سازمان مجاهدین از پشتیبانی مطلق و مستقیم امریکایی ها برخوردار هستند و اگر کسی قصد فرار داشته باشد یا مستقیما با شلیک گلوله خواهد مرد و یا اگر هم موفق شود توسط نیروهای عراق شکنجه شده و سپس برای اعدام بدون محاکمه به ایران تحویل داده خواهد شد. آنها گفتند که اگر اطلاعات و واقعیات به افراد داخل کمپ برسد، حدود نه سال پس از خلع سلاح، حتی یک نفر هم خواستار ادامه حضور در بیابانهای عراق نخواهد بود.

    آنها از سازمانهای بین المللی و بخصوص نمایندگان دولت امریکا و نمایندگی سازمان ملل در عراق (یونامی) که تنها نیروهایی هستند که رابطه ای نزدیک با گروگانگیرها برقرار نموده اند درخواست کردند تا با استفاده از تردد هفتگی خود به داخل کمپ و در ملاقاتهای مستمرشان با سران مجاهدین و گروگانگیرها، آنها را متقاعد سازند تا راه ارتباطی و رساندن اطلاعات به داخل کمپ توسط نامه و تلفن و غیره را باز کرده اجازه ملاقات و حق دیدار با خانواده ها را به اسرا بدهند.

    نجات یافتگان اخیر همچنین از نمایندگی سازمان ملل در عراق (یونامی) خواستند تا در چهره خارجی و مطبوعاتی خود "گروگانگیرها" را بعنوان "نمایندگان گروگانها" معرفی نکرده و در عوض بصورت واضح این واقعیت را بیان کنند که "رجوی نماینده هیچ کس نیست" و تا زمانی که با گروگانها بصورت انفرادی و بدون حضور گروگانگیرها در خارج از کمپ ملاقات نکرده باشند حق ندارند هیچ چیز از طرف گروگانها اعلام کنند.

    آنها اعلام کردند که معتقدند نمایندگی سازمان ملل (یونامی) و پشتیبانان امریکایی فرقه تروریستی مجاهدین خلق با قرار دادن خود در کنار تروریست ها قوانین بین المللی را نقض کرده اند چرا که حقوق انسانی بیش از سه هزار تن گروگان طی دهه های اخیر توسط سران این گروه و زیر چتر همین حمایت ها نقض گردیده است. نجات یافتگان اخیر گفتند که اکنون بدنبال گرفتن مشورت و کمک برای شکایت حقوقی از دست اندرکاران این جنایات بخاطر خسارات وارده می باشند.

    ------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11289

    دو سال پشت سیم‌خاردارهای چهار لایه اشرف؛ «فقط می‌خواهم فرزندم را ببینم»

    .

    ... بار‌ها و بار‌ها من از سازمان ملل و حقوق بشر و از کمیساریای عالی پناهندگان و دولت عراق درخواست کمک کرده‌ام که من شرایط خاصی دارم و هر جور شده می‌خواهم این فرزندم را حداقل دو سه دقیقه ببینم و شرایط زندگی خودم را برایش بگویم. و شرایط بیرون از کمپ اشرف را هم برایش روشن کنم. اما متأسفانه کسانی که در درون سازمان هستند، هیچ اطلاعی از بیرون سازمان ندارند. هیچ رسانه‌ای در اختیارشان نیست و هیچ نمی‌دانند. فقط یک کانال تلویزیونی آنهم به صورت کاملا سانسور شده در اختیار آنهاست. نه رادیو، نه تلویزیون و نه روزنامه در اختیارشان نیست. و از هیچ چیزی خبر ندارند... اگر واقعاً این ادعایشان درست است پس تمام سیم خاردار‌ها را بردارند. تمام کانکس‌های نگهبانی را جمع کنند. هر صد متری یک کانکس گذاشته‌اند و ...

    گلناز اسفندياری، رادیو فردا، بیست و دوم دسامبر 2011
    http://www.radiofarda.com/content/f7_IV_with_Soraya_
    Abdollahi_mother_of_Ashraf_camp_resident/24430667.html

    لینک جهت دانلود فایل صوتی

    در حالی که هنوز آینده ساکنان اردوگاه اشرف مشخص نیست، شماری از خانواده‌های این افراد نیز از مدت‌ها پیش در وضعیت بلاتکلیفی به سر می‌برند. اردوگاه اشرف واقع در شمال بغداد اعضای سازمان مجاهدین خلق را در جای داده است.

    ثریا عبداللهی، مادر یکی از ساکنان اردوگاه اشرف، می‌گوید که از دو سال پیش به قصد دیدن فرزندش امیر در اطراف اردوگاه ساکن شده، اما به گفته او سازمان مجاهدین از دیدار آنان ممانعت به عمل می‌آورد.

    خانم عبداللهی به رادیو اروپای آزاد/ رادیو آزادی می‌گوید که فرزندش از ۱۰ سال پیش ساکن اردوگاه اشرف است:
    (لینک به فایل صوتی)

    ثریا عبداللهی: من بهمن ماه سال ۱۳۸۸ خورشیدی به اینجا آمدم و متأسفانه تا به امروز اصلاً نتوانسته‌اند بچه‌ام را ببینم. او را دوباره به تلویزیون سیمای آزادی آورده‌اند. بچه‌ام به حالت خیلی عصبی شروع به فحاشی کردن؛ تهدید کردن و بسیجی خواندن من کرد.

    به هر حال من ۲۰ سال زحمت بچه‌ام را کشیده‌ام. می‌دانست که من با چه شرایطی او را بزرگ کرده‌ام. نمی‌دانم چه بر سر او گذشت و چه تهدیداتی شد؟ اصلاً چرا تهدیدش کردند و چرا به این صورت به تلویزیون آورده بودندش؟ چرا او را بر علیه مادرش، مادری که جوانی‌اش را برای فرزندانش گذاشته، او را تحریک کرده بودند و چرا باید این جور صحبت کند؟ من تعجب می‌کنم.

    با‌شناختی که از پسرتان دارید، فکر می‌کنید علت این اتفاقات چیست؟

    با توجه به اینکه من الان دو سال است اینجا هستم. از طریق کسانی که از سازمان فرار کرده‌اند، چه کسانی که در سال‌های گذشته فرار کرده‌اند و چه کسانی که در طول این دو سال گذشته که ما اینجا بوده‌ایم فرار کرده‌اند، من فهمیدم که بچه من زیر فشار جسمی و روحی خیلی شدیدی قرار دارد.

    نه تنها فرزند من؛ بلکه بچه‌هایی که خانواده‌هاشان اینجا هستند، و نمی‌گذارند که به هیچ عنوان ما فرزندانمان را ببینیم.

    آنوقت شما از ایران به آنجا رفتید تا پسرتان را ببینید؟

    بله. من از استان اردبیل به اینجا آمدم.

    و در طول این دوسال شما کجا زندگی می‌کنید؟

    اول که من به اینجا آمدم حدود سه یا چهار خانواده بیشتر نبودیم. ما فکر می‌کردیم می‌آییم و بچه‌هایمان را می‌بینیم و برمی‌گردیم. به همین دلیل هم برای ما یک [محل] اسکان جلوی درب اشرف قرار دادند و بعد از آن بود که اسکان‌هایمان زیاد‌تر شد و از حدود ۱۰ نفر به ۱۰۰ نفر رسید.

    الان که حدود دو سال از این ماجرا می‌گذرد، چیزی حدود ۴۰۰ یا ۵۰۰ نفر در اینجا مستقر هستند.

    خانم عبداللهی؛ ممکن است به طور کوتاه و خلاصه توضیح بدهید که اصلاً چه شد که پسر شما ساکن اردوگاه اشرف شد؟

    فرزند من سال ۱۳۸۱ قرار بود به آلمان برود، اما متأسفانه هر کاری کردیم ویزای آلمان را به او ندادند. دوستی داشت که می‌خواست او را از طریق ترکیه به آلمان ببرد، من هم موافقت کردم و او به ترکیه رفت و در هتل آنکارا ساکن بود.

    از هتل آنکارا با من تماس گرفت و گفت مردی به اسم علی آنکارایی پیدا شده که حدود ۶۰۰ یا ۷۰۰ نفر را می‌خواهد به آلمان ببرد ولی برای این کار مقداری پول می‌خواهد.

    بچه من در این میان حدود سه سال و نیم یا نزدیک به چهار سال بعد از این اتفاق گم شد. از طریق شخصی که از سازمان فرار کرده بود و من و پسرم را می‌شناخت، و آمد مرا پیدا کرد از طرف فرزندم بعد از چهار سال خبر آورد. من پرسیدم شما کجا هستید که این جور گم شده‌اید؟ او هم گفت ما در کمپ اشراف هستیم.

    پیش از این پسر شما عضو سازمان مجاهدین بود؟ تا جایی که شما می‌دانستید؟

    نه. نه. نه تنها عضو این تشکیلات نبود بلکه ما این سازمان و این نام‌ها و عنوان‌ها را هم نمی‌شناختیم.

    بار‌ها و بار‌ها من از سازمان ملل و حقوق بشر و از کمیساریای عالی پناهندگان و دولت عراق درخواست کمک کرده‌ام که من شرایط خاصی دارم و هر جور شده می‌خواهم این فرزندم را حداقل دو سه دقیقه ببینم و شرایط زندگی خودم را برایش بگویم. و شرایط بیرون از کمپ اشرف را هم برایش روشن کنم.

    اما متأسفانه کسانی که در درون سازمان هستند، هیچ اطلاعی از بیرون سازمان ندارند. هیچ رسانه‌ای در اختیارشان نیست و هیچ نمی‌دانند. فقط یک کانال تلویزیونی آنهم به صورت کاملا سانسور شده در اختیار آنهاست. نه رادیو، نه تلویزیون و نه روزنامه در اختیارشان نیست. و از هیچ چیزی خبر ندارند.

    مقامات سازمان مجاهدین خلق این گونه حرف‌ها را رد می‌کنند و می‌گویند که افرادی که در کمپ اشرف هستند، به میل خودشان آنجا زندگی می‌کنند، هیچ محدودیتی ندارند و با میل خودشان در آنجا مانده‌اند.

    اگر واقعاً این ادعایشان درست است پس تمام سیم خاردار‌ها را بردارند. تمام کانکس‌های نگهبانی را جمع کنند. هر صد متری یک کانکس گذاشته‌اند و بچه‌های آنجا چهار نفر، چهار نفر دارند نگهبانی می‌دهند، این‌ها را جمع کنند.
    دوربین‌های مدار بسته را جمع کنند. دوربین‌های دید در شب را جمع کنند. به طور کامل تمام درهای مقر‌ها را باز کنند.

    الان دو سال است که من اینجا هستم. سیم خاردار‌ها به طور چهار لایه، چهار لایه به طرف سازمان چیده شده است.

    شما گفتید که پسرتان هم گفته است که نمی‌خواهد شما را ببیند.

    پسرم به اجبار این حرف را زده است. به من که نگفته است. عرض کردم خدمت‌تان که این حرف را پشت تلویزیون سیمای آزادیشان گفته است.

    گزارش‌هایی وجود دارد که سازمان مجاهدین خلق اعلام کرده است که در صورت دریافت تضمین‌های امنیتی، این سه هزار عضو خود را از اردوگاه اشرف خارج می‌کند. نظر شما در این مورد چیست؟

    انشاءالله که موافقت کنند. آن کسانی که از درون سازمان فرار کرده‌اند، می‌گویند که قرص‌های سیانور در اختیار اکثر اعضای این سازمان قرار داده شده است و هر کس بخواهد به زور از اینجا برود باید حتماً قرص سیانورش را بخورد.

    این اطلاعات را شما از کجا دارید خانم عبداللهی؟

    از طریق اشخاصی که در عرض همین یکی دو هفته گذشته از کمپ اشرف فرار کرده‌اند فهمیده‌ام. تمام اطلاعات راجع به درون سازمان را ما از این افراد فرار کرده دریافت کرده‌ایم.

    اگر فرض را بر این بگیریم که اجازه جا به جایی داده بشود، خواست شما چیست؟ اینکه فقط پسرتان را ببینید یا اینکه می‌خواهید به ایران برگردد؟ خواسته واقعی شما چیست؟

    نه تنها من بلکه خانواده تمام این ۶۰۰ یا ۷۰۰ نفری که به کمپ اشرف رفته‌اند، خواسته‌مان این است که این افراد اول باید از کمپ بیایند بیرون. در مرحله نخست باید روشن سازی بشوند. در جریان تمام مسائل روز و اخبار روز قرار بگیرند. چون این افراد چیزی بین ۳۰ یا ۲۰ یا ۱۰ سال در محیطی کاملا بسته و ایزوله زندگی کرده‌اند.

    به همین دلیل من مادر در کنار سایر خانواده‌ها این انتظار و درخواست را دارم که اول از همه ذهن این‌ها را روشن کنند. پیش از ملاقات با خانواده‌ها آن‌ها را در جریان مسائل واقعی روز قرار بدهند، آن وقت اجازه ملاقات این اشخاص با خانواده‌ها را بدهند.

    یعنی منظورتان از «روشن سازی» این افراد این است که با حق و حقوقشان آشنا بشوند؟ ببینند که در خارج از اردوگاه چه امکاناتی برایشان وجود دارد؟ و بر این اساس خودشان آگاهانه تصمیم بگیرند که می‌خواهند چکار کنند؟

    دقیقاً. من هیچ اجباری در انتخاب اینکه پسرم باید حتما با من بیاید، ندارم.

    اگر الان می‌توانستید به طور کوتاه با پسرتان صحبت کنید، به او چه می‌گفتید؟ مهم‌ترین چیزی که می‌خواستید به او بگویید چه بود؟

    به او می‌گفتم که امیرم، واقعاً دوستت دارم و زندگی و نفسم را به پایت می‌ریزم تا زمانی که پرواز کنی و به اوج برسی. به آنجایی که خودت ایمان و عقیده داری. من دوست ندارم در عقیده کسی، حتی فرزند خودم مداخله کنم. ولی می‌خواهم فرزندم آزاد زندگی کند. در محیط بسته نباشد.

    چرا باید ازدواج کردن برای بچه من حرام باشد؟ چرا کار کردن، خانه داشتن، حق فرزند داشتن، ملاقات با خانواده و دوستان، دیدار با مادر و خواهر و وابستگان برای فرزندم باید ممنوع باشد؟

    می‌خواهم مثل بقیه مادر‌ها وقتی فرزندم را می‌بینم به وجودش افتخار کنم. به همین سادگی. غیر از این دیگر هیچ چیزی نمی‌خواهم.

    لینک جهت دانلود فایل صوتی

    Home


    Date: 2012-03-08
    (C) 2006