شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • نگاهی به گزارش عملیات جاری مهدی ابریشمچی؛ بی‌مسئولیتی، خیانت و جنایت

    نگاهی به گزارش عملیات جاری مهدی ابریشمچی؛ بی‌مسئولیتی، خیانت و جنایت

    .

    ... هر چند که رجوی ضروری دید که برای جلوگیری از ریزش آنان دوباره آنها را مجتمع و در اردوگاه اور-سور-واز محصور کند. هر چند که ظاهراً افرادی مثل ابریشمچی دوباره هم با این استدلال که ایراد از آنها نبوده است و حجم ضربات گسترده بوده، دوباره رام رجوی و خام زبان بازی های وی شدند اما به راستی تصمیم گیرندگان مجاهدین با پیروی ابلهانه از رجوی شیاد، چگونه می‌خواهند جواب خون کسانی را که هر روز در فرانسه و عراق کشته می شوند و یا می‌میرند را بدهند، همان انسانهای بی پناهی که تشکیلات ضدانسانی رجوی هیچ مسئولیتی در قبال خون آنها به عهده نمی گیرد و خودشان باید "مسئله شان را حل کند." ...

    ایران دیدبان، بیست و نهم فوریه 2012
    http://irandidban.com/fa/TopNews-بی‌مسئولیتی،%20خیانت%20و%20جنایت/17580

    «گزارش عملیات جاری مهدی ابریشم‌چی»   از آن نظر حائز اهمیت است که به طور مشخص به معنا یافتن استراتژی مجاهدین در عراق و آن هم در اردوگاه اشرف اشاره دارد و از دست رفتن موقعیت این گروه درعراق را نشانه ورشکستگی و پایان بی حاصل این استراتژی می‌داند:

    «وقتی موضوع خلع سلاح را شنیدم دیگر کار استراتژی مان را تمام شده می‌دانستم و می‌گفتم که همه چیز تمام شده است»

    تأمل انگیز این که، به وابستگی استراتژی خائنانه ای به نام " ارتش آزادیبخش " به حمایتهای صدام اعتراف می کند:

    «ما تنها در شرایط حمله غافلگیرانه و با استفاده از حمایت پشتیبانی لجستیکی صاحبخانه شانس موفقیت در نبرد با رژیم را داشتیم»

    مهدی ابریشمچی از خود در قبال اعتقاد به این که نیروها باید از عراق خارج شوند و مخالفت با اصرار رجوی برای ماندن در عراق انتقاد می‌کند، در حالی که تحولات تا به امروز ثابت کرده که لجاجت رجوی اشتباه بوده است.

    ابریشمچی در حالی از چشم امید داشتنش به غرب انتقاد می کند که سالهاست رجوی مشی و حرکت مجاهدین را بر اساس سیاستهای غرب علیه ایران تنظیم می‌کند و حتی در مقطع حمله به عراق " سیاست موازی " با جنگ‌طلبان را رسماً اعلام نمود. به نظر می رسد که این انتقاد ابریشمچی، یکی از مواردی باشد که رجوی نیروها را آگاهانه قربانی سیاستهای غلط خود می‌کند:

    «به لحاظ سیاسی هم دیگر تعادل قوای روز سمت و جهتم را مشخص می‌کرد و هیچ لنگری نداشتم. دیگر به خطوط سیاسی خودمان اعتمادی نداشتم و آنها را به عنوان یک حربه در جهت سرنگونی و ضربه به رژیم موثر نمی‌دیدم و بیشتر چشمم به سیاستهای غربیها، بخصوص آمریکا در قبال ایران بود و می‌گفتم که باید دید که آیا خواست آمریکا سرنگون کردن رژیم هست یا نه؟»

    ابریشمچی به صراحت از نگاه ابزاری آمریکا به مجاهدین و از بی نتیجه بودن مغازله با آمریکایی‌ها که خط رجوی بوده و هست خبر می دهد:

    «وقتی اخباری از حمایتها و تأثیرات کار بچه ها در اشرف روی آمریکا بما داده میشد میگفتم که اینها روی موضع دولت آمریکا هیچ تأثیری ندارد و هر چند ما بعنوان انسانهای انقلابی روی محیط پیرامونمان موثر هستیم ولی این تأثیرگذاری قادر به تغییر شرائط نیست ...

    وقتی رایس در مواضعش همچنیان میگفت که با سازمان مشکل دارد میگفتم که آنها سوءاستفاده‌گر هستند ، از ما در جنگ با ملاها استفاده میکنند ولی قیمت سیاسی سر ما نمیخواهند بدهند و ما را از لیست خارج نمی‌کنند و بعنوان یک برگ معامله و فشار روی ما اسم ما را در لیست نگه میدارند .

    - وقتی میدیدم که بوش در پیامهایش دنبال تفاله های درون رژیم مثل گنجی و شیرین عبادی و نفرات تحکیم وحدت است میگفتم که آمریکا انتخاب خودش را کرده است و از ما تنها میخواهد استفاده کند ولی هرگز بما امتیازی نخواهد داد.»

    در باره ادعای سرنگونی و توان رویارویی با جمهوری اسلامی ایران، گزارش مهمدی ابریشمچی سند مهمی است که حتی اعضای مرکزیت مجاهدین نیز به این ادعا اعتقادی ندارند:

    «سر راه حل سوم میگفتم که این یک شعار است و ما بدون حمایت غربیها نمی‌توانیم رژیم را سرنگون کنیم ، شعار است اگر می‌شد قبلاً اینکار را میکردیم.»

    فاکتهای تشکیلاتی وی، در وهله اول بیانگر بی محتوا و پوشالی بودن انسجام درونی و تشکیلات آهنین است :

    «بیشترین حمل تناقض را در رابطه با تشکیلات و مناسبات تشکیلاتی داشتم ، و بطور مشخص مستمراً داشتم تشکیلات را تخریب میکردم ...وقتی خط تمرکز مجدداً آمد دافعه داشتم و آن را غلط میدانستم ، بقدری تحت تأثیر ضربه «واو» شده بودم که حتی کار بجایی کشیده بود که در قبال انتقاداتی که هواداران تحت تأثیر ضربه از تشکیلاتمان میکردند قدرت دفاع نداشتم و خیلی وقتها سکوت بودم و در درون بهشان حق میدادم ... »

    همیشه و همواره، حتی اگر اخبار و اطلاعات نیز در دست نباشد، به هم ریختگی صدر تا ذیل تشکیلات فرسوده و مضمحل مجاهدین که بالاترین عناصرش حفظ چارچوب‌های آن را ضروری نمی دانند و به شدت از آن متنفرند، اظهر من الشمس است:

    «از اینکه در این دوران سلسله مراتب تشکیلاتی وجود ندارد و مسئولی بالای سرم نیست کاملاً احساس رضایت میکردم .»

    یا در موردی دیگر، توجه کنید به فدا و ایثار ارشدترین مسئولین مجاهدین:

    «از اینکه وضعیت حقوقی‌ام رو به راه است، و یک کار هم پیدا کرده بودم تحت پوش اینکه از ما خواسته اند که هر کس خودش مسئله اش را حل کند خیلی خوشحال بودم ، در این دوران بیاد اقوامم در خارجه و ردیابی کردن آنها افتاده بودم .»

    در مقابل تشکیلات آهنین و بی مسئولیت که جاده ای یکطرفه است و فقط نفرات هستند که باید به بالایی ها بپردازند و با تکرار جمله ای که همزاد تشکیلات مجاهدین است و همیشه در بزنگاه های حساس و بحرانی تحویل نیروها می دهند، حق آنها را کف دستشان می گذارد:

    « هر کس خودش مسئله اش را حل کند»

    تا آنجا که بعد از 50 سال صرف عمر بی نتیجه در تشکیلات بی مسئولیت و ضد انسانی چنین می گوید:

    «در همین دوران که تا قبل از حل مسئله استقرارمان در آلمان مدتی شبها نزد هواداران میرفتیم و می‌ماندیم نسبت به وضعیت آنها حسرت بدل بودم و میگفتم که بعد از سالها الان وضعیت ما از این نفرات هم بدتر است و آنها شرائط تثبیت شده تری نسبت بما دارند .»

    وقتی به نامناسبات بسته و اختناق تشکیلاتی در این گروه اشاره می‌شود، گشتاپوی مجاهدین مأمور می‌شود که آن را وارونه نشان دهد، در حالی که بسته بودن و سانسور و اختناق خود آنها و حتی بالاترین رده های تشکیلاتی را آنچنان در برگرفته است که خود از آن بی خبرند و به محض مواجه با دنیای بیرون، دستخوش عقبگرد می‌شوند:

    «به همین خاطر هرگز پای انتقادات جدی نسبت به مناسبات اینترنت، از خودم که بدترین دوران تشکیلاتی و ایدئولوژیکم در همین سیستم شروع شد تا سایرین، از همین نبودن مرز سرخهای تشکیلاتی و ایدئولوژیک میخوردیم و من با وجود اینکه میفهمیدم، ولی چون خودم هم منافع داشتم اساساً بر علیه این مناسبات نشوریدم ، نتیجه اینکه بواقع این کار نه تنها برای سازمان خیراتی نداشت بلکه کل مجموعه ما در این قسمت پس رفت تشکیلاتی و ایدئولوژیم داشتیم .»

    و سرانجام اعتراف مهم :

    «در این دوران اساساً من میتوانم بگویم که از شعائر گرفته تا تمامی اصول ایدئولوژیکی یک مجاهد را نقض کرده بودم و تا قبل از فهم درست اینکه این وضعیت ناشی از ضربه و سونامی است .»

    این اعتراف ابریشمچی به عنوان یکی از اعضای ارشد مجاهدین که اصول ایدئولوژیکی اش را نقض کرده است، شایان توجه ویژه است.

    هرچند رجوی برای آن که اعضای مرکزیت مجاهدین را سرپانگهدارد نشستی برگزار کرد و با تشریح وضعیت وخیم مجاهدین و ضرباتی که از همه سو آنان را در برگرفته بود و اطلاق عنوان "سونامی " به آن ضربات، تلاش کرد که این مسئله را طبیعی جلوه دهد و از فروپاشی آنها جلوگیری کند؛

    هر چند که رجوی ضروری دید که برای جلوگیری از ریزش آنان دوباره آنها را مجتمع و در اردوگاه اور-سور-واز محصور کند.

    هر چند که ظاهراً افرادی مثل ابریشمچی دوباره هم با این استدلال که ایراد از آنها نبوده است و حجم ضربات گسترده بوده، دوباره رام رجوی و خام زبان بازی های وی شدند

    اما به راستی تصمیم گیرندگان مجاهدین با پیروی ابلهانه از رجوی شیاد، چگونه می‌خواهند جواب خون کسانی را که هر روز در فرانسه و عراق کشته می شوند و یا می‌میرند را بدهند، همان انسانهای بی پناهی که تشکیلات ضدانسانی رجوی هیچ مسئولیتی در قبال خون آنها به عهده نمی گیرد و خودشان باید "مسئله شان را حل کند."

    -----------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11783

    بررسی وضعیت متزلزل باند رجوی با مرور گزارش عملیات جاری مهدی ابریشمچی؛

    گزارش انشعاب!

    .

    ... اکنون و در این مرحله، برای تشریح موقعیت کلی رهبری مجاهدین و لجاجتهای شخص رجوی حتی با اصلی‌ترین اعضای گروه، «گزارش عملیات جاری» مهدی ابریشمچی به رجوی منتشر می‌شود که مربوط به آغاز بحران‌های باند رجوی پس از دست دادن صدام است ... جا کن شدن من به لحاظ استراتژیک بر اثر سونامی باعث شده بود که به لحاظ سیاسی هم دیگر تعادل قوای روز سمت و جهتم را مشخص می‌کرد و هیچ لنگری نداشتم. دیگر به خطوط سیاسی خودمان اعتمادی نداشتم و آنها را به عنوان یک حربه در جهت سرنگونی و ضربه به رژیم موثر نمی‌دیدم و بیشتر چشمم به سیاستهای غربیها ، بخصوص آمریکا در قبال ایران بود و می‌گفتم که باید دید که آیا خواست آمریکا سرنگون کردن رژیم هست یا نه ؟ ...


    (مهدی ابریشمچی. شکنجه گر و رابط سابق مجاهدین با مخابرات صدام)

    ایران دیدبان، بیست و هفتم فوریه 2012
    http://irandidban.com/fa/TopNews-گزارش%20انشعاب!/17565

    سایت ایران دیدبان، مدتی قبل اطلاعاتی را در باره صدور حکم اعدام اعضایی که موفق به فرار از اردوگاه اشرف شده‌اند و درگیری مستقیم رجوی با نیروها بر سر مسائل ایدئولوژیک و سیاسی آنان را منتشر نمود.

    این وضعیت نشاندهنده، شرایط به شدت متزلزل و در هم ریخته نامناسبات مجاهدین است که رجوی هر چه کوشیده است با ابزارهای مختلف روانشناسی، سانسور و اختناق و برخوردهای فیزیکی بر آنها فائق آید، کمتر موفق به مهار آن شده است و مسائل و تردیدها از لایه های زیرین به لایه‌هایی بالایی و نزدیک‌ترین افراد به وی رسیده است.

    اکنون رجوی دهها برابر بیشتر از بحرانهای بیرونی مانند مسئله اخراج از عراق و عدم مشروعیت سیاسی در سطح بین المللی، با بحرانهای لاینحل درونی مواجه است که می‌توان گفت در طول سی سال گذشته کم نظیر بوده است.

    فرافکنی‌های باندرجوی در باره «شقه»، «انشقاق»، «انقباض» و «درگیری‌های درونی» نسبت به حاکمیت ایران در حقیقت شرح پریشان حالی و وصف اوضاع درونی این گروه است.

    پیرو انتشار آن بخش از اطلاعات مربوط به وضعیت درونی این گروه - که رهبری مجاهدین پس از مدتها این دست و آن دست کردن به موضع‌گیری پرتناقض در باره آن دست زد- و در شرایط تشتت و به گسست شدید تشکیلاتی، اطلاعات بسیار مهم و خطیری در باره وضعیت سرخورده شورای رهبری، قدیمی‌ترین اعضای مجاهدین در عراق، اعضای شورای ملی مقاومت در پاریس و حتی مریم رجوی در اختیار ایران دیدبان قرار گرفته است که به هنگام مقتضی منتشر خواهد شد.

    اما اکنون و در این مرحله، برای تشریح موقعیت کلی رهبری مجاهدین و لجاجتهای شخص رجوی حتی با اصلی‌ترین اعضای گروه، «گزارش عملیات جاری» مهدی ابریشمچی به رجوی منتشر می‌شود که مربوط به آغاز بحران‌های باند رجوی پس از دست دادن صدام است.

    نقد و بررسی این گزارش در قسمت بعد از نظرتان خواهد گذشت.


    (ابریشمچی و رجوی دستورات ترور را از مخابرات صدام دریافت می کنند)

    «گزارش عملیات جاری - مهدی ابریشم‌چی

    با سلام

    سونامی، اولین ضربه مهلکش را در زمینه استراتژی به من زد و من را جا کن کرد ، بعد از جریاناتی که به شروع جنگ منجر شد و بعد بمباران و خلع سلاح و حکم شورای حکومتی قدم به قدم منو مثل یک درخت ریشه کن کرد و بطور خودبخودی بر اثر این ضربه به استراتژی سرنگونی از طریق ارتش آزادیبخش شک کردم و آنرا منتفی می‌دیدم ، اساساً حمل تناقضم از همین نقطه شروع شد و من تمامی این تناقضات را حمل کردم و اساساً صفرصفر نمی‌کردم .

    فاکتهای استراتژی

    - با اوج گیری تضاد بین آمریکا و عراق و احتمال حمله نظامی آمریکا نگرانیهای من شروع شده بود، وقتی که موضوع جنگ بعد از نشست شورای امنیت جدی شد به شدت از شروع جنگ نگران بودم و فکر می‌کردم که ما این بار قربانی این جنگ خواهیم بود .

    - وقتی که خبرهای مانورهای رژیم و آوردن نیروی گسترده‌اش را در مرز می‌خواندم می‌گفتم که کارمان تمام است با خودم می‌گفتم که ما تنها در شرایط حمله غافلگیرانه و با استفاده از حمایت پشتیبانی لجستیکی صاحبخانه شانس موفقیت در نبرد با رژیم را داشتیم و الان نه تنها دیگر آن شرایط نیست بلکه مطمئناً شکست می‌خوریم .

    - وقتی خبر بمباران قرارگاهها را توسط انگلیسی ها و آمریکایی ها در هماهنگی با رژیم خواندم گفتم که دیگر دفتر مقاومت بسته شد و کارمان تمام است و استراتژی ارتش آزادیبخش در پایان راهش است و نسبت به استراتژی ارتش آزادیبخش دچار تردید شده بودم .

    - وقتی موضوع خلع سلاح را شنیدم دیگر کار استراتژی مان را تمام شده می‌دانستم و می‌گفتم که همه چیز تمام شده است .

    - خبر شورای حکومتی و بحث استرداد را که شنیدم می‌گفتم که ماندن در عراق و اشرف دیگر نه تنها مفید نیست بلکه به قتلگاه ما تبدیل میشود و فکر می‌کردم که تا فرصت است همه را باید به خارجه منتقل کرد .

    - وقتی قضیه 17 ژوئن پیش آمد و به اور حمله کردند و خواهر مریم را بردند بشدت «واو» شدم، گفتم که دیگر کارمان تمام است و ضربه نهایی را زدند و همه چیز از دست رفته است.

    - وقتی اخباری در مورد استرداد خواهر مریم مطرح بود بشدت «واو» شده بودم و می‌گفتم که دیگر هیچ کاری نمی‌توان کرد و غرب با رژیم ساخته اند و اشهد مقاومت خوانده است .

    سیاسی

    جا کن شدن من به لحاظ استراتژیک بر اثر سونامی باعث شده بود که به لحاظ سیاسی هم دیگر تعادل قوای روز سمت و جهتم را مشخص می‌کرد و هیچ لنگری نداشتم. دیگر به خطوط سیاسی خودمان اعتمادی نداشتم و آنها را به عنوان یک حربه در جهت سرنگونی و ضربه به رژیم موثر نمی‌دیدم و بیشتر چشمم به سیاستهای غربیها ، بخصوص آمریکا در قبال ایران بود و می‌گفتم که باید دید که آیا خواست آمریکا سرنگون کردن رژیم هست یا نه ؟ تمامی این تناقضات سیاسی را هم اساساً تا مدتها بیان نمی‌کردم و دیگر اصل طلایی عدم حمل تناقض را بکل فراموش کرده بودم .

    فاکتهای سیاسی

    - تمامی فعالیتهای را که چه بصورت جلسات و یا فعالیتهای مختلف چه گرفتن حمایتهای میلیونی و یا شخصیتهای عراقی در عراق میشد میگفتم که اینها موثر نیست و تضادی حل نمیکند ، حاکمیت دست رژیم و قدرت دست آمریکا است و ما با این اقدامات به جایی نخواهیم رسید و چیزی را تغییر نخواهیم داد .

    - وقتی اخباری از حمایتها و تأثیرات کار بچه ها در اشرف روی آمریکا بما داده میشد میگفتم که اینها روی موضع دولت آمریکا هیچ تأثیری ندارد و هر چند ما بعنوان انسانهای انقلابی روی محیط پیرامونمان موثر هستیم ولی این تأثیرگذاری قادر به تغییر شرائط نیست .

    - وقتی خبر اینکه آمریکا اجازه نداده است خواهر بیمارمان به خارجه بیاید و یا پدر و مادر میلیشیا آذر قراب نتوانستند برای دیدن دخترشان قبل از فوت بیایند میگفتم که هر کاری بکنیم باز حتی سر انسانی ترین موضوعات هم بما امتیاز نمیدهد چه برسد امتیاز سیاسی بدهد .

    - وقتی تضعیقات دولت عراق نسبت به بچه ها را می‌شنیدم سر خرید دارو و سایر کارها میگفتم که روز به روز راه مان را بیشتر میبندند ، و ما را مجبور میکنند که از اشرف دست برداریم .

    - وقتی رایس در مواضعش همچنیان میگفت که با سازمان مشکل دارد میگفتم که آنها سوءاستفاده‌گر هستند ، از ما در جنگ با ملاها استفاده میکنند ولی قیمت سیاسی سر ما نمیخواهند بدهند و ما را از لیست خارج نمی‌کنند و بعنوان یک برگ معامله و فشار روی ما اسم ما را در لیست نگه میدارند .

    - وقتی میدیدم که بوش در پیامهایش دنبال تفاله های درون رژیم مثل گنجی و شیرین عبادی و نفرات تحکیم وحدت است میگفتم که آمریکا انتخاب خودش را کرده است و از ما تنها میخواهد استفاده کند ولی هرگز بما امتیازی نخواهد داد .

    - اقدامات سیاسی و تبلیغی خودمان در خارجه را نظیر تظاهراتها ، سمینارها ، افشاگریهای مختلف اتمی ، حمایتهای اجتماعی را اگر چه کار خوبی میدانستم ولی میگفتم که اینها در تصمیم گیری کشورها تأثیری ندارد و انتخاب ما تنها یک انتخابات در بالا حاکمیتها است و اینگونه فشارها مسئله ای حل نمیکند .

    - از حضور بریده مزدوران در کشورها و دست باز در فعالیتهای آنها نتیجه میگرفتم که این سیاست دولتها نسبت به ما است که مانع از سر شدن ما بعنوان آلترناتیو بشوند .

    - سر راه حل سوم میگفتم که این یک شعار است و ما بدون حمایت غربیها نمی توانیم رژیم را سرنگون کنیم ، شعار است اگر می‌شد قبلاً اینکار را میکردیم .

    تشکیلات

    بر اثر سونامی به دلیل قطع امیدم از استراتژی و سیاست سازمان دیگر پایبندی به ظرف تشکیلات هم برایم مهم نبود، چرا که تشکیلات ظرف مبارزه مان برای سرنگون کردن رژیم بود. سونامی در زمینه تشکیلات تأثیرش را بر من بعد از کودتای 17 ژوئن و ضربه بر تشکیلات‌مان در خارجه و شروع پراکندگی و پاشیدن تشکیلاتمان گذاشت و بسرعت در وادی زندگی طلبی فردی افتادم ، دیگر مناسبات و چارچوبهای تشکیلاتی را ضروری نمیدیدم و بدلیل اینکه کار مقاومت را تمام شده میدانستم منتظر پایان کارمان بودم ، بیشترین حمل تناقض را در رابطه با تشکیلات و مناسبات تشکیلاتی داشتم ، و بطور مشخص مستمراً داشتم تشکیلات را تخریب میکردم ، محفل زدن و یا در محافل دیگران شرکت کردن بطور خودبخودی در جمع های کوچک خودمان که می‌نشستم صحبت‌هایمان حول ضربه 17 ژوئن بود و مستمراً روی نکرده‌های دیگران و زیرآب آنها را زدن صحبت می‌کردیم ، اینکه حفاظت کارش را نکرد و اینکه فلان مبلغ پول که گیرشان افتاد نکرده بالای دستگاه است که به حساسیتها بی توجه بودند ، اینکه فلان مدارک مربوط به عزیزی دستشان افتاده است نکرده فلان خ یا برادر است و ... و به همین شکل پشت سر دیگران صحبت کردن ، زیرآب خواهر یا برادر دیگر را با طرح انتقادات کاری زدن ، تصمیمات تشکیلات را زیر علامت سوال بردن مثلاً خط مالی در رابطه با راه اندازی کار شرکتهای تلفن آمده بود از همان ابتدا زیرآب خط را میزدم و این قبیل کارها را بی فایده می‌دانستم ، وقتی خط تمرکز مجدداً آمد دافعه داشتم و آن را غلط میدانستم ، بقدری تحت تأثیر ضربه «واو» شده بودم که حتی کار بجایی کشیده بود که در قبال انتقاداتی که هواداران تحت تأثیر ضربه از تشکیلاتمان میکردند قدرت دفاع نداشتم و خیلی وقتها سکوت بودم و در درون بهشان حق میدادم .

    فاکتهای مربوط به تشکیلات

    - در دوران پراکندگی از چنین شرائطی استقبال میکردم و اینکار را درست میدانستم و خودم با چند نفر دیگر در آلمان در یک آپارتمان با هم زندگی میکردیم از اینکه وضعیت حقوقی‌ام رو به راه است ، و یک کار هم پیدا کرده بودم تحت پوش اینکه از ما خواسته اند که هر کس خودش مسئله اش را حل کند خیلی خوشحال بودم ، در این دوران بیاد اقوامم در خارجه و ردیابی کردن آنها افتاده بودم .

    - در این دوران اساساً چیزی بنام ع ج{عملیات جاری} نداشتیم و با وجود اینکه بارها در همان جمع کوچکمان این تناقض به ذهنم میزد که باید نشست انتقادی و یا غسل داشته باشیم آنرا بیان نمیکردم و بعد هم بمرور دیگر اصلاً احساس نیازی به آن نمی‌کردم و می‌گفتم که فایده ای هم ندارد ، و در این دوران از ما مسئله حل نمیکند .

    - در همین دوران که تا قبل از حل مسئله استقرارمان در آلمان مدتی شبها نزد هواداران میرفتیم و می‌ماندیم نسبت به وضعیت آنها حسرت بدل بودم و میگفتم که بعد از سالها الان وضعیت ما از این نفرات هم بدتر است و آنها شرائط تثبیت شده تری نسبت بما دارند .

    - وقتی اولین سری نشستهای جمعی شروع شد مشتاق نبودم و میگفتم که در چنین شرائطی که هستیم چه فایده ای دارد همه چیز از دست رفته است .

    - در این دوران بدلیل نبودن مناسبات جمعی مدتها مسئولی بالای سرم نبود و ظرف نشست تشکیلاتی و ع ج و غسل نبود ، ولی بقدری تحت تأثیر ضربه سونامی وارفته بودم که در یک روال خودبخودی از نبودن این حرزها احساس راحتی میکردم و هر روز بیشتر محتوای ارزشهای انقلابیم را بدلیل نداشتم ظرف مناسب از دست میدادم .

    - در این دوران خودم مثل یک فرد بیرونی برای خودم تصمیم میگرفتم و زندگی میکردم ، و هر کاری میخواستم میکردم و هیچ چارچوب تشکیلاتی هم با وجود اینکه یک جمع 6 نفره بودیم بر ما حاکم نبود ، با وجود اینکه برادر مسئولی مثل احسان امین رعایا با ما بود ولی اساساً همه مان دنبال حل و فصل مسائل خودمان بودیم .

    - از اینکه در این دوران سلسله مراتب تشکیلاتی وجود ندارد و مسئولی بالای سرم نیست کاملاً احساس رضایت میکردم .

    - در تمام این دوران تا همین بحث های اخیر اپورتونیسم اساساً از اینکه در تشکیلات تکی کار کنم استقبال میکردم و تمایلی به کار در یک مناسبات تشکیلاتی نداشتم ، نمیخواستم بطور خاص یک برادر مسئولم باشد و تلاشم این بود که اساساً در چنین سازماندهی قرار نگیرم .

    - در مناسبات تشکیلاتی بنظرم روی این موارد هم فکر کردم : شل شدن روی مناسبات؛ مشخصاً در رابطه با ضوابط درونی برادران و یا حتی ازول دادگی و ... و اینکه موقعی که سایتهای مزدوران را در رابطه با مناسبات می دیدم بعد از بدوبیرا به این مزدوران خائن می گفتم، مثلاً در مورد عملیات جاری و یا ... کمی حق دارند چون دعوا و یا تیغ کشی ها و یا ... باعث شد که فلانی بریده شده و یا ... ( من خودم مواردی داشتم که انگار بنوعی حق میدادم که گویا در تشکیلات به این مزدوران ناحقی شده و یا ... )

    - روی مناسبات خواهر و برادری و شل شدن مناسبات و ...

    در تمام این دوران بعد از ضربه وضعیت کارم طوری بود که عموماً تحت مسئولیت بالاترین مسئول هر سیستمی که در آن کار میکردم بودم، ولی در مناسباتی که چندین برادر کنارم کار میکردند ، بر خلاف گذشته و قبل از ضربه که خودم را موظف و مسئول مناسبات حس میکردم اساساً تلاش میکردم که فضا و وضعیت فی ما بین مان طوری باشد که کاری به کار یکدیگر نداشته باشیم.

    به همین خاطر هرگز پای انتقادات جدی نسبت به مناسبات اینترنت، از خودم که بدترین دوران تشکیلاتی و ایدئولوژیکم در همین سیستم شروع شد تا سایرین، از همین نبودن مرز سرخهای تشکیلاتی و ایدئولوژیک میخوردیم و من با وجود اینکه میفهمیدم، ولی چون خودم هم منافع داشتم اساساً بر علیه این مناسبات نشوریدم ، نتیجه اینکه بواقع این کار نه تنها برای سازمان خیراتی نداشت بلکه کل مجموعه ما در این قسمت پس رفت تشکیلاتی و ایدئولوژیم داشتیم .

    - ایدئولوژی

    سونامی در زمینه ایدئولوژیک منو از ارزشهای که در تمام این سالها بعد از انقلاب پایبندی به آن در هر شرائطی و با همه ضعفهای فردی ام در زمینه جیم و ف حفظ کرده بود تهی کرد و من بدترین دوران ایدئولوژیک را بخصوص از زمانی که در دستگاه کار سیستم اینترنت رفتم بدلیل حمل تناقض و صفرصفر نکردن تناقضات در غسل داشتم ، این موضوع باعث شد که من بانکم را بسرعت از دست بدهم و دیگر حس میکردم که تمامی ارزشهای انقلابم را یک به یک دارم از دست میدهم ، ارزش غسل کردن ، صفرصفر بودن ، ارزش پایبندی به بندهای انقلاب و بطور خاص آب‌بندی ، ارزش متعهد بودن در کار و مسئولیت در این دوران اساساً من میتوانم بگویم که از شعائر گرفته تا تمامی اصول ایدئولوژیکی یک مجاهد را نقض کرده بودم و تا قبل از فهم درست اینکه این وضعیت ناشی از ضربه و سونامی است ، به دلیل اینکه فکر میکردم وضعیتم ناشی از ضعفها و خصلتهای فردی ام است و ناشی از ضعفهایی است که در گذشته آنها را حل نکردم و الان در شرائط سخت همه آنها بروز کرده و من در پایان راه هستم .»

    ----------

    ----------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11445

    آینده سازمان مجاهدین خلق پس از عراق

    .

    ... سازمان مجاهدین خلق (به عنوان یک سازمان و جمع و نه یک فرد یا یک رهبر) هنوز هم می تواند با خداحافظی جدی با گذشته و شروع فصلی نوین، اولین قدم ها را برای بازگرداندن اعتماد مردمی بردارد. عموم ایرانیان، چه در داخل کشور و چه در خارج، خواهان حذف نیروهای دیگر نیستند. آنها عموما اشتباهات را می بخشند و گناه یکی را بر گردن دیگری نمی اندازند. این مردم مسلما هر یک قدم مجاهدین (به عنوان نیرویی که جرئت پرداخت بهای جلب اعتماد مردم را دارد) را با چندین قدم پاسخ خواهند داد. البته تاکید می کنم که بحث بنده صرفا در مورد "سازمان مجاهدین خلق" است و نه افراد مشخص. در زاویه دیدم هم به هیچ وجه نه جنبه قانونی و قضایی را مطرح کرده ام (که جای خود را دارد و دادگاهها بدان رسیدگی می کنند) و نه جنبه های تاریخی را ...

    مسعود خدابنده، ناظران می گویند، بی بی سی، سیزدهم ژانویه 2012
    http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/01/post-28.html

    (بی بی سی از انتشار نظرات متفاوت در مورد این موضوع استقبال می کند)

    * مسعود خدابنده عضو پیشین شورای مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران است

    داستان اعضای سازمان مجاهدین خلق درعراق هنوز متحول است و تا به امروز هنوز یک نفر هم از "شهر اشرف" به "کمپ لیبرتی" منتقل نشده است؛ ولی خروج قریب الوقوع آنها از عراق قدمی رو به جلو برای بیش از سه هزار تنی که حداقل در هشت سال اخیر در بیابانهای عراق به انتظار نشسته اند. زندگی این افراد پس از خروج هر چه باشد مسلما بدتر از شرایط موجودشان نخواهد بود.

    اما چه آینده ای برای سازمان مجاهدین خلق به صفت سازمانی متصور است؟ پاسخ این سئوال مبهم است، ولی یک چیز مشخص است: پرونده ای در عراق بسته و پرونده ای جدید، احتمالا در اروپا، باز خواهد شد.

    هشتم ژوئن ۱۹۸۶، یعنی چند سالی پس از سی خرداد شصت و عزیمت یا فرار مسعود رجوی به پاریس، مجاهدین خلق (که من هم جزو آنها بودم) نه به اجبار، که بدلخواه و حتی تا حدودی به اصرار، خاک فرانسه را به قصد عراق در حال جنگ با ایران ترک کردیم. آن زمان ابوالحسن بنی صدر جزو اولین کسانی بود که در مورد پیامدهای این حرکت هشدار داد و از آن پس صف خود را از شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق جدا کرد. البته بسیاری دیگر نیز در آن زمان و یا کمی بعد از آن چنین کردند، از جمله دکتر قاسملو، خانبابا تهرانی، دکتر متین دفتری، برومند، ماسالی و...

    حرکت به سوی بغداد بعد ها از سوی سازمان "پرواز تاریخ ساز دوم" لقب گرفت. آقای رجوی قبل از "عزیمت" در پیام ویدئویی "تودیع" گفت که "می روم تا بر افرازم آتش ها در کوهستان ها"، و صریحا اعلام نمود که با توجه به انتقال مجاهدین خلق از غرب به "جوار خاک میهن"، از این پس هر گونه "خارجه نشینی" و ادعای "مبارزه از فرنگ" نامشروع است. وی به صراحت گفت که مشروعیت همه خارجه نشینان فقط و فقط به خاطر "مبارزه مسلحانه ای" است که مجاهدین پرچمدار آنند، والا که "یک نفس در خارج هم از روز اول حرام بوده". و "اگر نبود بخاطر مبارزه مسلحانه مجاهدین، باید شرف شهادت در تهران را به فرار از کشور ترجیح می دادند". هنوز هم نمی دانم چرا آن روز عراق با نام "جوار خاک میهن"، کشوری خارجی و یا "خارجه" محسوب نشد.

    به یاد می آورم اواخر ماه مه ۱۹۸۶ را که برنامه های "پرواز" ریخته شده است و من زودتر به بغداد رفته ام. چند هفته ای است برای آماده سازی ورود "برادر مسعود" و "خواهر مریم" در بغداد مستقر شده ایم تا روز هشتم ژوئن همراه تعدادی دیگر به پیشواز برویم. مسئولیت حفاظتی دارم و رابط مخابرات (سازمان اطلاعات عراق) هستم. برنامه به خوبی و خوشی انجام می شود و فرودگاه و عکس و فیلم و تبلیغات و حرکت قطار خودروها به سمت جنوب و مستقیما زیارت کربلا و نجف و بازگشت به ساختمان جلالزاده (میدان چهل دزد بغداد) و نشست جمعبندی و الی آخر. قبلا در پاریس هم کارم همین بوده و تازگی ندارد ولی اینجا یک فرق جدی با پاریس دارد. اینجا تا دندان مسلحیم.

    به یاد می آورم برای این که "مسلحانه و قهرآمیز" سرنگون کنیم، اولین نیازمان همانا محلی بود، قرارگاهی بود و پادگانی بود که بشود جمع شد، آموزش دید، برنامه ریخت، مسلح شد و بعد "تیغ به دست و قهر آمیز درید و درید تا طلوع سرنگونی". و بیاد می آورم سفارت عراق در فرانسه را که در همانجا بحث محل و پادگان را هم کرده بودیم. و به یاد می آورم آن روزی را که به همراه آقای محمود عطایی با ماشین لندکروز ارتشی چهار بار در گل گیر کردیم تا بتوانیم خود را به کتیبه وسط پادگان متروکه خالص برسانیم و سربازخانه اهدایی را از افسر عراقی تحویل بگیریم و نامش را بگذاریم "قرارگاه اشرف".

    بیاد می آورم چند روزی بعد از عملیات فروغ را که پس از چهار شبانه روز جنگیدن بدون خواب و خوراک و "دریدن" و "دریده شدن"، بالاخره یک نفر از هر چهار نفرمان زنده به قرارگاه برگشت. غالب کشته شدگان از فرط خستگی و کمبود خواب غش کرده بودند و زیر بمباران خوابشان برد تا "دریده" شوند. آن روز کسی از کسی سوال نمی کرد. کسی به چشم کسی نگاه نمی کرد. کسی سراغ کسی را نمی گرفت. کسی از زنده بودن خود خوشحال نبود. روزی بود که آب آشامیدنی مان هم بوی خون میداد با تلخ ترین مزه ها.

    ژنرال عراقی را بیاد می آورم که آن روز، با آن چهره زمخت آفتاب سوخته عربی اش، مخفیانه اشک ریخت. ژنرالی که چهار روز قبل تنها تقاضایش این بود که سازمان دست از این "دیوانگی نظامی" بردارد ولی "فرماندهی ارتش رهایی بخش" تصمیم خود را گرفته بود. همین ژنرال دو روز قبل هم التماس کرده بود که فرمان عقب نشینی بدهید و نگذارید بقیه نفرات کشته شوند ولی باز "فرماندهی ارتش رهایی بخش" تصمیم خود را گرفته بود...

    بگذریم و برگردیم سر اصل مطلب.

    برآوردی از وضعیت کنونی

    امروز کجا ایستاده ایم؟ آنطور که خانم رجوی در اطلاعیه هفته پیش مطلعمان کردند تتمه سازمان، امروز "با کوله های شخصی و وسائل آشپزخانه آماده انتقال به کمپ لیبرتی شده اند". افرادی اکثرا بیمار با متوسط سن قریب به پنجاه، به کمپی می روند که حتی نام آن فارسی یا عربی نیست.

    سه دهه بعد از آن "پرواز و آن پیام تودیع"، امروز منتظر نشسته ایم که ببینیم چه تعداد از این رزمندگان سابق و ساکنین امروز "شهر اشرف" که اکثرا زخم عملیات، زخم بی خانمانی و طلاق جمعی و جدایی فرزند، زخم چند دهه قطع رابطه با جهان بیرون را هم به همراه دارند، خواهند توانست خود را از این جهنم خود ساخته به نقطه ای امن برسانند. "خود ساخته" هم که می گویم قصد آزار ندارم. می خواهم واقعیات دیده شود تا از چاله به چاه نیفتیم. از این بابت می گویم که فراموش نشود آقایان و خانم هایی که اکنون در کشور"عراق بدون صدام" هستند ده سال است همه توان تبلیغاتی، مالی، سیاسی و امنیتی خود را به کار برده اند که در این کشور بمانند و تا همین دیروز به در و دیوار نوشته بودند "چو اشرف نباشد تن من مباد" و اعلام می کردند که "اشرف بایستد، جهان خواهد ایستاد" و تهدید می کردند که "همینجا می مانیم و می میریم".

    راستی این همه اصرار برای ماندن در عراق برای چه بود؟ با چه استراتژی یا تاکتیکی؟ به چه امیدی؟ پاسخ این سئوال را شاید بشود در جای دیگری جستجو کرد. دلیل این اصرار روشن نمی شود مگر این که دلیل و اشتیاق اولیه برای رفتن به عراق مشخص شود.

    چرا مجاهدین به عراق رفتند؟

    آقای رجوی بارها توضیح داده است که "راه دیگری نبود و اگر نمی رفتیم از بین رفته بودیم". او اگر چه دقیق ولی صرفا در چهارچوب تفکر و چارچوب اعتقادی و اهداف مورد نظر خود سخن گفته است؛ چرا که خیلی ها آن زمان همین حرکت را نوعی "خیانت" خوانده بودند. براستی چرا مجاهدین آن روز فکر می کردند که راه دیگری ندارند و "راه حل" های دیگران را نمی دیدند؟ واضح است. چون برای "مجاهد خلق" آن زمان هیچ تفکری خارج از آن چارچوب مشروعیت نداشت. چون ایدئولوژی، استراتژی و تاکتیک سازمان بر بنیان "برافروختن آتش در کوهستان ها" استوار بود.

    شما اگر بدنبال ساخت و ساز باشید نهایتا سر از مصالح فروشی در می آورید. اگر معتقد به روشنگری و ارتقاء دانش و بینش نسل های بعد باشید لاجرم سر و کارتان به فروشگاههای لوازم التحریر و این روزها فروشگاههای کامپیوتر خواهد افتاد. اگر دنبال قیام باشید و برانگیختن مردم، سر از کارخانه و مسجد و اتحادیه ها و شوراهای محلی در می آورید و اگر بنیاد تفکر و ریشه اعتقادی تان "مبارزه مسلحانه و سرنگونی قهر آمیز" باشد، لاجرم بدنبال تفنگ و باروت هستید.

    و البته این طرز تفکر مثل جن از بسم الله "لیبرالیسم" و "دموکراسی" وحشت دارد و فرار می کند. پاریس جای بقا و رشد این تفکر نیست. و این طرز تفکر الزامات دیگری هم دارد. بی اعتمادی مطلق به "دیگران"، مبارزه با هر آنکس که صد در صد با ما نیست، قهرمان پروری بر اساس قدرت بدنی، قدرت تحمل فشار، اجر و ارزش نهادن به صرف شکنجه شدن به هر دلیلی، و بعد سختی کشیدن، گرسنگی کشیدن، تحمل سرما و گرمای طاقت فرسا به هر دلیلی و حتی تولید سختی مصنوعی برای خود و اطرافیان، کم خوردن، کم خوابیدن، طلاق دادن همسر و جدا شدن از فرزند، قطع رابطه عاطفی با همه، تنفر از زندگی راحت و ... ما از شلاق زدن همدیگر در خوابگاه های دانشجویی شروع کردیم و به اینجا رسیدیم.

    ما به عراق و یا به قول آقای رجوی به "جوار خاک میهن" رفتیم چون امکان عمیلات مرزی و ارسال تیم شهری و خمپاره زنی از پاریس نبود؛ رفتیم چون باقی راه های "سرنگونی قهر آمیز" را هم امتحان کرده بودیم. "سی خرداد شصت" را و "استراتژی جنگ شهری از طریق خطوط تلفن فرانسه" را و "خط هفت هفتم و زدن سر انگشتان رژیم" را و "خط پاسدارکشی حداکثر" را با خون هزاران بی گناه از همه طرفها آزموده بودیم و نتیجه نداده بود.

    آقای بنی صدر آن روز گفت: "آقا به عراق نرو و در کنار دشمن منشین". شاید آن روز آقای بنی صدر باید می گفت "آقا این عقیده به سرنگونی مسلحانه را کمی پایین تر از آیه قرآن قرار بده، شاید راه حل های دیگر را هم ببینی".

    مختصات سازمان مجاهدینی که به اروپا باز می گردد

    عراق زمان صدام تنها دولتی است که از بدو تاسیس سازمان مجاهدین خلق ایران تا کنون از این گروه رسما پشتیبانی کرده است. این حکومت سال ها پیش سرنگون شد و سپس آمریکایی ها سازمان را خلع سلاح کردند.

    امروز تنها راه پیش روی اعضای باقی مانده این سازمان که کمی بیش از سه هزار نفر هستند، رفتن به کشورهای غربی است. اما آینده "سازمان مجاهدین خلق ایران" مبهم است. مجاهدین خلق با چه هویتی؟ با چه پشتوانه ای؟ در چه وضعیت فیزیکی و روحی و بالاخره بدنبال چه؟ استراتژی سرنگونی مسلحانه قهر آمیز یا رد مبارزه مسلحانه؟ فاز سیاسی یا فاز نظامی؟ انقلاب های ایدئولوژیک چه می شوند؟ طلاق های جمعی ادامه می یابد یا تعطیل می شود؟ جامعه بی طبقه توحیدی و نظریه های دیگر کجا جا می گیرند؟ آرم خونین رنگ سازمان که توانسته همزمان تفنگ، داس، سندان و آیه قرآن را یکجا به نمایش بگذارد در کجا خواهد نشست؟ جواب خانواده ها را چه کسی خواهد داد؟

    آیا می توان آرم سازمان مجاهدین خلق ایران را از"کمپ اشرف" آورد و بر پشت بام ساختمان مرکزی "کمپ اور سواواز" پاریس نصب کرد؟ یونیفورم ها چه می شود؟ کار شورای رهبری با آن تفاصیلی که در مورد انتخابشان گفته شده و اکنون پا به سن گذاشته اند و کار سرتیم هایی که تخصصشان فرماندهی تانک و نفربر یا تخریب بوده چه خواهد شد؟ آموزش دیده های امنیت و اطلاعات حکومت صدام به چه کاری گمارده خواهند شد؟ رابطین "هواداران" و "ایرانیان خارج از کشور" پس از بیست و اندی سال غیبت از حرکت سریع تکاملی در اروپا چگونه مواضع خود را تشریح خواهند کرد؟

    اینها سوالاتی هستند که احتمالا با صدور یک پیام، پاسخ نخواهند گرفت. اینجا دیگر "اشرف" نیست و دروازه ای ندارد که قفل شود. با تیرکمان و فلاخن هم نمی شود مردم را دور نگه داشت. اینجا اروپاست و درب های اور توانایی قطع ارتباط مطلق "رزمنده مجاهد" با "جامعه فاسد و بورژوایی غرب" یا پدر، مادر، فرزند، همسر و... را نخواهند داشت.

    روابط بین المللی سازمان هم دستخوش تغییر است. سازمان مجاهدینی که به اروپا بر می گردد دیگر "عنصر" مجاهد خلقی نیست که نفس تمامی اپوزیسیون از آتش سلاح او مشروعیت می گیرند. پس در این وضعیت برگ برنده مجاهدین کجاست؟

    امکانات و محدویت های غرب در استفاده از "سازمان مجاهدین خلق" در صحنه بین المللی

    سازمان مجاهدین مدعی است که غرب می تواند در مقابله با ایران روی آن حساب کند ولی واقعیت این است که با تعریف فعلی، اروپا علاقه ای به حضور مجاهدین خلق در خاکش ندارد. مجاهدین در حالت فعلی در محافل سیاسی غرب لشکری شکست خورده تلقی می شوند با سابقه ای اسفناک، بی خانمان، جان و مال باخته و در نتیجه ترسناک، غیر مترقبه و خطرناک و تا حدودی هم غیر قابل بازیافت.

    امروز رودررویی غرب با ایران مشخصا بر سه محور استوار است. آمریکا ایران را متهم می کند که "ناقض حقوق بشر" است، از "تروریسم" حمایت می کند و به دنبال "بمب هسته ای" است. به بیان دیگر غرب از ایران می خواهد که از فعالیت سیاسی اجتماعی "فعالان متمایل به غرب" جلوگیری نکند، حضور اسرائیل را در منطقه به رسمیت بشناسد و غنی سازی اورانیوم را متوقف کند. ایران هم در مقابل می گوید که "دخالت در مسائل داخلی کشورها ممنوع!" حماس برگزیده مردم فلسطین و حزب الله برگزیده مردم لبنان است. غنی سازی اورانیوم هم جزو اختیارات قانونی امضا کنندگان پیمان منع گسترش سلاح هسته ای است.

    حال ببینیم در این سه بحث، مجاهدین خلق چه نقشی می توانند ایفا کنند؟

    در بحث حقوق بشر- با توجه به گزارشات مکرر مراکز آمریکایی مانند مرکز تحقیقاتی رند، دیدبان حقوق بشر و گزارشات متعدد اف بی آی و وزارت امور خارجه آمریکا، نه تنها نمی توان از سازمان مجاهدین در این بحث استفاده کرد، بلکه حتی باید از نزدیک شدن آنها به این بحث فعالانه جلوگیری کرد، چرا که این کار می تواند "کارت حقوق بشر" را از دست غرب خارج کند، و آن را مستقیما در دست حکومت ایران بگذارد. یاد آوری می کنم که سازمان مجاهدین خلق توسط روسیه یا چین به نقض حقوق بشر متهم و محکوم نشده اند. تمامی این منابع و شواهد و مدارکشان غربی و اکثرا آمریکایی هستند.

    در بحث تروریسم - اینکه مجاهدین در سالهای اخیر ترور کرده اند یا نه و اینکه در لیست ممنوعه این کشور یا آن کشور باشند یا نباشند، سابقه این سازمان را پاک نمی کند و بنابراین سازمان مجاهدین خلق جایی برای عرض اندام در محکومیت "حمایت ایران از تروریسم" ندارد و فقط برگ برنده ای است در دست حکومت ایران و برعلیه "معیارهای دوگانه غرب".

    در بحث اتمی - این تنها جایی است که در سال های اخیر امکان ایفای نقش سازمان البته بدون آرم و نام و تحت نام های تولید شده دیگر وجود داشته است. کنفرانس های مطبوعاتی گاه بگاه در واشنگتن و لندن و بروکسل و حضور تبلیغاتی در سالن های جنبی پارلمان ها در سالهای اخیر را به یاد داریم. ولی این نقش هم اکنون تا حدی کمرنگ شده و شاهدیم که در رویارویی های جدیدتر، مطالب و اطلاعات مستقیم به آژانس بین المللی انرژی اتمی تحویل می شود و بدین ترتیب اطلاعیه و کنفرانس مطبوعاتی هم غیر ضروری شده است.

    ولی خارج از این سه بحث، بخصوص در سالهای اخیر یک نقش دیگر هم بوده که اساسا نه از طریق دولت ها که بیشتر از طریق لابی هایی برنامه ریزی شده است که خواستگاهشان الزاما خواستگاه دولت ای غربی نیست، و آن استفاده از مجاهدین خلق به عنوان خنثی کننده هر تلاشی است که بخواهد احتمال جنگ با ایران را کم و یا احتمال مذاکره با این حکومت را بیشتر کند.

    استفاده از مجاهدین خلق بعنوان ابزاری برای ترویج کینه و شعله ور نگه داشتن خصومت

    آقای احمدی نژاد وقتی صحبت از "نفی هولوکست" یا "بازبینی هولوکست" می کند، از سر بی اطلاعی تاریخی یا به قصد مطرح کردن بحثی تئوریک در دانشگاه ها نیست. این حرف پیام دارد. می خواهد مبادا روزی کسی بخواهد با اسرائیل سر میز مذاکره بنشیند.

    با همین استدلال وقتی راس لهتینن (رئیس هیئت روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا) می گوید که برای مقابله با ایران مجاهدین خلق را از فهرست سازمان های تروریستی خارج کنیم تا بتوانیم مستقیما به آنها کمک مالی و پشتیبانی سیاسی برسانیم به این دلیل نیست که او نمی داند که مجاهدین خلق چه کسانی هستند و چه سابقه ای دارند؛ بلکه می خواهد به حاکمان ایران بگوید آنقدر از همه شما متنفرم که دشمنان شما را تشویق می کنم، حتی کسانی را که خودشان به کشتن هزاران تن از شما چه در مرزها و چه در خیابانهای شهرهایتان اذعان دارند و به آن افتخار هم می کنند.

    همانطور که آقای احمدی نژاد دقت نمی کند که هولوکست صرفا به حکومت اسرائیل خلاصه نمی شود، خانم لهتینن هم توجه نمی کند که مشکل این گروه صرفا با حکومت ایران نیست و قربانیان ایرانی، عراقی، اروپایی و حتی خانواده ها و باقی ماندگان کشته شدگان آمریکایی را هم متاثر کرده است.

    نگاه غالب ایرانیان به سازمان مجاهدین خلق

    با توجه به سابقه سازمان مجاهدین خلق در متهم کردن سازمانها و شخصیت های مخالف خود در داخل و خارج از ایران و متهم بودن خود این سازمان به "جنگیدن در کنار صدام"، " نقض حقوق بشر" و "تروریسم کور" (اتهاماتی که سازمان مجاهدین خلق همه را رد می کند)، به نظر می رسد که بخش بزرگی از نسل جوان در داخل ایران نظر مثبتی نسبت به این سازمان نداشته باشند.

    در خارج از کشور نیز به استناد رابطه دیگر نیروهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی می توان برآورد کرد که بجز تعداد محدودی وابستگان قدیمی به شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق، بقیه نیروهای مخالف جمهوری اسلامی از راست ترین تا چپ ترین این طیف عملا نه تنها علاقه ای به نزدیکی به سازمان ندارند که در بسیاری از مواقع مخالفت صریح و روشن خود را با روش های مورد استفاده مجاهدین خلق ابراز کرده اند.

    چاره چیست؟

    به نظر می رسد که سازمان مجاهدین خلق اکنون بر سر دوراهی ای قرار گرفته که انتخاب هر راه، تبعات غیر قابل بازگشت خود را خواهد داشت. دوراهی بقا بر روند قبلی و خلق و خوی جهان سابق و یا تغییر جدی و کیفی به طرف واقعیات جدید و جهان امروز.

    راه حل اول: اصرار بر روند گذشته

    اگر سازمان بر انتخاب قبلی خود و روندی که تا کنون دنبال کرده است اصرار داشته باشد تبعات آن تقریبا روشن است و می توان بسیاری از حرکت های ماهها و حتی سالهای آینده را پیش بینی کرد. در چنین شقی حضور آقای رجوی در اروپا درست مثل زمانی که ایشان از ایران به پاریس آمدند الزامات خاص خودش را خواهد داشت. پیش بینی بنده این است که ما شاهد دو خط موازی شاخص که قبلا هم در حرکت سازمان در غرب دیده ایم خواهیم بود.

    اول: حملات خشونت آمیزتر و گسترده تر به دفاتر و منافع و سفارتخانه های جمهوری اسلامی در کشورهای غربی (و احتمالا و در صورت لزوم منافع عراق، سوریه و لبنان). شیشه شکستن، پرتاب تخم مرغ به مقامات دولتی و دیپلمات ها در خیابانها در کنار بست نشستن های تبلیغاتی معمول و تظاهرات بیشتر با مدعوینی که در سالهای اخیر دیده ایم والبته همه اینها با انگیزه و خط "باز کردن جای از دست رفته در غرب" و بقول آقای رجوی "خارج کردن رقبا" از صحنه. این حرکتی است با شاخص های "حذفی" مجاهدین خلق سی سال قبل که امروز نه تنها الزاما به ضرر جمهوری اسلامی تمام نخواهد شد که با توجه به تجاربی که حکومت در این سالها بدست آورده است، احتمالا به نحوی موثر از آن بهره برداری می کند و با تمسک به آن دولت های اروپایی را تحت فشار می گذارد.

    دوم: استفاده از رسانه های نوشتاری و گفتاری و فعال کردن دستگاه اطلاعاتی ای که در ماههای اخیر تا حدودی ساکت تر عمل کرده، برای تبلیغ علیه هر کس که بخواهد برعلیه مجاهدین و بخصوص رهبری آن سخن بگوید یا عمل کند. تفاوت این بار با گذشته البته "تعلیم دیدگی عنصر مجاهد خلق در دستگاه صدام" و خلق و خوی ناشی از گذراندن دورانی طولانی از زندگی قرارگاهی است که می تواند بر شدت عمل بیفزاید. البته در چنین سناریویی، حضور احتمالا خشن سازمان در میان جوامع ایرانیان خارج از کشور می تواند زنگ خطری جدی برای دستگاه های امنیتی کشورهای اروپایی باشد.

    راه حل دوم: تغییرات بنیادی و به روز کردن سازمان

    سازمان مجاهدین خلق در صورت ورود به اروپا از نقاط قوتی هم برخوردار خواهد بود که در گذشته نه تنها از آنها در مسیر همگامی با نیروهای اپوزیسیون بر علیه حکومت جمهوری اسلامی ایران استفاده نکرده، بلکه در موارد متعددی خواسته یا ناخواسته همین نقاط قوت را علیه همین اپوزیسیون بکار گرفته است. یکی از نقاط قوت مجاهدینی که از اردوگاه اشرف به اروپا می آیند، تعداد آنها و نقطه قوت دیگر انگیزه مبارزاتی آنهاست.

    سازمان مجاهدین خلق (به عنوان یک سازمان و جمع و نه یک فرد یا یک رهبر) هنوز هم می تواند با خداحافظی جدی با گذشته و شروع فصلی نوین، اولین قدم ها را برای بازگرداندن اعتماد مردمی بردارد. عموم ایرانیان، چه در داخل کشور و چه در خارج، خواهان حذف نیروهای دیگر نیستند. آنها عموما اشتباهات را می بخشند و گناه یکی را بر گردن دیگری نمی اندازند. این مردم مسلما هر یک قدم مجاهدین (به عنوان نیرویی که جرئت پرداخت بهای جلب اعتماد مردم را دارد) را با چندین قدم پاسخ خواهند داد. البته تاکید می کنم که بحث بنده صرفا در مورد "سازمان مجاهدین خلق" است و نه افراد مشخص. در زاویه دیدم هم به هیچ وجه نه جنبه قانونی و قضایی را مطرح کرده ام (که جای خود را دارد و دادگاهها بدان رسیدگی می کنند) و نه جنبه های تاریخی را باز بینی کرده ام.

    سازمان مجاهدین برای این پوسته شکنی که احتمالا تنها راه تضمین بقایش پس از عراق و در شرایط جدید غرب است، نیاز به تغییرات بنیادی سریع دارد و فقط آنگاه است که اساسا امکان بررسی قدم های بعدی، حرکت به سوی مردم و بده بستان با نیروهای مردمی دیگر را خواهد داشت. درچنین شرایطی می توان به تغییر دیدگاه نیروهای بین المللی و امکان همکاری غرب با این سازمان هم امیدوارتر بود. البته مجاهدین خلق برای این کار بسیار خطیر زمان زیادی ندارند.

    در این طریق، مجاهدین خلق قبل از هر چیز باید به سیستم بسته و شدیدا کهنه رهبری مادام العمر و ریاست جمهوری ای که هجده سال پیش در "بهارستان" بغداد اعلام شده خاتمه دهند. من نه تنها این را به نفع اعضای مجاهد خلق که به یقین به نفع خود خانم و آقای رجوی هم می دانم. یقین دارم که بهترین کاری که آقا و خانم رجوی امروز می توانند برای ایران، سازمان مجاهدین و خودشان بکنند اعلام کناره گیری است.

    مبرم ترین وظیفه کنونی مجاهدین خلقی که با آزادی از محدودیت های بیابانهای عراق به محیط باز اروپا می رسند از یک طرف جدا کردن اعتقادات شخصی از زندگی اجتماعیشان است (که ارتباط با خانواده، ازدواج، به روز شدن، آموزش اولیه زبان و جذب شدن در جامعه را هم شامل می شود) و از طرف دیگرجدا کردن خود و آینده سازمان از گذشته نه چندان درخشان گروه تحت رهبری آقای رجوی و همسرشان. این راه می تواند در کمترین فرصت زمانی با برگزاری انتخابات آزاد و با نظارت ناظرینی منتخب از میان طیف گروه های اپوزیسیون ایرانی در پاریس آغاز شود.

    ***
    بی بی سی از انتشار نظرات متفاوت در مورد این موضوع استقبال می کند
    http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/01/post-28.html

    ---------

    همچنین:
    http://www.iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11462

    پاسخی کوتاه بر مقاله "آینده سازمان مجاهدین خلق پس از عراق"

    .

    ... همچنانکه درمقاله شما هست :علیرغم اطلاعیه خانم مریم رجوی مبنی بر آمادگی خروج اولین گروه جهت رفتن به کمپ لیبرتی؛ "تا به امروز هنوز یک نفر هم از "شهر اشرف" به "کمپ لیبرتی" منتقل نشده است". راستی چرا؟؟ با اشرافی که شما به روشها وکارکرد ایدئولوژیکی این سازمان دارید آیا فکر میکنید آقای رجوی بدون ایجاد درگیری وشهید سازی ومظلوم نمایی واطمینان ازمصونیت قضایی برای خود وصد نفری که دارای پرونده قضایی درعراق هستنداجازه میدهد پای حتی یکنفر از پادگان اشرف به دلخواه به دنیای آزاد باز شود که زندگی آنان بهتر از شرایط موجودشان شود؟ قطعا پاسخ شما نیز به این سوال منفی است زیرا شما بهتراز هر کسی میدانید واشراف کامل داریدکه آینده وبقاء سازمان روی 2اصل کلی بنا شده است و ...

    عباس صادقی، ایران سبز، آلمان، هفدهم ژانویه 2012
    http://www.iran-sabz.de/2Haupt/2012/jan/40.HTM

    لینک به مقاله "آینده سازمان مجاهدین خلق پس از عراق"
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11445

    با سلام به آقای مسعود خدابنده

    فعالیت های حقوق بشری وانساندوستانه شما در این سالیان در جهت کمک به افراد جدا شده وصدمه دیده از مناسبات بسته وفرقه ای مجاهدین قابل تحسین وتقدیرمیباشد اما مقاله اخیر شما در سایت بی بی سی، سیزدهم ژانویه 2012 تحت عنوان "آینده سازمان مجاهدین خلق پس از عراق" نیز از دید بنده جای بحث زیادی دارد بویژه آن بخش مربوط به چاره چیست؟ و راه حل پیشنهادی شمابرای برکناری رهبران فعلی سازمان؛ بدین منظور یادآوری مختصری از گذشته سازمانرا برای پرداختن به ای بحث ضروری دانستم.
    http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/01/post-28.html

    شما به خروج قریب الوقوع این افراد ازعراق بسیار امیدوارید واعتقاد دارید زندگی این افراد پس از خروج از عراق هر چه باشد مسلما بدتر از شرایط موجودشان نخواهد بود. البته من هم مانند شما آرزو میکنم هر چه زودترپای این افرادیکه متوسط سنی هرکدامشان بالای 50سال میباشد به دنیای آزاد باز شودوحداقل این چند صبای باقیمانده از عمرشان را به دور از فرامین خشک تشکیلاتی و در کنار خانواده ویا احیانا با انتخاب خودشان در دنیای آزاد سپری کنند؛ اما آرزوی ما میتواند با واقعیت های تلخی که این افراد را احاطه کرده بسیار متفاوت باشد.

    همچنانکه درمقاله شما هست :علیرغم اطلاعیه خانم مریم رجوی مبنی بر آمادگی خروج اولین گروه جهت رفتن به کمپ لیبرتی؛ "تا به امروز هنوز یک نفر هم از "شهر اشرف" به "کمپ لیبرتی" منتقل نشده است"

    راستی چرا؟؟

    با اشرافی که شما به روشها وکارکرد ایدئولوژیکی این سازمان دارید آیا فکر میکنید آقای رجوی بدون ایجاد درگیری وشهید سازی ومظلوم نمایی واطمینان ازمصونیت قضایی برای خود وصد نفری که دارای پرونده قضایی درعراق هستنداجازه میدهد پای حتی یکنفر از پادگان اشرف به دلخواه به دنیای آزاد باز شود که زندگی آنان بهتر از شرایط موجودشان شود؟

    قطعا پاسخ شما نیز به این سوال منفی است زیرا شما بهتراز هر کسی میدانید واشراف کامل داریدکه آینده وبقاء سازمان روی 2اصل کلی بنا شده است و در آموزه های ایدئولوژیک سازمان هم همواره روی این دو اصل تاکید میشود مبنی بر "وصل به نقطه خارج از خود" و "فدیه وفدای رهبری"

    تعریف تحت الفظی دو اصل بالا عبارتند از:

    یکم: تکیه وقلاب شدن به عنصر خارجی("وصل به نقطه خارج از خود")
    دوم: قربانی کردن بدنه سازمان به نفع سر ورهبری ("فدیه وفدای رهبری")

    تقدم وتاخر این دو اصل متناسب با شرایط موجود تغییر میکند اما تا به امروز همواره اصل دوم راهگشای اصل اول بوده است بویژه از سال 1360 تا به امروزاین بدنه سازمان بوده که قربانی سلامت وفرار رهبری از بحران های درونی وبیرونی شده است.

    طی 31سال گذشته در سه مقطع حیاتی بدنه سازمان قربانی وصل وقلاب شدن رهبری این سازمان به عنصر خارجی بوده.

    اولین بار در خرداد سال1360 با اعلام جنگ مسلحانه از سوی رهبری سازمان تمامی بدنه تشکیلات علنی وغیر مخفی سازمان با انجام ترورهای کوردر شرایط جنگ بین ایران وعراق؛ عملا به زیر تیغ اعدام فرستاده شدند.

    رجوی برای ادامه بقاء یا باید در حاکمیت قرار میگرفت ویا برای ادامه حیات سازمان خود را بند یک عنصر خارجی میکرد تا بتوانداززیر فشار ناشی ازاشتباهات فاحش استراتژیکی اعلام جنگ مسلحانه خارج شود.

    وعده سقوط شش ماهه حکومت میسر نشده بود وعملا مشی مسلحانه با لو رفتن خانه های تیمی واز هم پاشیده شدن تیم های عملیاتی به شکست انجامیده بود.

    قرار گرفتن در حاکمیت که یک خواب وخیال بچگانه ای بیشتر نبود ؛وفقط میماند رفتن وقلاب شدن به یک عنصر خارجی که میباید زمینه های آنرا در داخل کشور محیا میکرد.

    رهبری سازمان به مدد اعدامهای کور آن دوران وبا برگ مظلومیت وحقوق بشر وبه پشتوانه همراهی دکتر بنی صدرتوانست هواپیمای خود رادر فرانسه مهد آزادی با سلام وصلوات فرود بیاورد.

    این برگ حقوق بشری به یمن خونهای به زمین ریخته شده چنان قوی بود که توانست بسیاری ازافراد وجریانهای آنروز را نیز اغوا وبا خود همراه کند از جمله: دکتر قاسملو، خانبابا تهرانی، دکتر متین دفتری، برومند، ماسالی و...

    این افراد بعدها صف خود را از رجوی جدا کردند زیرا تا آنزمان چهره واقعی این سازمانی را که رهبری مثل رجوی تولید کرده بود را نمیشناختند.

    با جدا شدن این جریانها ؛رجوی بدنبال قلاب شدن به عنصر خارجی برای ادامه بقاءخود هیچ عنصر خارجی دیگری به غیر از صدام را پیدا نکرد که بتواند خود را محکم به آن قلاب کند به همین دلیل با ذلت به دامن صدام حسین پناه برد.
    (چنانچه قلاب و وصل به عنصر خارجی جزء اصول سازمان و رهبری نمیبود قائدتا تحت هیچ شرایطی تن به ذلت عراق وصدام در حال جنگ با ایران نمیداد).

    صد باردیگر هم که تاریخ را برگردانیم واز اول شروع کنیم باز هم این ایدئولوژی ؛یک رهبری مانند رجوی تولید خواهد کرد وباز هم رجوی به کسی مثل صدام ملحق خواهد شد.

    در مقاله خودتان سوال کرده بودید؛

    "هنوز هم نمی دانم چرا آن روز عراق با نام "جوار خاک میهن"، کشوری خارجی و یا "خارجه" محسوب نشد".

    جواب سوال ساده است کافی است برگردیم به آموزه های ایدئولوژیک سازمان (بقاء سازمان روی 2اصل کلی بنا شده است)

    اصل اول: قلاب شدن به عنصر خارجی جزء اصول وپایه های ایدئولوژی سازمان ورهبری است.

    حالاوصل به عنصر خارج از خود صورت گرفته (عراق وصدام) لاجرم خود سازمان بخشی از آن عنصرخارجی میشود وبه همین دلیل دیگر عراق خارجه محسوب نمیشود.

    از این نقطه به بعد عراق ظرف ایدئولوژیک سازمان تلقی میشود حیات وممات سازمان در این ظرف تعریف وتئوریزه میشود وپادگان اشرف ظرف کانونی این ایدئولوژی است وهمانطور که شما تاکید کرده اید"پاریس جای بقا و رشد این ایدئولوژی وتفکر نیست" ونمیتواند باشد.
    از این پس سازمان نمیتواند عراق را ترک کند مگر به دو دلیل:

    یکم:عنصر خارجی بهتر وقویتری پیدا کند(تضمین امنیتی برای رجوی)

    دوم:فرش قرمز تا تهران برای رجوی پهن کنند(شرایط را عنصر خارجی باید فراهم کند)که این همان خوابی است که رجوی هر شب تکرار آنرا میبیند.
    چه ماندن در عراق وچه خارج شدن سازمان از عراق این بدنه سازمان است که ابتدا باید قربانی شود.

    از موضوع اصلی خارج نشویم :

    مرحله اول قربانی کردن بدنه به نفع رهبری در سال 1360صورت گرفته بود ورجوی توانست روی موج این خونها ابتدا به پاریس سپس به نزد صدام درعراق برود.

    مرحله دوم در سال 1367 پس از پذیرش قطعنامه 598توسط ایران بود.

    بعد از پایان جنگ حضور در عراق منطقا پایان میپذیرد چون تمام شعر وشعارهای بیرونی سازمان حول سوار شدن روی موج جنگی است که امیدی به پایان آن نمیرود.

    از بخت بد رجوی ایران قطعنامه 598 را پذیرفت.

    بعد از پذیرش قطعنامه توسط ایران همه فکر میکنند که حضور سازمان در عراق دیگر موضوعیتی ندارد اما غافل ازاین هستند که سازمان نمیتواند از ظرف ایدئولوژی خود خارج شود زیرا با خروج از عراق فاتحه این سازمان وایدئولوزی خوانده شده است.

    زمزمه خروج از عراق حتی در بدنه سازمان هم زمزمه میشود.

    رجوی عنصر خارجی دیگری مطمئن تر از صدام وعراق ندارد.

    پس راه حل بقاء وقلاب شدن به عنصر خارجی چه میشود؟

    رهبری باید یک فکری کند.

    اصل طلایی اصل دوم:
    قربانی کردن بدنه سازمان به نفع سر ورهبری ("فدیه وفدای رهبری")

    رجوی با یک تیر 10نشان میزند.

    بقول رجوی بیمه نامه فروغ؛ چون که صد آید نود هم پیش ماست.

    بود ونبود رجوی وسازمان وایدئولوژی او دوباره بند به قربانی کردن بدنه به نفع رهبری میشود.

    خیلی از افرادی که میتوانند در فردای آتش بس معترض این استراتژی شوند در کوره عملیات فروغ کشته میشوندو تبدیل به شهید سازمان میشوندورجوی از آنها بمثابه کارت وچماقی برای مهار دیگران استفاده میکند؛ بعبارتی قربانیانی که خود تبدیل به بانی قربانیان دیگر میشوند .

    خیل افرادمجروح از عملیاتی ناموفق که به گفته شاهدان آن از اول هم محکوم به شکست بود اجبارا در خاک عراق به مدت 25سال زمین گیر شدن میشوند.

    از فردا کسی نباید نامی از شهدا ببرد یا اشکی بریزد زیرا شهدا فدیه های رهبری بوده اند وشهدا از امروز صاحب دارند زیرا انان که شهید شدند صد روی صد وصل به رهبری بودند .

    آنان که زنده ماندند این فرصت را دارند که موانع وحائل وصل خود به رهبری رابا ذوب شدن در انقلاب ایدئولوژیک ازبین ببرند تا سرنگونی محقق شود.

    بند های انقلاب ایدئولوژیک یکی پس از دیگری از راه میرسند.

    این همه دستاورد به یمن اصل طلایی دوم بدست آمده است.

    اصل دوم: قربانی کردن بدنه سازمان به نفع سر ورهبری ("فدیه وفدای رهبری")

    آیا رجوی میتوانست در ظرف دیگری وبا مکانیزم دیگری به مدت شانزده سال این تعداد نفرات را تا سال2003در بیخبری مطلق از جهان خارج نگه دارد؟

    مرحله سوم این مدل قربانی کردن را هم میتوان از فردای سرنگون شدن صدام به راحتی دید.

    آیا کسی توانسته به اراده خود وبدون هراس از پادگان اشرف خارج شود؟

    افراد کشته شده در درگیری های ساختگی با ارتش عراق

    افراد سر به نیست شده از سال 2003 تا به امروز

    تعداد افراد خودکشی کرده یا تحت نام خودکشی اعلام شده

    خودسوزی های پاریس برای نجات مریم رجوی را به غیر از اصل دوم میسر کرده است.

    تمامی این 3200نفرباقیمانده در پادگان اشرف ابزار وبرگ برنده ای برای ادامه حیات ایدئولوژی سازمان (رهبری )است در واقع فدیه هایی برای نجات رجوی هستند ولاغیر.

    این افراد از عراق خارج نمیشوند تا اصل طلایی اول محقق شود

    اصل یکم: تکیه وقلاب شدن به عنصر خارجی("وصل به نقطه خارج از خود")

    رجوی فقط با ایجاد حمام خون ودر صورت فراهم شدن تضمین امنیتی خود وحلقه 100نفره وفاداران به خود پادگان اشرف را تخلیه میکند .

    همه سوالات درستی که شما در مقاله مذکور پرسیده اید مانند:
    چرا مجاهدین به عراق رفتند؟

    اصرار بر ماندن در عراق.........

    "راه حل" های دیگران را نمی دیدند؟

    مجاهدین خلق با چه هویتی؟

    چه پشتوانه ای؟

    فاز سیاسی یا فاز نظامی؟

    جواب خانواده ها را چه کسی خواهد داد؟

    انقلاب های ایدئولوژیک چه می شوند؟ طلاق های جمعی ادامه می یابد یا تعطیل می شود؟

    از دید بنده پاسخ سوالات فوق ویا هر سوال منطقی دیگری را باید در چهارچوب همان دو اصل طلایی جستجو کرد یا بعبارت دیگر تمامی ابزار وآلات نظامی تمامی شعائر ؛تمامی بندهای انقلاب ایدئولوزیک یک آبشخور بیشر ندارد که همانا حفظ منافع سازمانی که در شخص مسعود رجوی خلاصه میشود.

    همانطورکه شما از رجوی نقل کرده اید:

    آقای رجوی بارها توضیح داده است که "راه دیگری نبود و اگر نمی رفتیم از بین رفته بودیم".

    حرف اصلی را رجوی بزبان آورده اما نه بدلیل "برافروختن آتش در کوهستان ها" که اینها ابزاری هستند در خدمت همان دو اصل طلایی؛ شما اصل اول را برای رجوی تضمین کنید مکانیزم های بعدی در دستگاه عنصر خارجی جدید تعریف میشود.

    30سال به گوش همه خواندند که سلاح ناموس مجاهد خلق است اما دیدیم درشرایط خلع سلاح توسط آمریکایی ها ؛آقای رجوی از لنین فاکت دامن میآوردو در یک اطلاعیه مدعی میشود من سلاح را دادم تا صاحب سلاح را حفظ کنم.

    آیا اطلاعیه رجوی در رابطه با خلع سلاح را میتوان خارج از اصل اول تفسیر کرد ؟ولو به طور موقت ومقطعی.

    یکم: تکیه وقلاب شدن به عنصر خارجی("وصل به نقطه خارج از خود")

    دوم: قربانی کردن بدنه سازمان به نفع سر ورهبری ("فدیه وفدای رهبری")

    با اینحال آیا باز هم برای این سازمان راه حل دارید؟

    من با این بخش از مقاله شما مشکل دارم.

    قلبا امیدوارم در یک صبح رویائئ این خبر را از رسانه ها بشنوم که پادگان اشرف بدون خونریزی تخلیه شده است ورجوی برای نجات آینده سازمان با پذیرش تمامی مسئولیت گذشته کناره گیری کرده است.

    آرزویی دلکش است اما دریغ.....

    حالا برمیگردیم به راه حل شماوبرگرداندن آب از دست رفته به مسیر اصلی.

    با پوزش از شما من فقط بخش پایانی مقاله شما را در زیر میآورم و میخواهم همین مسیر را با شما برویم.

    ابتدا راه حل را مرورکنیم:

    "راه حل دوم: تغییرات بنیادی و به روز کردن سازمان"

    در این طریق، مجاهدین خلق قبل از هر چیز باید به سیستم بسته و شدیدا کهنه رهبری مادام العمر و ریاست جمهوری ای که هجده سال پیش در "بهارستان" بغداد اعلام شده خاتمه دهند. من نه تنها این را به نفع اعضای مجاهد خلق که به یقین به نفع خود خانم و آقای رجوی هم می دانم. یقین دارم که بهترین کاری که آقا و خانم رجوی امروز می توانند برای ایران، سازمان مجاهدین و خودشان بکنند اعلام کناره گیری است.

    مبرم ترین وظیفه کنونی مجاهدین خلقی که با آزادی از محدودیت های بیابانهای عراق به محیط باز اروپا می رسند از یک طرف جدا کردن اعتقادات شخصی از زندگی اجتماعیشان است (که ارتباط با خانواده، ازدواج، به روز شدن، آموزش اولیه زبان و جذب شدن در جامعه را هم شامل می شود) و از طرف دیگرجدا کردن خود و آینده سازمان از گذشته نه چندان درخشان گروه تحت رهبری آقای رجوی و همسرشان. این راه می تواند در کمترین فرصت زمانی با برگزاری انتخابات آزاد و با نظارت ناظرینی منتخب از میان طیف گروه های اپوزیسیون ایرانی در پاریس آغاز شود.

    فرض را بر این میگذاریم که آقا وخانم رجوی در همان صبح دل انگیز کناره گیری کرده اند.

    و باز مفروض است که بعد از کناره گیری رجوی ؛این سازمان همچنان وجود دارد.

    شرایط را برای انتخاب آزاد فراهم کرده ایم وناظرینی منتخب از میان طیف گروه های اپوزیسیون هم حضور دارند حالا بفرمائید کاندیداها خودشان را معرفی کنند؟

    چه کسی ویا چه کسانی کاندید میشوند؟

    آیا در این سازمان ودر هیئت اجرایی سازمان کسی یا کسانی هستند که در این سالیان در جرم وجنایت رجوی در حق اعضاءخود با رجوی شریک نبوده باشد تا دیگران به او رای بدهند.

    یک لایه میرویم پایین تر آیا کسی یا کسانی باقی مانده اند که بخواهند این سازمان را از نو احیاء کنند.

    خود شما چی فکر میکنید ؟به غیر از لایه بالایی که هیچکس به آنها رای نمیدهد کسی در این سازمان باقی مانده است که حاضر باشد اسم سازمان را بشنود؟

    یک فرض محال دیگر.

    آیا در این سازمان میتوان زیر دست رجوی حتی یک خروشچف نامی پیدا کرد که تا دیروز رجوی برای او خدا گونه بوده وامروز بخواهد جنایات او را افشا کند تا دلیلی برای اصلاحات او باشد؟

    من میگویم در دستگاه استالین میتوانستی خروشچف را پیدا کنی اما در دستگاه رجوی نمیتوانی حتی خروشچفی پیداکرد که روز بعد از مرگ استالین وعده اصلاحات بدهد وفرمان خروج نیروهای نظامی از مجارستان را صادر کند اما هفته بعد با 120000نیرو از زمین وهوا به مجارستان حمله کند؛ اما در سازمان رجوی نمیتوانی حتی برای یک روز هم چنین فردی را پیدا کنی.

    زیرا در لایه بالایی سازمان بعد ار رفتن رجوی وفرو ریختن چهارچوب های تشکیلاتی کهنه رجوی حتی یک نفر را نمیتوانی پیدا کنی که خارج از مناسبات رجوی بتواند مسائل روزانه خود را به تنهایی حل کند.

    اگر چنین کسی میبود قطعا تا قبل از کناره گیری رجوی از پادگان رجوی فرار کرده بودو اگر فرار کرده بود هرگز حاضر به بازگشت به سازمان نبودحتی بعد از رجوی.

    شما بهتر از هر کسی میدانید شرایط هیئت اجرایی بعد از سال 1371 در عراق فرمانپذیری مطلق است بویژه برای زنان ؛واگر هنوز اراده ای برای درصدی از آنان باقی مانده باشد قطعا تا قبل از تعین تکلیف نهایی رجوی با عراق از دست رجوی فرار میکند.

    خارج از همه اینها:سازمانی که طی سی واندی سال فرصت تصحیح واصلاح را از دست داده ودر زمره یک سازمان خیانتکار قرار دارد که حتی از هیچ ظلم ستمی در حق اعضاءخود کوتاهی نکرده است وباید در یک دادگاه صالحه در بهترین کشورهای اروپایی مانند سوئیس محاکمه شود وبه زندان ویا تیمارستان فرستاده شوند چه اصراری است که مشروعیت سیاسی هم بدهیم ودر بین اپوزیسیون هم برایش صندلی خالی کنیم؛وانگهی اصلا یکی از مدعیان میتواند همین اپوزیسیون باشد.

    عباس صادقی
    16.01.2012

    ----------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11499

    گذار از تاریخ

    .

    ... با این شعار چند دهه بر طبل جنگ کوبیدن است که نتیجه اش را میبینیم که حال که صحبت از برگشتن به فعالیت سیاسی و نشستن با سایر" دگر اندیشان " بر سر یک مساله حرف زدن است اینطور حاضرند جان وخون افراد را به هیچ بفروشند تا شاید حرف خود را به کرسی بنشانند . بواقع تضاد "اصلی " که آنهمه رجوی تشنه قدرت از آن دم میزند در حال حاضر برای" رجوی ها و خونواده " چیست ؟ آیا درد فرقه مردم و مشکلات "خلق " است؟؟ آیا پدران و مادران سالخورده و شکسته از درد سالیان دوری فرزند و دلبندان خطر براندازی برای شما دارد؟ اگر که سازمانی با نیروهای تماما حرفه ای و نیروهای آبدیده درست کردی بر پایه " آگاهی و آزادی انتخاب" تو را چه باک؟؟ ...

    مهرداد ساغرچی، ایران فانوس، آلمان، بیست و چهارم ژانویه 2012
    http://iran-fanous.de/middle/541-Sagharchi-GozarAzTarikh-24.01.2012.htm

    لینک به مقاله "آینده سازمان مجاهدین خلق پس از عراق"
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11445

    پرتگاهی دیگر برای نسلی از ایرانیان

    بعد از چهل سال باید کسانی باشند که بگویند چرا نسل های قبل از ما چه اشتباهاتی کردند که ما در چنین وضعیتی هستیم و هنوز بسیاری آرزوی نابودی یکدیگر را میکنیم بدون اینکه واقعا بدانیم برای چی ؟؟؟؟

    واقعیت این است که آقای خدابنده در مقاله بسیار مستند و دقیق بعنوان کسی که در یک گذار تاریخی در سازمان مجاهدین حضور داشته و در هر واقع میتوان به یک صورت در این باره به ایشان بخاطر دست گذاشتن بر روی همه مسایلی که شاید ایشان میتوانسته به این صورت بیان کنند اما من هم از نگاه یک در بند سابق فرقه لازم دیدم ضمن قدر دانی از همه نکاتی که اشاره شد بخصوص شهامت روشن گری که در فضای آلوده سمپاشی سازمان به چند نکته اشاره کنم. اولا در باره انعکاس کسانی که در سایت بی بی سی بدون مقدمه به هر کس که به نفع مجاهدین و فرقه انحصاری رجوی قلم نزند مارکهای رجوی پسند میزنند میگویم که دوران چماق و چاقو تمام شده است و تمامی ملل حتی دور افتاده ترین" قبایل افرایقایی هم الان به تحمل دیگرقبایل " تشویق میکنند چه رسد به ملت ایران که بالاترین و بافرهنگ ترین ملل روی زمین هستند و این را به هواداران و مزدبگیران" فرقه رجوی و خانواده" باید خاطر نشان کنم که وقت تغییر رسده است و در واقع باید گفت گذار یک سازمان که تمامی خطوطش با زور و تبلیغات و پول و مغز شویی و وارونه گویی بوده سخترین دوران گذار همین خواهد و در این راستا میبینم که چگونه کسانی که هنوز ذره ای اراده و فکر مستقل را برای خود حفظ کرده اند از دایره خشونت و به قول خدابنده "دریدن " به" زندگی و تحمل دیگران" و اینکه ممکن است بجز" من" " رجوی" کسی دیگر هم حرف درستی بزند و گناهی برآنها نیست که مثل "رجوی" فکر نمیکنند.

    اما درباره قسمتی از مقاله خدابنده بنیاد تفکر و ریشه اعتقادی (سازمان) "مبارزه مسلحانه و سرنگونی قهر آمیز" و"برافروختن آتش در کوهستانها " بوده است لازم دیدم اضافه کنم با یک مرور کوتاه برتمامی مواضع و نوشته ها و سخنرانی ها ی رهبران و هوادران دور و نزدیک این فرقه بطور بسیار روشن میبینیم که :

    تفکر و اعتقاد سازمان همیشه و در همه حال "رسیدن به قدرت در هر شکل و به هر صورت " که میخواهد باشد .

    این جوهره تفکر که ریشه اش بر اثر بیماری معروف که "من بهتر از همه " کارها را بلدم وهستم و بقیه باید نه تنها تایید بلکه سر سپاری کنند وگرنه "خائن " ضد خلق هستند ناشی میشود.و با این شعار چند دهه بر طبل جنگ کوبیدن است که نتیجه اش را میبینیم که حال که صحبت از برگشتن به فعالیت سیاسی و نشستن با سایر" دگر اندیشان " بر سر یک مساله حرف زدن است اینطور حاضرند جان وخون افراد را به هیچ بفروشند تا شاید حرف خود را به کرسی بنشانند . بواقع تضاد "اصلی " که آنهمه رجوی تشنه قدرت از آن دم میزند در حال حاضر برای" رجوی ها و خونواده " چیست ؟ آیا درد فرقه مردم و مشکلات "خلق " است؟؟

    آیا پدران و مادران سالخورده و شکسته از درد سالیان دوری فرزند و دلبندان خطر براندازی برای شما دارد؟

    اگر که سازمانی با نیروهای تماما حرفه ای و نیروهای آبدیده درست کردی بر پایه " آگاهی و آزادی انتخاب" تو را چه باک؟؟

    شاید که در نوشته ای که من یا سایر دوستان سابق در بند دست به قلم میبریم ناخودآگاه از بحث اصلی کمی فاصله بگیریم و این هم بخاطر این است با هر نوشته یا موضع گیری که میبینیم گویا زخمی کهنه از درد سالیان سر باز میکند و دوباره داغ ما تازه میشود. و امید است که بر ما خورده نگیرید.

    در هر صورت مواضع و نظرات خدابنده برایم محترم است ولی من وقتی در قسمت" چاره چیست" مطالب را میخواندم بسیار جالب به نکاتی برخوردم که احساس میکنم از یک ذهن بسیار آزاد اندیش و با نگاهی کاملا وطن پرستانه و بخصوص انسانی و به دور از کینه و نفرتی که بطور معمول باید کسانی که زخم سالیان با دزدیده شدن همه سرمایه اش باز هم به آنها که به او دشمن میگویند دست یاری نشان میدهد .

    اما یک نکته بسیار اساسی و سوالی که پیش میآید این است که آیا اصرای هست که سازمانی که میگوید رجوی و ایران مساوی هست و سازمانی که میگوید که همه کسانی که طور دیگر فکر میکنند مزدوران و مواجیب بگیر هستند آیا میشود در یک پروسه پند بگیرند وبه بیمارانی که تشنه قدرت هستند را گفت که آقا و خانم کوتاه بیایند و بگویند کنار رفتیم..!!

    واقعیت فرقه ها چیز دیگری است. بله در یک فرقه میگویند همه فدای یک نفر بشون دو این یعنی

    " ذوب در رهبری ورهایی " آیا میشود گفت بیاید کوتاه بیاید .آیا اساسا چنین چیزی دیگر با آن و نام میسر است؟؟ هرگز چنین نخواهد بود چرا ؟ آنها به افراد گفتند صاحب شهدای هم رجوی است مسول گناه و ثواب همه رجوی است مسول دنیا و آخرت شما نفرات سازمان رجوی است حالا بگیم ترا به خدا برو کنار بگذاریم همه چیز عوض شود. البته اگر چنین تغییری بشود به قول معروف همه کف میزنند اما ماهیتا با اساس سازمان در تضاد است مگر چیز دیگر ی با نام دیگری که آن دیگر سازمان مجاهدین نیست.

    اما در پایان من هم از نظر منطقی و قانونی فکر نمیکنم هرگز سازمان بتواند اجازه استقرار به عنوان یک گروه متمرکز در هیچ جای اروپا پیدا کند و تنها راه را باید اول نجات تک تک نفرات و کمک به برگردندان این اسرا به زندگی عادی است و در مرحله بعدبا یک همکاری گسترده برای جذب و یاری به همه نیازمندانی که با کوله باری از مشکلات روحی و جسمی به دنیای آزاد راه پیدا کرده اند میباشد.

    Home


    Date: 2012-02-29
    (C) 2006