شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • از جان رجوی چه میخواهیم؟ (مسئله حقوق بشر نبایستی به ملاحظات سیاسی مشروط گردد)

    از جان رجوی چه میخواهیم؟

    مسئله حقوق بشر نبایستی به ملاحظات سیاسی مشروط گردد

    .

    ... وقتی تعداد کثیری که توانسته اند از اشرف فرار کنند همگی یک مطلب را میگویند و همگی بر بسیاری حقایق که در استانداردهای جهانی امروزی نقض فاحش اولیه ترین حقوق انسانی تعریف میگردد صحه میگذارند، باید پذیرفت که موضوع حداقل ارزش رسیدگی و دخالت سازمان های بین المللی حقوق بشری را دارد و نمیتوان صرفا آنرا به پارامتر های دیگر، از جمله مسائل سیاسی، مشروط کرده و از روی آن گذشت. واقعیت اینست که هیچ کس از درون اشرف اطلاعی ندارد و مسئولین سازمان مجاهدین خلق اجازه هیچگونه دسترسی به افراد داخل آنرا نمیدهند و لذا تنها منبع خبری از اشرف کسانی هستند که توانسته اند از آنجا فرار کنند و این واقعیت هم غیر قابل انکار است که اشرف جائی است که افرادی از آنجا فرار میکنند ...

    بنیاد خانواده سحر، بغداد، یازدهم ژانویه 2012
    http://www.saharngo.com/fa/story/1684

    نامه ای مطول و مفصل داشتیم که بعد از توضیحات مبسوط در دفاع از سازمان مجاهدین خلق و آوردن دلایل سیاسی در توجیه عملکردهای این سازمان، نهایتا به این جمله ختم شده بود که "از جان رجوی چه میخواهید؟".

    باید عرض شود که ما از جان رجوی و از جان هر کس دیگری که طرف هستیم چیزی نمی خواهیم. به هیچ عنوان با مسعود رجوی بحث سیاسی و ایدئولوژیکی هم نداریم. اصلا کار ما سیاسی نیست و هر کداممان یک ایده ای داریم. ما صرفا یک سری سؤالات مشخص مربوط به حقوق اولیه انسان ها داریم که به هیچ پارامتری هم نمیتواند مشروط شود و مایلیم رجوی، یا هر کس دیگری از جانب او، در این خصوص پاسخگو باشد. اینرا بدون اغراق میگوئیم که پرونده جرائم حقوقی رجوی، خصوصا در قبال اعضای فرقه خودش، در محاکم قضائی عراق از پرونده صدام حسین هم قطورتر است و هزاران برگ سند و مدرک در آن وجود دارد.

    سؤال شده بود که آیا اساسا چنین امکانی وجود ندارد که جداشده ها (بریده ها به زعم نویسنده) در اظهارات خود، به علت دشمنی که با سازمان پیدا کرده اند، غلو نمایند و خلاف واقع بگویند؟

    جواب ما اینست که البته که چنین امکانی وجود دارد.

    آیا هر آنچه که فراریان از اشرف (اخراج شدگان به زعم نویسنده) میگویند را باید بدون چون و چرا به عنوان حقایق محض پذیرفت؟

    قطعا اینطور نیست.

    اما از طرف دیگر ما هم هرگز نمیتوانیم همه حرفهای رجوی و حامیان ایرانی و غیر ایرانیش را حقیقت محض پنداشته و هیچ شکی نسبت به ادعاهایشان نداشته باشیم.

    وقتی تعداد کثیری که توانسته اند از اشرف فرار کنند همگی یک مطلب را میگویند و همگی بر بسیاری حقایق که در استانداردهای جهانی امروزی نقض فاحش اولیه ترین حقوق انسانی تعریف میگردد صحه میگذارند، باید پذیرفت که موضوع حداقل ارزش رسیدگی و دخالت سازمان های بین المللی حقوق بشری را دارد و نمیتوان صرفا آنرا به پارامتر های دیگر، از جمله مسائل سیاسی، مشروط کرده و از روی آن گذشت. واقعیت اینست که هیچ کس از درون اشرف اطلاعی ندارد و مسئولین سازمان مجاهدین خلق اجازه هیچگونه دسترسی به افراد داخل آنرا نمیدهند و لذا تنها منبع خبری از اشرف کسانی هستند که توانسته اند از آنجا فرار کنند و این واقعیت هم غیر قابل انکار است که اشرف جائی است که افرادی از آنجا فرار میکنند.

    عین الله شعبانی 7 ماه است که از اشرف فرار کرده است. او 23 سال بطور کامل و شبانه روزی و بدون کوچکترین ارتباطی با دنیای خارج در پادگان اشرف و زیر نظر 24 ساعته تشکیلات بوده است. او در جنگ ایران و عراق سرباز بود. در سال 1367 در آخرین عملیات از ناحیه پا تیر خورد و مجروح شد و اسیر نیروهای عراقی گشت. او را ابتدا به یک اردوگاه و سپس به زندان ابوغریب بردند و هرگز در دستگاه صلیب سرخ به عنوان اسیر جنگی به ثبت نرسید و صلیب از وجود او هیچ اطلاعی نداشت. هیچگونه رسیدگی درمانی در قبال او صورت نگرفت و او را با همان حالت مجروح در حالیکه خون بسیاری از دست داده بود در زندان ابوغریب رها کردند تا اینکه مسئولین سازمان مجاهدین خلق به سراغ او رفتند و او از سر ناچاری دعوت آنان را قبول کرد و البته گرفتارتر شد. خانواده اش تا سال 1382 هیچ اطلاعی از وضعیت او نداشتند و او را مفقود جنگی به حساب می آوردند تا اینکه از طریق جداشدگان اطلاع یافتند که او در اشرف است.

    او میگوید: "در اشرف که بودم چند بار درخواست کردم که با صلیب سرخ دیدار داشته باشم ولی موافقت نکردند. خیلی ها مثل من ثبت نشده بودند. صلیب سرخ خواسته بود تا با اسرای جنگی که به سازمان پیوسته اند ملاقات کند. سازمان حتی از کسانی که ثبت نام شده بودند پای یک نامه انگلیسی امضا گرفت که اینها نمیخواهند با صلیب دیدار داشته باشند. این افراد، که سازمان یقین داشت در صورت دیدار با صلیب جدا خواهند شد، ابتدا متوجه نشدند که پای چه چیزی را امضا کرده اند. سازمان صرفا تعدادی را که فکر میکرد جدا نخواهند شد به صلیب نشان داد که بسیاری از آنها همان موقع (بعد از آتش بس) جدا شده و به ایران رفتند. هیچ ایده ای از شرایط خارج از قرارگاه نداشتم و می ترسیدم که فرار کنم یا جدا شوم و باز گرفتارتر گردم. اما بالاخره صدای خانواده ها که از بلندگوها پخش میشد مرا تشویق کرد تا تصمیم خودم را بگیرم".

    روز 23 اردیبهشت امسال (1390)، محمدرضا گلی اسکاردی (بعد از 23 سال) و غفار بال افکنده (بعد از 10 سال) با کمک یکدیگر و بعد از ریختن یک طرح فرار مشترک، موفق شدند از پادگان فرقه ای اشرف بگریزند و خود را به جمع خانواده ها برسانند.

    محمدرضا از سال 1357 وقتی دانشاموز دبیرستان بود هوادار سازمان مجاهدین خلق شده بود. او فکر میکرد که این بهترین سازمانی است که تاکنون بر روی کره زمین وجود داشته است. با این دید و با تبلیغاتی که از رادیو مجاهد شنیده بود به عراق رفت و به سازمان پیوست.

    خانواده او از ابتدا از وجودش در اشرف اطلاع داشتند. او چندین نوبت طی این 23 سال از عراق به دلایل مختلف که عمدتا برای جذب نیرو یا کمک مالی بود مأمور شد تا با خانواده اش در ایران تلفنی صحبت کند. این مکالمات همیشه توسط مسئولین سازمان که حضور فیزیکی داشتند کنترل میشد. او هر بار مجبور بود به خانواده اش بگوید که جایش خوب است و کاملا از شرایط خود راضی است و آنها را هم تشویق به آمدن بکند. خانواده او هم البته حرفش را باور میکردند و خیالشان راحت بود.

    او میگوید: "آنچه در اشرف طی این سالیان دیدم کاملا مغایر با آنچیزی بود که در ایران تصور میکردم. هر آنچه که در تبلیغاتشان میگفتند دروغ محض بود. خفقان در داخل اشرف حد و مرز نداشت و واقعا اشرف جای ماندن نبود. از طرفی سازمان هر روزنه ای به بیرون از اشرف را کور کرده بود و هیچ تصویری از آنچه که بعد از جدا شدن بر سرمان خواهد آمد نداشتیم. صدای خانواده ها که از بلندگو ها پخش میشد نور امیدی بر دلهای ما تاباند. من و غفار در یک مقر بودیم و با هم تصمیم گرفتیم که طرحی ریخته و فرار کنیم و نهایتا خود را به عراقی ها و خانواده ها رساندیم".

    غفار بال افکنده میگوید: "سه نفر بودیم که برای یافتن کار و ارتقای زندگی مان به ترکیه رفتیم، غافل از اینکه سازمان از قبل در ترکیه تور پهن کرده تا امثال ما را بدام بیندازد. عاقبت مثل خیلی های دیگر گول ترفندهای سازمان را خوردیم و به این طریق سر از اشرف در آوردیم. از همان روز اول گفتم که نمیخواهم اینجا بمانم که مرا مخیر کردند که یا بمانم و یا توسط عراقی ها به اتهام ورود غیر قانونی محاکمه شده و به زندان ابوغریب فرستاده شوم. یکی از ما موقع آمدن آمریکائی ها و دیگری بعد از آن جدا شدند و رفتند. من اما از جداشدن و فرار میترسیدم. هر زمان که میگفتم میخواهم بروم فورا تحت شدیدترین فشارهای روحی و فیزیکی قرار میگرفتم و تا حرفم را پس نمیگرفتم دست از سرم بر نمی داشتند. صدای خانواده ها به من قوت قلب داد و مطلع شدم که تعدادی توانسته اند فرار کنند و امیدوار شدم که در پشت حصارهای اشرف زندگی به گونه ای دیگر در جریان است که میتواند نوید بخش باشد. با محمدرضا قرارهایمان را گذاشتیم و تعهد کردیم که کسی بوئی نبرد و بالاخره طرح فرارمان را اجرا کردیم. حاصل یک لحظه غلفت در ترکیه، تلف شدن 10 سال از عمرم در عراق و شکنجه روحی و جسمی بود که این مدت متحمل شدم".

    اگر بخواهیم به همین منوال ادامه دهیم و فاکت و نمونه و استشهادیه بیاوریم چندین کتاب قطور خواهد شد. چگونه میشود تصور کرد که تمامی این سرگذشت ها قلابی و ساختگی بوده و تنها رجوی راست می گوید. آیا کسی هست که با دلیل و مدرک این اظهارات را از اساس رد کند؟

    اگر مختصری در خصوص فرقه های مخرب کنترل ذهن مطالعه کنید و نمونه های آنرا با رفتار و کردار سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی مقایسه نمائید، یقین خواهید کرد که این یک گروه معمولی که با جمهوری اسلامی مبارزه میکند نیست. این گروه افراد خود را سوژه مغزشوئی قرار داده و اراده آزاد را از آنان گرفته و این نفرات را برده وار استثمار میکند. فرقه رجوی مصداق بارز برده داری نوین است که این روزها توسط جامعه شناسان و روان شناسان خیلی مطرح میشود.

    کسانی که از فرقه ها جدا میشوند معمولا سخت لب به سخن باز میکنند و از 100 واقعیت یکی را هم برملا نمی نمایند. جداشدگان فرقه ها دلایل خاص خودشان را دارند و آنان نسبت به اینکه با تمام تحصیلات و هوش و ذکاوتی که داشته اند اینچنین بازیچه دست یک قدرت طلب مال دوست شهوت پرست شده اند شرم دارند و ترجیح میدهند خاطرات خود را برای همیشه در درون خود نگاه دارند. خانم بتول سلطانی سالها نزد ما در عراق بود و زمانی که به اروپا رفت پرده از خیلی از مسائل مربوط به شخص رجوی برداشت و تا آن زمان چیزی نگفته بود.

    فرقه ها تلاش میکنند منتقدین خود را سرکوب و منکوب نمایند و آنها را مورد اتهام قرار بدهند و بگویند که آنان این حرف ها را از روی دشمنی میزنند. اولا چرا آنها باید بعد از جدا شدن دشمن شوند؟ مگر هر کس از هر حزب و گروهی جدا میشود بلافاصله به دشمنی با آن می پردازد؟ کسی که 23 سال و بعضا 30 سال از عمر خود را بلاوقفه در این سازمان گذرانده چرا باید بعد از خروج دیگر ذره ای سمپاتی به آن نداشته باشد؟ ثانیا آیا همه کسانی که جدا شده اند و تعداد آنها تا جائی که ما ارتباط داریم به صدها تن میرسد و استشهادیه های آنان در دستگاه قضائی عراق موجود است همگی از اول تا آخر دروغ میگویند؟ آیا یک کلام راست از اینهمه نمونه های نقض اولیه ترین حقوق بشر در داخل پادگان اشرف وجود ندارد؟ آیا همه آنها کارمندان و مأموران وزارت اطلاعات و نیروی قدس و غیره بوده اند؟

    اگر منطقی فکر کنیم همین نمونه که رجوی مانع دیدار خانواده ها با عزیزانشان که سالیان سال است آنها را ندیده اند میشود کافی است تا پی به ماهیت او و مناسبات درونی فرقه اش ببریم. آیا به نظر شما هیچ دلیل سیاسی میتواند نقض حقوق اولیه انسان ها، خصوصا کسانی که تمامی هست و نیست خود را در راه مبارزه گذاشته و داوطلبانه به این راه وارد شده اند، توجیه نماید؟

    ما میخواهیم سؤال کنیم که آیا ساکنان اشرف دسترسی آزاد به اطلاعات لازم را دارند؟ آیا آنها واقعا در شرایطی هستند که بتوانند آگاهانه و مستقل تصمیم بگیرند؟ آنا آنان که بعضا بیش از دو دهه است که از دنیای خارج قطع شده و تحت مانیپولاسیون ذهنی تحت عنوان عملیات جاری قرار داشته اند صاحب اراده آزاد هستند؟ همه میدانند که چنین چیزی نیست و رجوی اجازه باز شدن حصارها را نمیدهد. سازمان های بین المللی هم بنا بر مصالح سیاسی کاملا منفعل شده اند ولی این انفعال نمیتواند واقعیت را بپوشاند. واقعیت اینست که افرادی که در اشرف مستقر هستند بر اساس استانداردهای بین المللی اسیر ذهنی و عینی محسوب میشوند که ابتدا باید اطلاعات کافی از دنیای بیرون از فرقه در اختیار آنان قرار گیرد تا بتوانند با اراده آزاد که از آنان سلب شده تصمیم بگیرند.

    مایلیم که دوستان و عزیزان، موافق یا مخالف، نظرات خود را به اطلاع ما برسانند تا ما هم بتوانیم مسیر حرکت خود را بهتر انتخاب نمائیم.

    بنیاد خانواده سحر
    بغداد 11 ژانویه 2012

    --------

    بی بی سی فارسی

    بی بی سی عربی  

    پرس تی وی انگلیسی


    (لینک به فایل ویدئویی - 30 مگا بایت)

    ---------------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11205

    اعلام جدائی ۳ تن از اعضای فرقه رجوی

    .

    ... در درگیری هایی که اخیرا با دولت عراق بوجود آوردند ما را وادار نمودند تا با نیرو های عراقی در گیر شویم. آنان گفته بودند که عراقی ها آمده اند تا ما را دستگیر کرده و تحویل ایران بدهند که بعد شکنجه و اعدام شویم. لذا فکر میکردیم حتی به قیمت کشته شدن باید به نیروهای عراقی با هر وسیله ای که شده تهاجم نمائیم. با حضورخانواده ها دراطراف پادگان فرقه ای اشرف امید زندگی در ما بوجود آمد و ترس از بیرون از اشرف و عراقی ها که هر روز در گوشمان می خواندند کمتر شد و اطمینان نسبی حاصل کردیم که در بیرون از زندان اشرف زندگی دیگری وجود دارد. بلند گوهای خانواده ها تنها امید ما در این زندان بود. ما امیدواریم که تا رها شدن تک تک اسرای اشرف، حضور خانواده ها و صدای بلندگوهایشان پایان نیابد ...

    بنیاد خانواده سحر، بغداد، سیزدهم دسامبر 2011
    http://www.saharngo.com/fa/story/1666

    سه تن از اعضای فرقه رجوی که به تازگی توانسته اند از پادگان اشرف فرار کرده و رهائی خود را بازیافته و به جمع خانواده ها بپیوندند، طی بیانیه ای اعلام کردند که از این فرقه تروریستی جدا شده اند.

    متن بیانیه آنان به شرح زیر است:

    با درود به ملت شریف ایران

    اینجانبان:

    علی قزل قارشی از شهرستان گرگان / ورودی 1379

    صادق خاوری (صمد) از شهرستان فومن / ورودی 1380

    محمد کریم گل شیر میری (حامد) از شهرستان نیک شهر / ورودی 1380

    جدایی خود را از فرقه تروریستی مجاهدین خلق اعلام نموده و اظهار میداریم که ما فریب مسعود رجوی و مسئولین فرقه اش را خورده بودیم که با نیرنگ و به بهانه عضویت در یک شرکت کاریابی و اعزام به اروپا، ما را به عراق و پادگان اشرف کشاندند.

    ما وقتی از نیت پلید آنان آگاه شدیم خواهان بازگشت گردیدیم، اما تهدید کردند که ما را به دولت بعثی عراق تحویل میدهند و آنان نیز ما را به زندان ابوغریب خواهند برد و بعد از طی مدت حبس نهایتا به ایران تحویل داده خواهیم شد که در ایران به عنوان عضو سازمان مجاهدین خلق اعدام خواهیم گردید.

    ما به ناچار بهترین دوران زندگی خود را در پادگان اشرف به اسارت گذراندیم که هر روز به بهانه های واهی ما را در بدترین شرایط روحی قرارمی دادند. تفتیش عقاید و شکنجه های روانی تحت عنوان عملیات جاری روزمره ادامه داشت.

    در درگیری هایی که اخیرا با دولت عراق بوجود آوردند ما را وادار نمودند تا با نیرو های عراقی در گیر شویم. آنان گفته بودند که عراقی ها آمده اند تا ما را دستگیر کرده و تحویل ایران بدهند که بعد شکنجه و اعدام شویم. لذا فکر میکردیم حتی به قیمت کشته شدن باید به نیروهای عراقی با هر وسیله ای که شده تهاجم نمائیم.

    با حضورخانواده ها دراطراف پادگان فرقه ای اشرف امید زندگی در ما بوجود آمد و ترس از بیرون از اشرف و عراقی ها که هر روز در گوشمان می خواندند کمتر شد و اطمینان نسبی حاصل کردیم که در بیرون از زندان اشرف زندگی دیگری وجود دارد. بلند گوهای خانواده ها تنها امید ما در این زندان بود. ما امیدواریم که تا رها شدن تک تک اسرای اشرف، حضور خانواده ها و صدای بلندگوهایشان پایان نیابد.

    ما نهایتا تصمیم گرفتیم با پذیرش خطرات احتمالی خودمان را از این گرداب نجات بدهیم. ما ماه ها روی طرح فرارمان کار کردیم و در یک شرایط سخت و خطرناک با توکل به خدا در تاریخ 1390/4/9 از این قلعه مخوف و دهشتناک فرار کردیم و خود را به نیروهای عراقی رساندیم.

    در طی مدت حضورمان در این فرقه، رهبران این سازمان ظلم های بسیاری بر ما و دیگران روا داشتند. ما حق خود می دانیم تا در مجامع حقوقی عراقی و بین المللی علیه سران مجاهدین خلق بخاطر اسیر نگاه داشتن ما و نداشتن کمترین حقوق انسانی، که در هر بازداشتگاهی در هر دیکتاتوری به رسمیت شناخته میشود، شکایت کنیم.


    علی قزل قارشی


    صادق خاوری(صمد)


    محمد کریم گل شیر میری (حامد)

    توضیحات بنیاد خانواده سحر:

    آقای علی قزل قارشی وقتی از پادگان فرقه ای اشرف فرار کرد و خود را به نیروهای عراقی رساند بلافاصله اظهار داشت که خواهرش در جمع خانواده هاست و می خواهد فورا او را ببیند. افسر عراقی مسئول نیروهای عراقی نیز قول داد که ترتیب این کار را بدهد و او به جمع خانواده ها پیوست.

    اما یک شب قبل از فرار آقای قزل قارشی، خواهر و برادرش، که به اتفاق تعدادی از خانواده های مازندران مدت ها در شهرک آزادی بسر میبردند، در حال بازگشت به ایران بودند. اتوبوس آنها هنوز به شهر ایلام نرسیده بود که از خبر فرار برادرشان مطلع شدند. اشک شوق از دیدگان همه خانواده هائی که در حال بازگشت بودند سرازیرشد و در اتوبوس غوغایی برپا گردید.

    خواهر و برادر آقای قزل قارشی از اتوبوس پیاده شدند و مجددا خود را به مرز رساندند و با کوشش ها و هماهنگی های بعمل آمده برای حل و فصل مسئله ویزا و غیره، به بغداد بازگشتند و برادرشان را بعد از سالها درآغوش گرفتند.

    بنیاد خانواده سحر آزادی این عزیزان را به خانواده های آنان تبریک میگوید و امیدوار است کوشش های خانواده ها به ثمر نهائی رسیده و تمامی اسیران به آغوش خانواده های خود بازگردند.

    ----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11289

    دو سال پشت سیم‌خاردارهای چهار لایه اشرف؛ «فقط می‌خواهم فرزندم را ببینم»

    .

    ... بار‌ها و بار‌ها من از سازمان ملل و حقوق بشر و از کمیساریای عالی پناهندگان و دولت عراق درخواست کمک کرده‌ام که من شرایط خاصی دارم و هر جور شده می‌خواهم این فرزندم را حداقل دو سه دقیقه ببینم و شرایط زندگی خودم را برایش بگویم. و شرایط بیرون از کمپ اشرف را هم برایش روشن کنم. اما متأسفانه کسانی که در درون سازمان هستند، هیچ اطلاعی از بیرون سازمان ندارند. هیچ رسانه‌ای در اختیارشان نیست و هیچ نمی‌دانند. فقط یک کانال تلویزیونی آنهم به صورت کاملا سانسور شده در اختیار آنهاست. نه رادیو، نه تلویزیون و نه روزنامه در اختیارشان نیست. و از هیچ چیزی خبر ندارند... اگر واقعاً این ادعایشان درست است پس تمام سیم خاردار‌ها را بردارند. تمام کانکس‌های نگهبانی را جمع کنند. هر صد متری یک کانکس گذاشته‌اند و ...

    گلناز اسفندياری، رادیو فردا، بیست و دوم دسامبر 2011
    http://www.radiofarda.com/content/f7_IV_with_Soraya_
    Abdollahi_mother_of_Ashraf_camp_resident/24430667.html

    لینک جهت دانلود فایل صوتی

    در حالی که هنوز آینده ساکنان اردوگاه اشرف مشخص نیست، شماری از خانواده‌های این افراد نیز از مدت‌ها پیش در وضعیت بلاتکلیفی به سر می‌برند. اردوگاه اشرف واقع در شمال بغداد اعضای سازمان مجاهدین خلق را در جای داده است.

    ثریا عبداللهی، مادر یکی از ساکنان اردوگاه اشرف، می‌گوید که از دو سال پیش به قصد دیدن فرزندش امیر در اطراف اردوگاه ساکن شده، اما به گفته او سازمان مجاهدین از دیدار آنان ممانعت به عمل می‌آورد.

    خانم عبداللهی به رادیو اروپای آزاد/ رادیو آزادی می‌گوید که فرزندش از ۱۰ سال پیش ساکن اردوگاه اشرف است:
    (لینک به فایل صوتی)

    ثریا عبداللهی: من بهمن ماه سال ۱۳۸۸ خورشیدی به اینجا آمدم و متأسفانه تا به امروز اصلاً نتوانسته‌اند بچه‌ام را ببینم. او را دوباره به تلویزیون سیمای آزادی آورده‌اند. بچه‌ام به حالت خیلی عصبی شروع به فحاشی کردن؛ تهدید کردن و بسیجی خواندن من کرد.

    به هر حال من ۲۰ سال زحمت بچه‌ام را کشیده‌ام. می‌دانست که من با چه شرایطی او را بزرگ کرده‌ام. نمی‌دانم چه بر سر او گذشت و چه تهدیداتی شد؟ اصلاً چرا تهدیدش کردند و چرا به این صورت به تلویزیون آورده بودندش؟ چرا او را بر علیه مادرش، مادری که جوانی‌اش را برای فرزندانش گذاشته، او را تحریک کرده بودند و چرا باید این جور صحبت کند؟ من تعجب می‌کنم.

    با‌شناختی که از پسرتان دارید، فکر می‌کنید علت این اتفاقات چیست؟

    با توجه به اینکه من الان دو سال است اینجا هستم. از طریق کسانی که از سازمان فرار کرده‌اند، چه کسانی که در سال‌های گذشته فرار کرده‌اند و چه کسانی که در طول این دو سال گذشته که ما اینجا بوده‌ایم فرار کرده‌اند، من فهمیدم که بچه من زیر فشار جسمی و روحی خیلی شدیدی قرار دارد.

    نه تنها فرزند من؛ بلکه بچه‌هایی که خانواده‌هاشان اینجا هستند، و نمی‌گذارند که به هیچ عنوان ما فرزندانمان را ببینیم.

    آنوقت شما از ایران به آنجا رفتید تا پسرتان را ببینید؟

    بله. من از استان اردبیل به اینجا آمدم.

    و در طول این دوسال شما کجا زندگی می‌کنید؟

    اول که من به اینجا آمدم حدود سه یا چهار خانواده بیشتر نبودیم. ما فکر می‌کردیم می‌آییم و بچه‌هایمان را می‌بینیم و برمی‌گردیم. به همین دلیل هم برای ما یک [محل] اسکان جلوی درب اشرف قرار دادند و بعد از آن بود که اسکان‌هایمان زیاد‌تر شد و از حدود ۱۰ نفر به ۱۰۰ نفر رسید.

    الان که حدود دو سال از این ماجرا می‌گذرد، چیزی حدود ۴۰۰ یا ۵۰۰ نفر در اینجا مستقر هستند.

    خانم عبداللهی؛ ممکن است به طور کوتاه و خلاصه توضیح بدهید که اصلاً چه شد که پسر شما ساکن اردوگاه اشرف شد؟

    فرزند من سال ۱۳۸۱ قرار بود به آلمان برود، اما متأسفانه هر کاری کردیم ویزای آلمان را به او ندادند. دوستی داشت که می‌خواست او را از طریق ترکیه به آلمان ببرد، من هم موافقت کردم و او به ترکیه رفت و در هتل آنکارا ساکن بود.

    از هتل آنکارا با من تماس گرفت و گفت مردی به اسم علی آنکارایی پیدا شده که حدود ۶۰۰ یا ۷۰۰ نفر را می‌خواهد به آلمان ببرد ولی برای این کار مقداری پول می‌خواهد.

    بچه من در این میان حدود سه سال و نیم یا نزدیک به چهار سال بعد از این اتفاق گم شد. از طریق شخصی که از سازمان فرار کرده بود و من و پسرم را می‌شناخت، و آمد مرا پیدا کرد از طرف فرزندم بعد از چهار سال خبر آورد. من پرسیدم شما کجا هستید که این جور گم شده‌اید؟ او هم گفت ما در کمپ اشراف هستیم.

    پیش از این پسر شما عضو سازمان مجاهدین بود؟ تا جایی که شما می‌دانستید؟

    نه. نه. نه تنها عضو این تشکیلات نبود بلکه ما این سازمان و این نام‌ها و عنوان‌ها را هم نمی‌شناختیم.

    بار‌ها و بار‌ها من از سازمان ملل و حقوق بشر و از کمیساریای عالی پناهندگان و دولت عراق درخواست کمک کرده‌ام که من شرایط خاصی دارم و هر جور شده می‌خواهم این فرزندم را حداقل دو سه دقیقه ببینم و شرایط زندگی خودم را برایش بگویم. و شرایط بیرون از کمپ اشرف را هم برایش روشن کنم.

    اما متأسفانه کسانی که در درون سازمان هستند، هیچ اطلاعی از بیرون سازمان ندارند. هیچ رسانه‌ای در اختیارشان نیست و هیچ نمی‌دانند. فقط یک کانال تلویزیونی آنهم به صورت کاملا سانسور شده در اختیار آنهاست. نه رادیو، نه تلویزیون و نه روزنامه در اختیارشان نیست. و از هیچ چیزی خبر ندارند.

    مقامات سازمان مجاهدین خلق این گونه حرف‌ها را رد می‌کنند و می‌گویند که افرادی که در کمپ اشرف هستند، به میل خودشان آنجا زندگی می‌کنند، هیچ محدودیتی ندارند و با میل خودشان در آنجا مانده‌اند.

    اگر واقعاً این ادعایشان درست است پس تمام سیم خاردار‌ها را بردارند. تمام کانکس‌های نگهبانی را جمع کنند. هر صد متری یک کانکس گذاشته‌اند و بچه‌های آنجا چهار نفر، چهار نفر دارند نگهبانی می‌دهند، این‌ها را جمع کنند.
    دوربین‌های مدار بسته را جمع کنند. دوربین‌های دید در شب را جمع کنند. به طور کامل تمام درهای مقر‌ها را باز کنند.

    الان دو سال است که من اینجا هستم. سیم خاردار‌ها به طور چهار لایه، چهار لایه به طرف سازمان چیده شده است.

    شما گفتید که پسرتان هم گفته است که نمی‌خواهد شما را ببیند.

    پسرم به اجبار این حرف را زده است. به من که نگفته است. عرض کردم خدمت‌تان که این حرف را پشت تلویزیون سیمای آزادیشان گفته است.

    گزارش‌هایی وجود دارد که سازمان مجاهدین خلق اعلام کرده است که در صورت دریافت تضمین‌های امنیتی، این سه هزار عضو خود را از اردوگاه اشرف خارج می‌کند. نظر شما در این مورد چیست؟

    انشاءالله که موافقت کنند. آن کسانی که از درون سازمان فرار کرده‌اند، می‌گویند که قرص‌های سیانور در اختیار اکثر اعضای این سازمان قرار داده شده است و هر کس بخواهد به زور از اینجا برود باید حتماً قرص سیانورش را بخورد.

    این اطلاعات را شما از کجا دارید خانم عبداللهی؟

    از طریق اشخاصی که در عرض همین یکی دو هفته گذشته از کمپ اشرف فرار کرده‌اند فهمیده‌ام. تمام اطلاعات راجع به درون سازمان را ما از این افراد فرار کرده دریافت کرده‌ایم.

    اگر فرض را بر این بگیریم که اجازه جا به جایی داده بشود، خواست شما چیست؟ اینکه فقط پسرتان را ببینید یا اینکه می‌خواهید به ایران برگردد؟ خواسته واقعی شما چیست؟

    نه تنها من بلکه خانواده تمام این ۶۰۰ یا ۷۰۰ نفری که به کمپ اشرف رفته‌اند، خواسته‌مان این است که این افراد اول باید از کمپ بیایند بیرون. در مرحله نخست باید روشن سازی بشوند. در جریان تمام مسائل روز و اخبار روز قرار بگیرند. چون این افراد چیزی بین ۳۰ یا ۲۰ یا ۱۰ سال در محیطی کاملا بسته و ایزوله زندگی کرده‌اند.

    به همین دلیل من مادر در کنار سایر خانواده‌ها این انتظار و درخواست را دارم که اول از همه ذهن این‌ها را روشن کنند. پیش از ملاقات با خانواده‌ها آن‌ها را در جریان مسائل واقعی روز قرار بدهند، آن وقت اجازه ملاقات این اشخاص با خانواده‌ها را بدهند.

    یعنی منظورتان از «روشن سازی» این افراد این است که با حق و حقوقشان آشنا بشوند؟ ببینند که در خارج از اردوگاه چه امکاناتی برایشان وجود دارد؟ و بر این اساس خودشان آگاهانه تصمیم بگیرند که می‌خواهند چکار کنند؟

    دقیقاً. من هیچ اجباری در انتخاب اینکه پسرم باید حتما با من بیاید، ندارم.

    اگر الان می‌توانستید به طور کوتاه با پسرتان صحبت کنید، به او چه می‌گفتید؟ مهم‌ترین چیزی که می‌خواستید به او بگویید چه بود؟

    به او می‌گفتم که امیرم، واقعاً دوستت دارم و زندگی و نفسم را به پایت می‌ریزم تا زمانی که پرواز کنی و به اوج برسی. به آنجایی که خودت ایمان و عقیده داری. من دوست ندارم در عقیده کسی، حتی فرزند خودم مداخله کنم. ولی می‌خواهم فرزندم آزاد زندگی کند. در محیط بسته نباشد.

    چرا باید ازدواج کردن برای بچه من حرام باشد؟ چرا کار کردن، خانه داشتن، حق فرزند داشتن، ملاقات با خانواده و دوستان، دیدار با مادر و خواهر و وابستگان برای فرزندم باید ممنوع باشد؟

    می‌خواهم مثل بقیه مادر‌ها وقتی فرزندم را می‌بینم به وجودش افتخار کنم. به همین سادگی. غیر از این دیگر هیچ چیزی نمی‌خواهم.

    ---------------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11372

    فرار 30 تن از اعضاء مجاهدین به یک نقطه ناشناخته

    .

    ... یک منبع آگاه در استان دیالی از ترک تعدادی از اعضای سازمان مجاهدین به یک نقطه نامعلوم خبرداد و اشاره کرد که اعضا سازمان بعد از تصمیم دولت عراق مبنی بر انتقال پادگان از یک حالت اضطراب و سردرگمی رنج می برند. این منبع آگاه که در وزارت کشور مشغول به کار است بدون اعلام هویت خود در یک تماس تلفنی به سرویس های امنیتی و بدون دادن اطلاعات بیشتر، از فرار 30 نفر از اعضا سازمان مجاهدین خبر داد. در این هفته سازمان ملل اعلام کرد که با هماهنگی دولت عراق و طبق توافق نامه ی امضا شده به انتقال اعضاء سازمان از پادگان اشرف به محل دیگری اقدام می کند ...

    براثا نیوز، سی و یکم دسامبر 2011
    ترجمه انجمن نجات
    http://www.nejatngo.org/fa/post.aspx?id=11841

    لینک به متن اصلی (عربی)
    http://www.burathanews.com/news_article_145443.html
    لینک به متن انگلیسی
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=11371

    یک منبع آگاه در استان دیالی از ترک تعدادی از اعضای سازمان مجاهدین به یک نقطه نامعلوم خبرداد و اشاره کرد که اعضا سازمان بعد از تصمیم دولت عراق مبنی بر انتقال پادگان از یک حالت اضطراب و سردرگمی رنج می برند.

    این منبع آگاه که در وزارت کشور مشغول به کار است بدون اعلام هویت خود در یک تماس تلفنی به سرویس های امنیتی و بدون دادن اطلاعات بیشتر، از فرار 30 نفر از اعضا سازمان مجاهدین خبر داد.

    در این هفته سازمان ملل اعلام کرد که با هماهنگی دولت عراق و طبق توافق نامه ی امضا شده به انتقال اعضاء سازمان از پادگان اشرف به محل دیگری اقدام می کند.

    نوری المالکی نخست وزیر عراق چندی قبل مهلت جدیدی را برای ماندن این سازمان درعراق اعلام کرده است ولی اعلام کرده که کشورش حاضر نیست که به طور دائم عناصر این سازمان را بپذیرد.

    ----------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11306

    ده تن از اعضای مجاهدین خلق از قرارگاه فرار کرده و به ایستگاه پلیس بعقوبه پناهنده شدند

    .

    ... یک منبع عالیرتبه امنیتی در استان دیالی امروز جمعه گفت که ده تن از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران توانسته اند از کمپ فرار کرده و خود را به ایستگاه پلیس بعقوبه رسانده و پناه بگیرند. وی توضیح داد که آنها بخاطر دیکتاتوری و خشونت و بی عدالتی حاکم بر کمپ که توسط رهبران این گروه اعمال می گردد تصمیم به فرار گرفته اند.منبع خبر در مصاحبه با السومریه نیوز گفت که "ده تن از مجاهدین خلق ایران از کمپ اشرف که اکنون به نام جدید "کمپ عراق جدید" از آن یاد می شود (در 55 کیلومتری بعقوبه) توانستند از کمپ فرار کرده و خود را به ایستگاه پلیس رسانده در آنجا پناهنده شوند". منبع که ترجیح داد نام وی منعکس نگردد گفت: "دلیل این فرار آنها دیکتاتوری و خشونت و بی عدالتی است که از طرف سران این گروه بر ساکنین کمپ تحمیل می گردد" ...

    السومریه نیوز، دیالی، عراق، بیست و سوم دسامبر 2011
    ترجمه ایران اینترلینک
    لینک به متن انگلیسی
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=11305

    لینک به متن اصلی خبر (عربی)
    http://www.alsumarianews.com/ar/iraq-security-news/-2-33457.html

    یک منبع عالیرتبه امنیتی در استان دیالی امروز جمعه گفت که ده تن از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران توانسته اند از کمپ فرار کرده و خود را به ایستگاه پلیس بعقوبه رسانده و پناه بگیرند. وی توضیح داد که آنها بخاطر دیکتاتوری و خشونت و بی عدالتی حاکم بر کمپ که توسط رهبران این گروه اعمال می گردد تصمیم به فرار گرفته اند.

    منبع خبر در مصاحبه با السومریه نیوز گفت که "ده تن از مجاهدین خلق ایران از کمپ اشرف که اکنون به نام جدید "کمپ عراق جدید" از آن یاد می شود (در 55 کیلومتری بعقوبه) توانستند از کمپ فرار کرده و خود را به ایستگاه پلیس رسانده در آنجا پناهنده شوند".

    منبع که ترجیح داد نام وی منعکس نگردد گفت: "دلیل این فرار آنها دیکتاتوری و خشونت و بی عدالتی است که از طرف سران این گروه بر ساکنین کمپ تحمیل می گردد". وی افزود که: "افرادی که موفق به فرار شده اند از دولت مرکزی درخواست کمک کرده اند تا آنها را به خارج از عراق منتقل کنند"...

    --------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11284

    خانوده ها، نمایندگان ساکنین کمپ، خواستار راه حلی سریع و صلح آمیز هستند

    .

    ... کسی انتظار نداشته که رجوی و رهبران مجاهدین خلق با آغوش باز از خانواده ها استقبال کنند و کسی انتظار نداشته که اربابان بی رحم و موذی مجاهدین خلق احساسی انسانی در قبال درد و رنج بردگان و گلادیاتورهای گرفتار داشته باشند ولی از برخی انتظار بوده و هست. اکنون برای بسیاری شوکه کننده است که می بینند سازمانهای حقوق بشری همچون عفو بین الملل و دیدبان حقوق بشرو کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد حتی یک کلمه در این رابطه به زبان نمی آورند در حالی که روزانه اطلاعیه پشت اطلاعیه صادر می کنند و از عراقی ها میخواهند که مبادا "حقوق بشر ساکنین کمپ" را رعایت نکنید. در این اطلاعیه ها حتی یک کلمه انتقادی خشک و خالی علیه رجوی و رفتارش با خانواده های گرفتاران در کمپ دیده نمی شود و ...

    آن سینگلتون، مشاورین استراتژی خاورمیانه، بیست و دوم دسامبر 2011
    http://mesconsult.com

    آن سینگلتون نویسنده کتابهای "ارتش خصوص صدام" و "کمپ اشرف" است
    http://camp-ashraf.com

    لینک به متن اصلی (انگلیسی)
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=11283

    غیر مفید ترین بخش "مذاکرات" برای انحلال کمپ اشرف و اخراج ساکنین آن از عراق همانا ادامه بی نتیجه، کسالت آور و توهم زای مذاکره کنندگان غربی است. آنها هنوز چنین وانمود می کنند که انگار افراد داخل این کمپ بصورتی یکپارچه و هم صدا عمل کرده و هیچ رابطه ای با هیچ بخشی از جهان خارج ندارند و چنین می گویند که انگار آنها حتی حق اظهار نظر در رابطه با رفتاری که با آنها می گردد را هم نباید داشته باشند.

    و بنا بر این تعریف اولیه، مذکره کنندگان گزارشاتی ارائه می کنند بی محتوی و تحلیل می کنند و توضیح میدهند که حالا "مجاهدین خلق" باید به "نقطه ای جدید" منتقل گردند و مستمرا تکرار می کنند نام محل جدید را. نام "کمپ آزادی" که قبلا اردوگاه نظامی امریکا بوده است.

    و البته ادامه می دهند که وقتی این افراد به این نقطه (کمپ سابق امریکاییها) رسیدند باید توسط "کمیساریای سازمان ملل متحد" مصاحبه گردند تا در رابطه با اعطای پناهندگی به آنها تصمیم گرفته شود و البته نمایندگی سازمان ملل (یونامی) هم رفتار دولت عراق را در نگهداری کمپ جدید تحت نظارت خواهدداشت. و در نهایت چنین وانمود می کنند که آینده این افراد از طریق اجرای این پروسه (که با مذاکراتشان شروع می شود) روشن خواهد شد.

    ولی اگر دقت کنیم، دل خوشی به رسیدن به این هدف تعیین شده در "بهترین صورت تحقق پذیری آن"، به صورتی تبلیغ می گردد که اساسا امکان واقعی همکاری رهبران سازمان در آن منظور نشده است.

    واضح است که این پیشنهاد "انتقال یکجای ساکنین کمپ" فقط می تواند ابزاری جدید باشد برای کسانی که در محافل غربی با چهره های "بشدت نگران" هر روز ناله ای جدید سر میدهند. یک روز نگرانند که همه ساکنین خودکشی خواهند کرد و در همان روز باز نگرانند که اینها یکجا به ایران تحویل داده شوند و بعد هم همگی درجا بعد از شکنجه های وحشیانه اعدام شوند. روزی دیگر عمیقا نگرانند که "برچسب تروریستی" باعث خواهد شد که اینها اجازه ورود به غرب را نداشته باشند و باز در همان روز نگرانند که اگر اینها پایشان به غرب برسد "تهدیدهای جدی امنیتی" بوجود خواهند آورد.

    باز واضح است که در یک محاسبه سر انگشتی، همه این "نگرانی ها" را که جمع بزنیم، می بینیم هدف تمامی آنها که به "مذاکرات به رهبری واشنگتن" راه میبرد، چیزی جز این نیست که "چگونه می توانیم بقای سازمان مجاهدین خلق (تروریست های محبوب واشنگتن) را تضمین کنیم" تا "منحل" نشود.

    اما در پشت پرده این سناریوی غیرواقعی و کوته نظرانه تحت عنوان "قانع کردن مسعود رجوی به انتقال تمامی گروگانها به یک کمپ جدید که دیگر بر آن کنترل مستقیم ندارد" یک نقض فاحش حقوق بشر خوابیده که اگر چه در مقابل چشم های حیرت زده ناظرین هر روز اتفاق می افتد. ولی نقض حقوق بشری است که هیچ کس در غرب خواستار اعتراف به دیدن آن نیست. علت آن هم باز برای همه ناظرین مشخص است. تمرکز و یا اعتراف به ادامه این نقض فاحش حقوق بشری، به یکباره تمامی "مشروعیت" را از "مذاکره" ای که به آن دل بسته اند خواهد گرفت و "مذاکره" کذایی به یکباره "غیرمشروع" می شود. این اعتراف به واقعیتی که جریان دارد تمام پرده ها را کنار می زند و لخت و عریان نشان میدهد که "رجوی نماینده هیچ کس نیست" (که بخواهند با وی "مذاکره" کنند و قضایا را لوث کنند). اعتراف به این واقعیت اعتراف به یک واقعیت بعدی هم هست که نشان میدهد رجوی به زور سه هزار انسان را زندانی و گروگان گرفته و اولیه ترین حقوق انسانی آنها را روزمره نقض می کند و بازاعتراف به این واقعیت اعترافی بر واقعیت بعدی است که تنها راه حل جلوگیری از این وضعیت همانا "دخالت" فعال و "وارد شدن" هر چه سریع تر به داخل این کمپ است.

    در حال حاضر چیزی حدود چهارصد تن از خانواده های گروگانها در جلوی دروازه های کمپ هستند. آنها با هدف آزاد سازی عزیزانشان و جلوگیری از صدمات بیشتر به آنها خود را به این محل رسانده اند. اینها و تنها اینها هستند که نمایندگان واقعی افراد خانواده های به گروگان گرفته شده خود هستند. چرا صدای این ها هنوز هم شنیده نمی شود؟ چرا سازمانهای بین المللی ترجیح میدهند آنها را اصلا نادیده بگیرند؟ و چرا سعی می کنند علیرغم واقعیت جلوی چشم همه ما، چنین وانمود کنند که انگار این افراد اصلا حق اظهار نظر در مورد "مذاکرات" کذایی و "نتایج مذاکرات" کذایی را هم ندارند؟

    هشت سال است که پس از سقوط ولینعت سابق رجوی، صدام حسین، خانواده ها بعد از خانواده ها سعی کرده اند تا به مینیمم حقوق انسانی خود و جگر گوشگانشان دست یابند. سعی کرده اند با فرزندان و پدران و مادرانشان ملاقات کنند و سعی کرده اند در محیطی خصوصی و خارج از سیطره رجوی و مجاهدین خلق با آنها گفتگویی کوتاه داشته باشند. این خواسته بسا قدیمی تر و بنیادی تر از "بستن کمپ اشرف" است و البته بعد از هر گونه "انتقال کمپ" هم باز بعنوان حقی انسانی و بنیادی تر پابرجا خواهد بود. واقعیت این است که این درخواست هشت ساله انسانی هیچ ربطی به عزم عراق بر بستن این کمپ (و دخالت خارجی برای باقی نگه داشتن آن) تا پایان سال 2011 ندارد ولی باز می بینیم که چگونه طرفهای "مذاکره کننده" ترجیح میدهند تا چنین وانمود کنند که انگار این مسئله اساسا وجود خارجی ندارد.

    کسی انتظار نداشته که رجوی و رهبران مجاهدین خلق با آغوش باز از خانواده ها استقبال کنند و کسی انتظار نداشته که اربابان بی رحم و موذی مجاهدین خلق احساسی انسانی در قبال درد و رنج بردگان و گلادیاتورهای گرفتار داشته باشند ولی از برخی انتظار بوده و هست. اکنون برای بسیاری شوکه کننده است که می بینند سازمانهای حقوق بشری همچون عفو بین الملل و دیدبان حقوق بشرو کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد حتی یک کلمه در این رابطه به زبان نمی آورند در حالی که روزانه اطلاعیه پشت اطلاعیه صادر می کنند و از عراقی ها میخواهند که مبادا "حقوق بشر ساکنین کمپ" را رعایت نکنید.

    در این اطلاعیه ها حتی یک کلمه انتقادی خشک و خالی علیه رجوی و رفتارش با خانواده های گرفتاران در کمپ دیده نمی شود و حتی یک کلمه دیده نمی شود که لااقل بگویند فریاد هشت ساله و درخواست به حق آنها را ما هم شنیدیم.

    یک کلمه بر علیه نقض مستر حقوق بشر توسط رجوی ها در داخل این کمپ شنیده نمی شود و حتی یک بار اقرار به این واقعیت روشن تر از روز که بله صدای شاهدین قدیمی و جدید این افتضاح را همه شنیدند و مدارک ارائه شده را جلوی چشمانمان گرفتند و دیدیم.

    این مسئولیت بنیادی و مفروض و فوری هر سازمان حقوق بشری است که خود را در این "مذاکرات" بی محتوا و توهم زا سهیم کرده و در بند بند و روز به روز آن با صدای بلند خواستار شود تا رجوی دربهای کمپ اشرف را باز کند و اجازه دهد تا افراد داخل آن با خانواده های خود ارتباط برقرار کنند.

    راستی چه مانع حقوق بشری، شرعی و یا قانونی وجود دارد که جلوی آنها را گرفته تا چنین نکنند؟

    -----------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11368

    زیباری: امریکا با ما توافقنامه امضا کرد تا موافقت مجاهدین خلق را جلب کند تا بروند اما ...

    .

    ... شخصيت ها و دولت ها با ما تماس گرفته اند که آن ها را وادار به ترک عراق نکنيم. حتی دبيرکل سازمان ملل متحد از ما خواست زمان بندی خروج آن ها را تمديد کنيم - تا زمانی که پرونده آن ها توسط امور پناهندگان سازمان ملل و ديگر کشورها - بررسی شود. ما با آمريکاييها يک تفاهم نامه امضا کرديم که آمريکا برای جلب موافقت مجاهدين با تصميم عراق تلاش کند آن ها را به خروج از عراق متقاعد سازد. و ما متعهد شديم عليه آن ها از زور استفاده نکنيم. اردوگاه اشرف بايد بسته شود و بايد خاک عراق را ترک کنند. زيرا غير از آن قابل قبول نيست. ما در واقع با سازمان ملل، با اتحاديه اروپا در اين ارتباط همکاری کرده ايم. اما رهبران مجاهدين کسانی هستند که مانع می شوند. آن ها می خواهند شهيد شوند، خودشان را با گاز و نفت گاز، آتش بزنند. تلاش می کنند نيروهای امنيتی ما را تحريک کنند ...

    صدای امریکا، سی و یکم دسامبر 2011
    http://www.voanews.com/persian/news/Hoshyar_Zebari-2011-12-30-136423688.html

    (...)

    س: موضوع دیگر مساله مجاهدین خلق در اردوگاه اشرف است. چرا آن ها به رغم تضمین امنیتشان، مورد آزار و اذیت قرار می گیرند؟

    ج: موضع عراق در خصوص مجاهدين خلق و ساکنان اردوگاه اشرف بسيار باز و شفاف است. آن ها پناهنده نيستند. کنوانسيون ژنو در ارتباط با آن ها کاربرد ندارد. آن ها به عنوان مهمان در عراق هستند. البته مهمان ناخوانده برای رژيم جديد عراق. حضور آن ها از دوران صدام حسين ادامه داشته است. رابطه بين ايران و عراق از يک رابطه خصومت آميز به يک رابطه دوستانه تغيير کرد. بنابراين دولت جديد منتخب عراق از مجاهدين برای درگيری با ايران استفاده نمی کند و از ايران هم عليه آن ها استفاده نمی کند. شرايط از نظر استراتژيک تغيير کرده است. آن ها در محدوده مرزی عراق زندگی می کنند. بنابراين بايد حق حاکميت ملی عراق و قوانين عراق را بپذيرند. در هيچ کشوری در جهان يک گروه نمی تواند در محدوده مرزی آن بنشيند و بخشی از آن را - يا اردوگاه اشرف - بخشی از عراق را يک محل جداگانه و يا مقدس و يا آزاد شده برای خود، اعلام کند. برای همين از زمانی که ما کنترل اردوگاه اشرف را به دست گرفتيم، از زمانی که ما با آمريکا تفاهمنامه امضا کرديم و آمريکا کنترل آن را به عراق سپرد، بر سه اصل توافق کرديم:

    ۱- آن ها بايد قوانين و حاکميت عراق را بپذيرند.

    ٢- آن ها از انتقال اعضايشان به ايران جلوگيری نکنند.

    ۳- مقررات بشردوستانه جامعه بين المللی در برخورد با آن ها اجرا شود.

    از آن زمان، از سال ۲۰۰۸، حتی يک عضو مجاهدين خلق به ايران تحويل داده نشده است. اين يک واقعيت است.

    ما به آن ها می گوييم ماموريت شما تمام شده است. بنابراين بهتر است برای خود محل ديگری را پيدا کنيد. اينجا زمين و محدوده مرزی ما است. شما از زمان جنگ از زمان توافق با صدام حسين، اينجا بوديد و حال آن دوران، تمام شده است. ما به شما کمک می کنيم داوطلبانه به کشور ديگری منتقل شويد. ما با کشورهای ديگر، آمريکا، اروپايی، استراليا و نيوزيلند، همکاری می کنيم که محلی برای پناهندگی آن ها پيدا کنند. يا اگر برخی از آن ها بخواهند داوطلبانه - نه به زور - به ايران باز گردند. ما به آن ها کمک خواهيم کرد. اما اردوگاه اشرف نزديک به مرز با ايران است. مساله حساس است. ايران بارها از ما خواسته است آن ها را تحويل دهيم. ما اين کار را نکرديم. اين تصميم به علت موضع مستقل عراق در اين ارتباط است. بسياری از آن ها با استفاده از لابی های قوی که در آمريکا و اروپا دارند و با استفاده از شخصيت ها و دولت ها با ما تماس گرفته اند که آن ها را وادار به ترک عراق نکنيم. حتی دبيرکل سازمان ملل متحد از ما خواست زمان بندی خروج آن ها را تمديد کنيم - تا زمانی که پرونده آن ها توسط امور پناهندگان سازمان ملل و ديگر کشورها - بررسی شود. ما با آمريکاييها يک تفاهم نامه امضا کرديم که آمريکا برای جلب موافقت مجاهدين با تصميم عراق تلاش کند آن ها را به خروج از عراق متقاعد سازد. و ما متعهد شديم عليه آن ها از زور استفاده نکنيم. اردوگاه اشرف بايد بسته شود و بايد خاک عراق را ترک کنند. زيرا غير از آن قابل قبول نيست. ما در واقع با سازمان ملل، با اتحاديه اروپا در اين ارتباط همکاری کرده ايم. اما رهبران مجاهدين کسانی هستند که مانع می شوند. آن ها می خواهند شهيد شوند، خودشان را با گاز و نفت گاز، آتش بزنند. تلاش می کنند نيروهای امنيتی ما را تحريک کنند که مشکل ايجاد کنند. بنابراين ما از اين نظر هم آگاه هستيم. ما به آن ها افتخار شهيد شدن در خاک کشورمان را نمی دهيم. منطق و خرد ايجاب می کند که آن ها خاک عراق را ترک کنند؛ با افتخار، صلح آميز و بدون آن که به کسی آسيب برسد.

    س: اين تصميم شما بود که مجاهدين را از خانه شان منتقل کنيد، اما چرا نيروهای عراقی اين چنين بيرحمی نشان دادند؟

    ج: اردوگاه عملاً تحت کنترل آن ها است. ما کنترل بيرون اردوگاه را در دست داريم. برای همين آن ها سيستم خودشان را دارند، سازماندهی خودشان را دارند. سيستم قانونی خودشان را دارند. دادگاه خودشان را دارند. آن ها يک مينی دولت هستند. ما به اردوگاه حمله نکرديم. آن ها را محدود کرديم. درست است در گذشته بدرفتاری و برخورد زننده، وجود داشت، تصاوير وحشتناک ديده شد، اما عقيده اصلی محدود کردن فضايی بود که در کنترل آن ها قرار داشت. حالا آن ها در اردوگاه هستند، مواد مورد نياز به آن ها تحويل می شود، نيازهای پزشکی آن ها رفع می شود. بازديد کننده های خارجی اجازه ورود به اردوگاه دارند. آنچه در تبليغات می شنويد، قصد آن ها در بزرگنمايی مسائل است. طفره رفتن از مشکل اصلی است - اين جا کشور شما نيست.

    (...)

    لینک به متن کامل مصاحبه آقای زیباری
    http://www.voanews.com/persian/news/Hoshyar_Zebari-2011-12-30-136423688.html

    --------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11076

    استاندار دیالی: حقوق بشر، اخراج مجاهدین خلق و حکومت قانون غیر قابل مذاکره

    .

    ... مسعود خدابنده به نوبه خود و از طرف هیئت از دولت عراق تشکر کرد و از استاندار، دکتر المهدوی و سرتیپ الزیدی درخواست نمود تا کمک کنند تا صدای خانواده ها و فعالان حقوق بشری بداخل کمپ رسانده شده و اطلاع رسانی ممکن به گروگانهای اسیر انجام گیرد. وی بر لزوم اطلاع رسانی در مورد حقوق قانونی افراد و حمایت های هایی که از آزادی آنها بعمل می آید در مقابل دروغهای رهبران فرقه و گروگانها تاکید نمود. مسئولین استان در این رابطه قول مساعدت دادند. خانم عبداللهی نیز به نمایندگی از خانواده های متحصن درخواست کرد تا هنگام شروع عملیات انحلال کمپ رعایت های لازمه انجام گیرد تا حفظ سلامت گروگانها و فرزندان این خانواده ها از حداکثر اولویت برخوردار گردد ...

    ایران اینترلینک، دیالی، عراق، بیست و سوم نوامبر 2011
    لینک به متن انگلیسی
    http://www.iran-interlink.org/?mod=view&id=11069

    روز دوشنبه بیست و یکم نوامبر 2011، هیئتی از نمایندگان گروگانهای اسیر در کمپ اشرف با مقامات استان دیالی عراق ملاقات کردند.

    استاندار دیالی، دکتر عبدالناصر المهدوی به عنوان نماینده و سخنگوی مردم استان بوضوح اعلام نمود که:

    اولا اخراج سریع و کامل گروه تروریستی مجاهدین خلق بعنوان دشمنان شهروندان استان دیالی قابل مذاکره نبوده و نیست.

    ثانیا اعمال کامل قوانین کشوری و بین المللی در سطح استان دیالی قابل مذاکره نبوده و نیست.

    ثالثا حمایت، رعایت و اعمال قوانین حقوق بشری هم بعنوان یک اصل در استان دیالی قابل مذاکره نبوده و نیست و ما آنها را به اجبار به ایران مسترد نخواهیم کرد.

    وی افزود که تصمیمات کلی در این رابطه با دولت مرکزی عراق است ولی تا جایی که به استان دیالی بر میگردد، جایی برای مجاهدین خلق در این استان وجود ندارد. این موضوع به کرات و بخصوص توسط تمامی سران عشایر و مقامات محلی اعلام شده است. دکتر المهدوی همچنین ادعای حمایت برخی از مردم استان ازاین گروه را بعنوان تبلیغات بی پشتوانه مجاهدین خلق کاملا مردود دانست و گفت بعد از آنچه این سازمان علیه مردم عراق انجام داده است ادعای حمایت مردمی از این گروه هر چند کوچک هم باشد مطمئنا دروغی آشکار و تخیلاتی بی پشتوانه است.

    سرتیپ عبدالامیر الزیدی، فرماندهی ارتش محلی و مسئول حفاظت از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف) نیز در این دیدار گفت که وی تاکنون تعداد زیادی از کسانی که موفق به فرار شده اند را دیده است. آخرین دیدار وی با خانمی بود که با سینه خیز رفتن بمدت نیم کیلومتر توانست خود را به نیروهای عراقی برساند. وی گفت که ما شناخت کافی داریم و میدانیم که مشکل اصلی رهبران این گروه هستند و نه گروگانهایی که در داخل اسیر شده اند و تصریح کرد که در صورت دریافت فرمان، آمادگی های لازم را برای انتقال آنها به خارج کمپ تدارک دیده اند و این آمادگی ها شامل رعایت حداکثر احترام و حفاظت و امنیت و حقوق انسانی افراد است. وی افزود که خبرنگاران و سازمانهای حقوق بشری که خواهان حضور و نظارت بر عملیات باشند می توانند در جریان این عملیات حضور داشته باشند.

    سرتیپ الزیدی اعلام نمود که در صورت دریافت دستور تخلیه کمپ، آنها سعی خواهند نمود تا از کشته شدن اعضای ناراضی و گروگانهای داخل کمپ بدست رهبران گروه مجاهدین خلق تا حد امکان جلوگیری کنند و اجازه تکرار صحنه های دلخراش قبلی را نخواهند داد. بنابر گفته های سرتیپ، بیشترکشته شدگان آوریل 2011 از مخالفین رهبری سازمان مجاهدین خلق بوده اند که با اصابت تیر به سر و یا قلبشان جان خود را از دست داده اند ولی رهبران سعی کردند تا واقعیات را و حتی شواهد و مدارک غیر قابل انکار موجود را تحریف کنند و از بین ببرند. وی گفت گزارش این واقعه به مقامات مسئول داده شده است تا بر این اساس پرونده قتل این افراد بدست گروگانگیرهای داخل کمپ بررسی و پیگیری گردد.

    مسعود خدابنده به نوبه خود و از طرف هیئت از دولت عراق تشکر کرد و از استاندار، دکتر المهدوی و سرتیپ الزیدی درخواست نمود تا کمک کنند تا صدای خانواده ها و فعالان حقوق بشری بداخل کمپ رسانده شده و اطلاع رسانی ممکن به گروگانهای اسیر انجام گیرد. وی بر لزوم اطلاع رسانی در مورد حقوق قانونی افراد و حمایت های هایی که از آزادی آنها بعمل می آید در مقابل دروغهای رهبران فرقه و گروگانها تاکید نمود. مسئولین استان در این رابطه قول مساعدت دادند.

    خانم عبداللهی نیز به نمایندگی از خانواده های متحصن درخواست کرد تا هنگام شروع عملیات انحلال کمپ رعایت های لازمه انجام گیرد تا حفظ سلامت گروگانها و فرزندان این خانواده ها از حداکثر اولویت برخوردار گردد.

    خانم سنجابی (عضو سابق شورای رهبری مجاهدین خلق) که اخیرا توانسته است از داخل این کمپ به سلامت فرار کند در مورد آخرین تغییرات و اخبار داخل کمپ توضیحاتی دادند و همچنین به تشریح برخی از آماده سازی های نظامی و ترفندهای جدید رهبران مجاهدین خلق پرداخت. رهبران سازمان همواره بدنبال برنامه ریزی مقاومت های خشونت آمیز برای خونریزی و به کشتن دادن اسرای داخل کمپ هستند.

    آقا و خانم محمدی از کانادا که از سال 2003 بدنبال نجات دخترشان از چنگال فرقه رجوی و کمپ اشرف هستند مدارک و شواهدی را ارائه نمودند که شامل حکم جلب تعدادی از سران سازمان در داخل کمپ می گردید. سرتیپ الزیدی دستور داد تا کپی این احکام برای بررسی و اجرای حکم به دفتر ایشان منتقل گردد.

    دیگر اعضای هیئت:

    خانم مهدیان که همسر ایشان اکنون بعنوان گروگان در داخل کمپ اسیر است. همسر خانم مهدیان از اسرای ثبت شده جنگ است که بصورت غیرقانونی توسط صدام به رجوی داده شده است.

    آقای حسن عزیزی، عضو قدیمی و سابق و فعال حقوق بشر از هلند،

    آقای عباس صادقی از آلمان که یکی از معدود کسانی بود که توانست در زمان صدام از زندان اشرف فرار کند.

    آقای علی قشقاوی از آلمان یکی از کسانی که در زندان ابوغریب بعنوان ودیعه رجوی نگهداری می شد و در سال 2003 آزاد گردید.

    آقای ابولفضل فریدونی که اخیرا توانست با موفقیت از کمپ فرار کند.

    مطبوعات رسمی و شبکه های تلویزیونی کشور در این ملاقات که در فرمانداری دیالی برگزار گردید حاضر بودند.

    در پایان این ملاقات کنفرانس مطبوعاتی برگزار گردید که در آن مواضع مقامات استان باطلاع عموم رسید. اخبار کنفرانس مطبوعاتی مقامات استان، همراه با مصاحبه هایی با اعضای هیئت، از شبکه های تلویزیونی و مطبوعات رسمی و سراسری عراق منتشر گردید.

    Home


    Date: 2012-01-11
    (C) 2006