شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • "فرمانده فتح الله": خاطره ای از ابوالفضل فریدونی، همراه با معرفی نامه و اعلام جدائی

    "فرمانده فتح الله": خاطره ای از ابوالفضل فریدونی، همراه با معرفی نامه و اعلام جدائی

    .

    ... براستی که سرابی بیش نبود. سرابی که جز گذر بیهوده عمر و ملالت و خستگی و یأس و ناامیدی و سرخوردگی چیزی عایدم نکرد، البته به غیر از اینکه چهره زشت و کریه رهبر سازمان مجاهدین خلق یعنی مسعود رجوی را شناختم. من توانستم در پس آن چهره های آراسته و بزک کرده، تجسمی از شیطان را ببینم. شیطانی که نقاب صالحین و صدیقین را به صورت داشت. چه بسیار انسانهای درمانده ای که در قربانگاه آز و طمع و قدرت طلبی و شهوت این شیاطین قربانی شدند. دختران و پسران جوان اما پژمرده ای که چون شمع سوختند و آب شدند. پیوندهایی که گسسته گشتند. حصارهایی که یکی پس از دیگری قد برافراشتند و افراد را در اسارت فرو بردند ...

     

    بنیاد خانواده سحر، بغداد، هشتم نوامبر 2011
    http://www.saharngo.com/fa/story/1652

    ابوالفضل فریدونی چند ماهی است که از پادگان فرقه ای اشرف فرار کرده و بیرون آمده است. او در شهرک آزادی در عراق علاوه بر انجام وظایف محوله در یاری رساندن به خانواده ها، دستی هم به قلم میبرد و مطالب زیادی نوشته و به بنیاد خانواده سحر تحویل داده است.

    اولین نوشته او مربوط به معرفی و اعلام جدائی خودش از سازمان می باشد (حدود سه ماه قبل) که در زیر ملاحظه می نمائید. در ادامه خاطره ای از وی تحت عنوان "فرمانده فتح الله" آورده میشود:

    اعلام جدائی ابوالفضل فریدونی به قلم خودش
    2011 05 20

    اینجانب ابوالفضل فریدونی، عضوسابق سازمان مجاهدین خلق، که اخیرأ موفق به فرار از قلعه اشرف شده ام، بدینوسیله رسمأ جدایی خود را از این سازمان اعلام می کنم.

    من در بهمن سال 1382 به سازمان مجاهدین خلق پیوستم و از آن زمان تا موقع فرارم در قلعه اشرف محبوس بودم. یعنی قریب به هشت سال از عمرم را بطور شبانه روزی و تمام وقت در قلعه اشرف سپری کردم.

    اواخر سال 88 تصمیم به خروج از اشرف گرفته بودم و فکر میکردم که می توانم با درخواست رسمی از مسئولین و اعلام این موضوع که دیگر مایل به ماندن در اشرف نیستم از اشرف خارج شوم. به همین خاطر دو بار درخواست کتبی برای خروج دادم که شدیدأ مورد مخالفت مسئولین قرار گرفتم و نیز با برگزاری نشستها و بحثهای فراوان برای من، مانع خروجم شدند. از طرف دیگر به شدت مرا تحت مراقبت و کنترل قرار دادند، تا اینکه سرانجام توانستم با برنامه ریزی و استفاده از فرصتی مناسب از اشرف فرار کنم و خودم را نجات بدهم.

    من مجبور به فرار از مکانی شدم که هشت سال پیش با اشتیاق و امید به آنجا وارد شده بودم. براستی که سرابی بیش نبود. سرابی که جز گذر بیهوده عمر و ملالت و خستگی و یأس و ناامیدی و سرخوردگی چیزی عایدم نکرد، البته به غیر از اینکه چهره زشت و کریه رهبر سازمان مجاهدین خلق یعنی مسعود رجوی را شناختم.
    من توانستم در پس آن چهره های آراسته و بزک کرده، تجسمی از شیطان را ببینم. شیطانی که نقاب صالحین و صدیقین را به صورت داشت. چه بسیار انسانهای درمانده ای که در قربانگاه آز و طمع و قدرت طلبی و شهوت این شیاطین قربانی شدند. دختران و پسران جوان اما پژمرده ای که چون شمع سوختند و آب شدند. پیوندهایی که گسسته گشتند. حصارهایی که یکی پس از دیگری قد برافراشتند و افراد را در اسارت فرو بردند.

    در قلعه اشرف، در حیطه و سیطره حکومت مسعود رجوی، جز دروغ و دغل و دورویی و ریاء چیزی نیست، جز قید و بند و حصار و دیوار برای جدا کردن انسانها از دنیای آزاد بیرون خبری نیست، جز ممنوعیت برای آزادی و آزاد بودن کاری نیست، و جز فحش و ناسزا و تهمت و تحقیر نسیبی نیست.
    مسعود رجوی همانند شاهی سرمست از داشتن شاه بانویی چون مریم و جایگاهی چون رهبری سازمان مجاهدین خلق، چنان خویش را قدر قدرت و قوی شوکت و عقل کل میداند که دیگر برای هیچ چیز و هیچ کس ارزشی قايل نيست. همه اعضاء و حتی هواداران و خانواده های اعضای مجاهدین خلق باید از او اطاعت محض داشته باشند - اطاعتی بی چون و چرا. او با کشیدن دیواری زنانه به گرد خود، از زنان بخت برگشته ای که شورای رهبری خوانده می شوند، مسیر دستیابی سایر رقیبان به جایگاه رهبری را مسدود نموده و خود را رهبر مادام العمر و مطلق سازمان مجاهدین خلق معرفی کرده است. رهبری که وانمود میکند که آزادی خلق قهرمان ایران و سایر نقاط جهان فقط در دستان اوست.

    من بدرستی می دانم که بعد از خروجم از اشرف و نیز بعد از نوشتن این مطالب، همانند سایر دوستانم که قبلا این مسیر را پیموده اند، بریده، خائن، مزدور رژیم، نفوذی وزارت اطلاعات و ... خوانده میشوم، چرا که این سنت و قانون سازمان مجاهدین خلق و فرمان قاطع مسعود رجوی است (هر کس که با ما نیست پس بر ماست). او حتی خانواده های محترمی که برای دیدار فرزندانشان پشت دربهای اشرف حاضر شدند را «فامیل الدنگ» می نامد. بگذار هر چه می خواهد بگوید، ما را چه باک از یاوه هایی که می بافد و خواهد بافت.

    در اینجا مایلم از خانواده های عزیزی که در پانزده ماه گذشته با فداکاری و تحمل سختیهای فراوان، همچنان بر خواسته های بر حق خود، که همانا دیدار با عزیزان اسیرشان در قلعه اشرف می باشد و بر این خواسته پای می فشارند و از آن کوتاه نمی آیند، تشکر و قدردانی کنم. باشد که بزودی زود به آرزوی قبلی شان که اینقدر بخاطر آن مقاومت کردند برسند.

    در پایان می خواهم توجه همه نهادها و سازمانهای حقوق بشری، کمیساریای عالی پناهندگان، و صلیب سرخ جهانی را به غم انگیز ترین و دردناکترین و در عین حال شرم آورترین فاجعه انسانی در سازمان مجاهدین خلق، خصوصأ در اشرف جلب نمایم. در عصری که عصر ارتباطات نامیده می شود و جهان بخاطر وسعت، سرعت و سهولت ارتباطات، به دهکده ای کوچک تشبیه می گردد، ساکنان اشرف از کمترین امکانات ارتباطی و نیز از پیش پا افتاده ترین آزادیهای فردی و مدنی بی بهره اند. آنها حق استفاده از وسایل ارتباط جمعی مانند رادیو، تلویزیون، روزنامه، مجله، . . . و اینترنت را ندارند. آنها حق ندارند با هیچ کس تماس تلفنی داشته باشند. آ نها حتی دسترسی به تلفن و موبایل هم ندارند. حق ندارند با دوستانشان که در کنارشان هستند صحبت خصوصی داشته باشند. حق ندارند با خانواده هایشان دیدار داشته باشند. حق ندارند تشکیل خانواده (که اصلی ترین نهاد جامعه بشری است) بدهند. اینها همه قوانینی هستند که توسط مسعود رجوی وضع شده و توسط فرماندهان قلعه اشرف مو به مو اجراء می شوند.

    آیا واقعا نهادها و سازمانهای حقوق بشری از این همه نقض حقوق بشر که در فرقه مسعود رجوی صورت می گیرد بی اطلاع هستند؟ آیا خبر ندارند که در اشرف چه می گذرد؟ براستی این نهادها و سازمانها چگونه می خواهند در آینده پاسخگوی سهل انگاری و بی عملی خود باشند؟ در آینده ای که قطعأ چهره واقعی مسعود و مریم رجوی و فرقه مخوف و وحشتناکشان برملا خواهد شد.
    ف
    ریاد من بعنوان کسیکه از زندان رجوی خلاص شده، پژواک فریاد کسانی است که در قلعه اشرف اسیر و محروم ازهرگونه آزادی هستند. انسانهایی که بحق باید آنان را بردگان نوین قرن بیست ویکم نامید.

    ای آنانیکه این فریاد را می شنوید. بر شماست که برخیزید و قدمی بردارید. همین امروز کاری انجام دهید، چرا که فردا خیلی دیر خواهد بود.


    خاطره ای از ابوالفضل فریدونی
    "فرمانده فتح الله"

    چند ماهی بود که سازماندهیم تغییر کرده بود و از مقر دوازده به مقر پنج منتقل شده بودم. یک روز در تجمع یکان به مسئولم گفتم که دنبال کتابی هستم که اگر ممکن است هماهنگ شود تا بروم و از کتابخانه بگیرم. گفت مشکلی نیست و میتوانم به رابط کتابخانه یعنی برادر مهدی افتحاری مراجعه کنم و اسم کتاب را بدهم و او خودش از کتابخانه برایم می آورد. گفتم من این برادر مهدی افتخاری را نمیشناسم . با تعجب نگاهم کرد و گفت: "تو چند ماه است به این یکان آمده ای و هنوز مهدی افتخاری را نمیشناسی، او فرد مهمی است، خودم او را به تو نشان میدهم."

    آنروز که برای اولین بار مهدی افتخاری را دیدم فکر کردم که مسئولم مرا دست انداخته است، چون مردی را که میدیدم اصلا به سوابقی که در خصوص او گفته میشد نمیخورد. پیرمردی زار و نحیف و ژولیده می دیدم با قدی خمیده و صورتی زرد و تکیده. موهای کم پشت و سفید و شانه نکرده اش بد جوری توی ذوق میزد. لباسهای اتو نکرده ای به تن داشت و کمربندش انگار روی کمرش بند نبود و شلوارش کمی پایین افتاده بود. گوشه پیراهنش هم از شوارش بیرون زده بود. پاشنه کفش رنگ و رو رفته اش را هم خوابانده بود. نمیتوانستم باور کنم که چنین فرد مهم و سرشناسی چنین حال و روزی داشته باشد. حتی با آدمهای معمولی مسئله دار اشرف هم جور در نمی آمد. انگار از دنیای دیگری آمده بود. بالاخره با تردید و بی رغبتی جلو رفتم و سلام کردم و موضوع کتاب را گفتم. با چشمهای گود رفته اش نگاهی به من کرد و جواب سلامم را داد و گفت که برایم می گیرد.

    شب که به آسایشگاه رفتم دیدم کتابی را که خواسته بودم روی تختم گذاشته است. کتاب را برایم آورده بود، اما یک سئوال در ذهنم به جا گذاشته بود. یک جور حس کنجکاوی سر این موضوع در دلم مانده بود. بالاخره نتوانستم طاقت بیاورم. به ذهنم زد سراغ یکی از بچه ها که فکر می کردم میتوانم از او سئوال کنم بروم (به اصطلاح خودمان می توانستم با خیال راحت با او محفل بزنم). یک گوشه خلوت او را پیدا کردم و از او در خصوص مهدی افتخاری پرسیدم و سؤال کردم که چرا وضعیتش به آن شکل است. او گفت که چرا دنبال دردسر میگردم. گفتم فقط میخواستم قضیه را بدانم. گفت داستانش قشنگ نیست و خیلی هم بودار است و بهتر است خودم را درگیر نکنم. اما وقتی اصرارم را دید گفت:

    "مهدی افتخاری یکی از بالاترین فرماندهان سازمان و همچنین طراح و فرمانده اصلی فرار مسعود رجوی و بنی صدر از تهران در سال 1360 بود. او فرمانده تیپ مهندسی رزمی ارتش آزادیبخش ملی در عملیات چلچراغ و فرمانده یکی از محورهای عملیات در عملیات فروغ جاویدان بود که سه تیپ رزمی را فرماندهی می کرد. او نقش بسیار مؤثری در سازمان و تشکیل ارتش داشت. در مجموع فرمانده بزرگی بود. خود مسعود رجوی از او همیشه با عنوان "فرمانده فتح الله" نام می برد."
    از او پرسیدم: "پس چرا اینطوری شده است؟ آیا مریض شده؟ بلایی به سرش آمده؟"

    گفت: "در یک کلام او پای بحثهای انقلاب ایدئولوژیک مسعود رجوی نیامد و اصلا انقلاب ایدئولوژیک و مریم رجوی را قبول نداشت و خلاصه به مسعود نه گفت و دقیقا بهمین خاطر مورد خشم و غضب مسعود رجوی قرار گرفت. بعضی از مسئولین می گفتند که مسعود در نشستها بشدت به او تهاجم و توهین میکرد و گاه این فرمانده بزرگ را بطور هیستریک مورد بی حرمتی و حتی فحاشی جنسی قرار می داد. مسعود یکبار به وی گفت که او هیچ ارزشی برایش ندارد و اصلا چیزی به حساب نمی آید. او هم در جواب مسعود ساکت بود وفقط نگاهش می کرد. شاید خودش را تنها می دید. شاید هم مسعود رجوی را به سخره گرفته بود و در دل به او میخندید و او را بی ارزشتر از آن میدید که جوابش را بدهد و یا شاید هم اصلا بی خیالش شده بود، نمی دانم. او کلا بی خیال زندگی شده و اعتراضش را به صورتی که مشاهده کردی بیاد میکند. اما شک ندارم که مسعود رجوی خیلی دلش میخواهد سر او را هم مثل خیلی های دیگر زیر آب کند. همانطور که سر علی زرکش و دیگرانی که با کارهایش مخالف بودند را زیر آب کرد. معلوم نیست. شاید رجوی گذاشته تا سر یک فرصت مناسب کار او را بسازد. الان هم که خودت می بینی مهدی افتخاری را دور انداخته و او را بلحاظ شخصیتی و تشکیلاتی با فشارهای روحی و جسمی کشته و از بین برده است. او الان هیچ جایگاهی در سازمان ندارد. در این سالها هم یا در مزرعه کشاورزی می کرد و یا کارهای پیش پا افتاده ای که به او می دادند را انجام میداد. الان هم بخاطر بیماریش نمیتواند کار کند و برای همین هم رابط کتابخانه شده است که یعنی عملا هیچ کاری ندارد تا انجام دهد چون مگر کسی فرصت کتاب خواندن دارد. اینهم از داستان مهدی افتخاری که میخواستی بدانی. هر چه میدانستم گفتم و امیدوارم جائی لو ندهی که سر مرا هم بباد بدهی."

    تازه داشتم میفهمیدم که چرا این آقای مهدی افتخاری فرد مهمی است. بله او مهم بود چون جلوی مسعود رجوی ایستاده بود و بد جوری چرت او را پاره کرده و عصبانی اش نموده بود. فرد مهمی بود چون رجوی می خواست به هر نحو شده سرش را زیر آب کند. آخر او تابویی را شکسته بود که جرمش حداقل مرگ است. او زیر بار به اصطلاح انفلاب مریم و شهوترانی مسعود نرفته بود و نخواسته بود به این موضوع اذعان کند که مریم قجر عضدانلو یک شبه رهبر شده و این موضوع هم اصلا هیچ بوی گندی نمیدهد بلکه فقط یک جور انقلاب است، یک انقلاب ایدئولوژیک، یک انقلاب رهاییبخش، انقلابی که با آن همه زنها به رهایی میرسند و با آزادی کامل میتوانند زیرآب خانواده و همسر و فرزند را بزنند و خود را دربست در اختیار رجوی بگذارند. حتی باید اسمش را هم "رهایی زن ایرانی" گذاشت و شوهر قبلی هم البته نباید خم به ابرو بیاورد و تازه باید بلند شود و از این موضع دفاع کند و بدهکار هم باشد رهبر چنین لطفی در حق او کرده است.
    تازه فهمیده بودم که آقای مهدی افتخاری بد جوری با رهایی زنهای ایران و شاید جهان مخالفت کرده و لذا صرفا داشت تاوان مخالفتش را میداد. او داشت تاوان مخالفتی را میداد که در واقع باید همه اعضای سازمان پایش می ایستادند و جلوی رجوی را میگرفتند. او یکه و تنها جلوی دیو تنوره کش اشرف ایستاد و نهایتا جانش را هم ذره ذره پای این موضوع داد.

    این اواخر مهدی افتخاری را کمتر در مقر میدیدم. ظاهرأ حالش خوب نبود و در امداد بستری بود. یادم است چند روز قبل از فرارم از اشرف یک روز او را در مقر دیدم. بشدت لاغر و ضعیف شده بود. لاغرتر و ضعیف تر از روز اول که او را دیده بودم. بالاخره دکترهای آلت دست رجوی او را به تدریج زجرکش کردند.

    به هیچ وجه قصد ندارم از مهدی افتخاری یک قهرمان بسازم. او قهرمان داستان من نیست. او قهرمان هیچ داستانی نیست. داستان من اصلا قهرمان ندارد و اگر بخواهم دقیقتر بگویم این اصلا داستان نیست که قهرمان داشته یا نداشته باشد. من داستان نمی گویم. این فقط یک جور واگویه است. این بیان یه درد است. نشان دادن یه غده و دمل چرکیست که روی تن زخمی و ریش ریش تاریخمان حک شده و برای نسل های آینده به ارث گذاشته میشود. مهدی افتخاری قهرمان نیست. او حتی دیگر مهم هم نیست. فرمانده فتح الله مرد. آنهم با فلاکت و بدبختی و درماندگی و یقینا در منتهای پشیمانی از اینکه یک عمر فریب مسعود رجوی را خورده و براش هر کاری کرده بود - مثل خیلیهای دیگر در سازمان که الان راه پس و پیش ندارند. اما اگر نخواهم از حق بگذرم. باید به افتخاری و زرکش و چند نفر دیگری که جلوی مسعود رجوی ایستادند و بهای سنگینی هم برایش پرداختند تبریک بگویم که کاری که کردند از خیلیهای دیگر بر نمی آمد و جرأتش را نداشتند. خیلی ها با اینکه خوب میدانستند که انقلاب ایدئولوژیک فریبی بیش نیست و فقط کلاه گشادی است که مسعود اول بر سر مریم و بعد بر سر همه اعضای سازمان گذاشته است صدایشان در نیامد. مسعود در حال حاضر نیز با شارلاتان بازی و بذل و بخششها و ریخت و پاشهای بی حساب و کتاب در خارجه و به قیمت خون نزدیک ترین یارنش سر پا مانده است.

    چیزی که میخواهم ارائه دهم نمایی از درون سازمان و فرقه مخوف و وحشتناک مسعود رجوی به مردم ایران و نهادها و سازمانهای حقوق بشری بین المللی است. میخواهم واقعیتهای موجود را بگویم تا بلایی که بر سر مهدی افتخاری و زرکش و رازانی و دیگران آوردند سر بقیه بچه های اسیر در اشرف نیاورند. میخواهم بگویم که جایی بر روی کره خاکی هست که ارزشهای انسانی به شنیع ترین شکل ممکن به سخره گرفته شده و کسی هم به فریادشان نمیرسد. امیال پست حیوانی را بجای ارزشهای والای انقلابی و انسانی قالب کردند و صدای هیچ کس در نمیآد. هزاران کانون گرم خانواده را بنام انقلاب ایدئولوژیک از هم دریدند و کسی معترض نشد. صدها زن و دختر جوان را در منتهای پستی به اسم حوض شورای رهبری و رقص رهایی با مسعود به قربانگاه هوی و هوس و شهوت رانی او بردند، غیرت هیچ کس بجوش نیامد. سر هر مخالفی را براحتی زیر آب کردند، کسی خبردار هم نشد. انسان ها را بیش از دو دهه در حصار و بیخبری نگاه داشته و تا توانسته اند استثمار کرده اند، سازمان های حقوق بشری گوشه چشمی هم نشان ندادند. با تحریک دولت و ارتش عراق جنگ درست کردند و از تن و بدن فرزندان مردم دیوار گوشتی ساختند و آنها را به کشتن دادند تا نانش را بخورند و رجوی به حیات خفیف و خائنانه اش با دریوزگی به پیشگاه غربی ها ادامه دهد، از هیچ کس فریادی بلند نمیشود.

    من فقط میخواهم فریاد بزنم و بگویم: "آهای آدمها، آهای کسانی که صلیب خونین مسیح را به دوش میکشید و خودتان را صلیب سرخ می نامید، آهای کسانی که پرچم انسانیت را بلند کرده اید و سنگ حقوق بشر را به سینه می زنید، آهای کسانی که در سازمان ملل نشسته اید و ادعا میکنید که برای یاری مردمی که تحت ظلم و ستم قرار دارند هیچ مرز و مانعی نمیشناسید، آهای کسانی که این نوشته را میخوانید و این فریاد رو می شوید، بی شک به ندای وجدانتان گوش میدهید وبرای شرافت خود و جامعه بشری ارزش قائلید بدانید که در سازمان مجاهدین خلق به اسم مبارزه و به اسم تحقق جامعه بی طبقه توحیدی و به اسم آزادی، انسانها را به صلیب می کشند و شرافت انسانی رو ذبح می کنند، در اشرف حقوق و آزادیهای فردی و انسانی را به سخره می گیرند. مسعود رجوی بخاطر به بازی گرفتن سرنوشت انسانهای بیچاه ای که در دامش گرفتار شده اند و نیز بخاطر بازی دادن نهادها و سازمانهای حقوق بشری دارد به ریش همه می خندد و بیشتر از همه به ریش خانواده هائی میخندد که فرزندانشان را با فریب و نیرنگ اسیر کرده است. اما او غافل از این است که هنوز وجدانهای بسیاری بیدارند، هنوز شرافت و غیرت نمرده است. انگار مسعود رجوی ندیده یا یادش رفته که عاقبت جنایتکاران چیست و چگونه تاوان همه اعمال زشت و جنایتکارانه شان رو میدهند و به سزای کردارشان میرسند. این قانون تکامل است، این منطق تاریخ است، و این مشیت خدشه ناپذیر الهی است و استثنا هم ندارد. براستی آیا روز مسعود رجوی نزدیک نیست؟

    -------------

    همچنین
    http://www.iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11043

    در مصاف با مرگ، نقاب از چهره مي افتد: گزارش دیدار محمود رستمی با خانواده اش

    .

    ... خانواده ها به خانم رستمی گفتند: "چشمت روشن، خوش بحالت، از این به بعد خواب راحتی می کنی". مادر محمود در حالیکه اشک های دیدگانش را پاک می کرد گفت: "انشالله روزی بچه های شما و دیگر خانواده ها هم آزاد بشوند، من مدیون زحمات شما خانواده ها هستم که در این نزدیک به دو سال دست بدست هم دادیم و نگذاشتیم بچه ها احساس تنهایی کنند. من دست همه دست اندرکاران را می بوسم، خصوصا از زحمات بی دریغ و شبانه روزی خانم عبدالهی، این شیرزن مقاوم که به همه ما امید و انگیزه داد، ازخانم میرزایی، آقای اکبرزاده و تمامی کسانیکه زحمت خانواده ها را می کشند تشکر می کنم" ...

    بنیاد خانواده سحر، بغداد، پنجم نوامبر 2011
    http://www.saharngo.com/fa/story/1651

    امروز جمعه سیزده آبان است. جمعی از خانواده ها ازاستان های قم، لرستان ومازندران بمنظور پیوستن به تحصن خانواده ها در شهرک آزادی در برابر دروازه پادگان فرقه ای اشرف و برای رهایی فرزندانشان از اسارت رجوی به عراق وارد شده اند. در میان این خانواده ها پدر و مادر محمود رستمی که مدتی پیش موفق به فرار از اسارتگاه اشرف شده بود نیز دیده میشوند.

    خانواده ها همگی بی صبرانه مایلند تا خود شاهد دیدار پدر و مادر با فرزند، بعد از 23 سال دوری، باشند. همه به اتفاق وارد هتل شده و در سالن محل جلسه نشستند. آقای محمود رستمی وارد سالن شد و در این لحظه شاهد صحنه ای بسیار لطیف و زیبا بودیم که قلم از وصف آن قاصر است.

    آری، عاطفه ایکه سالها رجوی تلاش کرد آن را در وجود بچه ها بکشد دیدیم که چنین نشد و اشک شوق از دیدگان محمود سرازیر گردید و مادر و پدر خود را با تمام وجود در آغوش گرفت. سپس محمود خطاب به خانواده ها گفت: "من هم فرزند شما هستم، ناراحت نشوید، بچه های شما هم آزاد می شوند، صبر داشته باشید و مقاومت کنید".

    خانواده ها به خانم رستمی گفتند: "چشمت روشن، خوش بحالت، از این به بعد خواب راحتی می کنی". مادر محمود در حالیکه اشک های دیدگانش را پاک می کرد گفت: "انشالله روزی بچه های شما و دیگر خانواده ها هم آزاد بشوند، من مدیون زحمات شما خانواده ها هستم که در این نزدیک به دو سال دست بدست هم دادیم و نگذاشتیم بچه ها احساس تنهایی کنند. من دست همه دست اندرکاران را می بوسم، خصوصا از زحمات بی دریغ و شبانه روزی خانم عبدالهی، این شیرزن مقاوم که به همه ما امید و انگیزه داد، ازخانم میرزایی، آقای اکبرزاده و تمامی کسانیکه زحمت خانواده ها را می کشند تشکر می کنم".

    خانواده ها درحالیکه خدا حافظی می کردند تا به شهرک آزادی بازگردند، با در دست داشتن عکس های عزیزان خود، با نگاهی امیدوار به محمود می گفتند:
    پسرم ... را می شناختی؟
    دخترم ... را می شناسی؟
    برادرم ... را می شناسی؟
    خواهرم ... را می شناسی؟
    پدرم ... را میشناسی؟
    مادرم ... را می شناسی؟
    همسرم ... را می شناسی؟
    فرزندم ... را میشناسی؟

    محمود در جواب به همه آنها میگفت: " بله می شناسم، حالش خوب است، بزودی آزاد می شود، امید داشته باشید".

    خدایا، هیچ پدر و مادر، برادر و خواهر، و ... را از دیدارباعزیزش محروم و نا امید مکن.

    برای مصاحبه با محمود و خانواده اش وارد اطاق آنها در هتل شدیم.

    سوغاتی های ایران روی میزچیده شده بودند. محمود از کنار پدر و مادرش تکان نمی خورد. حق داشت و ما هم نخواستیم مزاحم آنها بشویم. لذا با طرح چند سئوال کوتاه و گرفتن چند عکس از آنها خدا حافظی کردیم.

    سحر: از اینکه پدر و مادرت را بعد از 23 سال می بینی چه احساسی داری؟

    محمود: (درحالیکه مرتب دست مادرش را می بوسید) خیلی خوشحالم و نمی توانم احساسم را بیان کنم و از اینکه در این مدت باعث زحمت و رنجش خانواده ام شدم بسیار متأسفم و امیدوارم مرا ببخشند.

    سحر: چطورشد به سازمان پیوستی؟

    محمود: در جنگ اسیرشدم، بعد از سالها اسارت در اردوگاه عراقی ها به ناچار به سازمان پیوستم.

    سحر: چطورشد تصمیم گرفتی ازپادگان اشرف فرارکنی؟

    محمود: من درباره شرایط داخل اشرف مطالب متعددی نوشته و به مسئولین بنیاد خانواده سحر داده ام. بطور خلاصه باید بگویم که آنها بچه ها را شستشوی مغزی می دهند. قبل از ماه مبارک رمضان صدای مادرم را از طریق بلند گوی خانواده ها شنیدم. خیلی خوشحال شدم و احساس کردم از خواب بیدار شده ام. نزد فرمانده ام رفتم و از او خواستم تلفنی در اختیارم قراربدهد تا با خانواده ام صحبت کنم و به آنها بگویم که دیگر اینجا نیایند (بهانه برای صحبت با خانواده). به من گفتند تلفن برای اینکارنداریم. من گفتم باشد می روم کنار حصار و با خانواده ها صحبت می کنم و میگویم که بروند. آنها وقتی دیدند من مصر هستم اجازه دادند یک تماس تلفنی کنترل شده با خانواده ام داشته باشم و بعد از صحبت کردن با خانواده ام متوجه شدم که نه تنها مرا فراموش نکرده اند بلکه هنوز دوستم دارند، لذا تصمیم گرفتم فرار کنم و چند ماه روی طرح فرارم کار کردم و در نهایت موفق شدم. من تلاش خواهم کرد دوستانم را هم از اشرف نجات بدهم.

    سحر: خانم رستمی، تاکنون چند بار به عراق و شهرک آزادی آمده ای و چه احساسی داری؟

    خانم رستمی: قبل از هر چیز باید بگویم که من آزادی فرزندم را مدیون زحمات تمام خانواده هائیکه نزدیک به دو سال است بطور شبانه روزی در مقابل اسارتگاه اشرف حضوردارند میدانم. بخصوص از زحمات خانم عبدالهی تشکر میکنم که مدام به ما انگیزمی داد. من دوست دارم مجددا به شهرک بروم تا با ایشان و خانم میرزایی و آقای اکبرزاده که زحمات زیادی می کشند دیدارداشته باشم و حضورا از آنها تشکرکنم (خانم رستمی و محمود تلفنی با خانم عبدالهی و آقای اکبرزاده صحبت کرده و صمیمانه تشکر نمودند).

    خانم رستمی ادامه داد: من در گذشته سه بار به عراق و شهرک آزادی آمدم و بارها از پشت بلند گوها فرزندم را صدا کردم و کارم فقط گریه بود و هر بار به حالت ناامیدی به دلیل تمام شدن مدت ویزا و مشکلاتی که فراهم میکردند به کشور باز گشتم و پس از چند روز مجددا به عراق باز میگشتم. من مرتبا با خانواده ها در ارتباط بودم لذا ما خانواده ها این حس را داشتیم که باید به هم کمک کنیم تا فرزندانمان را از اینجا نجات بدهیم. من خدا را شکرمی کنم.

    خانم رستمی همچنین گفت: یک روز قبل از ماه مبارک رمضان امسال از عراق به ایران بازگشتم. تلفن زنگ زد. یکی از بچه هایم گوشی را برداشت و داد زد مامان بیا محمود پشت خط است. من سراسیمه به سمت تلفن دویدم. گوشی را گرفتم و صدای عزیزم را بعد از سالها شنیدم. او از اشرف زنگ میزد و گفت مامان تو آمده بودی اینجا من صدایت را شنیدم ولی دیگر نیا. گفتم مادر به قربانت فرارکن ما چشم انتظاریم. تا اینکه دو ماه پیش بار دیگرتلفن زنگ زد و محمود پشت خط بود و گفت من از زندان اشرف فرارکردم و الان در هتل هستم. آن شب تا صبح خواب در چشمانم نیامد و مرتبا هر روز تلفنی با او صحبت می کردیم. وقتی فهمیدم او می خواهد به کشور دیگری برود و قصد آمدن به ایران را ندارد آمدم تا او را ببینم و اگر او را نمی دیدم آرام نمی شدم.

    سحر: بار دیگربه شما تبریک می گوئیم و امیدواریم هر چه زودتر بقیه بچه ها هم از این اسارتگاه خلاص شوند و همه خانواده ها دلشاد گردند.

    بنیاد خانواده سحر
    بغداد – 13 آبان 1390


    نوشته ای از محمود رستمی:

    در مصاف با مرگ، نقاب از چهره مي افتد

    روزي که قرار شد سلاح ها را تحويل آمريکاييها بدهيم ما را دور هم جمع کردند و گفتند که پيام رهبري آمده است. آنموقع عمده نيروها در يک پادگان نظامي نسبتا بزرگ ارتش عراق به اسم سپاه دوم که به عربي فيلق 2 گفته ميشد بودند و براي اينکه پيام را سرجمع بخوانند ما را در يک سوله بزرگ جمع کردند. همه در ابهام بوديم که سرنوشتمان چه ميشود. به هر حال آن چيزي که خود رجوی میگفت همه هستي اين سازمان است داشت از دست ميرفت. منظورم سلاح است. هر آدمي ميفهميد که بدون سلاح ديگر ارتش و جنگ با رژیم معني ندارد و اين پايان همه چيز است.

    وقتي همه جمع شدند پيام خوانده شد. اين اولين پيام او بود که بعد از جنگ خوانده ميشد. اين شگرد اوست که هميشه در شرايط بسيار پيچيده و گرماگرم خون و خونريزي غيبت دارد، ولي همينکه اوضاع آرام ميشود دوباره ظاهر میشود و رهبري را به دست ميگيرد.

    پيام را اينطور شروع کرد که: "مبارک، مبارک، مبارک، سلاح را داديم و صاحب سلاح را حفظ کرديم". ما از تعجب قفل شده بوديم و واقعا نميدانستيم منظو از اين حرف چيست؟

    يکي از دوستان من به من گفت: "محمود، يک ضرب المثل هست که ميگه قمارباز وقتي ميبازه اگر نگه به جهنم ميترکه".

    آخر اگر سلاح را نميداديم چکار ميخواستيم بکنيم. اينکه هنر نبود. اگر سلاح را نميداديم باز هم یک حرفي برای گفتن داشتیم. حالا اصلا منظور اين نيست که بايد با آمريکاييها ميجنگيديم، ولي همين حرف را ميشد خيلي صادقانه زد. آخر تو به اصطلاح رهبر يک جنبش بودي چرا بايد به نزديکترين نيروهاي خودت که هميشه همه چيز را به پاي تو ريخته اند اين مزخرفات را تحويل بدهي؟

    ما که آنروز نفهميديم صاحب سلاح را براي چه ميخواهد و بعدا فهمیدیم. چند روز بعد به اشرف برگشتيم و همه در آنجا مستقر شديم. زمان ميگذشت و در هر سرفصلي ما در تدارک جنگي بوديم. يک روز دولت ايران را سرنگون ميکرديم، يک روز دولت عراق را ساقط مینمودیم، يک روز به آمريکاييها آموزش برخورد با رژيم ايران و بنياد گرايي اسلامي را ميداديم، يک روز انتخابات عراق را تعیين تکليف ميکرديم، و يک روز هم قيام مردم در ایران را سازماندهی می نمودیم.
    تا اينکه حفاظت اشرف به دست نيروهاي عراقي افتاد. خيلي روشن بود که ديگر ماندن در اشرف بي جواب است. همه فکر ميکرديم که اينجا سازمان به فکر خروج از عراق ميافتد و ديگر جاي بازي کردن نيست، اما باز روز از نو و روزي از نو بود.

    در نشستهاي عمومي ميگفت: "آقاي مالکي پيام داده که ما ميخواهيم از اشرف حفاظت کنيم. اينها ميهمان ما هستند... آقاي جعفري به رفته تهران و گفته اينها در عراق پناهنده هستند... آقاي علاوي گفته ما به اينها نيازمنديم و بايد از اينها حفاظت کنيم... فلان روزنامه از قول يک مقام منطقه اي گفته اگر اينها از عراق و اشرف بروند تعادل قواي منطقه و ژئوپلتيک خاور ميانه به هم ميخورد..." و تا بخواهيد اخباري از اين دست براي امبدوار کردن افراد و راضي نگه داشتن نيروها براي ماندن در اشرف میداد، و البته باور ما، عليرغم هزار بار تجربه کردن اشتباهات حرفهای رجوی، این بود که گويا هر گونه شکي به حرفهاي او بالاترين خيانت به خلق و خالق است.

    در روزهای 6 و 7 مرداد دولت عراق ميخواست که در اشرف ايستگاه پليس بزند. ما را براي اعتراض به مکانهايي بردند که امکان ورود نيروهاي عراقي بود. در عين حالي که گفته ميشد مژگان پارسائی در ملاقات است و طرف آمريکايي هم آنجاست و گفته که در صورت در گيري ما وارد ميشويم و جلوي خشونت را ميگيريم و اگر لازم باشد از فرودگاه بلد هم هواپيما بلند ميکنيم.

    اما نتيجه چيز ديگري بود و آمريکاييها هم وسط صحنه نیامدند. تا مدتها درگير اعتصاب غذای افراد دستگير شده بوديم. بعد هم جشن آزادي آنها و شکايتها و موضعگيري ها.

    اما هيچوقت نمي فهميديم که جنگ ما با دولت عراق براي چيست. راستي اين دولت منتخب باشد يا نباشد چه ربطي به ما دارد؟ چه کسی گفته که ما بايد مردم عراق را هم آزاد کنيم؟ راستي ما اگر اينکاره بوديم چرا در بين مردم خودمان هيچ پايگاهي نداريم؟
    چ
    را ما بايد در انتخابات عراق دخالت کنيم؟ اگر نميخواهيم با پليس عراق روبرو بشويم چرا در عراق مانده ايم؟ کجاي دنيا ميشود در خاک غير خودي اينطوري با همه مبارزه کرد، و بالاخره خوني که اين وسط ريخته ميشود بخاطر چيست؟

    و هزاران سؤال مشابه ديگر، ولي باز هم روز از نو و روزي از نو. البته نمودهاي جديدي هم وارد بازي شده بود. مثل گرداني از ژنرالهاي از دور خارج شده آمريکايي و چند دوجين نمایندگان بی اطلاع کنگره آمریکا و پارلمانترهای اروپايي که معلوم نبود در موضعگيريهاي کليشه اي و سفارشي خودشان از جيب چه کسی خرج ميکنند.

    البته جان اشرفي به حدي بي ارزش شده است که رجوی و حامیانش که لاف مبارزه و دمکراسي میزنند آنرا مفت خرج میکنند. من اصلا قصد بي احترامي به هيچ مقامي را ندارم، ولي اين را حق خودم ميدانم تا سؤال کنم که آيا اين خانمها و اين آقايان اشراف دارند که هر گونه همسويي با سياست سازمان مجاهدین خلق خواسته يا ناخواسته شرکت در عواقب خونبار این سیاست است. البته در اينجا نميخواهم خلط مبحث شود و به همين بسنده ميکنم.

    و اما 19 فروردين 1390

    روز 13 فروردين بود. به ما آماده باش دادند که گردان ارتش عراق در حال جابجايي است و بايد به مواضع مشخص شده برويم که مبادا غافلگير شويم. ما هنوز در حال و هواي ايام عيد نوروز بوديم و از خدا همه چيز ميخواستيم بجز جنگ و خونريزي. رفتيم به مواضع و شعر و شعار و حرکات واقعا مسخره هميشگي را اجرا کردیم.

    اصلا معلوم نبود که موضوع چيست و اينکه ارتش عراق ميخواهد کجا و به چه منظور جابجا شود و این چه ربطي به ما دارد و آماده باش براي چيست. ولي خيلي روشن بود که اگرسر اين چيزها سؤال ميکرديم معني آن اين بود که بريده ايم يا از جنگ ميترسيم يا دچار کششهاي زندگي و جنسي شده ايم و بر يابوي خيانت سوار شده ایم و دست آخر هم مزدور اطلاعات ایران هستیم.

    من بعدا متوجه شدم که نیروهای پلیس عراق در آن ایام مدام به رهبران سازمان التیماتوم میدادند و سازمان این التیماتوم ها را نادیده میگرفت و به احدی هم بروز نمیداد و صرفا افراد را در کمال بی خبری برای کشته شدن آماده میکرد.

    به هر حال 19 فروردين با 36 کشته و بيش از هزار زخمي و آسيب ديده رسيد. باز هم همينکه حمله متوقف شد و معلوم شد که ادامه ندارد پيامهاي پي در پي رهبري رسيد که اين يعني معجزه، اين يعني فتح مبين ، اين يعني شيپور سرنگوني رژيم و انبوهی وارونه گوئی ها در نشستهاي بي وقفه و تکراري.

    اما واقعيت چيست ؟

    به نظر من 19 فرودين روز مرگ آخرين سلولهاي رابطه با اين به اصطلاح رهبري عقدیتی بود. خيلي پرده ها کنار رفت. معلوم شد که چرا نبايد به حرفهاي او شک کرد. چرا هرگز حتي يکبار براي نمونه از خودش انتقاد نکرده است که مثلا فلان تحليل ما اشتباه بود يا فلان خط را اشتباه رفتيم؟ چرا هر سؤال و انتقادي يعني بريدگي يعني خيانت؟ آنهمه اصرار بر سر حفظ اشرف و حفظ صاحب سلاح براي چه بود؟

    چرا هرکسي حرفي غير از حرف رهبري ميزند دشمن و مزدور رژيم است؟ چرا اينقدر در کشته شدن اشرفيها سخاوت دارد؟ راستي چرا اسلحه را که همه چيز سازمان بود تحويل آمريکاييها داديم و با بزرگواري از50 کشته بمبارانهاي آمريکا (بقول خود سازمان) گذشتيم ولي ظرفيت ديدار خانواده هاي همين اشرفيها را نداريم؟ کجاي اين کار مبارزه است که به پيرزن 70 ساله که در عمر خودش حتی یک لحظه سياسي نداشته و فقط ميخواهد فرزنش را بيند سنگ بزنيم و فحش و ناسزا بگوييم؟ چرا بايد هر مزخرفي را به اسم ايدئؤلوژي به خورد افراد داد؟ آنهم با سوء استفاده رذيلانه از ارزشهاي اعتقادي مثل اسلام و قرآن و پیامبر.

    رائول کاسترو وقتي امسال در کنگره سالگرد انقلاب کوبا صحبت ميکرد جمله اي گفت که به نظر من بيانگر شايستگي رهبري او بود. وی گفت: "بزرگترين دشمن ما اشتباهات ما بوده و هست".

    يک نکته را رجوي درست گفت. امسال سال سرنوشت است، و البته هميشه در اين مرحله ماهيت پديده ها نا گزير از پس پرده بیرون میزند. هميشه در مصاف با مرگ نقاب از چهره ميافتد. حتما که صاحب سلاح را براي امروز ميخواست تا از خون او باز هم ارتزاق تبليغاتي کند و بي دليل نميگفت مبارک، مبارک، مبارک. او صرفا میخواست شهید بسازد و برای این کار هم تنها داشتن صاحب سلاح کافی بود و حتما نیازی به سلاح نبود.

    محمود رستمي - بغداد

    ---------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11013

    خاطره ای از محمود رستمی

    .

    ... واقعيت اين است که سرنوشت افرادي که در اشرف هستند متاسفانه بخش بسيار تلخي از تاريخ ايران را تشکیل میدهند. از صميم قلب آرزو ميکنم همه افرادي که به لحاظ ذهنی و جسمی اسير سازمان و مشتي خرافات رجوی و تبليغات مسموم هستند نقطه اميدي پيدا کنند و هر چه زودتر خودشان را از اين تشکيلات کثيف و تار عنکبوتي خلاص نمایند. اينطور نيست که تا ابد اين سرنوشت ما باشد که بازيچه هوسهاي پليد فردی باشيم که همه ارزشهاي انساني را به خيانت و تباهي ميکشد. بايد نقطه پاياني براي اين بازي کثيف رجوی و حامیانش باشد و البته بايد در پيشگاه مردم ايران همه چيز را به داوري و قضاوت گذاشت. باز هم صميمانه آرزو ميکنم هر کسي در اشرف در هر سطحي و رده اي که هست به اين اراده آزاد دست پيدا کند ...


    (Terror Camp Ashraf- Backed by Washington in Iraq
    )

    بنیاد خانواده سحر، شهرک آزادی، دیالی عراق، اول نوامبر 2011
    http://www.saharngo.com/fa/story/1648

    مطلب زیر خاطره یکی از رهاشدگان فرقه تروریستی و مخرب رجوی است که مدتی پیش موفق به فرار از پادگان اشرف شد. او ابتدا قبل از بیان خاطره اش به معرفی خود پرداخته است. در زیر معرفی نامه و خاطره ای از آقای محمود رستمی از نظرتان میگذرد:

    من محمود رستمي متولد 1346 هستم.

    در سال 68 به سازمان مجاهدين خلق پيوستم و در 26 شهريور 1390 از پادگان اشرف فرار کردم. يعني درست 22 سال در اشرف اسیر بودم.

    به هر حال خواسته يا ناخواسته حساس ترين و کيفي ترين بخش عمرم را در اين سازمان تلف کردم ولي بسيار خوشحال و خوشبختم که قدرت تصميم گيري و اراده آزاد خودم را پيدا کردم. البته اين را مديون خيلي ها بخصوص مادرم هستم که 4 بار پشت سيمهای خاردار و حصارهای اشرف آمد و من يک بار بر حسب تصادف و اقبال صداي او را از پشت بلندگوها شنيدم و او را شناختم.

    واقعيت اين است که سرنوشت افرادي که در اشرف هستند متاسفانه بخش بسيار تلخي از تاريخ ايران را تشکیل میدهند. از صميم قلب آرزو ميکنم همه افرادي که به لحاظ ذهنی و جسمی اسير سازمان و مشتي خرافات رجوی و تبليغات مسموم هستند نقطه اميدي پيدا کنند و هر چه زودتر خودشان را از اين تشکيلات کثيف و تار عنکبوتي خلاص نمایند.

    اينطور نيست که تا ابد اين سرنوشت ما باشد که بازيچه هوسهاي پليد فردی باشيم که همه ارزشهاي انساني را به خيانت و تباهي ميکشد. بايد نقطه پاياني براي اين بازي کثيف رجوی و حامیانش باشد و البته بايد در پيشگاه مردم ايران همه چيز را به داوري و قضاوت گذاشت.

    باز هم صميمانه آرزو ميکنم هر کسي در اشرف در هر سطحي و رده اي که هست به اين اراده آزاد دست پيدا کند که يک بار هم که شده خودش بصورت آزادانه فکر کند و سرنوشت خودش را براي هميشه رقم بزند و به رهائی برسد.

    محمود رستمي – بغداد، 29 اکتبر 2011، 7 آبانماه 1390

    پايان سال 2011

    از بعد از خروج از اشرف فکر ميکردم که کار درست اين است که هر چه بوده را بايد پشت سرم دفن کنم و از اين به بعد در دنياي آزاد به فکر زندگي جديدي باشم. ولي اينطور نيست و البته که نبايد اينطور باشد.

    من 41 روز است که از اشرف خارج شده ام ميتوانم قسم بخورم که روزانه بخش عمده فکرم سرنوشت افراد آنجاست و اينکه در اولين روزهاي ژانويه 2012 در چه نقطه اي خواهند بود.

    بنا بر تجربه میشود تصور کرد که باز هم مثل روزهاي بعد از 7 مرداد 88 و 19 فروردين 90 تعدادي (البته خيلي بيشتر از قبل) کشته روي زمين باقی بمانند و تصاوير افراد مجروح و درهم شکسته در صفحات روزنامه ها و تلويزيونها منعکس گردند و اعتراضات شخصيتها و سازمانها از چهار گوشه دنيا به گوش برسند. بعد هم تفاسير حقوقي و حقوق بشري که حال آدم را به هم ميزند و معلوم نيست چرا هميشه علاج واقعه بعد از وقوع ميشود، که بيشتر حکم نمک روي زخم را دارد.

    راستي تکرار اين صحنه و اين صحنه ها چرا اجتناب ناپذير شده است؟ آيا واقعا اين سؤال حق نيست؟ واقعا نميشود جلوي تکرار چندين باره اين داستان را گرفت؟

    هميشه سؤال من بود که چرا اينقدر اين موضوع پيچيده و غامض شده و بالاخره تا کي؟

    يعني اگر آخرين نفرات هم در اشرف کشته شوند بازی به همین شکل ادامه می یابد؟

    يا خيلي ساده تر بپرسيم، حرف حساب اين وسط چيست؟ و اين حرف کيست؟

    من جواب اين سؤالاتم را تا حدودي پيدا کرده ام. قبل از ادامه مطالبم داستاني را تعريف کنم.

    در بين افرادي که در 19 فروردين امسال در اشرف کشته شدند جواني به اسم مرتضي بهشتي بود. اگر کسي با او آشنا ميشد هر گز دلش نميخواست اين رابطه را از دست بدهد. بسيار نجيب و محجوب بود و خلق و خويي واقعا انساني داشت. هميشه لبخند شيريني به لب داشت و بیانش دلنشين بود.

    مرتضي برادري در اشرف به اسم ميلاد دارد. بعد از 19 فروردين در جلسات و نشستهاي عمومي از کشته هاي 19 فروردين و مجروحين آن مثل هميشه توسط مسعود و مريم تجليل ميشد. البته منظور ايجاد انگيزه و دين براي بقيه بود که هنوز زنده بودند.

    مرگ مرتضي دلخراش بود و همه متاثر بودند و اين هيچ ربطي به حرفهاي کسي نداشت. ولي هنر رجوي سوء استفاده از همين احساسات انساني افراد است و هميشه با اين اهرم کار خودش را پيش برد. چند ماه بعد از 19 فروردين در ضلع غرب مشغول پست نگهبانی بودم. گاه خانواده هايي که از ايران براي ديدن فرزندان خودشان به اطراف اشرف آمده بودند کنار سيم خاردار مي آمدند تا شايد بر حسب تصادف هم که شده دختر، پسر، خواهر یا برادر خودشانرا ببينند که البته با واکنش بسيار زشت و کثيفي روبرو ميشدند. مبارزه فعلا به این صورت درآمده که افراد، البته با تحريک و هدایت فرماندهي از بالا، در جواب ناله ها و التماسهاي خانواده ها به آنها سنگ بزنند و ناسزا بگويند. با استفاده از تعداد زيادي بلندگو 24 ساعته نواري را پخش مي کنند که قبلا براي اين کار ضبط شده و پر از شعار و توهين و ناسزا به خانواده هاست. اين کار باعث میشود که اولا افراد صداي خانواده ها را از بلندگوهای بيرون نشنوند و ثانيا با مارک مزدور و خود فروخته زدن به خانواده ها ترس از ملاقات افراد با آنان را توجيه نمایند.

    آنروز در بين خانواده ها دختر جواني بود که عکس ميلاد و مرتضي را در دست داشت. بسيار بيقرار بود و التماس ميکرد. ميگفت شما را به خدا قسم ميدهم به من هرچه میخواهید بگوئید، به من بگوييد جنایتکار، خودفروخته، به من بگوييد اطلاعاتي، مزدور، هر چه ميخواهيد بگوييد، ولي فقط بگذاريد 5 دقيقه برادرم ميلاد را ببينم.

    ديدن اين صحنه استخوانهاي هر مرد با شرفي را خورد ميکرد. طبعا براي من اولين واکنش دروني ام اين بود که خواهران خودم تداعي میشد. من ساعتها به اين خانم و اين صحنه فکر می کردم. خيلي دنبال انسانيت و حریت مورد ادعای مسعود رجوي گشتم.

    ولي فقط سيم خاردار بود و اشکهاي دختر جواني که براي ديدن برادر خودش هر مصيبتي را به جان خريده بود. او فقط ميخواست 5 دقيقه برادرش را ببيند، همین و همین.

    بگذاريد خدا، تاريخ، جامعه و "خلق قهرمان ايران" قضاوت کند.

    ميشود جلوي امتداد و تکرار اين سرنوشت تلخ را گرفت. يکبار بايد براي هميشه به اين داستان پايان داد. تاريخ بشر مملو از انقلابات و مبارزات انقلابي بوده ولي در عين حال مملو از انحرافات و خيانتها هم بوده است. به همه ارزشها و مقدساتم قسم مسير فعلي اشرف مبارزه نيست. این وضعیت مطلقا انتخاب اشرفيها نيست. اين فقط برزخي ساخته اشتباهات و انحراف یک فرد خودکامه است که مورد حمایت غرب می باشد. به من اين حق را بدهيد که بعد از گذراندن 22سال عمرم در اشرف ادعا کنم که اشرفيها همه این را ميفهمند ولی در آنجا اسیر هستند.

    هيچکدام از ما نه با دولت عراق جنگ داشتيم نه ادعاي آزاد کردن مردم عراق و خاورميانه را در سر می پروراندیم و نه مزخرفاتي که به خورد ما ميدادند را باور میکردیم. ولي به هر حال بدليل بودن در اشرف به خرافات مسموم آلوده بوديم. باور کنيد 2% آنچه الآن ميفهمم و ميبينم را نه ميفهميدم و نه ميتوانستم ببینم و بفهمم. وقتي از اشرف بيرون آمدم يک سرباز عراقي موبايلش را داد و گفت با خانه ات تماس بگير. ولي من بلد نبودم با موبايل کار کنم، و اين در حالي بود که بر اثر تبليغات سوء و مسموم سازمان انتظار خشونت از جانب عراقی ها را داشتم و اين که من را با دستبند جابجا کنند و تحت آزار و شکنجه قرار دهند.

    دين من به همه افرادي که هنوز در آنجا گرفتار هستند حکم ميکند که هر چه را که ميفهمم بنويسم و بگويم. نميدانم، شايد در جلوگيري از مرگ کسي يا در آزاد شدن کسي به اندازه ارزني موثر باشد، و البته به اين دلگرم و سربلندم که اراده کردم مثل هر انسان ديگري آزاد زندگي کنم.

    محمود رستمي، شهرک آزادی، عراق
    28 اکتبر 2011


    عکس دوران دانشجويي مرتضي بهشتي

    ------------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11005

    سعی مجاهدین خلق (فرقه رجوی) و حامیان غربی آن در پاک کردن رد خود از کودتای نافرجام عراق

    .

    ... با شکست کودتای بقایای صدام و دستگیری 615 تن از کسانی که قصد برهم زدن امنیت کشور را داشتند، اکنون بسیاری از نکات نا معلوم این سناریو در حال مشخص شدن است. سایتها و خروجی های مجاهدین خلق که تا دیروز بصورتی هیستریک منعکس کننده نظرات تعدادی از سیاستمدارانی بودند که اکنون در رابطه با کودتا دستگیر شده اند. امروز در اقدامی پیشگیرانه اسامی کلیه این افراد را از سایت های مجاهدین حذف کردند. در میان نامهای حذف شده از سایتهای مجاهدین مطالبی با نام افراد دیگری همچون حیدر ملا و صالح مطلک و ... نیز دیده می شود. جالب است که مقالات و مطالبی که توسط استراون استیونسون و آلجو ویدال کوادراس نوشته شده است هنوز در سایتهای مجاهدین باقی هستند و حذف نشده اند ...


    (Alejo Vidal-Quadras , Mojahedin Khalq logo, Struan stevenson )

    ایران اینترلینک، سی ام اکتبر 2011
    لینک به متن انگلیسی
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=11004

    بدنبال کشف و خنثی شدن کودتای بقایای حزب بعث صدام حسین در عراق اکنون شاهد سعی مجاهدین خلق و حامیان غربی آن برای پاک کردن رد خودشان در این افتضاح هستیم. سایت ها و خروجی های وابسته به مجاهدین خلق تا دیروز مملو از مطالبی بر علیه دولت آقای مالکی و در جهت تشویق خشونت و ترور و درگیری با حکومت منتخب عراق بود که اکثرا کپی شده از سایت ها و منابع وابسته به حزب بعث صدام بودند. ولی امروز کلیه این مطالب بصورت هماهنگ از سایتهای ذیربط برداشته شده اند.

    سالها است که فرقه تروریستی مجاهدین خلق از روابط قوی و حمایت های بی دریغ برخی از اعضای پارلمان اروپا و مشخصا استراون استیونسون و آلجو ویدال کوادراس برخوردارند. این دو در راستای همین نافع نام خود را در هیئت روابط با عراق ثبت کرده اند. هدف آنها اخطار دادن های روزانه در مطبوعات بر علیه دولت عراق است. کمپ اشرف مرکز فعالیت های سازمان تروریستی مجاهدین خلق در استان دیالی است و دولت عراق بر اساس خواست پارلمان و مردم خواهان حل مسئله این کمپ بصورت قانونی است. قرارگاه اشرف همچنین آخرین دژ باقی مانده بقایای صدام در سرزمین عراق محسوب می گردد.

    دولت منتخب دکتر مالکی بارها شکایت خود را بصورت مستقیم و غیر مستقیم به نمایندگان دیپلماتیک کشورهای غربی و بخصوص در رابطه با دخالت های مستقیم منابع اروپای در امور داخلی عراق را اعلام نموده است. بسیاری از این شکایات بصورت مستقیم مربوط به دخالت گروه تروریستی مجاهدین خلق و حمایت از تروریسم می گردد.

    با شکست کودتای بقایای صدام و دستگیری 615 تن از کسانی که قصد برهم زدن امنیت کشور را داشتند، اکنون بسیاری از نکات نا معلوم این سناریو در حال مشخص شدن است.

    سایتها و خروجی های مجاهدین خلق که تا دیروز بصورتی هیستریک منعکس کننده نظرات تعدادی از سیاستمدارانی بودند که اکنون در رابطه با کودتا دستگیر شده اند. امروز در اقدامی پیشگیرانه اسامی کلیه این افراد را از سایت های مجاهدین حذف کردند. در میان نامهای حذف شده از سایتهای مجاهدین مطالبی با نام افراد دیگری همچون حیدر ملا و صالح مطلک و ... نیز دیده می شود.

    جالب است که مقالات و مطالبی که توسط استراون استیونسون و آلجو ویدال کوادراس نوشته شده است هنوز در سایتهای مجاهدین باقی هستند و حذف نشده اند. استیونسون علاوه بر شهرتش در حمایت از گروه تروریستی مجاهدین خلق بارها با استفاده از موقعیت خود در هیئت روابط با عراق به اردن و عراق سفر کرده است. اردن البته محلی است که بقایای حزب بعث صدام بعد سال 2003 گرد آمده اند. دختر صدام و دیگر نزدیکان وی نیز فعالیت های خود را از پایبتخت این کشور اداره می کنند.

    مرکز سازمان مجاهدین خلق، قرارگاه اشرف، بین سالهای 2003 و 2009 تحت حمایت نیروهای نظامی امریکا بعنوان محل گردهمایی های اعضای وفادار به حزب بعث صدام و همچنین مرکزی برای تعلیمات نظامی آنها مورد استفاده قرار می گرفت. برخی نیروهای تروریستی خارجی نیز در این مدت در این قرارگاه آموزش دیده اند.

    -------------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=7845

    گرفتاری ایاد علاوی بخاطر حمایت صدامیان و تروریست ها از وی

    (استراون استیونسون لابی بعثی ها را بهتر بشناسیم)

    .

    ... استراون استیونسون یکی از چهره های بیرونی و شناخته شده در حمایت از صدامیان و سازمان تروریستی مجاهدین خلق به پشتیبانی صهیونیسم می باشد. سازمان مجاهدین البته تا کنون بوسیله همین حمایت های صهیونیست ها در غرب توانسته به حضور غیر قانونی خود در خاک عراق ادامه دهد. دولت عراق سازمان تروریستی مجاهدین را متهم کرده است که طی شش سال گذشته در مسائل داخلی عراق دخالت کرده اند...


    (Rajavi from Saddam to AIPAC)


    (Alejo Vidal-Quadras , Mojahedin Khalq logo, Struan stevenson )

    ایران اینترلینک، دوازدهم مارس 2010

    لینک به متن انگلیسی
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=7844

    حامیان غربی بعثی ها پای آقای علاوی را هم به مشاجرات خود کشاندند

    استراون استیونسون نماینده بدنام پارلمان اروپا که اخیرا بخاطر مجاهدین و بقایای حزب بعث محل خود از هیئت روابط با ایران را به هیئت روابط با عراق منتقل کرده است مدعی شده است که نامه های زیادی دریافت کرده که در آنها خبر از "تقلب وسیع" در انتخابات هفت مارس عراق داده شده.

    استراون استیونسون یکی از چهره های بیرونی و شناخته شده در حمایت از صدامیان و سازمان تروریستی مجاهدین خلق به پشتیبانی صهیونیسم می باشد. سازمان مجاهدین البته تا کنون بوسیله همین حمایت های صهیونیست ها در غرب توانسته به حضور غیر قانونی خود در خاک عراق ادامه دهد. دولت عراق سازمان تروریستی مجاهدین را متهم کرده است که طی شش سال گذشته در مسائل داخلی عراق دخالت کرده اند.

    مدارک و شواهد نشان می دهند که مرکز سازمان تروریستی مجاهدین در کمپ عراق جدید (سابقا اشرف) سالها بعنوان مرکزی برای جمع شدن صدامی ها مورد استفاده قرار می گرفته است.

    همچنین تعدای از اعضای معروف و متهم به جنایت این سازمان تروریستی با کمک همین پشتیبانان صهیونیست خود رسما در پارلمان اروپا نفوذ کرده و به استخدام رسمی این نهاد در آمده اند.

    ادعای "دریافت انبوهی نامه و شکایت" بدون هیچ گونه دلیل و مدرک دقیقا رد پای سازمان مجاهدین در این ادعا را نشان می دهد که تاکتیکی لو رفته از طرف آنها است.

    قبل از انتخابات هفتم مارس، آقای صالح مطلک بخاطر روابطش با این سازمان تروریستی از طرف مقامات مسئول در عراق از لیست کاندید های انتخاباتی حذف گردید. وی متهم به رابطه با حزب بعث صدام و سازمان مجاهدین و انتقال پول برای یک سازمان تروریستی شده است.

    اکنون بعد از انتخابات استراون استیونسون مدعی شده که "فعالیت های گسترده ای برای حذف برنده انتخابات، آقای ایاد علاوی در جریان است" !!ا

    بنظر می رسد آقای علاوی هم به همان مصیبت آقای مطلک دچار شده و حمایت صدامی ها از وی موقعیت وی را مخدوش کرده است

    -----------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=7602

    به منظور حفظ حق حاکمیت و امنیت عراق

    .

    سفیر جمهوری عراق در بلژیک و اتحادیه اروپا مقاله ای تحت عنوان "به منظور حفظ حق حاکمیت و امنیت عراق" در خصوص سازمان مجاهدین خلق نوشته که در روزنامه الشرق الاوسط چاپ لندن و بسیاری رسانه های عربی زبان دیگر عینا انعکاس یافته است. این مقاله توسط بنیاد خانواده سحر ترجمه گردیده که در زیر از نظرتان میگذرد:

    محمد جواد الدورکی، سفیر جمهوری عراق در اتحادیه اروپا، روزنامه الشرق الاوسط، ترجمه بنیاد خانواده سحر، نوزدهم ژانویه 2010
    http://saharngo.com/

    لینک به متن اصلی (عربی)
    http://www.aawsat.com/leader.asp?section=3&issueno=11356&article=550698

    به منظور حفظ حق حاکمیت و امنیت عراق

    محمد جواد الدورکی، سفیر جمهوری عراق در بلژیک و اتحادیه اروپا

    اردوگاه عراق نوین (نام جدید اردوگاه اشرف) یکی از پسمانده های رژیم دیکتاتوری سابق را به ارث برده است. رژیمی که نه تنها به قلع و قمع ملت عراق و ایجاد گورهای دستجمعی و آغاز جنگ های ویرانگر دست یازید بلکه اردوگاهی را مملو از تروریست های مزدور سازمان مجاهدین خلق بجای گذاشت. گروهی که هم پیمان با رژیم سابق بطور وحشیانه در قتل عام و کشتار عراقیان اعم از کرد و عرب در جریان انتفاضه شعبانیه 1991 پس از شکست صدام حسین در حمله به کشور برادر کویت مشارکت جست.

    ملت عراق نسبت به روابط عمیق این سازمان با افراد رژیم سابق، ائتلاف راهبردی بین آنها و پشتیبانی مالی و نظامی که از رژیم سابق دریافت داشته آگاهی دارد و در عین حال فراموش نکرده که چگونه خون فرزندانشان بدست تروریست های سازمان مجاهدین خلق ریخته شده است بر همین اساس است که ملت عراق اصرار دارد اعضای این گروه به دست عدالت سپرده شوند.

    سازمان تروریستی مجاهدین خلق به جنایات خود علیه مردم عراق در زمان رژیم سابق اکتفا نکرده بلکه جنایات خود را این بار با همدستی شبکه های تروریسم مذهبی در استان دیالی و با دخالت در امور داخلی عراق دنبال کرده و پادگان محل استقرار خود را با هدف گسترش جنگ مذهبی حفظ کرده است.

    دولت وحدت ملی عراق با توجه به وظایفش در حفظ سیادت، امنیت، و استقرار عراق و همچنین حفاظت از وحدت و امنیت ملی و از آنجا که به روابط حسنه با دولتهای همسایه بر اساس احترام متقابل تأکید دارد و با توجه به قوانین عراق بویژه قانون اساسی که عراق را محمل استقرار گروه های تروریستی نمیداند و با عنایت به وصف تروریستی که دولت عراق به این گروه داده است افراد مستقر در اردوگاه عراق نوین (اشرف سابق) راهی بجز بازگشت داوطلبانه به کشورشان و یا رفتن به کشورهای دیگر ندارند.

    در این راستا دولت عراق با نظارت صلیب سرخ جهانی، سازمان ملل متحد و سایر مراجع بین المللی و با رعایت حقوق بشر اقدام به انتقال افراد به مکان دیگری می نماید که دارای امنیت بیشتری باشد تا زمینه خروج آنان از کشور فراهم آورد.

    اشخاصی که برای این سازمان گریه و زاری می کنند بهتر است به جای آن، از دولت عراق بخواهند که افراد سازمان را در خاک خود نگهدارد یا به کشور های متبوع خود فشار بیاورند تا آنها را بعنوان پناهنده یا هر وصف دیگری بپذیرند.

    از کسانی که راجع به قانون و معیارهای بین المللی صحبت می کنند می پرسم که آیا می پذیرند که به سیادت کشورشان ضرری برسد ،هر کسی به کشورشان وارد شده و استقرار یابد و امرو نهی نماید .

    کسانی که علاقه مندند از موارد پایمال شدن حقوق بشر در پادگان اشرف مطلع شوند به سایت اینترنتی دیدبان حقوق بشر و ایران اینترلینک مراجعه نمایند تا بتوانند سخنان افرادی که از جهنم سازمان مجاهدین فرار کرده اند را بخوانند ؛ جهنمی که افراد با انواع فشارهای روانی و ارعاب فرماندهان سازمان روبرو هستند.


    (مریم رجوی مستفر در قرارگاه مرکزی گروه تروریستی در پاریس)

    ----------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=10982

    نامه سر گشاده به خانم کاترین اشتون از طرف خانواده های گروگانهای رجوی در کمپ اشرف

    .

    ... خانواده ها مصر هستند که قبل از هر چیز بعنوان پدران، مادران و فرزندان به شما خاطرنشان کنند که آنها نه بخشی از مسئله که بخشی از راه حل این معضل هستند. شما علاقه خود به این موضوع را با انتصاب آقای ژان دو رویت، سفیر سابق بلژیک در اتحادیه اروپا، بعنوان مشاور شخصی تان در مورد کمپ اشرف نشان داده اید. مطمئنا ایشان مسائل را تحقیق و راه حل های مختلف را بررسی و ارائه خواهد کرد. البته منظور من از مسائل از یک طرف مشخصا مسائلی چون قانون اساسی، ضوابط و تاکید دولت منتخب عراق است بر حق حاکمیت ملی و استقلال کشور و از طرف دیگر خواسته های غیر قانونی و غیر معقول رهبران فرقه و گروگانگیرهایی که هیچ کس و هیچ چیز جز منافع خودشان را نمایندگی نمی کنند و نشان داده اند که برای رسیدن به این منافع از کشتار دیگران واهمه ای ندارند ...

    آن سینگلتون، مشاورین استراتژی خاورمیانه، بیست و پنجم اکتبر 2011
    http://mesconsult.com

    لینک به متن اصلی (انگلیسی)
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=10981

    خانم اشتون عزیز

    اگر چه قابل پیشبینی ولی جالب توجه است که باز همزمان با اطلاعیه اخیر شما مبنی بر این که شش کشور امریکا، انگلستان، فرانسه، آلمان، چین و روسیه حاضرند در صورت توافق ایران بر مذاکراتی معنی دار و جدی ملاقاتها در جهت بحث روی برنامه هسته ای را در هفته های آینده شروع کنند، ما شاهد تشدید هیستریک حمایت ها از فعالیت های تبلیغاتی مجاهدین خلق در جهت منحرف کردن مسائل جدی با تبلیغات پر خرج مغلطه آمیز و دروغ و دغل های معمول هستیم.

    روز شنبه گذشته ماموران اجیر و حقوق بگیر معمول سازمان مجاهدین خلق بار دیگر با دست باز تظاهراتی را در جلوی کاخ سفید ترتیب دادند و البته باز با درخواستهایی بی ربط و خسته کننده ای همچون تقاضای حذف نام این گروه از لیست تروریستی ایالات متحده.

    در بروکسل اما به مریم رجوی، زن رهبر ایدئولوژیکی فرقه، این امکان داده شد تا برای تثبیت و تبلیغ تروریسم فرقه مطبوعش در ساختمانی از پارلمان اروپا حاضر شود. در این جلسه نیز وی تمام سعی خود را بکار برد تا مسئله بی ربط دیگری بنام کمپ اشرف در کشور عراق را با مسائل مربوط به برنامه های هسته ای ایران در آمیخته و از موضوع نتیجه بگیرد که امریکا باید سازمان مجاهدین را از لیست تروریستی خارج سازد. با کمال تاسف باید به شما خاطر نشان کنم که وی از پلاتفورم، اتاق و ساختمانی که به خرج اتحادیه اروپا در اختیارش قرار داده شده بود حداکثر سوء استفاده را کرد تا همزمان و تا حد امکانش از پشت بلندگوی شما به مردم عراق و دولت منتخب آن توهین کند و ناسزا بگوید.

    مطمئنا سازمان مجاهدین یدی طولانی در تبلیغ و اعلام روزانه قیمت فروش خود بعنوان وسیله ای قابل استفاده برای محافل ضد ایرانی دارد ولی مایه تاسف است که کریدورهای قدرت در اروپا بدین شکل بی در و پیکر بعنوان مرکزی برای تبلیغ "تروریستهای مورد علاقه واشنگتن" مورد استفاده قرار بگیرند. متاسفانه پیام طبیعی چنین کاری جز این نیست که اروپا با این حرکت سعی می کند تا برگ کریه حمایت از تروریسم را بار دیگر برای استفاده در مذاکرات هسته ای پیش رویش با ایران آماده کند. سوال این است که آیا کمیسیون اروپا قرار است منافع عالیه اروپا را نمایندگی نماید یا شما فقط نمایندگی اهداف و سیاست های جناح هایی محدود و فوق راست در امریکا و اسرائیل را بر عهده دارید؟

    اگر چه ما معتقدیم که این تحرکات بر خلاف و بر علیه منافع شما است ولی ما همچنین معتقدیم که اینها مسائلی سیاسی هستند که در چهارچوب فعالیت های موجود ما جا نمی گیرند. مهمترین و اولیه ترین نگرانی ما این است که شما را قانع کنیم تا اجازه ندهید تا مسئله کمپ اشرف در عراق و ساکنین مریض و کهنسال آن باز و طبق معمول بعنوان توپ فوتبال در بازی های سیاسی موجود با لگد به اینطرف و آنطرف پرتاب شوند.

    مطلع شدیم که خانم رجوی در جلسه مورد بحث تشکرات فراوان خود از شما در حمایتتان از گروه تروریستی مجاهدین خلق و بر علیه دولت منتخب عراق را اعلام نموده است. اگر این درست باشد که چنین سوء استفاده ای از موقعیت و دفتر شما جای تاسف عمیق دارد. اگر این موضوع درست باشد، شما اکنون بجای حمایت از قربانیان یک فرقه تروریست در کنار رئیس فرقه و در جایگاه پشتیبان تروریست ها قرار گرفته اید.

    همه میدانند که خانم رجوی کما این که همسر فراریش مسعود رجوی به هیچ وجه افراد گرفتار در داخل کمپ اشرف را نمایندگی نمی کنند. همه میدانند که رجوی ها نماینده هیچ کس جز منافع حقیر شخصی خودشان نیستند.

    مطلع هستید که دولت عراق در سالهای اخیر به کرات به رابطین اتحادیه اروپا توضیح داده و از آنها خواسته است تا از سازمان تروریستی مجاهدین خلق برای فشار بر کشور عراق استفاده نکنند. این مسئله تا جایی پیش رفته که عراق مجبور شود تا بارها اعتراض خود نسبت به استفاده اتحادیه اروپا از مجاهدین خلق و تروریست ها در امور داخلی عراق و از جمله انتخابات گذشته را بصورت کتبی و شفاهی اعلام نماید. دولت نخست وزیر دکتر مالکی نیز مشخصا بارها در مورد استفاده از تروریسم برای پیشبرد اهداف خارجی در کشورعراق اخطار داده است. طبعا این درگیری های سیاسی خارج از بحث ما می بایست در مکانی دیگر و توسط مقامات ذیربط دیگری بررسی شده و واکنش های لازم را دریافت کنند. علاقه ما صرفا به مشغله جدید شما است و مسئولیتی است که اکنون بطور خاص در مورد برخورد با مسائل کمپ اشرف در عراق به عهده گرفته اید.

    همانطور که میدانید اکنون حدود 3400 تن ایرانی در شرایطی خطرناک و تحت کنترل فکری فرقه ای در کمپ گرفتارند. این ها گروگانهای مسعود رجوی رهبر مجاهدین خلق در استان دیالی عراق در کمپ اشرف هستند. از سال 2003 و زمانی که سازمان مجاهدین خلق و کمپ اشرف تحت حفاظت و حمایت نیروهای نظامی امریکایی قرار گرفت، مسعود رجوی در قبال هر گونه دخالت و سعی برای نجات بدون خونریزی نفرات گرفتار در داخل کمپ بشدت مخالفت و مقاومت کرده است. بر کسی پوشیده نیست که رجوی با گروگان گرفتن این افراد امنیت، حفاظت و آینده خود را بیمه کرده است و بدین طریق تا بحال از محاکمه به جرم جنایات جنگی و جرائم ضد بشری طفره رفته است. مسلما مطلعید که هم دولت عراق و هم جامعه بین المللی وی را به چنین جنایات و جرائمی متهم کرده اند.

    شما همچنین واقفید که بسیاری از خانواده های این گروگانها از فوریه سال 2009 به تناوب در خارج از محوطه این کمپ حضور یافته، سعی نموده اند تا راهی برای دیدار با جگرگوشگانشان یافته از ادامه نقض حقوق اولیه انسانی آنها توسط سران مجاهدین خلق جلوگیری کنند. اکنون که این نامه نوشته می شود بخشی از خانواده ها از استان گیلان در ایران راهی کمپ شده اند و ما این نامه را از طرف جمعیت کثیری از همین خانواده های گروگانهای فرقه مجاهدین خلق و حامیان غربی آنها در واشنگتن، لندن و بروکسل می نویسیم. (متاسفانه صدای این ایرانیان عادی در راهروهای قدرت و مطبوعات غربی، زیر سایه هیاهوی ضد ایرانی که بر این محافل حاکم گردیده گم شده و شنیده نمی شود). خانواده ها مصر هستند که قبل از هر چیز بعنوان پدران، مادران و فرزندان به شما خاطرنشان کنند که آنها نه بخشی از مسئله که بخشی از راه حل این معضل هستند.

    شما علاقه خود به این موضوع را با انتصاب آقای ژان دو رویت، سفیر سابق بلژیک در اتحادیه اروپا، بعنوان مشاور شخصی تان در مورد کمپ اشرف نشان داده اید. مطمئنا ایشان مسائل را تحقیق و راه حل های مختلف را بررسی و ارائه خواهد کرد. البته منظور من از مسائل از یک طرف مشخصا مسائلی چون قانون اساسی، ضوابط و تاکید دولت منتخب عراق است بر حق حاکمیت ملی و استقلال کشور و از طرف دیگر خواسته های غیر قانونی و غیر معقول رهبران فرقه و گروگانگیرهایی که هیچ کس و هیچ چیز جز منافع خودشان را نمایندگی نمی کنند و نشان داده اند که برای رسیدن به این منافع از کشتار دیگران واهمه ای ندارند.

    دولت عراق خواستارخروج سازمان مجاهدین خلق تا پایان سال جاری و قبل از خروج نیروهای نظامی امریکایی از کشور است. بنابراین مشخص است که وقت زیادی برای رسیدن به راه حلی نهایی باقی نمانده. در اوت 2009 و در آوریل 2011 وقتی که نیروهای انتظامی عراق سعی نمودند تا حکومت قانون را به این کمپ برگردانند، مسعود رجوی به نیروهای ویژه و فدائیان خود دستور داد تا ساکنین مغز شوئی شده و تحت فشار و ترس را جلو بفرستند تا با مقاومتی انتحاری با نیروهای انتظامی عراق درگیر شوند. این مسئله باعث کشته و زخمی شدن بسیاری از افراد و اعضای سطح پایین و همچنین زخمی شدن تعدادی از نیروهای انتظامی عراق گردید. دولت عراق بشدت سعی می کند تا از بروز چنین رو در رویی هایی در آینده جلوگیری کند و انتظار دارد که جامعه بین المللی در این رابطه کمک کار دولت عراق باشند. من درست پس از وقوع حادثه دوم از بغداد و سپس کمپ دیدار کردم و با مقامات مسئول مصاحبه هایی انجام دادم و شواهد کافی در این رابطه بدست آوردم که برای ارائه قابل دسترسی هستند. از سال 2008 تا کنون سه بررسی میدانی و گزارش در مورد وضعیت کمپ و دو کتاب در رابطه با همین موضوع نوشته شده است.

    آقای ژان دی رویت که در تماس با کشورهای اتحادیه اروپا و سازمانهای بین المللی و از جمله سازمان ملل قرار دارد می گوید که راه حل عملی و غیر خشونت آمیز و حفاظت و امنیت ساکنین کمپ از اولویت های وی هستند. بدین ترتیب و با توجه به این که اکنون شما بعد از رفتن امریکایی ها این مسئولیت را بر عهده می گیرید خانواده ها با روحیه ای تازه و با خوشبینی زیاد امیدوار شده اند.

    خانواده ها تقاضا می کنند تا شما در راستای کمک به حل مسئله با مقامات عراقی همکاری بیشتری داشته باشید و به آنها کمک کنید تا زمانی که نهایتا رهبران مجبور به باز کردن دربهای کمپ می شوند بتوانند با کمک سازمانهای حقوق بشری خانواده های خود را نجات دهند. باز شدن درب قرارگاه به روی افراد بیرونی به سازمان ملل این امکان را خواهد داد تا با خارج کردن افراد گرفتار به خارج از پادگان اشرف مصاحبه های لازمه بدون دخالت سران مجاهدین خلق را انجام دهد. خانواده ها نگرانند که با شروع چنین روندی مسعود رجوی بار دیگر دستور کشتار و به کشتن دادن ساکنین کمپ را صادر کند.

    وقتی که نهایتا دروازه های پادگان اشرف باز گردد، ساکنین طبعا امکان دسترسی به واقعیات و اطلاعات حیاتی که در دهه های گذشته از آنها دریغ شده است را خواهند داشت. در این صورت آنها خواهند توانست بر پایه این اطلاعات جدید مسیر آینده خود را انتخاب کنند. اگر چه تمامی خانواده ها امکان سفر همزمان به عراق را ندارند ولی در صورتی که شرایط اجازه بدهد تمامی آنها خواستار حضور و کمک به جگر گوشگانشان هستند.

    سازمان مجاهدین خلق در عراق بخاطر کشتار مردم عادی و افراد غیرنظامی رسما یک گروه تروریستی محسوب می گردد. میدانید که سازمان مجاهدین خلق بیست و پنج هزار عراقی را طی دو دهه گذشت کشته است. ولی درست برعکس آن اتحادیه اروپا سازمان مجاهدین خلق را اصلا تروریست نمیداند. این به ساکنین کمپ اشرف اجازه میدهد تا به همراه تمامی کسانی که هم اکنون دارای مدارک اقامتی در کشورهای اروپایی هستند، زیر چتر سازمان ملل بعنوان پناهنده به کشورهای اروپایی منتقل گردند. (البته باید قبول کرد که متاسفانه بخاطر قوانین غیر طبیعی موجود در امریکا حتی خارج کردن اسم مجاهدین از لیست تروریستی امریکا نیز نمی تواند باعث شود تا بتوان ساکنین کمپ اشرف را در آن کشور پناه داد)

    با توجه به این که همه میدانند که ارتش امریکا مشخصا به سازمان مجاهدین خلق کمک می کرده تا دربهای قرارگاه اشرف را بسته و افراد را در داخل پادگان به گروگان بگیرد، اکنون فرصتی بوجود آمده تا شما با مذاکره با امریکا و سازمان مجاهدین خلق اطمینان حاصل کنید که دربهای کمپ سریع تر باز شده در اولین فرصت ممکن کار انتقال گروگانها شروع گردد. مطمئنا دولت عراق نیز نه تنها از ارائه هیچ گونه کمکی کوتاهی نخواهد کرد که حتما بسیار خوشوقت نیز خواهد شد. ولی از طرف دیگر باید در نظر داشت که اگر چنین عملی تا پایان سال جاری شروع نشود متاسفانه جامعه بین المللی عراق را در شرایطی رها کرده که در غیاب مسئولتی پذیری دیگران هیچ راهی جز تصمیم گیری یک طرفه در مورد کمپ اشرف و ساکنینش نخواهد داشت.

    و البته در ورای همه اینها خانواده های مستقر در کنار کمپ که از اقصی نقاط جهان به امید کمک به جگرگوشگانشان به عراق سفر کرده و می کنند بسیار خوشحال خواهند شد اگر چنین راه حلی عملی و غیر خشونت آمیزی هر چه سریع تر از طرف شما شروع گردد. مسلما هیچ کسی نباید و نخواهد توانست با شروع چنین کمکی از طرف شما مخالفتی ابراز کند

    آن سینگلتون
    (نویسنده کتاب ارتش خصوصی صدام، 2003 و کتاب داستان کمپ اشرف، 2011)
    ایران اینترلینک (مشاورین استراتژیک خاورمیانه)
    لیدز،بریتانیا

    -------

    همچنین:
    http://www.iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=10157

    سناتور بدنام، دانا روهر، لابی آمریکایی مجاهدین خلق (فرقه رجوی) را اخراج کرد

    ... دولت عراق هیاتی از اعضای کنگره آمریکا را از خاک خود اخراج کرد. برخورد دولت عراق با این افراد نشان می دهد که دولت عراق تا چه اندازه برای بیرون انداختن مجاهدین مصمم است. به گزارش روزنامه المدی چاپ بغداد، این هیات آمریکایی در سفری رسمی وارد عراق شده بود اما دولت عراق دیروز جمعه به طور رسمی خواستار خروج این هیات شد. ریاست این هیات آمریکایی برعهده " دانا روهر " عضو کمیسیون امور خارجی کنگره بود. شایان یادآوری است که روهرا باکر و همراهان همچنین قصد دیدار با اعضای گروه تروریستی مجاهدین در اردوگاه این گروه را داشتند که با مخالفت دولت عراق مواجه شد و متعاقباً خواستار خروج این هیئت از عراق شد ...


    (Rajavi from Saddam to AIPAC)

    روزنامه المدی، بغداد، یازدهم ژوئن 2011
    ترجمه ایران دیدبان
    http://irandidban.com/fa/News-عراق%20لابی%20آمریکایی%20مجاهدین%20را%20اخراج%20کرد/16660

    لینک به متن اصلی (عربی)
    http://www.almadapaper.net/news.php?action=view&id=42241

    لینک به متن انگلیسی (و گزارشات واشنگتن پست و پرس تی وی)
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=10156

    دولت عراق هیاتی از اعضای کنگره آمریکا را از خاک خود اخراج کرد. برخورد دولت عراق با این افراد نشان می دهد که دولت عراق تا چه اندازه برای بیرون انداختن مجاهدین مصمم است.

    به گزارش روزنامه المدی چاپ بغداد، این هیات آمریکایی در سفری رسمی وارد عراق شده بود اما دولت عراق دیروز جمعه به طور رسمی خواستار خروج این هیات شد.

    ریاست این هیات آمریکایی برعهده " دانا روهر " عضو کمیسیون امور خارجی کنگره بود.

    رئیس این هیات آمریکایی گفته است بغداد باید هزینه جنگ آمریکا در عراق را بپردازد.

    این عضو کنگره آمریکا گفته بود که دولت بغداد می بایست میلیاردها دلار هزینه آمریکا در جنگ ۲۰۰۳ عراق را به واشنگتن بپردازد با این حال سفارت آمریکا در بغداد گفته است که این موضوع نظر شخصی این عضو کنگره است و موضع رسمی دولت آمریکا نیست.

    شایان یادآوری است که روهرا باکر و همراهان همچنین قصد دیدار با اعضای گروه تروریستی مجاهدین در اردوگاه این گروه را داشتند که با مخالفت دولت عراق مواجه شد و متعاقباً خواستار خروج این هیئت از عراق شد.

    برخورد دولت عراق با این افراد نشان می دهد که دولت عراق تا چه اندازه برای بیرون انداختن مجاهدین مصمم است.

    لینک به متن اصلی (عربی)
    http://www.almadapaper.net/news.php?action=view&id=42241

    العراق يطرد اعضاء "غير مرغوب فيهم" من الكونغرس

    بتاريخ : السبت 11-06-2011 10:54 صباحا

    بغداد/ المدى

    طرد العراق امس الجمعة اعضاء من الكونغرس الامريكي كانوا قد وصول بغداد في زيارة رسمية.

    وقالت مصادر موثوقة ان الحكومة قررت طرد الوفد الذي تراسه دانا روهر بصفتهم عناصر غير مرغوب فيها.وكان الكونغرس الأميركي طالب الحكومة العراقية بدفع تعويضات خسائر جيشه في العراق، مشيراً إلى أن الحكومة الأميركية لا تستطيع أن تتكبد مبالغ طائلة في ظل الوضع الاقتصادية الحرج.

    وقال عضو لجنة الشؤون الخارجية في الكونغرس ورئيس الوفد الذي زار العراق، اليوم، دانا روهر باشر، خلال مؤتمر صحافي عقده في مقر السفارة الأميركية ببغداد وحضرته "السومرية نيوز"، إن "وفد الكونغرس التقى، أمس، رئيس الوزراء نوري المالكي، وبحث معه موضوع تعويضات الجانب الأميركي بشأن جزء من الأموال التي صرفها في العراق وعن خسائر جيشه"، مبيناً أن "الحكومة الأميركية لا تستطيع أن تستمر بدفع المبالغ الهائلة كونها تشهد مرحلة اقتصادية حرجة".

    وأضاف باشر أن "ليبيا ملزمة أيضاً بدفع جزء من التكاليف للجانب الأميركي بعد ترسخ الوضع فيها"، معرباً عن أمله في أن "يتصرف العراق باتجاه الولايات المتحدة كما تصرفت الأخيرة معه".

    وكان مجلس الوزراء قد قرر، منتصف أيلول الماضي 2010، تعويض الأميركيين المتضررين من النظام السابق بنحو 400 مليون دولار، فيما صوت مجلس النواب خلال جلسته الـ60 التي عقدت، مطلع أيار الماضي، بالأغلبية على تصديق اتفاقية تسوية المطالبات بين حكومة جمهورية العراق وحكومة الولايات المتحدة الأميركية، التي تتضمن قرار التعويض، وسط اعتراضات شعبية وسياسية واسعة.

    يذكر أن مجلس الوزراء قد وافق، في 23 آذار الماضي، على مشروع قانون تصديق اتفاقية تسوية المطالبات بين حكومتي العراق والولايات المتحدة الأميركية، وأحاله إلى مجلس النواب استناداً إلى أحكام المادتين 61 البند رابعاً و80 البند ثانياً من الدستور.

    همین خبر به نقل از العالم نیوز
    http://fa.alalam.ir/content/khrj-brkhy-z-dy-khngrh-amrykh-zrq

    اخراج برخي از اعضاي کنگره آمريکا ازعراق

    دولت عراق روز جمعه از اخراج برخي از اعضاي کنگره امريکا که هم اکنون در حال بازديد از عراق هستند خبر داد .

    به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شیکه خبری العالم يک منبع در وزارت امورخارجه عراق مواضع اعضاي کنگره را ناموفق توصيف کرد که موجب برانگيخته شدن خشم ملت عراق شده است .

    "علي الدباغ " سخنگوي دولت عراق در گفت و گو با " السومريه نيوز" گفت : دولت عراق به سفارت امريکا در بغداد اطلاع داده که برخي از اعضاي کنگره امريکا بايد عراق را ترک کنند زيرا ديگر نيازي به وجود انها نيست بدون اينکه به جزئيات بيشتري اشاره کند .

    شش نفر از اعضاي کنگره امريکا روز جمعه در مقر سفارت امريکا در بغداد کنفرانس مطبوعاتي تشکيل داده و از دولت عراق خواستند تا زيان ارتش امريکا در عراق را پرداخت کند .

    آنها اعلام کردند : دولت امريکا با اوضاع نامناسب اقتصادي نمي تواند چنين هزينه گزافي را متحمل شود و هم چنين با انتقاد از اقدام دولت در جلوگيري از بازديد از اردوگاه اشرف که محل استقرار منافقين است ، تاکيد داشتند : اين اقدام آنها را وادار مي کند تا درباره کشته شدن 35 غير نظامي در اين اردوگاه بيشتر تحقيق کرده و خواستار محاکمه کساني باشند که دستور قتل آنها را صادر کرده است .

    از سوي ديگر يک مقام بلند پايه وزارت امور خارجه عراق گفت : اين دستور از سوي مجلس صادر شده و اين وزارتخانه هيچ نقشي در آن نداشته است .

    اين مسئول که خواست نامش فاش نشود گفت : اظهارات اعضاي کنگره امريکا در بغداد کاملا ناموفق بوده و خشم عراقيها را برانگيخته است اما مستلزم اخراج آنها نيز نبوده است .

    تاکنون سابقه نداشته درعراق ، يک ديپلمات يا سياستمدار بيگانه به دليل مواضع خود درباره عراق ، اخراج شود و اين واکنش نيز درست با اعمال فشار امريکا بر عراق براي تمديد توافقنامه حضور نيروهاي آمريکايي در عراق تا پس از زمان مشخص شده در قرارداد همزمان شده است .

    اين تصميم دولت عراق با افزايش بحران سياسي است که اين کشور بيش از يک سال و دو ماه است که با آن روبروست به ويژه بين ائتلاف دولت قانون و فهرست العراقيه که امروز با تظاهرات ميدان التحرير بغداد و تظاهرات مخالفيني است که خواستاراعدام جنايتکاران عروسي الدجيل و محاکمه سياستمداراني است که در آن دست داشتند و العراقيه ان را توهين به خود و رهبر خود و تحريک طائفي گري دانست .

    اين در حالي است که مجلس ، اواسط سپتامبرسال 2010 تصميم گرفت 400 ميليون دلاربه عنوان خسارت به امريکائيهايي پرداخت کند که از رژيم سابق زيان ديده بودند وبيشتر اعضاي مجلس نيز در جلسه 60 خود که اوايل ماه مه گذشته برگزار شد توافقنامه تسويه مطالبات عراق و امريکا را تصويب کردند که شامل جبران خسارت مي شد اما با اعتراض هاي گسترده مردمي و گروههاي سياسي روبرو شد .

    --------

    همچنین:
    http://www.iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=9969

    زیباری در تماس با کاترین اشتون: زمان برای تعیین تکلیف مجاهدین خلق (فرقه رجوی) که نه حق حاکمیت و نه قوه قضایی را قبول دارد، مناسب است

    .

    ... خانم اشتون اضافه کرد که: "اتحادیه اروپا بخصوص علاقه مند است تا در زمینه های نفت و گاز با عراق همکاری نماید". آقای زیباری در این گفتگو بر موضع دولت عراق مبنی بر "بستن کمپ اشرف تا آخر سال میلادی" تاکید نمود و از کشورهای اروپایی خواست تا "ساکنین کمپ را در کشورهای خود پذیرا شوند". آقای زیباری افزود: "عراق به مسئولیت های حقوق بشری خود در زمینه ساکنین این کمپ واقف و پایبند است". وی همچنین خاطر نشان کرد که : "اکنون زمان برای حل مسئله ساکنین کمپ اشرف مناسب است. بخصوص که قانون اساسی عراق تحمل چنین سازمان خارجی را که نه به حاکمیت ملی تن در میدهد و نه قوه قضایی را قبول دارد را ندارد". آقای زیباری در این گفتگو از خانم اشتون دعوت کرد ...


    (Alejo Vidal-Quadras , Mojahedin Khalq logo, Struan stevenson )


    (Maryam Rajavi directly ordered the massacre of Kurdish people)

    اصوات العراق، بغداد، یازدهم می 2011
    (ترجمه ایران اینترلینک)

    لینک به متن اصلی (انگلیسی)
    http://iran-interlink.org/?mod=view&id=9968

    کاترین اشتون وزیر خارجه اتحادیه اروپا امروز با وزیر خارجه عراق هوشیار زبباری ارتباطی تلفنی داشت که در این ارتباط روابط بین دو طرف مورد بحث و گفتگو قرار گرفت.

    خانم اشتون در این تماس نگرانی اتحادیه اروپا از آینده و بلاتکلیفی ساکنین کمپ اشرف را بیان نمود.

    به گفته اطلاعیه امروز وزارت خارجه عراق، خانم اشتون گفت: "اتحادیه اروپا مصمم است تا رابطه ای تنگاتنگ و فعال و بر اساس توافقنامه منعقد شده بین طرفین برقرار نماید. این توافقنامه در مراحل تصویب نهایی خود می باشد".

    خانم اشتون اضافه کرد که: "اتحادیه اروپا بخصوص علاقه مند است تا در زمینه های نفت و گاز با عراق همکاری نماید".

    آقای زیباری در این گفتگو بر موضع دولت عراق مبنی بر "بستن کمپ اشرف تا آخر سال میلادی" تاکید نمود و از کشورهای اروپایی خواست تا "ساکنین کمپ را در کشورهای خود پذیرا شوند".

    آقای زیباری افزود: "عراق به مسئولیت های حقوق بشری خود در زمینه ساکنین این کمپ واقف و پایبند است".

    وی همچنین خاطر نشان کرد که : "اکنون زمان برای حل مسئله ساکنین کمپ اشرف مناسب است. بخصوص که قانون اساسی عراق تحمل چنین سازمان خارجی را که نه به حاکمیت ملی تن در میدهد و نه قوه قضایی را قبول دارد را ندارد".

    در این اطلاعیه آمده است که آقای زیباری در این گفتگو از خانم اشتون دعوت کرده است تا از عراق دیدن کنند.


    (Daniel Zucker, Maryam Rajavi and ALi Safavi)


    (Ali Safavi as the commander of Saddam's Private Army in Iraq)

    Home




    Date: 2011-11-08
    (C) 2006